بنام خداوند متعال
مقدمه ای برای تحقیق در نام پنج پیامبر خداوند و نام های ایرانی انها و
اریائی بودن همه پیامبران بعد نوح
در مقاله تاریخ پیدایش نوروز با دلایل اثبات کردیم که جمشید جم همان نوح پیامبر است که فردوسی با اسم مستعار جمشد از ان استفاده کرده است مى دانيم كه پيامبرى كه بعد از نوح (ع) آمد ابراهيم (ع) است ابراهيم (ع) حدود 1800 سال قبل از ميلاد ظهور مى كند و ابراهيم (ع) قبل از اينكه پيامبر شود از پيروان دين نوح (ع) بوده است از اينرو در قرآن مى خوانيم .
سوره صافات از آيه 73 تا 84:
و لقد نادينا نوح فلنعم المجيبون و نجيناه واهله من الكرب العظيم و بدرستى كه ندا داديم نوح را پس البته خوب جواب دهنده بود و نجات داديم او و اهلش را از غمى بزرگ
اين توضيح لازم است كه همه انسانهاى موجود از نژاد فرزندان نوح (ع) مى باشند چون بغير از فرزندان نوح همه انسانهاى كه به او (نوح) ايمان نياوردند در طوفان نوح غرق شدند از اينرو چهار نژاد اصلى موجود يعنى (آرى - سامى - يافثى - حامى) از چهار فرزند نوح (ع) است.
و تركنا عليه فى الآخرين- سلاحٌ على نوح فى العالمين - انا كذالك نجزى المحسنين- انه من عبادنا المومنين -ثُم اغرقنا الآخرين- و ان من شيعته لَاِبراهيم
و گذاشتيم بر او (نوح) در آيندگان -درود بر نوح در جهانيان -همانا ما بدينسان جزا مىدهيم نيكوكاران را -همانا او از بندگان مومن است -سپس غرق كرديم ديگران را (آنهائى كه ايمان نياوردند) -و همانا از شيعيان او (يعنى از شيعيان نوح) البته ابراهيم است
دراينجا اين توضيح ضرورى است :
ابراهيم قبل از اينكه پيامبر شود از پيروان نوح بوده است.
ابراهیم يك كلمه پارسى قديم است به معنى اَبر - هوم يعنى بالاتر از همه . و ابراهيم همان زردشت مى باشد و مى دانيم كه زردشت پيامبر پارسى و آذربايجانى است و كمى بعد به اين خواهيم پرداخت.
اذجاءَ رَبه بقلب سليم آنگاه كه آمد (روى آورد ابراهيم) به سوى پروردگارش با قلبى سالم
حالا كه اجمالاً فهميدیم - ابراهيم همان زردشت است و از پيروان نوح (ع) بوده است . به كشتى نوح (ع) برمى گرديم و گفتيم كه نوح (ع) در منطقه عراق (بين النهرين - دجله و فرات) زندگى مى كرد وقتى كه دعوت خود را شروع كرد و مردم را به توحيد دعوت نمود به غير چهار پسر او و همسران و فرزندانشان همه به او كفر ورزيدند حتى يكى از پسرانش نيز كافر باقى ماند و غرق شد - نوح (ع) به امر خداوند كشتى بزرگى ساخت كه حكايت آن را از قرآن مى آوريم.
سوره هود آيه 37:
واصنع الفلك باعينا بساز كشتى را تحت نظارت ما (يعنى تحت نظارت خدا)
سوره هود آيه 40:
و ما آمن معه اِلا قليل و ايمان نياوردند به نوح مگر اندكى
سوره هود آيه 41:
و قال اركبو فيها بسم الله مجراياها و مراسيها
و گفت (نوح) سوار شويد در كشتى با نام خدا در روان شدنش و لنگر انداختنش
كشتى نوح (ع) وقتى كه از عراق بر روى آب رفت و حركت كرد در شمال غربى درياى خزر امروزى بر كوههاى جودى (كه امروز آرارات مى گويند) بر خشكى نشست در زمانى كه نوح و همراهانش در كشتى بودند نوح از همه حيوانات اهلى نيز به همراه خود در كشتى جاى داده بود و آنهائى كه ايمان نياروده بودند غرق شدند ناگفته نماند كه طوفان نوح (ع) همه كره زمين را فرار نگرفت بلكه دنياى انسانها را فرا گرفت و انسان در آن زمان فقط يك مجموعه بودند و در منطقه بين النهرين زندگى مى كردند. وقتى كه كشتى بر كوه جودى فرود آمد.
سوره هود آيه 43:
و استوت على الجودى و قيل بُعداً لِلقوم الظالمين
و قرار گرفت (كشتى) بر جودى و گفته شد دور باد قوم ستمگران ( از رحمت خدا)
دور باد – يعنى مرگ بر ايشان باد كه مرگ بر ايشان شد يعنى همه آنهائى كه بر نوح (ع) ايمان نياورده بودند مردند و نسل بشر فقط از فرزندان نوح (ع) باقى ماند چهار فرزند : آر - سام - حام - يافث - همراه با همسران و فرزندانشان .
سوره هود آيه 48:
قيل يا نوح اِهبط بسلام منا و بركات عليك و علی اُمم مِنْ مَنْ معك
و گفته شد اى نوح فرود آى - به سلامت از طرف ما و بركات بر تو و برامتى كه همراه توست
و اُمم سنمتعهم ثُم يمسُهُم منا عذاب الیم
و امتى كه بهره مى دهيم ايشان را (در زندگى) سپس درك مى كنند ايشان از طرف ما عذابى دردناك (به سبب انحرافشان در آينده)
و در كتاب قصص الانبياء نعمت الله جزايرى ص 129 از امام جعفر صادق آمده است:
قال يوم النيروز هو اليوم الذى استوَت فيه سفينه نوح (ع) على جودى
جعفر صادق گفت : روز نوروز آن روزى كه پهلو گرفت در آن كشتى نوح بر (كوه) جودى.
روزى كه كشتى نوح به خشكى نشست - روز نو - سال نو - زندگى نوعى شروع شد كه روز اول فروردين بود از اينرو فرزندان آر- كه بعدها آريائى نامیده شدند آن روز را نوروز نام نهادند و جشن هاى نوروزى كه سر سال آريائى ها شد به آن مناسبت است - نوروز - روز پيروزى موحدان روز آزادى و استقلال فكرى و اخلاقى و اجتماعى - روز حاكميت دين = حاکمیت قانون حق شد و پادشاهان آريائى در اين روز تاجگذارى مى كردند.
تا زمان كشتى نوح (ع) انسانها همه يك گروه (يك مجموعه بودند)
و نژاد ها از فرزندان نوح (ع) شروع شدند بعد از مدتها زندگى با همديگر به دلیل داشتن اختلافات شدید میانشان نوح از خداوند خواست که اینها را بر روی کره زمین پخش کند و خداوند به در خواست نوح یک روز از خواب بیدار شدند چهار پسر که هر کدام بزرگ یک مجموعه ای بودند دارای زبانهای مختلف شدند و در اینجا بود که نوح چون پیامبر بود و همه زبانهای انها را می دانست دستور داد هر گروهی در جهتی کوچ کردند تا ان زمان همه به زبان علم الاسماء زبان جامعه آدم و حوا سخن می گفتند .
1. آنهائى كه با سام بن نوح (ع) بودند عرب زبان شدند و به سوى جزيرﺓ العربيه و دقيقاً به يمن رفتند بعدها زبانشان همان شد كه امروز عربى است و ناگفته نماند كه قومى كه با سام به يمن رفتند چون در منطقه يمن در آن گوشه دور افتاده بودند و با قومهاى ديگر ارتباط نداشتند زبانشان تا به امروز همان عربى مانده و به زبانهاى فرعى ديگر تجزيه نشده و به عربها سامها نژاد مى گويند و بعد از اسلام به دست خلافت اسلامى با اين زبان عراق - سوريه - فلسطين و شمال افريقا را عربى زبان كردند سامى ها قهوه اى رنگ هستند .
2.يافث بن نوح (ع) با همراهانشان به سوى شمال شرقى آسيا رفتند از اينرو به آنها نژاد يافثى مى گويند و زبان آنها تورانى بود و زبانهاى فرعى ديگر نيز از آن انشعاب پيدا كرد و امروز ترک - تاتار - مغول - چين و جنوب هند اصل زبانشان تورانى و از نژاد يافث مى باشند - بعدها چون تركهاى شمال آسيا در جنگ هاى خود به سوى غرب آسيا و سوى ايران هجوم آوردند و اين مناطق را اشغال كردند و بر آنها 700 سال حكومت كردند و در مناطق - آذربايجان امروزى ايران و تركيه فعلى سرايت كردند و بسيارى از مردم آريائى نژاد را ترك زبان كردند نژاد ياقثى زرد رنگ هستند بعد از هجوم سلجوقیان ترک به ایران مناطق بسیاری از ایران مخصوصا اذربیجان ترک زبان شدند و زبان اذریها از پهلوى تاتی به تركى بدل شد در صورتى كه آذربايجانى ها آريائى هستند و از نژاد آربن نوح (ع) مى باشند و ساكنان اصلى اين منطقه مى باشند و آثار اين زبان امروز در تاکستان و خلخال و در شمال باکو در شهر قبا موجود است كه تات ناميده مى شود.
3.حام ابن نوح (ع) با همراهانشان به سوى افريقا رفتند و در مناطق مصر - سودان و در تمام افريقا پراكنده شدند زبان اصلى شان قبطى بود و زبانها فرعى ديگرى چون اماذقی و بربرى - ساحلى و غيره از زبان منشعب شده اند از اينرو نژاد افريقائى هارا حامى مى گويند نژاد حامى سياه رنگ هستند.
4. آربن نوح(ع) وهمراهانشان آخرين گروهى كه از منطقه آرارات يعنى شمال شرق درياى خزر كه محل لنگر انداختن كشتى نوح (ع) بود دست به مهاجرت زدند و به همين دليل چون ساكنان اصلى اين منطقه شده بودند اين منطقه به نام آرارات معروف شد يعنى منطقه اى كه آر و همراهانشان زندگى مى كردند . آريائىها دو دسته شدند دسته اى به سوى جنوب ايران و شمال هند و دسته اى ديگر به سوى اروپا رفتند زبان اصلى آنها سرياکى بود كه بعدها به زبان هاى فرعى ديگر منشعب شدند از اينرو زبانهائى- سریانی – پهلوى – فارسى – كردى – سانسكريت زبانهاى لاتين ريشه سرياکى دارند و چون آريائىها منسوب به آربن نوح (ع) هستند نژادشان آريائى شد و سفيد رنگ هستند و نام كشور ايران نيز از اين نژاد گرفته شده است بنابراين چهار نژاد اصلى بشر آريائى - سامى - حامى - يافثى از چهار فرزند نوح (ع) گرفته شده است و تنها نژادى كه خاطره به لنگر نشستن كشتى نوح را هنوز هم جشن مى گيرند آريائى ها ی این منطقه هستند چرا كه ساميها و حاميها و يافثىها اين منطقه را رها كردند و يادگار كشتى نوح (ع) را نيز به فراموشى سپردند.
در كتاب اصل و نسب نوشته عبدالعظيم رضايى در ص 33 آورده:
(ابن مقفع مى گويد زبانهاى فارسى عبارتند از: پهلوى و درى و پارسى و خوزى و سريانى و.... و سرانجام سريانى كه زبان همگانى بود.)
در واقع زبان سريانى ريشه همه زبانهاى فارسى بوده است.
آريائىها نه تنها نورورز را به فراموشى نسپردند بلكه تنها قومى بودند كه تا زمان ظهور ابراهيم (زردشت) پيرو دين نوح (ع) بودند و همان طور كه قبلاًعرض شد ابراهيم هم پيرو نوح (ع) بود تا خودش پيامبر شد.
هر چند كه مردم عوام دين توحيدى نوح (ع) را به انحراف كشاندند و خرافات را وارد آن كردند هم اكنون هندوها در كشور هندوستان و بودائىها كه يك حركت اصلاحى در دين هندو بود در هندو چين ... استمرار همان دين نوح (ع) است متأسفانه براثر تحريفهاى متوالى دين توحيد و يكتاپرستى به دين انواع خدايان و يا دين وحدت وجود بدل شد . دين دارای - بهشت و جهنم به دين تناسخ ارواح بدل شد و در نتيجه خداى بى همتا و يگانه مطلق بى نهايت به خداهاى محدود و نسبى و داراى اجزاءِ و تركيب پذير بدل شد كه ارواح پاك شدگان به آن واصل مى شوند و در او تركيب مى شوند و در همين جا بايد بگوييم هر آنچه داراى تركيب باشد نسبى است و هر نسبى محدود است و هر محدود مخلوق است و خداى يگانه مطلق بى نهايت به خداى خرافى و تصورى بدل شد اين خدا را قرآن جبت ناميده است جبت يعنى خداى تصورى - خدائى كه انديشه آن را تصور مى كند و وقتى كه ابراهيم (زردشت) ظهور مى كند به مبارزه با اين خداى تصورى مى پردازد خدائى كه انديشه كوچك انسان آن را خلق كرده است و اين خدا وجود ندارد و قرآن مىفرمايد:
سوره نساء آيه 51:
الم تر الى الذين اُوتو نصيباً من الكتاب يومنون بالجبت
آيا ننگرستى به سوى آنان كه داده شدند بهره اى از كتاب (خدا) را ايمان مى آورند به خداى تصورى
به همين دليل بود كه وقتى كه ابراهيم (زردشت ) ظهور كرد با خداهاى تصورى مبارزه كرد و مردم را به سوى خداوند بى همتاى راهنمائى كرد و خود ابراهيم قبل از اين كه به پيامبرى برسد از پيروان نوح (ع) بود يعنى هرگز به خدا شرك نورزيده بود و بقيه پيامبران نيز همه از اولاد ابراهيم شدند يعنى سلسله پيامبران همه آريائى هستند حتى محمد پيامبر خاتم.
سوره صافات آيات 79 تا 84:
سلامٌ على نوح ٍ فى العالمين - انا كذالك نجزى المحسنين - انه من عبادنا المومنين
سلام بر نوح در جهانيان - همانا بدينسان پاداش مىدهيم نيكوكاران را - همانا او از بندگان مومن بود.
ثم اغرقنا الآخرين - و اِن من شيعته لَابراهيم - اذجاء ربه بقلبٍ سليم- اذجاء ربه بقلبٍ سليم
سپس غرق كرديم ديگران را - و همانا از شيعيان او (نوح) است حتماَ ابراهيم -آنگاه كه آمد به سوى
ابراهيم (ع) از شيعيان نوح است و كلمه شيعه بودن از آنجا باقى ماند هر كس پيرو پيامبر خدا شود شيعه است. شيعه آن است كه توجه كند به سوى پروردگارِ با قلبى سالم و ابراهيم آن كس بود كه با قلب سالم رو به خدا آورد.
قلب سالم - دين همه انبياء بوده است چون همه ى آنها با قلب سالم رو به خدا مى آوردند. و بينانگذار دين سالم - نوح است و ابراهيم شيعه اوست.
سوره يونس آيه 74:
وَاتلُ عليهم نَبَا نوح -بخوان برايشان (مردم) خبر نوح را
سوره يونس آيه 72:
نوح گفت: اُمرتُ اَن اكون من المسلمين - امر كرده شدم كه باشم از مسلمانان
نوح خود مى گويد كه امر كرده شده ام كه از مسلمانان باشم دين نوح اسلام است و ابراهيم شيعه دين اوست اسلام - دين بهى - بهترين دين - براى بهترين انسانها - انسانهائى كه اصول آن را راهنماى پندارو گفتار و كردار خود قرار مى دهند چرا كه هيچ دينى به غير از اسلام پیامبران نیاورده اند همه ادیان الهی اسلام هستند در معنی خود کلمه یعنی سالم زندگی کردن که دیگران از دست و زبانش سالم بمانند .
سوره آل عمران آيه 85:
و من يتبع غير الاسلام ديناً فلن يقبل منه - و هر كس پيروى كند غير از اسلام دينی را پس هرگز قبول نمى شود از او
و سوره مائده آيه 3:
و رضيتُ لكم الاسلام ديناً -و راضى شدم براى شما اسلام را دين باشد.
ابراهيم با قلب سالم - به دين اسلام رو مى كند و اسلام را دوباره بعد از خرافه پرستى زنده مى كند اسلام - همان دين بهى است و ابراهيم همان زردشت است. اديان صابئی – مجوسی – يهودى – نصارى – محمدى همه اسلام هستند
سوره مائده آيه 69:
اِن الذين آمنوا و الذین هادوا و الصابِئون و النصارى من آمن بالله و اليوم آخر و عمل صالحاَ فلا خوفٌ عليهم و لا هم يحزنون
همانا آنان كه ايمان آوردند (به محمد) و آنان كه يهودى و صابئى و نصارى شدند هر كس ايمان آورد به خدا و روز آخرت و كرد نيكوكارى پس نيست ترسى برايشان و نيست ايشان را اندوهى
در اين آيه چها گروه – آنان كه به محمد ايمان آوردند و يهود آنان كه به موسى عليه السلام ايمان آوردند و يهودى شدند و آنان كه به عيسى (ع) ايمان آوردند نصارى شدند و آنان كه به نوح ايمان آوردند و صابئين شدند اگر ايمانشان را به خدا و روز آخرت حفظ كنند خداوند مى فرمايد آنان نه ترسى و نه اندوهى نبايد داشته باشند چون عمل صالح آنها را خداوند به حساب مىآورد و آنها از پيروزمندان در آخرت خواهند شد و آيه ديگر در سوره بقره آيه 62:
اِن الذين آمنوا و الذين هادوا و النصارى و الصابئين من آمن بالله و اليَوم الآخر و عمل صالحَ فلهم اجرهم عند ربهم و لاخوف علیهم ولا هم يحزنون
همانا آنان كه ايمان آوردند (به محمد) و آنان كه يهود (مومن به موسى) و نصارى (مومن به عيسى) و الصابئين (مومن به نوح) شدند هر كس ايمان آورد به خدا و روز آخرت و كرد نيكوكارى پس براى ايشان مزدشان نزد پروردگارشان و نيست ترسى برايشان و نيست ايشان را اندوهى.
و در اين آيه خداوند مى فرمايد اجر يعنى مزد ايمان به خدا و روز آخرت وعمل صالح را دريافت خواهند كرد و ترسى و اندوهى نبايد داشته باشد و همه سالم به هدف خواهند رسید .
و آيه ديگر سوره حج آيه 16:
و كذالك انزلناه آيات ٍ بينات و اَن الله يهدى من بريد
و بدينسان نازال کردیمش آيه هاى روشنى كننده و همانا خدا هدايت مى كند هر كسى را كه خواهد.
سوره حج آيه 17:
اِن الذين آمنوا و الذين هادوا و الصائبين و النصارى و المجوس و الذين اشركوا اِن الله يفصل بينهم يوم القيامه اِن الله على كل شىء شهيد
همانا آنان كه ايمان آوردند به (محمد) و آنان كه يهود (مومن به موسى) و صابئين (مومن به نوح) و نصارى (مومن به عيسى) و المجوس (مومن به زردشت ابراهيم) شدند (آنهاکه موحدند) اما و آنان كه شرك ورزيدند همانا خدا جدا مىكند ميانشان روز قيامت همانا خدا بر هر چيزى شاهد است.
شرح =واز آيه اين نتيجه را مى گيريم كه 6 دسته انسان وجود دارد:
1. صابئين: كسانى كه به ( نوح (ع) یعنی جمشید جم ايمان آوردند.
2. مجوس: كسانى كه به (ابراهيم)یعنی به زردشت ايمان آوردند.
3. هادوا: كسانى كه به موسى (ع) یعنی به اوشیدر ايمان آوردند.
4. نصارى: كسانى كه به عيسى (ع) یعنی به اوشیدر ماه ايمان آوردند.
5. و الذين آمنوا به محمد (ع) یعنی به استوت ارت ايمان آوردند.
اين پنج دسته اهل كتاب هستند وزندگى كردن با ايشان و خريد و فروش و خوردن طعامشان و ازدواج با آنها و ... حلال است نامهای که به رنگ سبز نوشته شده نامهای است که به این پیامبران در کتاب های زردشتی اشاره شده است .
و دسته ششم : و الذين اشركوا – كسانى كه خداوند يگانه مطلق فعال را به عنوان خالق جهان هستى نمى شناسند اين دسته اگر وجود داشته باشند هر نوع ارتباطى با ايشان حرام است چون ميزان انديشه و عملشان شرك و در نتيجه زور است و نبايد با كسى كه بر پايه شرك يعنى زور و سلطه گرى با ديگران رابطه برقرار مى كند . رابطه نزدیکی داشت و بايد با آنها يعنى ديكتاتورها به مبارزه برخاست اما تا وقتى كه مشرك بر ايمان آورندگان به اديان پنج گانه هجوم نياورده مبارزه بر پايه آگاهى دادن است تا آنها هدايت شوند و اگر هجوم آوردند دفاع از خود حق است و واجب است و در هر صورت نبايد با آنها ازدواج كرد چرا كه از اهل قانون حقوق انسان نيستند. یعنی از اهل برنامه توحیدی نیستند.
1= دين صائبين - دين آريائیها و اولين دين صاحب كتاب در کره زمین
صائبين كسانى هستند كه بنابر ادعاى خودشان از پيروان نوح (ع) مى باشند و چون خودشان اعتراف به اين دارند پس كسانى كه آنها را دراین دین مى دانند حق ندارند قبول نکنند چرا كه به هر حال بايد ازيك پيامبرى پيروى كنند و آن بنا بر گفته خودشان نوح (ع) است هر چند ممكن است دينشان تحريف شده باشد ولى بهر حال اهل كتاب هستند.
در كتاب ديانات قديمه ص 250 آمده
اعتقاد صائبين به اينكه خالق واحد وازلى و ابدى است.
نيست اول براى وجودش و نيست آخر بر وجودش و منزه است از عالم ماده و طبيعت و حواس آن را درك نمى كند و همانا او نزاييده و زاييده نشده است و او علت وجود همه اشياست و به وجود آورنده اش است.
كتاب ديانات قديمه ص 245
صابئون قومُ يزعمون انهم على دين نوح (ع)
صابئين قومى هستند كه اعتقاد دارند همانا ايشان بر دين نوح (ع) هستند.
شرح:
هر چند كه انحرافاتى يا تحريفاتى در كتابشان باشد همچنان كه مسيحىها عيسى را خدا مىدانند ولى از اهل كتاب بودن خارج نمىشوند يا يهودىها خدا را در آسمان مىدانند . در صورتى كه هر دو اين اعتقادات غلط است ولى طعامشان بر مسلمانان و ازدواج با آنها مباح است.
كتاب ديانات قديمه ص 76:
فرزندان يافث نژاد تورانى شدند و قبل از اين كه آريائىها به هند بروند آنها رفته بودند آريائىها سفيدپوست بودند و با زردها ازدواج نمى كردند و آنها را اسير مىكردند.
و. ديانات قديمه ص 87 آمده:
اساس عقيده هندوها - عقايد آريائیها است.
شرح:
مى دانيم كه تاريخ ورود آريائىها قبل زردشت به هندوستان بوده است بنابراين دينی كه آريائىها با خود به هند بردند دين نوح (ع) بوده است از اينرو هندوها در واقع پيرو نوح بوده اند و دينشان صابئى است اما اين كه امروز خود را به آن نام معرفى نمىكنند به دليل انحرافات و تحريفات واقع شده در دينشان است و هر چند كه قسمتى از پيروان نوح در تركيه و عراق هستند و امروز هم خود را صابئى مىدانند آريائىها كتاب مقدسشان را هم به هند برده اند.
ديانات قديمه ص 82:
ويدا - كتاب مقدس هندوها را آريائىها آوردند و براهمه - ويدا را تدوين كردند و رجال دين هندو يعنى براهمه از آريائى بودند.
شرح:
در نتيجه: ويدا - كتاب مقدس - آريائىها همان كتاب نوح (ع) مى باشد چرا كه معنى ويدا - آن چيزى است كه اول از انبياء برخاست يعنى حكمت.
ديانات قديمه ص 90:
كتاب ويدا – معنایش كتاب حكمت است.
شرح:و باز به ياد آوريم كه
علم حكمت زانبياء برخاست حكمت كژ نه حكمت راست
و همان طور كه قبلا ذكر شد . خداوند ابتدا به آدم حكمت را ارزانى كرد و سپس به پيامبران بعدى نيز همراه با كامل كردن آن عرضه مى كرد و اولين پيامبرى كه بعد از آدم صاحب كتاب بود نوح (ع) – قبل از زردشت (ابراهيم) بوده است بنابراين كتاب ویدا همان كتاب نوح (ع) مى باشد و اگر اين كتاب مطالعه شود شايد اصول حكمت را هم از آن بيرون بياوريم با مطالعه ريگ ویدا خواهيم ديد كه نوح (ع) به نام يمه آمده است و او انسانى است كه در اين كتاب پادشاه عالم برزخ است.
آدم و حوا در ريگ ويدا= مبدأ تاريخ زندگى انسان از آدم و حوا شروع مى شود اما در كتاب هاى قديم دینی مثل ريگ ویدا (كه به معنى حكمت) است زندگى بشر از يمه (جم) و يمى (جمك) شروع مى شود اين نظر هم كاملاً درست است چون كه ادامه نسل بشر همانطور كه در قرآن نيز آمده است از نسل نوح و همسر او مىباشد چرا كه در طوفان نوح, همه انسان ها مردند مگر نوح و همسر مسلمانِ و چهار فرزندش سام - حام - يافث - آر با همسرانشان و فرزندانشان از اينرو در كتاب ريگ ویدا - يمه (جم) و يمى همسرش انسانهاى اوليه بحساب آمده اند چرا كه نسل بشر از آن دو ادامه يافته است و كمى بعد خواهد آمد كه يم همان جم و جم همان نوح (ع) است همان طور كه در قرآن آمده است ادامه نسل بشر بعد از طوفان از نسل نوح مىباشد.
سوره صافات آيه 73 به بعد:
و لقد نادينا نوح فلنعم المجيبون و نجيناه و اهله من الكرب العظيم و جعلناهُ ذريتهُ هم الباقين
و به درستى كه ندا داديم نوح را پس البته خوب جواب دهنده بود و نجات داديم او و خانواده اش را از غم بزرگ و قرار داديم فرزندان او را كه ايشانند باقى ماندگان.
و چون دين هندوها همان دين نوح (ع) است و كتاب ويدا نيز كتاب نوح است بنابراين با همه تحريفاتى كه شده است اما اين نكته در آن باقى مانده كه نسل بشر از يم (جم = نوح) مىباشد و اين سخن را تورات و قرآن نيز تصديق مىكند اما نه به عنوان آدم و حواهاى اوليه از اينرو در ريگ ويدا بحثى از آدم و حوا وجود ندارد بلكه تاريخ بشر از بعد يم شروع مىشود.
در كتاب پژوهشى در اساطير ايران – اثر مهرداد بهار ص 225 آمده:
(يمه = yama خواهرى دارد به نام yami به معناى همزاد در واقع در ارتباط يمه و خواهرش يمى است . مردمان جهان فرزندان اين خواهر و برادرند بنابر اساطير هند و ايرانى كه آثار آن در وداها و اساطير ايرانى باز مانده است مىتوان معتقد شد كه هند و ايرانيان معتقد بودند اين برادر و خواهر نخستين پدر و مادر جهانيان اند گناهى كه در وداها بر عهده يمه قرار مىگيرد اين است كه وى به تحريك خواهرش با وى همبستر مىشود و از اين طريق مردمان پديد مىآيند.
شرح:
با توجه به اين كه اين مطلب دچار انحرافات و تحريفها و انواع تناقض ها شده است بايد يادآور شد كه يمه با يمى خواهر و برادر دينی هستند نه خواهر و برادر خونى و ادامه نسل بشر هم از آن دو باقى مانده است و همان طور كه بيان شد نوح = يمه و همسرش داراى چهار پسر بودند كه داراى زن و فرزندان بودند و نسل بشر تا امروز از آنها باقى مانده است و يمه - جم ) هيچ گونه در هم بستر شدن با يمى دچار گناه نشده است و نيز در كتاب اوستا نيز خواهيم ديد كه جم هيچگاه ادعاى خدائى نكرده است و آن اتهام و دروغ بزرگى است كه بر اين پيامبر الهى زده شده است آنچه كه يمه - جم - نوح - دچار آن شده است انحراف مردم از دين توحيد است كه مردم را دچار بدبختىهاى بسيار كرده است و بعد از يمه – جم – نوح - جامعه آريائىها تحت سلطه اهريمن صفتان درآمده است . انحراف از اصول حكمت يا به زبان اوستائى انحراف از آسن خود بوده است.
ريگ ویدا
كتاب ريگ ویدا (حكمت) كه قدمت آن 5000 سال است تا كنون كسى نويسنده يا صاحب آن را معرفى نكرده است چون كه نويسنده اى ندارد بلكه كتاب پيامبر خداست و كتاب يمه است و يمه هم مثل هر پيامبر ديگر حتماً گفته است كه اين كتاب از من نيست بلكه از خداوند است اما از آنجائى كه دين آريائىهاى هندوستان همان دين آريائىهاى ايران قبل از زردشت (ابراهيم) بوده است و در اين كتاب تحريفات بسيار شده است وقتى كه زردشت ظهور كرد با تمام انديشه هاى دين آريائيان قبل از خود مخالفت كرد چرا كه زردشت اصلاح گرى بود كه دين را بايد از نو خرافات زدائى مىكرد از جمله از چيزهائى كه عوض شد :
اسم خدا در دين آريائيان اسورا بود . زردشت اين اسم را به اهورا تبديل كرد .
اسم ملائكه ها ديو بود كه زردشت ديوها را اهريمن كرد و ملائكه ها را به ايزدان نام گذارى نمود.
اسم اصول حكمت در دين سابق اديتياها بود كه به امشاسپندان تبديل كرد هر چند كه بعدها دين او هم دچار انحرافات شد و به انحراف كشيده شد.
انحراف بزرگى كه در دين نوح به وجود آمده در سه مرحله بود:
خداى يگانه كه داراى صفات بسيار بود هر صفتش به يك خداى جداگانه تبديل شد .
كتاب ديانات قديمه ص 91:
اعتقاد هندوها در خداى يگانه ازلى . بدون ابتداءِ و انتهاءِ است مختار در عملش قادر حكيم - زنده و زنده كننده - مدير و مدبر در ملكوتِ است نه ضد نه نِدْ ندارد بىنياز است.
شرح:
اين اعتقاد اوليه بوده است اما بعدها هر صفت خدا خود به خداى جداگانه اى بدل شد.
1 - از طرف ديگر ملائكه كه به فرمان خدا به كارند نيز به نام ديو به خدايان ديگرى تبديل شدند.
2- در مرحله ديگر حتى رهبران دينى نيز نام خدا يافتند از اينرو در ريگ ویدا مى بينيم كه پيروان اين كتاب جهان را به طبقات تقسيم كرده اند و نسبت به هر طبقه اى خدايانى را قرار داده اند.
خدايان آسمان - خداى يگانه و صفاتش به خداها بدل شده اند كه به اديتياها معروف شده اند.
خدايان آتمسفر ملائكه هاى كه به نام ديو بودند خدا شده اند.
خدايان زمينى - كه رهبران دينى به مقام خدائى رسيده اند مثل بودا و غيره و خدايان باد - آتش - باران و ...
ما در اين تحقيق به خدايان زمينى و آتمسفرى كارى نداريم تحقيق ما درباره خدايان آسمانى خواهد بود.
وقتى ريگ و یدا را مى خوانيم با اين كه يك خدائى اصل است اما كم كم به چند خدائى بدل مى شود اما يك خدائی هم خودش به وجود آمده يعنى نبوده و بود شده است ولى معلوم نيست چگونه نبوده و سپس هستى يافته است تحريفات آنقدر زياد است كه فقط با حدس و گمان است كه مى توان به چيزى دست يافت.
كتاب ريگ ویدا - ترجمه جلالى نائينى
ماندلاى دهم سرود 129
سرود خلقت
آن هنگام نه نيستى بود و نه هستى - نه هوائى (جو) بود و نه آسمانى كه از آن بزرگتر است چه پنهان بود - در كجا بود - در ظل حمايت كى بود - آيا آب ژرف بىپايان وجود داشت.
آن هنگام نه مرگ بود و نه زندگى جاويدى و نه نشانه اى از شب و روز به نيروي ذات خود فرد يگانه بى حركت تنفس مى كرد جز او هيچ چيز وجود نداشت.
در آغاز تاريكى در تاريكى نهفته بود هيچ علامت مشخص نبود همه جا آب بود آن فرد به نيروى حرارت به وجود آمد.
در ابتدا خواهش (خواستنى) در آن فرد پيدا شد آن اولين بذر بود كه فكر محصول آن است دانشمندان كه در دل خويش به نيروى دانش جستجو مى كنند قيد وجود را از عدم دريافته اند.
شعاع آنها روشنائى را در تاريكى گسترش داد ولى آيا فرد يگانه در بالاى آن بود يا در زير آن قدرت خلاقه وجود داشت و نيروى ايجاد در زير قدرت بود و در امر. كيست كه به يقين بداند
و كيست كه آن را در اين جا بيان كند در كجا تولد يافت و در كجا اين آفرينش به وجود آمد خدايان بعد از خلقت جهان پيدا شدند پس كه مى داند آفرينش از كجا سرچشمه گرفته است.
هيچ كس نمى داند كه آفرينش از كجا برخاسته و آيا او آن را به وجود آورد يا نه آن كه بر عرش اعلى ناظر بر آن است تنها او مى داند و شايد هم او هم نداند.
ماندلاى دهم سرود 121
پیدائى جهان
در آغاز ذات باطنى (هرن گربهه) بود چون به وجود آمد يگانه خداوند آفرينش بود او زمين و آسمان را نگاه مى داشت پس ستايش و نذر خود را به سوى چه خدائى تقديم نمائيم.
بخشنده روح = و دهنده نيروست و فرمان او را (حتى خدايان ديگر) به جا مى آورند خداوند مرگ است و سايه او ابديت است پس ستايش و نذر خود را به سوى چه خدائى تقديم نمائيم.
(به او) گربهه بزرگى خويش يگانه پادشاه جهان نفس كشنده و بيننده است و بر مجموع دو پايان (انسان) و چهارپايان (حيوانات) حكم مى راند. پس ستايش و نذر را به چه خدائى تقديم نمائيم.
آن كه به عظمت او اين كوههاى پوشيده از برف موجود است آن كه مردم او را مالك درياها و رودخانه ها مى دانند آن كه اين قسمتهاى فضاء از اوست و آن كه بازوان به او تعلق دارد . پس ستايش و نذر خود را به سوى چه خدائى تقديم نمائيم.
آنكه آسمان و زمين به حمايت او به وجود آمدند و به روشنى درخشان است با فكر خود او را مى نگرد و خورشيد طالع در او مى درخشد پس ستايش و نذر خود را به سوى چه خدائى تقديم نمائيم.
هنگامى كه آب هاى بى پهنا جهان را كه شامل جرثومه بود فرا گرفت واگنى را به وجود آورد و در آن زمان تنها تنفس خدايان پيدا شد پس ستايش و نذر خود را به سوى چه خدائى تقديم نمائيم.
آن كه به قدرت خويش آب ها را در اطراف نگاه داشت و شامل نيروى خلاقه بود و قربانى را به وجود آورد آن كه در ميان خدايان بالاترين خداى يكتا بود پس ستايش و نذر خود را به سوى چه خدائى تقديم نمائيم.
او كه پدر زمين است و بى اشتباه جهان بر او متكى است و آسمان را به وجود آورده و آب هاى بى پهنا و ژرف و دل انگيز را آفريده است باشد كه او ما را گزندى نرساند پس ستايش و نذر خود را به سوى چه خدائى تقديم نمائيم.
هيچ كس جز تو اى (پرچاپتى) وجود را به همه اين موجودات نداده است . باشد كه حاجات ما كه به منظور آنها براى تو قربانى مىكنيم روا گردد باشد كه صاحب ثروت شويم .
شرح:
در سرود خلقت اگر بند 3 را حذف كنيم آنجا كه مى گويد آن فرد به نيروى حرارت به وجود آمد و نيز در بند 7 - اگر جمله آخرى يعنى و شايد اوهم نداند را حذف كنيم در سرود خلقت رگه هاى توحيد را مى توان يافت. و در سرود پیدائى جهان - در بند 1 اگر جمله چون به وجود آمد را حذف كنيم يگانه خداوند آفرينش بود صحيح است. و در بند 2 به جاى كلمه - فرمان او را (حتى خدايان ديگر) به جا مى آورند به صورت فرمان او را (حتى ملائكه ها) به جاى مى آورند قرار دهيم اين سرود نيز توحيدى به نظر مى رسد و در آخر بند 9 به يك خدائى مى رسد و آن پرچاپتى است .
انحرافات در دين هندوها از آنجا شروع مى شود كه صفات اين خداى يگانه را هم به خدايان جداگانه اى بدل مى كنند مثلاً :
ویشنو - صفت نگاهدارندگى آن خداى يكتاست خودش بعدها به خدا تبديل مى شود.
و سپس در كرشنا تجسد هم پيدا مى كند و شكل انسان را مى يابد
در ريگ ویدا اسمى از برهما و شيوا نيست اما بعدها آنها هم كه از صفات آن خداى يكتا بود خود تبديل به خدايان مى شوند.
در مراحل بعد ديوها كه نقش فرشتگان را در ابتدا داشتند هر يك به خدائى بدل مى شود
و در مرحله بعد هر پديده هر حادثه اى براى خود خداى جداگانه اى مى يابد.
اما آنچه كه براى ما در اين تحقيق مهم است و آن صفات ذاتى خداوند است كه بعدها به خدايان جداگانه اى بدل شده اند آن صفاتى كه در درجه مطلقه در ذات خداوند عين ذات اويند و در مخلوقاتش به عنوان قوانين خلقت و آيه اى از آن ذات مى باشد اين صفات در ريگ ویدا به آديتياها (ابديت ها) معروف هستند در واقع كلمه ويدا كه معنى اش حكمت است به سبب آديتياها مى باشد اين اديتياها به منزله امشاسپندان در اوستا و اصول دين در تورات و انجيل و قرآن است بدبختانه اين صفات ذاتى خداوند و قوانين خلقت در مخلوقات, بعدها تجسد يافتند و تبديل به خدايان شدند و آنان را خدايان آسمانى مىدانند.
كتاب ريگ ویدا - ترجمه جلال نائينى ص 105:
(آديتياها (Adityas) نام يك دسته از خدايان يا ايزدان آسمانى است كه بنابر اساطير هندو در بالاترين ناحيه آسمان منزل دارند و حكومت مىكنند)
شرح:
حكومت به دست اديتياهاست بنابراين بر كل هستى حكمروائى مىكنند و آن همان اصول حاكم بر هستى است كه حكمت نيز مى باشد و بر كل هستى حاكم است .
(و در ص 106 اسمهاى آنها را مى آورد و مى نويسد.
كه وارونا (Varuna) بر آنها رياست .... دارد و عبارتند از:
وارونا (Varuna)
ميترا (Mitra)
آريمن (Aryaman)
بهگه (Bhagi)
دكشه (Daksa)
اَمشه (Amsa)
سويترى (Savitri)
(ص 106 - اديتى (Aditi) يا ابديت اساس نگاهدارى آنهاست و آنها نيز نگاهدار او مى باشند عنصر جاويد و غلبه ناپذيرى كه آديتياها در آن زندگى مى كنند و ذات آنها را تشكيل مى دهند نور است .
شرح:
همان طور كه مى دانيم در قرآن هم اصول حكمت در بسيارى از آيات به نام نور آمده است تا به انسان در تاريكيهاى زندگى روشنائى بدهد و راه حق را از باطل بشناسد پس اگر در ريگ ویدا كتاب تحريف شده نوح (ع) آديتياها را نور معرفى مى كند جاى تعجب ندارد حكمت بايد هم نور باشد و جاويد و غلبه ناپذير تا بتواند هستى را با خود هستى دار كند.
و در ص 107 - (آديتياها كه خدايان نور هستند به هيچ وجه نبايد با اشكال مختلف نور كه در جهان ظاهر مى شود يكى دانست آنها همانگونه كه فوقاً باز نموده شد نه خورشيد - و نه ماه - ونه ستاره و نه سپيده دم اند بلكه نگاهدارندگان اين حيات روشن موجود مى باشند. و بدينسان ما فوق اين پديده هاى شناخته شده اند.
شرح:
بيانى واضح تر از اين نمى شد كه آديتياها نگاهدارندگان حيات روشن هستند بايد دانست كه قانون هستى شىء لاينفك از وجود آن است و آن قانون نگاهدار هستى آن شى مى باشد پس آديتياها - قوانين هستىند.
و در ص 107 - رگ ویدا شش سرود تمام به آديتياها خطاب شده است در سرود 27 از ماندلاى دوم خطاب به آديتيه از ميترا - اَريمن - بهگه - وارونا - دكشه - امشه نام برده شده است بدينسان تعداد آنها به شش ايزد محدود گرديد.
شرح:
حالا به جاى هر يك از آديتياها مطابق آنها را از اوستا كه امشاسپندان است و در تورات و انجيل و قرآن همان اصول دين مى باشد مى آوريم ناگفته نماند كه در تورات به اسم روح - و در انجيل به اسم ملكوت و در قرآن به 18 اسم آمده است كه از ميان آنها, نور , روح و ملكوت هم از اسماءِ اصول دين مىباشد اما قبل از اين كه اين تطابق ها را بياوريم بايد گفت كه سويترى را بايد كمى بيشتر شناخت.
در ص 114 - ريگ ودا - آمده است.
سويترى (savitri) برانگيزنده - زاينده - متحرك جانبخش - نيروى حياتبخش - آفتاب پيش از طلوع از معانى آن است 170 بار در ريگ ویدا ذكر نام سويترى و توصيف او آمده است همه مردم و آفريدگان در حضور سويترى اند, روشنائى ابدى فلكى به او تكيه دارد.
شرح:
سويترى در ریگ ویدا به منزله سروش در اوستا و وحى در تورات و انجيل و قرآن است حالا تطابق آنها را مى آوريم.
سويترى - اين اديتيه همان سروش يا وحى است.
وارونا - همان اهْوَمَنَهْ دئنا در اوستا و اصول دين در تورات - انجيل و قرآن است.
ميترا - همان اَشه در اوستا و توحيد در تورات - انجيل و قرآن است.
آريمن - همان آرمئيتى در اوستا و بعثت در تورات - انجيل و قرآن است.
بهگه - همان خشتروئريه در اوستا و امامت در تورات - انجيل و قرآن است.
دکشه- هورو تات در اوستا و عدالت در تورات - انجيل و قرآن است.
امشه - همان امروتات در اوستا و معاد در تورات - انجيل و قرآن است.
در ص 107 - ريگ ویدا آمده است
اينان خدايان هميشه جوان و نيرومند و در همه جا حاضر و پيشوايان آسمان و فرزندان اديتى هستند.
شرح:
اديتى كه پدر همه آديتياها مى باشد در واقع همان خداى يگانه هستى است كه در ريگ ویدا با كلمه پرچاپتى آمده است و در ميان آريائيان قبل از ورود به هند - اسورا خوانده مى شد. و بعد از ظهور زردشت به اهورامزدا تغيير نام داد و هفت آديتياها همان صفات ذاتى خداوند هستند و به عنوان قانون خلقت در درون همه موجودات مىباشد در قرآن مىخوانيم كه:
سوره روم آيه 30:
فطرﺓ الله التى فطر الناس عليها لا تبديل لِخلقُ الله ذلك الدين القيم و لاكن اكثر لايعلمون
هويت خدائى آن كه هويت داد مردم را بر آن نيست تبديل براى خلق خدا آن است قانون پايدار ولى بيشتر مردم نمىدانند.
فطرت خداوند همان قانون خلقت است كه در درجه مطلقه و بىنهايت در وجود خداوند است و در درجه مقدر (نسبى) در وجود همه موجودات و خصوصاً در وجود انسانهاست بنابراين تا به اين جا به اين نتيجه مىرسيم كه از آدم تا خاتم اين هفت سنت در تمام كتب الهى بوده است زيرا اساس معرفت بر پايه اين اصول حكيمانه است و خداوند يگانه با در اختيار قرار دادن آن از آدم نا خاتم خواسته است كه به انسانها اصول علم حكمت را بدهد بنابراين حكمتى كه خداوند با هر اسمى كه اين اصول داشته باشد. به توسط انبياء به انسانها داده است خواسته است كه انسان اصول راهنمائى در شناخت خداوند حق , باطل , جامعه و .... داشته باشد.
بنابراين – اسورا - اهورامزاد - يهوه - ایل– الله همه اسماءِ يك خداوند است و اصولى كه در اختيار انسانها قرار داده است يكى است هر چند كه با اسمهاى متفاوتى باشد و متأسفانه انسانها با تبديل اين اصول حكمت به فرشتگان وخدايان و يا اصول بى محتوا - راه انحراف را طى كرده اند و به همين منظور است كه شبسترى در شعرش مى گويد:
حكمت اول كه بود آب زلال – مختلط شد به جهل و شرك و ضلال
و در اينجا مطالبى را كه در مورد آديتياها در ريگ ویدا آمده است را مى آوريم تا خواننده بداند كه آديتياها چه نقشى در ريگ ویدا دارند و با چه صفاتى – وصف شده اند و با دقت نظر مى توان پى برد كه اگر آديتياها در جايگاه خود يعنى قانون هستى بودن قرار گيرند چه انقلاب بزرگ فكرى مىتواند باشد.
ريگ ویدا – ماندلاى هفتم سرود 51
قسمتهاى مربوط به آديتياها را فقط مى آوريم
باشد كه در اثر حمايت آديتياها ما از منزل گاه راحت نوين بهره مند شويم باشد كه آديتياهاى تندرو به ستايش هاى ما گوش فرا دهند و اين پرستنده خود را در بيگناهى و استقلال حفظ كند.
باشد كه آديتياها و اديتى و میتراى راستكار و آريمن و وارونا (از اين نذر) شادمان شوند باشد كه نگاهدارندگان جهان نگاهدار ما نيز باشند, باشد كه امروز براى نگاهدارى ما سوما (شراب حيات بخش) را بنوشد.
ماندلاى سوم سرود 60 - بند 5
آن آديتياى بزرگ كه بايد او را پرستش و خدمت كنيم و مردم را بر مى انگيزد سراينده را قرين لطف خويش قرار دهد.
ماندلاى اول سرود 185 بند3
من بخشش اديتى را ستايش مىكنم بخششی كه از نفرت مبراست و كاستى نمىپذيرد و آسمانى و شكست ناپذير و قابل پرستش است.
ماندلاى ششم سرود 51 بند 3 و 4
اى اديتى - اى ميترا - اى واروناى نيك زاد - واى آريمن - واى بهگه كه حامى قربانى مقدس هستيد من شما را ستايش مى كنم من جشن خدايانى را بر پا مى دارم كه اعمال آن سستى نمىپذيرد و بخشندگان و عطا كنندگان پاكى مىباشند.
آنان كه بدخواهان را منهزم ونيكان را حمايت مى كنند و كسى را ياراى مقاومت با آنها نيست خداوندان با نيرو و بخشندگان منازل نيكواند آنان كه هميشه جوان و نيرومند و در همه جا حاضرند پيشوايان آسمان فرزندان آديتيا هستند من به اديتى كه در اثر پرستش من بر سر لطف آمده پناه مى برم.
ماندلاى اول سرود 89:
بند 1- باشد كه نيروى موهبت آميز از هر سو به ما رو آورد نيروى فريب ناپذير و بى مانع و پيروز باشد كه خدايان براى خير ما هميشه با ما باشند و همه روز از ما حفاظت كنند و توجه آنها گسستى نپذيرد.
باشد كه لطف موهبت آميز خدايان با ما باشد و نعمت وفراوانى خدايان راستكار بر ما نازل گردد ما با صميميت دوستى خدايان را خواسته ايم باشد كه خدايان عمر ما را زياد كنند تا زندگى كنيم.
ما با سرود باستانى خود آنها را والاترين مى خوانيم بهگه دكشه ى مهربان ميترا - اديتى آريمن و وارونا.
بند 10 – اديتى آسمان است اديتى فلك است اديتى مادر است و پدر و پسر است – اديتى همه خدايان اديتى پنج طبقه مردم است. اديتى تمام آنچه به دنيا آمده و آنچه بعد به دنيا مىآيد است.
ماندلاى دهم سرود 185 در ستايش اديتى
باشد كه حمايت درخشان شكست ناپذير آن سه گانه (سر خدا) ميترا و آريمن و وارونا (به من داده) شود.
مبادا كه دشمن بدخواه آنها بر منزل ها و راهها و حصارها تسلط يابد.
آن موجود فانى كه پسران اديتى او را نور ابدى (حيات) بخشنده اند باشد كه زندگانى كند.
ماندلاى اول سرود 50
بند 13 - اين آديتيا كه با تمام نيرو برخاسته رقيب مرا هلاك مى سازد چون تاب مقاومت با دشمن را ندارم.
ماندلاى هفتم سرود 84 قسمتى از بند 4
آديتياى قهرمان موجودات خالى از حقيقت را جزا مى دهد و به (مومنان) گنج هاى بىشمار مى بخشد.
ماندلاى دهم سرود 85 قسمتى از بند 1
آديتياها بر قانون مستقرند و سوما جاى خود را در آسمان نگاه مىدارد.
ماندلاى سوم سرود 54
بند 18 – آريمن اديتى در خور ستايش است قوانين وارونا هرگز شكسته نمى شود .
ماندلاى هشتم سرود 18
در ستايش آديتياها (Adityas)
بند 1. اينك فناپذيران دعاى خويش را تقديم دارند تا لطف بى مانند آديتياها و يارى آنان را براى گرامى داشت زندگى به دست آورند.
2. چون هيچ دشمنى راهى را كه آديتياها مى سپارند تباه نخواهند ساخت حافظان شكست ناپذير كه ما را در شادمانى تقويت مى كنند.
3. اينك بهگه - سويترى - وارونا - ميترا و آريمن ما را پناهگاه پهناورى كه تمناى آن را داريم به زودى ببخشند.
4. اى الهه (اديتى) كه مراتب هاى مادرانه ترا هيچ چيز مانع نمى شود با خدايان بيا تو كه در نزد بسيارى عزيزى با خداوندانى كه ما را حفظ مىفرمايند بيا.
5. چون اين پسران اديتى خوب مى دانند كه (بايد) دشمن ها را دور نگاهدارند بى رقيبانى كه جاى فراوان مى بخشند آنها را از بلا مى رهانند.
6. اى اديتى گله ما را در روز حفظ فرما و در شب اى اديتى برئى از عيب, اى اديتى پيوسته نيرو بخش ما را از غم نجات بده.
7. در روز سرود ما اين است كه اديتى براى يارى نزديك آيد و با عطوفت مهرآميز ما را بهروزى بخشد و دشمنان ما را براند.
12. اكنون اى آديتياها ما را پناهى بخشيد كه مردم را آزاد مىسازد آرى جن گناهكار را از گناهش شما اى خدايان پر بركت (سزا دهيد).
13. هر ميرنده اى كه به نيروى ديوان در فكر آزار ماست باشد كه او از اعمال خويش آزار بيند.
14. باشد كه گناه دشمن بشرى ما را فرا گيرد آن كه سخنان ناروا مى گويد آن كه موجب بدبختى ماست و دلش نار است.
15. اى خدايان شما با ساده دلان هستيد شما هر ميرنده اى را در دل خويش مى شناسيد
16. ما در آرزوى داشتن ياورى پناه دهنده كوهها و آبهاى سيل آسا هستيم ظلم را از ما دور داريد اى آسمان و زمين.
18. اى آديتياها اى تواناترين افراد به فرزندان و به اخلاف آنها دوران زندگى دراز عطا فرمائيد تا ايام زيادى زنده باشند.
19. اى آديتياها قربانى يادآور درونى شماست مهربان باشيد چون در بند خويشاوندى ما بسته شماايم.
22. اى آديتياها ما را افراد بشرى را كه بسته مرگيم با مرحمت زندگى ما را دراز فرمائيد تا زنده بمانيم
شرح:
خلاصه مطالب آديتياها عبارتند از:
نگاهدارندگان جهان
شكست ناپذير
بخشندگان
زيادكنندگان عمر
نور ابدى بخشنده اند
موجودات خالى از حقيقت را جزا مىدهند
آديتياها بر قانون مستقرند
قوانين وارونا هرگز شكسته نمىشود
شما با ساده دلان هستيد
نتيجه اى كه مى توان از اين مطالب آلوده به خرافات و تحريفات گرفت اين است كه آديتياها همان اصول علم حكمت بوده اند كه بر اثر گذشت زمان و دست كارى بشر از وجود قانون بودن به وجودهاى جسمى و خدائى بدل شده اند بنابراين آديتياها همان هفت سنت خداوند در هستى مى باشد كه خداوند به توسط نوح (ع) براى بشر عرضه كرده است هفت سنتى كه فقط نام هفت سين آن در ايران باقى مانده است كه در عيد نوروز يادى از آن مى كنند البته به شكل تحريف شده به جاى هفت سين يعنى هفت سنت خدا در مخلوقات, به هفت سين از هفت چيز كه بر سر سفره مى گذارند و اين هفت سنت در پيامبران ديگر نيز استمرار داشته است تا به دست محمد خاتم پيامبران رسيده است بنابراين هفت سين دين نوح (ع) كه در سالگردهاى, به خشگى نشستن كشتى نوح - كه عيدنوروز است همين است هفت سنت.
سويترى - وحى الهى كه بر نوح (ع) مى شده است
وارونا - اصول دين - كه قوانين وارونا هرگز شكسته نمى شود و در زير پنج اصل آن
ميترا - توحيد
آريمن - بعثت
بهگه - امامت
دكشه - عدالت
امشه – معاد است
و در اوستا كتاب ابراهيم زردشت خواهيم ديد كه اين هفت سنت با اسمهاى ديگر خواهد آمد.
در كتاب ريگ ویدا فقط اسم يك انسان آمده است و آن يمه (yama) است اين اسم در كتاب اوستا به نام جم آمده است. يم صاحب كتاب ريگ ویدا مى باشد يعنى يم همان جم و جم همان نوح (ع) است در اينجا ما مطلبى كه در ريگ ویدا به عنوان ستايش يم آمده است را مى آوريم.
از كتاب ريگ ویدا ماندلاى دهم سرود 14
در ستايش يم (yama)
فرمانرواى كشور ارواح مردگان آن كه از كنار سلسله كوه هاى نيرومند گذشته است و مسير بسيارى از مسافران را زير نظر دارد.
پسر (ويو سونت) و گردآورنده مردم - اى يم (پادشاه) ما نذور را براى تو تقديم مى كنيم.
راه ما را نخست (يم) براى ما پيدا كرد اين چراگاه هرگز از ما گرفته نخواهد شد - جائى كه نياكان سلف ما رفتند و آن ها كه بعد به دنيا آمدند از راه خود رفتند.
متالى (ارابه رانها) با كويه ها (خيرات سر قبر) كاميات مى شوند. (يم) با اخلاف انگرس (قربانىكنندگان) بري هسپتى (نمازگذاران) با يكون ها (سرايندگان) تجليل كنندگان خدايان, خدايان آنها را تجليل كرده اند بعضى از ستايش و بعضى از نذور شادى مى كنند.
اى (يم) بر اين علفزار مقدس بنشين و پدران ما و انگرس (قربانى كنندگان) را با هم متحد ساز اِورادى كه دانشمندان مى خوانند به سوى تو آيد اى پادشاه از اين نذر شادى كن.
اى (يم) با انگرس هاى مقدس و پسران و بروپه (رنگارنگ) اين جا بيا و شادى كن ما (ويوسونت) را كه پدر توست وقتى كه در اين مراسم در روى كاه ها نشسته است مى خوانيم.
انگرس ها پدران ما باشد كه ما همواره در لطف و مرحمت اين نوگوه ها - بهرگو و اتهرون هاى سوما (1) دوست دانشمندان مقدس بيابيم.
برو – برو – از آن راههاى قديمى كه پدران ما رفتند و در آنجا تو دو پادشاه وارونا خداوند و يم را خواهى ديد كه بر نذور شادى مى كنند.
به پدران و به (يم) ملحق شو يا پاداش اعمال نيك خويش در عرش اعلى به خانه برگردد در حالى كه همه نواقص را دور ساخته ايم و با تن خويش با نيروى تمام ملحق شود
سوما = همان شراب بهشتى است كه در اوستا بنام هوم آمده است.
9- دور شو – از اينجا برو – پراكنده شو – پدران اين منزل را براى او آماده كرده اند.
يم اين جا را به او بخشيده است تا در آن زندگى كند جائى در كنار آب ها كه روزها و شب ها در آن مشخص است.
10.در راه خود مستقيم به پيش برو و از آن دو سگ چهار چشم قهوه اى رنگ ابلق كه فرزندان (سوما) هستند بگذر و سپس به پدران نيكوكار كه در محضر (يم) شادى مى كند نزديك شو.
11. اى پادشاه اين مرده را به دست آن دو بسپار آن دو كه سگ هاى محافظ تو مىباشند.
اى (يم) آن دو چهار چشم كه گذرندگان را مىنگرند و معبر را حراست مىنمايند بر اين مرده سلامت و نعمت عطا فرما
12. فرستادگان (يم) قهوه اى رنگ و پهن بينى حريص به جان در ميان مردم سرگردان باشد كه امروز زندگى فرخنده به ما باز دهند تا آفتاب را ببينيم.
13. براى (يم) شيره سوما را به فشار و نذر را به (يم) تقديم كن. قربانى نيكو ساخته به وسيله اگنى (خداى آتش) به سوى (يم) مى رود.
14.نذر پدران پر رو غن را به پيشگاه (يم) تقديم كن و قدم پيش گذار كه او ما را به سوى خدايان رهبرى كند.
15. به سوى (يم) پادشاه (مردگان) اين نذر شيرين چون عسل تقديم نما - اين است بندگى براى بزرگان قديم سازندگان باستانى راه .
16.(يم) سه قربانى را به دست مى آورد شش زمين و يك (دنياى متحرك) بزرگ.
كايترى (آهنگ مخصوص) تريشت (موزون) و تمام بحور مقدس (علم عروض) در (يم) متمركز مىگردد.
شرح:
نتايجى كه از ستايش يم به دست مىآيد:
يم فرمانرواى كشور مردگان است.
گردآورنده مردم است (در كشور مردگان) يعنى عالم برزخ.
راه ما را نخست يم براى ما پيدا كرد (بنابراين يم رهبر و راهنماى مردم بوده است).
همه بابيد به يم ملحق شوند و پاداشى نيك خويش در عرش اعلى ببينند.
يم پذيرنده نذرها و قربانى ها است.
در نتيجه يم يك پيامبر بوده است در دنيا به عنوان راهنما و در عالم برزخ به عنوان گردآورنده ارواح و پاداش نيك دهند در عرش اعلى است.
و در اينجا مطلب ديگرى را راجع به يم مى آوريم از كتاب ريگ ویدا
ماندلاى دهم سرود 135
خطاب به يم (yama)
بر فراز درختى كه داراى شاخ و برگ بزرگ زيباست و (يم) , (پادشاه مردگان) در حضور ساير خدايان به مى كسارى (نوشيدن شراب سوما) مشغول بود. آنجا پدر من داوطلب شد كه به نياكان خود ملحق شود.
ديدن اين منظره براى من اندوهگين و غم انگيز بود و خوشحال نشدن وقتى او را در اين راه دشوار و زشت ديدم چه من آرزو داشتم از تجديد ديدارش بهره مند شود.
ارابه تازه وارد - اى پسر من اين ارابه تو چرخ ندارد تو آن را نمى بينى تو آن (ارابه) را در فكر خود مجسم ساخته اى و به منزله (طلايه و) پيش قراول (مردگان) است كه به هر سو رو مىآورد.
تو بى آنكه بدانى به كجا مى روى بر اين مركب سوار شدى و آن را به حركت در آوردى يك آهنگ از عقب تو را مشايعت مى كند تو بر اين كشتى سوار شدى و به جانب ساحل ديگر كه ديار نيستى است و آرامگاه نياكان است و رهسپار گشتى و به اين جا رسيدى.
كى تو را به وجود آورد - كى اين ارابه را به اينجا هدايت كرد آيا كسى هست كه به ما بگويد امروز تو در اين سفر چه زاد و توشه اى همراه آوردى در اين هنگام قسمت بالاتر و بلندتر ارابه به جلو پيشرفت و قسمت ديگر آن پائين آمد و راهى براى خروج (ميت) باز شد.
اين جاست عرش برين مقر (يم) جايگاه خدايان كه كودكان در گذشته (مرده) به آنجا وارد مى شوند اين نى خداياناست كه مى نوازند و آوازهاى روحانى از هر سو شنيده مى شود و به اين محيط زيبائى خاص مى دهد.
شرح:
در اين سرود (يم) پادشاه مردگان در عرش برين است جايگاه پاكان, پاكانى چون كودكان بىگناه و انسانهائى به آنجا مى روند كه پاك باشند.
درریگ ویدا به غير از يم از هيچ انسانى سخن به ميان نيست و غير از آن هر آنچه ياد مى شود خدايان هستند تنها انسان موجود در ريگ ویدا يم است و او پادشاه عرش برين است كه جايگاه انسانهاى است كه راهى را كه يم در سرود قبلى براى مردم پيدا كرده بايد بروند و به حضور يم برسند و در آنجا به نوشيدن سوما - شراب بهشتى نائل شوند.
(يم) كه در ريگ ویدا است در كتاب اوستا به نام جم ذكر آن آمده است و در آنجا سازنده وَرِ جمكرد است كه از هر موجودى در آن قرار مى دهد تا آنها را نجات دهد آنچه كه يم يعنى جم را با نوح يكى مى كند. يكى داشتن هفت سنت است كه به نام آديتياها در ريگ ویدا آمده و ديگرى ساختن وَرِ جمكرد است كه موجودات زنده در آن جمع مى كند تا نجات بدهد آديتياها همان اصول حكمت و وَرِ جمكرد نيز كشتى نوح مى باشد اما به دليل داخل شدن خرافات به اشكال مختلفى در كتابها و بقاياى تاريخى نشان داده شده است.
از جمله اين كتابها در اوستا و در آثار باقى مانده است بابليان و سومريان است كه در دنباله اين تحقيق خواهد آمد
در كتاب پژوهش در اساطير ايران - نوشته مهرداد بهار ص 225 چنين آمده
(جم) پهلوى Jamsed.Jam اوستا yima و در سنسكريت yama از كمترين چهره هاى اساطير هندو ايرانى است در اساطير ودائى جم سرور جهان مردگانى است كه به سعادت ابدى رسيده اند يعنى فرمانرواى بهشت برين او با خدايان جهان ودائى به دوستى و خوشگذرانى سرگرم است و بخصوص با وارونا و اگنى (agni) خداى آتش در ارتباط است اگنى دوست يمه (= جم) پرستار او است خدائى به اتفاق يمه (ظاهراً هر دو يكىاند) اگنى يا آتش پنهان شده را مى يابند او حتى گاه نام خداوند دارد هر چند مشخصاً و مستقيماً با اين نام خوانده نشده و تنها سمت مشخص او شاه بودن است او شاه جهان مردگان سعادتمند است يمه و وارونا دو شاهى هستند كه در بهشت به پذيره مردگان مى آيند او گردآورنده مردم است او راحت بخش مردگان است او برترين آسمان را در اختيار دارد و در آنجا مسكن گزيده است در اين جايگاه وى كه منزل خدايان نيز هست يمه در ميان سرودها و آواى نى به سر مى برد .
و در ص 201 كتاب پژوهشى در اساطير ايران - مهرداد بهار آورده.
وَرِجمكرد . پهلوى wari jamkard به معناى باروى جم ساخته . بنائى است منتسب به جمشيد كه بنا به روايت ونديداد (فردگرد دوم) جمشيد آن را مى سازد تا گزيده اى از موجودات را در برابر گزند برف و سرماى عظيمى كه در عصر او اتفاق مى افتد در آن حفظ كند.
(نوشته بهار تمام شد)
شرح:
همان طور كه پيداست وَرِ - باورى است كه براى نجات موجودات ساخته شده است آن هم از برف سنگين كه وقتى آب شود طوفان به پا مى كند و مى دانيم كه در مقابل طوفان آب خانه و يا زيرزمين و يا غار نمى تواند مقاومت كند تنها چيزى مى تواند در مقابل طوفان آب مقاومت كند كشتى است از اينرو وَرِ (باروى) جم ساخته - همان كشتى است و جم همان نوح است كه داستان آن در تورات و قرآن آمده و نيز در آثار باستانى بابلى و سومرى نيز مانده است قبل از اين كه حكايت جم را از اوستا بياوريم بايد پرسيد جم كيست و وَرِجمكرد را در كجا درست كرد جواب اين دو سئوال را در زير مى توان يافت.
كتاب اوستا - ترجمه جليل دوست خواه
ص 968 – در اوستا يمه پسر و يوهونت و در پهلوى يَمَك يا جَمَك پسر و يونگهان و در سانسكريت پسر و يوسوَت يكى از كهن ترين چهره هاى اساطير هندو ايرانى است در اوستا پدر جم نخستين كسى است از مردمان كه گياه هُوم را مى فشارد و نوشابه آيينى «هوم» را از آن مى گيرد و به پاداش اين كار پسرى به نام جم براى او زاده مى شود (تمام شد)
مكان ساختن وَرِجمكرد كجا بود.
كتاب اوستا ترجمه جليل دوستخواه ص 937
در اوستا اَيْرِيَنَ ويچ به معنى سرزمين ايرانيان - بيشتر رويدادهاى اساسى و مهم در اساطير و دين زردشتى در ايران ويچ و در كنار رود دايتى كه در اين سرزمين روان است اتفاق افتاده و در فردگرد دوم بندهاى 21 تا 31 مى خوانيم كه اهورامزدا و ايزدان مينوى از يك سو و جم و مردمان گرانمايه از سوى ديگر در ايران ويچ نامى بر كرانه رود دايتى نيك انجمن برپا مى كنند و اهورامزدا جم را از آمدن زمستان مرگبار و كشنده مى آگاهاند و به ساختن وَرِجمكرد (پناهگاه مردمان و جانوران) فرمان مى دهد (تمام شد)
شرح:
اين پناهگاه همان طور كه گفته شد كشتى نوح است كه در كنار رود دايتى (فرات) و در سرزمين ايران ويچ يعنى آذربايجان بزرگ ساخته شد. سرچشمه هاى رود فرات از آذربايجان است در مورد ساخته شدن كشتى مردم حرفها مىزدند
كتاب تاريخ انبياء از آدم تا خاتم - نوشته سيد محمد جعفر موسوى ص 34 –
مردمان باو (نوح) مى گذشتند و مىگفتند نوح خانه مىسازد براى زمستان تا از سرما متأذى نشود و ديگرى مى گفت كه نهانخانه مى سازد و جمعى مى گفتند كه مىخواهد با اين در هوا برود و بعضى مى گفتند اين مرد ديوانه است بر زمين خشك كشتى مى سازد (تمام شد)
شرح:
همان طور كه مى بيند در ساخته شدن كشتى هر كسى نظرى مى داده است و همين نظرها نيز بعدها باقى مانده است بنابراين وَرِجمكرد همان كشتى نوح است چون كه هم آثار باقيمانده از حفاريها وهم كتابهاى تورات و قرآن آن را تأييد مى كند.
و حالا داستان جم از كتاب اوستا - دفتر ششم - ونديداد - فردگرد دوم ترجمه جليل دوستخواه.
1. زردشت از اهورامزدا پرسيد – اى اهوره مزدا – اى سپيدترين مينو اى دادار جهان استومند (مادى) اى اَشْوَن (درستكار) تو كه اهوره مزدايى جز من كه زردشتم نخست با كدام يك از مردمان همپرسگى كردى؟ كدام كس بود كه تو دين اهوره وزردشت را بدو فراز نمودى.
2. اهوره پاسخ گفت: جم هور چهر خوب رمه نخستين كسى از مردمان بود كه پيش از تو- زردشت - من - اهوره مزدا با او همپرسگى كردم و آنگاه دين اهوره و زردشت را بدو فراز نمودم.
شرح:
پس دين اهوره و زردشت قبل از تولد زردشت وجود داشته است پس زردشت اسم پبامبر نيست و زردشت به معنى گلستان است كه جم جهان را گلستان كرد.
3.اى زردشت - پس من - كه اهوره مزدايم - اورا گفتم - هان اى جم هورچهر - پسر ويونگهان تو دين آگاه و دين بُردار من (در جهان) باش اى زردشت -آنگاه جم هورچهر -مرا پاسخ گفت. من زاده و آموخته نشده ام كه دين آگاه و دين بُردار تو (در جهان) باشم .
اى زردشت - آنگاه من - كه اهوره مزدايم - او را گفتم اگر دين آگاهى و دين بُردارى را از من نپذيرى پس جهان مرا فراخى بخش پس جهان مرا بيالان و به نگاهدارى (جهانيان) سالار و نگهبان باش.
اى زردشت - آنگاه جم هور چهر (نيكو) مرا پاسخ گفت. من جهان ترا فراخى بخشم من جهان ترا بيالانم و به نگاهدارى (جهانيان) سالار و نگاهبان آن باشم.به شهريارى من نه باد سرد باشد نه (باد) گرم نه بيمارى و نه مرگ.
شرح:
جهان به اين صورت گلستان شد يعنى زردشت شد.
پس من كه - اهوره مزدم - او را دو زين (سلاح) بخشيدم سووراى زرين و اشتراى زرنشان
7 = اينك جم برنده شهريارى شد
شرح:
سووراى زرين همان جام جم است كه جم با نگاه كردن به آن امورى كه مى خواست انجام دهد به دست مى آورد و اشتراى زرنشان نيز وسيله اى بوده است كه كار استفاده از سووراى زرين را- به واسطه آن انجام مى داده است. و آديتياها هم - علم حكمتى بوده است روش كاربرد سوورا و اشترا است بنابراين علم حكمت - فن كاربرد از سووراى زرين و اشتراى زرنشان است. اصول علم حكمت كه در ريگ ویدا به نام آديتياها آمده است در اوستا به نام امشاسپندان آمده است. به زبان امروزى اصول فطرت عقل يعنى اصول راهنماى انديشه و گفتار و كردار نيك بوده است.
و بيشترين استفاده اى كه جم از آنها نموده است :
1- ساختن وَرِجمكرد (كشتى)
2- داخل كردن حيوانات در درون وَرِجمكرد و جاى دادن آنها در مكانشان
3- كشتيرانى و جهت يابى به روى آب
4- پهلوگيرى كشتىدر جبل جودى(آرارات)
5- يافتن سرزمينهاى مناسب براى زندگى و گلستان كردن جهان يعنى زردشت كردن جهان
6- و استفاده از سووراى زرين و اشتراى زرنشان در درون كشتى به منزله نور خورشيد بوده است كه باعث مى شده است كه سبزى هاى كه در كشتى كاشته شده بود رشد كند.
7- و به همين دليل هم جم كه با كلمه شيد آمده به جم - شيد = (جمشيد) گفته شده است در ضمن چون در اوستا هم مانند قرآن آيات پس و پيش نوشته شده است براى اينكه درست و يكنواخت و به ترتيب قصه جم را بفهميم آيات اوستا را ما جا به جا كرده ايم و در اينجا از آيه 21 ادامه مى دهيم سپس به آيه 8 بر خواهيم گشت.
21 - دادار اَهوره مزدا بر (كرانه) رود دايتياى نيك در ايران ويچ نامى با ايزدان مينوى انجمن فراز كرد جمشيد خوب رمه بر كرانه رودِ دايتياى نيك در ايران ويچ با برترين مردمان انجمن درآمد دادار اهوره مزدا بر (كرانه) رود دايتياى نيك در ايران ويچ نامى با ايزدان مينوى بدان انجمن در آمد - جشميد خوب رمه بر (كرانه) رودِ دايتياى نيك در ايران ويچ نامى همگام با مردمان گرانمايه بدان انجمن درآمد.
22 – آنگاه اهوره مزدا به جم گفت: اى جم هورچهر پسر ويونگهان بدترين زمستان بر جهان استومند (مادى) فرود آيد كه زمستان سخت مرگ آور است آن بدترين زمستان بر جهان استومند فرود آيد كه پربرف است برفها بارد بر بلندترين كوهها به بلندى اَرِدْوَى.
شرح:
جم پادشاه مردم است جم داراى سُووراى زرين و اشتراى زرنشان است جم داراى آسن خرد (علم حكمت) است پس وظيفه اى را خداوند برعهده او گذاشته حفظ موجودات از خطرها و هشدار مىدهد كه زمستان پربرفى می آيد اگر اين برف آب شود ارِدْوِى يعنى رود نيرومندى به وجود مى آيد ارِدْوِى نام رود افسانه اى است كه خيلى بزرگ و سيل آسا است پس بايد در فكر نجات مردم و حيوانات باشد از اينرو در ادامه آيات آمده است.
23 - از سه جاى ايدر گوسپندان (حيوانات) برسند. آنها كه در بيم گين ترين جاهايند - آنها كه بر فراز كوههايند و - آنها كه در ژرفاى روستاهايند بدان كنده مانها.
24 - اى جم پيش از (آن) زمستان در پى تازش آب اين سرزمينها بارآور گياهان باشند (اما در پى زمستان) و از آن پس كه برفها بگدازند اگر ايدون جاى پاى رمه اى در جهان استومند ديده شود شگفتى انگيزد.
25 - پس تو (اى جم) آن وَرْ را بساز هر يك از چهار برش به درازاى اسپرس و تخمه هاى رمه ها و ستوران و مردمان و سگان و پرندگان و آتشان سرخ سوزان را بدان جا ببر پس (تو اى جم) آن وَر را بساز هر يك از چهار برش به درازاى اسپرس براى زيستگاه مردمان و هر يك از چهار برش به درازاى اسپرس براى اسطبل گاوان و گوسفندان.
26 - و بدان جا آبها فراز تازان در آبراهه هايى به درازى يك هاسِر و بدان جا مَرْغ ها برويان همه سبز و خرم , هميشه خوردنى و نكاستنى و بدان جا خانه (ها) برپاى دارد خانه (هاى) فراز اشكوب فروار و پيرامون فروار.
27 - و بدان جا بزرگترين و برترين و نيكوترين تخمه هاى نرينگان و مادينگان روى زمين را فراز بر و بدان جا بزرگترين و برترين و نيكوترين تخمه هاى چهارپايان گوناگون روى زمين را فراز بر.
28 - و بدان جا تخم همه رستينهايى را كه بر اين زمين بلندترين و خوشبوترينند فراز بر و بدان جا تخمه همه خوردنيهايى را كه بر اين زمين خوردنى ترين خوشبوترينند فراز بر و (آنها را) براى ايشان جفت جفت كن و از ميان نارفتنى براى ايشان كه مردمان ماندگار در (آن) - وَر- اند.
29 - مبادا كه كوژپشت - كوژ سينه – بى پشت (عقيم) خُل. در يوك - دَ يوك كسويش (فريفتار) ويز - باريش (كوته بين) تباه دندان.
پيس جدا كرده تن (از ديگران) و هيچ يك از ديگران (كه) داغ خوردگان اهريمن بدان جا (راه يابند).
30- بدان فرازترين جاى نُه گذرگاه كن (درست كن) بدان ميانه شش و بدان فرودين سه - هزار تخمه نرينگان و مادينگان را به گذرگاههاى فرازين جاى ششصد تا را بدان ميانه و سيصد تا را بدان فرودين – فراز بر آنها را به سووراى زرين بدان وَرْ بران و بدان وَرْ درى و روزنى خود روشن از درونشان بنشان.
31 - آنگاه جم (با خود) انديشيد - چگونه من اين وَرْ را بسازم كه اهوره مزدا به من گفت پس اهوره مزدا به جم گفت: اى جم هورچهر پسر ويونگهان - اين زمين را به پاشنه بسپر و به دست بوَرز بدان گونه كه اكنون مردمان خاك شفته را نرم مى كنند.
32 - آنگاه جم چنان كرد كه اهوره مزدا خواست اين زمين را به پاشته بِسِپرَد و به دست بوَرزيد بدان گونه كه اكنون مردمان خاك شفته را نرم مى كنند.
33 - آنگاه جم (آن) وَرْ را به ساخت هر يك از چهار برش به درازاى اسپرسى و تخمه رمه ها و ستوران و مردمان و سگان و پرندگان و آتشان سرخ سوزان را بدان فراز برد. آن گاه جم آن وَرْ بساخت هر يك از چهار برش به درازاى اَسپرس براى زيستگاه مردمان هر يك از چهار برش به درازاى اَسپرس براى اسطبل گاوان و گوسفندان.
34 - پس بدان جا آبها فراز تازند در آبراهه هايى به درازاى يك هاسر و بدان جا مَرْغ ها بروياند هميشه سبز و خرم هميشه خوردنى و نكاستنى و بدان جا خانه ها بر پاى داشت خانه هاى فراز اَشكوب فَروار و پيرامون فرواد.
35 - و بدان جا بزرگترين و برترين و نيكوترين تخمه هاى نرينگان و مادينگان روى زمين را فراز برد و بدان بزرگترين و برترين و نيكوترين تخمه هاى چهار پايان گوناگون روى زمين را فراز بود.
36 - و بدان جا تخم همه رستنيها را كه بر اين زمين بلندترين و خوشبوترينند فراز برد و بدان جا تخمه همه خوردنيهايى را كه بر اين زمين خوردنى خوش بوىترينند فراز برد و آنها را براى ايشان جفت جفت كرد و از ميان نارفتنى براى ايشان كه مردمان ماندگار در آن وَرْاند.
37 - و بدان جا راه نيافتند - كوژپشت - كوژسينه – بى پشتِ خل - دريوك - ديوك كسويش - ويزباريش - تباه دندان پيس جدا كرده تن - و هيچ يك از ديگر داغ خوردگان اهريمن.
38 - بدان فرازترين جاى نه گذرگاه كرد بدان ميانه شش و بدان فرودين سه هزار تخمه نرينگان و مادينگان را به گذرگاههاى فرازترين جاى ششصد تا را بدان ميانه و سيصد تا را بدان فرودين فراز برد آنها را به سووراى زرين بدان وَرْ براند و بدان وَرْ درى و روزنى خود روشن از درون بنشاند.
39- زردشت پرسيد - اى دادار جهان استومند اى اَشْوَن (درستكار) پس آن روشني ها از چه راند - اى اهوره مزدا اى اشون كه چنين در آن خانه هاى وَرْ جمكرد پرتو مى افشاند.
40 - و ايشان (ساكنان وَرْ) روز را چون سالى مى پندارند و بدان جا از (آميزش) جفتى مادينه و نرينه به چهل زمستان نرينه اى و مادينه اى زاده شوند .اَور وتَت نَرَ و تو كه زردشتى مهتر و رَدْ آن است
- و در همه تفسيرها هم مى گويند كه اورتت نَرَ فرزند زردشت است. در صورتى كه مى دانيم و تاريخ گزارش مى كند كه جم قبل از زردشت بوده و جم يكى از آن كسانى بوده است كه آمدن زردشت را بشارت داده است. پس وَرْ جمكردى كه زردشت خود مهتر و رَدْ آن است نه خود كشتى (ور) بلكه ادامه اصول حكمت است كه از جم (نوح) به زردشت (ابراهيم) مى رسد و از زردشت به فرزندش اَوَرْوتت نَرَ اما اوروتت نر هم كسى نيست كه در حيات زردشت حضور داشته باشد چرا كه اوروتت نر اشاره به دورترين زمان از زردشت است يعنى حتى بعد از سوشيانت هاى مثل اُشيدر و اُشيدرماه و استوَت اِرِتْ خواهد بود بلكه آخرين منجى از فرزندان زردشت (ابراهيم) خواهد بود چرا كه محمد (ص) در نتيجه مهدى منتظر (يعنى اَوَروتت نَرْ) خواهد بود چرا كه پيامبر فرموده است:
مثل اهل بيتى فيكم كمثل سفينهٍ نوحٍ من ركب نجا و من تخَلف عنها غرق
مثل اهل بيت من در شما مانند مثل كشتى نوح است هر كس سوار شد نجات يافت و هر كس تخلف كرد از آن غرق شد.
حالا بر مى گرديم به آيات سابق كه ترك كرديم يعنى از آيه 8
8 - آنگاه به شهريارى جم سيصد زمستان بسر آمد و اين زمين پر شد از رمه ها و ستوران و مردمان و سگان و پرندگان و آتشان سرخ سوزان و رمه ها ستوران و مردمان بر اين (زمين) جاى نيافتند.
9 - پس من به جم هورچهر آگاهى دادم - اى جم هوچِهر پسر ويونگهان اين سرزمين پر شد و بر هم آمد از رمه ها و ستوران و مردمان و سگان و پرندگان و آتشان سرخ سوزان و رمه ها و ستوران و مردمان بر اين (زمين) جاى نيابند.
10 - آنگاه جم به روشنى به سوى نيمروز(جنوب) به راه خورشيد فراز رفت او اين زمين را به سووراى زرين سُفت و به اشتر بشفت و چنين گفت: به مهربانى فراز رو و بيش فراخ شو كه رمه ها و ستوران و مردمان را برتابى.
11 - پس جم اين زمين را يك سوم بيش از آنچه بود فراخى بخشيد و بدان رمه ها و ستوران و مردمان فراز رفتند به خواست و كام خويش چونان كه كام هر كس بود.
12 - آنگاه به شهريارى جم ششصد زمستان برآمد و اين زمين پر شد از رمه ها و ستوران و مردمان و سگان و پرندگان و آتشان سرخ سوزان و رمه ها و ستوران و مردمان بر اين (زمين) جاى نيافتند.
13 - پس آنگاه من به جم هورچهر (نيكو) آگاهى دادم اى جم هورچهر پسرويونگهان اين زمين پر شد و بر هم آمد از رمه ها و ستوران و مردمان و سگان و پرندگان و آتشان سرخ سوزان و رمه ها و ستوران و مردمان بر اين (زمين) جاى نيابند.
14 – آنگاه جم به روشنى به سوى نيمروز به راه خورشيد فراز رفت او اين زمين را به سووراى زرين بر سفت و به اشترا بشفت و چنين گفت به مهربانى فراز رو و بيش فراخ شو كه رمه ها و ستوران و مردمان را برتابى.
15 - پس جم اين زمين را دو سوم بيش از آنچه بيشتر بود فراخى بخشيد و بدان جا رمه ها و ستوران و مردمان فراز رفتند به خواست و كام خويش چونان كه كام هر كس بود.
16 - آنگاه به شهريارى جم نهصد زمستان بسر آمد (و بهارسر سال شد) و اين زمين پر شد از رمه ها و ستوران و مردمان و سگان و پرندگان و آتشان سرخ سوزان و رمه ها و ستوران و مردمان بر اين (زمين) جاى نيافتند.
17 - پس من به جم هورچهر آگاهى دادم - اى جم هورچهر پسر ويونگهان اين زمين پر شد و بر هم آمد از رمه ها و ستوران و مردمان و سگان و پرندگان و آتشان سرخ سوزان و رمه ها و ستوران و مردمان بر اين (زمين) جاى نيافتند.
18 ـ آنگاه جم به روشنى به سوى نيمروز به راه خورشيد فراز رفت او اين زمين را به سووراى زرين بسفت و به اشترا بشفت و چنين گفت: اى اسپندارمز به مهربانى فراز رو و بيش فراخ شو كه رمه ها و ستوران ومردمان را برتابى.
19 ـ پس جم اين زمين را سه سوم بيش از آنچه بيشتر بود فراخى بخشيد و بدان جا رمه ها و ستوران و مردمان فراز رفتند به خواست و كام خويش چونان كه كام هر كس بود.
20 ـ و بدان جا رمه ها وستوران و مردمان فراز رفتند و به خواست و كام خويش چونان كه كام هر كس بود.
شرح:
جم پس از آنكه وَرْ را مى سازد و مردم و حيوانات را نجات مى دهد مردم شروع به زندگى نوئى مى كنند در اينجاست كه ما از قرائن موجود در اين حكايت مى فهميم كه زمين را آب فرا گرفته بوده است و جم در سه مرحله با استفاده از سووراى زرين و اشتراى زرنشان و به يارى اهوره مزدا زمين را براى زندگى مردم بزرگتر مى كند يعنى اسباب سفر ساکنان کشتی را فراهم می اورد این سه مرحله سفر با کوچ سه فرزند نوح یعنی یافث و حام وسام که ارارات را ترک می کنند مطابقت دارد فراهم مى آورد و از اهوره مزدا مى خواهد كه زمين براى زندگى انسانها و حيوانات بزرگتر شود اين است آن فراخى بخشيدن بر زمين. و نهصد زمستان می گذرد و چون ابتدای هر سال انتهای زمستان است پس اول بهار یعنی نوروز سر سال بوده است یعنی روزی که کشتی لنگر انداخته است و طبق بیان قرآن نوح در قوم خود نهصد و پنجاه سال رهبری داشته است.
و نيز ثابت مى شود كه وَرْ ـ همان كشتى بوده است در نتيجه يم در ريگ ویدا و جم در اوستا همان نوح ـ تورات و انجيل و قرآن است سئوالى كه مطرح مىشود اگر همه اين اشخاص يك نفر بوده است پس چرا اسمهاى مختلفى دارد بايد گفت:
چون حكايت كشتى نوح يك امر تاريخى بسيار قديمى است هر قومى و مردمى آن را با زبان و لغت خود بيان كرده اند و براى قهرمان داستان اسم مناسب زبان و لهجه خودشان ذكر كرده اند مثلا در آثار به دست آمده از سومريان نام نوح ـ زيوسودرا است و يا در آثار به دست آمده از بابليان نام او اُوت ناپيشتیم است که در ملت سامى ذوب شده اند و بنابر اين كشف روايت سومرى طوفان به زمان قبل از استقرار ساميها در سرزمين فرات برمى گردد طبيعى است كه ساميها اين روايت طوفان را بعد از هجرتشان به سرزمين فرات از سومريها گرفته اند كه قبل از آنان در اين منطقه ساكن بوده اند.
داستان طوفان سومرى
داستان طوفان سومرى وقايع مهمى را در بردارد نخستين چيزى كه امكان خواندن آنها براى باستان شناسان وجود داشت مربوط مى شد به آفرينش انسان و نباتات و حيوانات و ملكوت آسمانى و پنج شهرى كه قبل از طوفان وجود داشته است. متأسفانه مقدارى از لوحه هايى كه اين داستان را در بردارد از بين رفته و تنها يك لوحه آن باقى مانده است و حتى از اين لوحه نيز يك سوم آخر و مقدمه آن مفقود شده و از 300 سطر تنها حدود 100 سطر آن پيدا شده است كه خوشبختانه حاوى مطالب اساسى مى باشد بعد از 37 سطر به معبودى اشاره مى كند كه به زودى بشر را از هلاكت نجات مى دهد و انسان به زودى شهرها و معابد بنا خواهد كرد.
در قسمت ديگر به قهرمان داستان مى رسيم كه نام آن زيو سودرا است. و موصوف به تقوى است او ملكى است كه از خدا مى ترسد و با خشوع و تواضع به عبوديت مشغول است و از مكان مقدسى كه در كنار ديوارى برپا شده صداى پروردگارش را مى شنود كه از فرستادن طوفان خبر مى دهد و مأموريت مى يابد كه براى نجات خود كشتى بسازد.
در قسمت ديگر لوح به وزش باد شديد و باران اشاره مى كند و مى گويد «بعد از وزيدن هفت شبانه روز باران زا آب از زمين مى جوشد و كشتى را به حركت در مى آورد آنگاه چون اشعه خورشيد بر كشتى مى تابد زيوسودرا نور پروردگارش را مشاهده مى كند و از كشتى بيرون مى آيد و براى پروردگارش سجده بجا مى آورد و براى خدا قربانى مى كند آنگاه بيان مى دارد كه خداوند روح خلود در زيو سود را مى دمد و در سرزمين دلمون مستقر مىشود.»
داستان طوفان نوح در الواح بابلى
در سال 1853 ميلادى هـ ـ رسام به نسخه اى از روايت بابلى طوفان دست يافت كه در كتابخانه مشهور آشور بنىپال (668 ـ 626 ق.م) در پايتخت آشور نينوا كشف شده و به قرن هفتم قبل از ميلاد بر مىگردد.
در سوم دسامبر 1872 م باستان شناس ديگرى به نام سيدنى اسميت اعلام داشت كه به اشعارى از گيلگميش در دوازده لوح دست يافته كه يازدهمين لوح آن درباره داستان طوفان نوح است.
اشعار كشف شده گيلگميش داراى 205 بيت است كه در آن به طوفان عظيمى اشاره مى كند اِئو خداى زمين از طوفان قريب الوقوعى اُوتْ ناپيشتیم را مطلع مى سازد و به او مى گويد با ساختن سفينه اى جهت خود و خانواده آماده استقبال سيل گردد اُوت كشتى مى سازد و براى جلوگيرى از نفوذ آب آن را با زفت (قير)اندود مى كند و خوراك و آشاميدنى در آن جاى مى دهد و از همه موجودات زنده در آن گرد مى آورد و خانواده را با جمعى كارگر و يك نفر ناخدا سوار كشتى مى كند.
شماش خداى خورشيد تاريخ وقوع طوفان را تعيين مى كند ارواح زمين با مشعلهاى خود زمين را منور مى سازند ..... شش شبانه روز باد مى وزد و سيل و طوفان زمين را فرا مى گيرد روز هفتم طوفان فرو مى نشيند و دريا عقب مى كشد و باد شوم پايان مى پذيرد كشتى بر زمين نيسر مى نشيند.
نقل از كتاب دراسات تاريخيه فى القران الكريم)
شرح:
با آوردن داستان طوفان نوح از الواح سومرى و بابلى نشان داديم كه هر دو يك داستان را روايت مى كنند اما همانطور كه ديديم.
در داستان سومرى نام قهرمان زيور سودرا است و كشتى در زمين دلمون پهلو مى گيرد ولى در داستان بابلى نام قهرمان اُوت ناپيشتیم است و كشتى در زمين نيسر پهلو مى گيرد و اين داستان ها ثابت مى كند كه هر قومى مناسب زبان خود براى اين قهرمان اسم مناسبى را انتخاب كرده اند بنابراين اگر در ريگ ویدا ـ اسمش ـ يم و در اوستا جم و در الواح سومرى زيوسودرا و در الواح بابلى اُوت ناپيشتیم باشد عجيب نيست و در تورات و انجيل و قرآن با نام نوح آمده است.
آنچه مهم است اين اسمها همه اشاره به يك مسمى است و آخرين اسم آن مسمى نوح است و او داراى كتاب بوده و داراى ارتباط با خدا بوده داراى سووراى زرين و اشتراى زرنشان و آديتياها (آسن خرد) كه همان علم حكمت است بوده است و براى نجات مردم قيام كرده و با منحرفان مبارزه كرده است و او آمدن زردشت را بشارت داده است و همه اين صفات از صفات پيامبران است و اين كه او را متهم به ادعاى خدائى كرده اند از تحريفات تاريخى است و قرآن آن را نفى مى كند اما ـ ما در اينجا متنى را از كتابهاى زردشتى مى آوريم و ثابت مى كنيم كه براساس همين متن يم ـ جم ـ زيوسوورا ـ اُوت ناپيشتیم يعنى نوح هيچ گونه خطائى مرتكب نشد چه رسد به اين كه ادعائى خدائى كرده باشد . در اين جا كلام اوستا را مى آوريم كه به جم اتهام خوار كردن خدا را مى زند.
سرود يكم از گاثاها سِنه هات 32 آيه 8
جم و يونگهان نيز كه براى خشنودى مردمان و خويشتن خداوند جهان را خوار شمرد از اين گناهكاران نامبردار است.
و در توضيح و فهم اين گناهكارى جم آقاى مهرداد بهار (فرزند ملك الشعراى بهار) در كتاب پژوهشى در اساطير ايران ص 215 آورده است.
هرمزدين را به جم فراز نمود و جم پيامبرى را نپذيرفت پس هرمز پاسدارى و سالارى جهان را به وى سپرد در شهريارى جم آفات اهريمن نبود و مرگ و پيرى پس جهان از مردم و جانوران آكنده شد ـ جم به سوى نيمروز فراز رفت و جهان را سه برابر فراخ كرد به فرمان دادار جايگاهى (وَرجمكرد) را ساخت و از گياهان و جانور و مردم تخمه و جفتى به آن برد در وَرْجمكرد گياهان و خوردنيها فاسد نمىشوند و مردمان نقصان و عيبى ندارند در آنجا نور از آسمان نمى تابد و روشنى آن خود بخود است.
جم مرگ و درد و پيرى را از جهان به ششصد سال دور داشت و ورجمكرد را ساخت و پيمان جهانى را از اهريمن باز ستاند.
آسِن خود (خردسرشتى و طبيعى) را دزديدند و آشوب سخت در جهان افتاد تا بتواند راز سلطه ديوان را در يابد جم به اعجاز خدائى با تن به دوزخ درآمد و سيزده سال در كالبد ديوان در آنجا ماند پس توانست در شهريارى خود بيمرگى پديد آورد جم ادعاى آفرينندگى كرد و با اين گناه فره از او جدا شد چون از ديوان نپذيرفت كه گوسفند را بكشد پس ديوان او را ميرنده كردند و كيفر دادند جم از گناه خود توبه كرد و دادار او را از دوزخ به همستگان (برزخ) در آورد و شاهى همستگان را به او داد.
(كلام بهار تمام شد)
شرح:
در هر افسانه اى هسته هاى از حقيقت وجود دارد كه با اضافه كردن ها و بال و پر دادنها آن حقيقت در زير زنگارى مدفون مى شود بنابراين در داستان جم يك حقيقتى وجود دارد با استفاده از اصول حكمت ا و داستان نوح در قرآن مى توانيم داستان جم را چنين اصلاح كنيم:
1ـ جم داراى آسِن خرد (خردسرشتى – طبيعى) كه همان آديتياهاى ريگ ویدا مى باشد بوده اسست از طرف ديگر هم ابزارهاى به نام سووراى زرين و اشتراى زرنشان داشته است.
2ـ سئوال اين است جم چگونه با چه فكرى و ابزارى مرگ و پيرى و درد را از جهان به مدت نهصد سال دور داشت جواب همان نوشته شماره يك است.
3ـ وقتى جم توانست با آسِن خرد (خردسرشتى ـ طبيعى) یا همان آديتياها جهان را به بهشت تبديل كرد به ناچار منحرفان در پى خرابكارى خواهند بود و به قول افسانه ها ديوان آسن خرد را دزديدند يا بهتر بگوئيم تحريف كردند و كار آئى آن را از بين بردند و به عنوان اصول راهنماى انديشه و عمل از دسترس مردم دور كردند.
4ـ جم با اعجاز خدائى در دوزخ (جامعه منحرف) به مبارزه با ديوان بر مى خيزد و از اين كه اين انحرافات در جامعه به وجود آمده خود را مسئول و گناهكار مى شمارد يعنى رهبرى جامعه بايد مواظب باشد اصول راهنمائى كه مى تواند جامعه را بهشت بگرداند به اصول دوزخى تبديل نشود پس تعليم اصول راهنما به مردم از اساسىترين كارهاى رهبرى است. و نبايد از آن غفلت كرد از اينرو جم به درگاه خدا تو به (اعتراف خطا و اصلاح آن) مى كند و پادشاه همستگان (برزخ) مى شود تا روز تن پسين (قيامت) عالم برزخ را رهبرى مى كند.
5ـ جم ابداً فرامين ديوان را در قربانى كردن گوسفند براى ديوان نمى پذيرد از اينرو ديوان نيز بر او ضربه مى زنند و از طرف ديگر آسِن خرد دچار خرافات و انحرافات شده و يا از جامعه زدوده شده پس بهشت حاكميت اصول راهنما تبديل به دوزخ انحرافات مى شود و مرگ و درد و پيرى از نو سر برمى آورد رهبرى مقاومت مى كند تا پيروزى و تجربه را وسط راه رها نمى كند هر چند جامعه منحرف هم شده باشد هسته مركزى بايد مقاومت كند و مبارزه به نسلهاى بعدى انتقال دهد از اينرو بوده است كه جم به آمدن زردشت بشارت مى دهد.
6 ـ مى ماند ادعاى خدائى كردن جم ـ مى توان گفت اين يك تهمت بوده كه ديوان (منحرفان) بر جم زده اند چون در زير آن عدم پذيرش جم از قربانى كردن گوسفند براى ديوان صحبت است (جم ادعاى آفرينندگى كرد و با اين گناه فره از او جدا شد چون جم از ديوان نپذيرفت كه گوسفند را قربانى بكند (براى ديوان) پس ديوان او را ميرنده كردند و كيفر دادند.)
بنابراين كسى كه ادعاى خدائى كند ـ يعنى از توحيد منحرف شود ـ براى او در رسيدن به مقام هر چيزى جائز است پس براى ديوان نيز قربانى مى كند نه اينكه نكند و ديوان او را ميرنده كنند و كيفر دهند ـ در نتيجه خدائى كردن جم يك تهمت دروغين است و جم به مطلق العنانى و استبداد كه خواسته ديوان است روى نياورده است و با ديوان تا آخر مبارزه كرده است و به همين دليل پادشاه همبستگان (برزخ) شده است پس تنها چيزى كه در زمان جم اتفاق افتاده بتحريك ديوان مردم آسِن خرد را ترك كرده اند و مى توان گفت اوستا همين را به عنوان خوار كردن خدا تلقى كرده است جم نيز در آن شريك در مسئوليت جامعه بوده است و اِلا در خود اوستا هيچ جا گفته نشده است كه جم ادعاى خدائى كرده باشد ـ انحراف جامعه امرى است كه در زمان بسيارى از پيامبران اتفاق افتاده است و در ريگ ویدا به هيچ وجه چيزى از گناه جم نيامده است و از طرف ديگر آنچه از داستان جم به دست مى آيد جم تنها پيامبرى را قبول نكرده بلكه پيامبرى و رهبرى را هر دو خواسته است ـ پيامبرى يعنى موبدى و رهبرى يعنى شهريارى است و فردوسى وقتى درباره جمشيد سروده به اين امر اشاره دارد .
منم گفت با فره ايزدى ـ هم شهريارى و هم موبدى
داستان جم به انسانها اميد مى دهد كه اگر مراقب آديتياها يعنى آسِن خرد يا علم حكمت بعنوان اصول راهنما باشيم و از اصول پندار و گفتار و كردار نيك منحرف نشويم قادر هستيم كه بهشت را در اين دنيا ولو بطور نسبى براى مدت محدودى برقرار كنيم و براى استمرار آن بايد اصول را همواره در انديشه و عمل رعايت كرد در غير اين صورت اگر جامعه نتواند اصول راهنما را در انديشه و عمل حفظ كند جامعه به دوزخ بدل مى شود و انواع ديوان ـ اهريمنان ـ شياطين بر جامعه حاكم مى شود و آن مى شود كه بر جامعه جم شد و امروز اكثر جامعه هاى اسلامى دچار آن است و انواع ولايت هاى مطلقه انحصارى و استبداد كور حاكم است بايد مثل جم به دورن دوزخ (جامعه ديوزده) رفت و با ديوان مبارزه كرد بنابراين اگر آفرينندگى را به طور مطلق در نظر بگيريم خدائى مى شود ـ و هرگز پيامبرى ادعاى خدا بودن نمى كند ومثل فرعون خود را به هلاكت نمى اندازد اما اگر آفرينندگى را به طور نسبى (مقدر) در نظر بگيريم نه تنها جم بلكه هر انسانى مى تواند ادعاى آفرينندگى را بكند و مى كنند اختراعات و اكتشافات از اين نوع آفرينندگى است همان طور كه مى دانيم حضرت عيسى (ع) همين ادعا را كرد آنجا كه فرمود اَخلقُ ـ مى آفرنيم اما باذن الله ـ با اجازه خدا ـ جم هم همين آفرينندگى را داشتته است سرما ـ گرما را از بين برده بود پيرى و مرگ را از بين برده بود اما باذن الله و با اصول حكمتى كه خداوند به او داده بود براى اثبات اين موضوع به قرآن مراجعه مى كنيم عيسى (ع) مى فرمايد:
سوره آل عمران آيه 49:
اِنى اَخْلُقُ لكم من الطين كَهَيْئتهِ الطير فانفخ فيه فيكون طيراً باذن الله و اُبرِىُ الاكمه و الابرصَ و اُحْيىِ الموتى باذن الله و اُنبئُكم بما تأكلون و ما تدخرون فى بيوتكم اِن فى ذلك لاﻳﺔ لكم اِن كنتم مومنين
همانا من (عيسى) مى آفرينم براى شما از گِل مانند شكل پرنده اى پس مى دمم در او پس مىشود پرنده اى با اجازه خدا و شفاء مى دهم كور مادرزاد و پيسى را و زنده مى كنم مردگان را با اجازه خدا و خبر مى دهم شما را بآنچه مى خورديد و آنچه ذخيره مى كنيد در خانه هايتان همانا در آن البته علامتى است براى شما چنانچه بوديد ايمان آورندگان.
شرح:
در اين آيه كارهاى كه عيسى (ع) مى كند سخت تر از آن كارهائى است كه جم (نوح) كرده است بنابراين اگر جم هم با اجازه خدا مثل عيسى كه پرنده اى را خلق مى كند خالق بعضى از موجودات با اجازه خدا باشد تعجبى ندارد و اين از خصوصيات انبياء است كه معجزاتى را انجام مى دادند كه ديگران قادر نبودند تا درستى پيام خود را براى مردم ثابت كنند و اين كار خدائى كردن نيست بلكه آفرينندگى با اجازه خداوند است و بعضى ها به غلط اين آفرينندگى را به خدا شدن تعبير كرده اند و اين نادرست است در نتيجه آنچه كه گناه جم شمرده شد . همان انحراف جامعه اى است كه او رهبرى آن را برعهده داشته است و لاغير و آن هم نه دليل ضعف رهبرى بلكه به دليل مطلق العنانى انسانهاى آن جامعه بوده است كه در رابطه با ديوان كه در پى انحراف انسانها هستند به وجود آمده است در نتيجه جم ادعاى خدائى نكرده بلكه ادعاى آفرينندگى به اِذن الله كرده است و آن گناه شمرده نمى شود. قبلاً گفتيم كه عيدنوروز از مبدأ به خشكى نشستن نوح (ع) شروع مى شود و جم بنيانگذار اين عيد بوده است در واقع اين عيد يك عيد طبيعى است كه انسانهاى كه از يك مهلكه نجات يافته اند با يك رهبرى توحيدى به شكرانه اين نجات آن را عيد گرفته اند كشتى وقتى كه پهلو مى گيرد ـ روز نو ـ زندگى نو و سال نوئى براى آنها شروع مىِود كه در تاريخ بشر بى نظير است)
شرح:
بنابراين نوروز ـ روزى است كه دين براى خدا خالص شده است و خداوند همه منحرفان را از روى زمين نابوده كرده است و فقط جمشيد و خانواده او در كشتى شب یلدا شروع شد که تا نوروز ادامه داشت و بنابر روايات سينه به سينه (در دشت مغان ) روزى كه باران از آسمان قطع شد نوح و خانواده اش به بالاى كشتى آمدند و براى اولين بار در شبانگاه آن روز آتش روشن كردندو شب چهارشنبه بود و چهارشنبه سورى از آن باقى ماند و روزى كه كشتى بر كوه جودى (آرارات) به زمين نشست و استقرار ياقت روز اول فروردين بوده است كه روز نو سال نو و زندگى نو شروع شده است دوازده روز در كشتى شادى مى كنند چون زمين گِل بود و علف بر آن نبود تا روز سيزده بدر زمين خشك مى شود و سبزه هاى مى رويد و جمشيد (نوح) و همراهان به دنیای جديدى قدم مى گذارند ـ و سيزده را بدر مى كنند و زندگى جديد شروع مى شود و كار و فعاليت براى عمران و آبادى شروع مى شود و فصلى جديدى از تاريخ زندگى بشر آغاز مى شود و نسل بشر از فرزندان نوح (جمشيد) باقىمانده اين است داستان نوروز و ارتباط آن با نوح (جمشيد) پيامبر ـ بنابراين عيدنوروز يك عيد دينی و طبيعى است.
و در كتاب قصص الانبياء نعمت الاجزايرى ص 129
1- عن امام صادق ـ قال يوم النيروز هو اليوم الذى استوَتَ فيه سفينه نوح (ع)على جودى
از امام صادق گفت روز نوروز آن روزى استت كه پهلو گرفت در آن كشتى نوح بر (كوه) جودى.
2- از کتاب بحار الانوار ج 59 ص 92.
عن معلی بن خنیس قال ! دخلت علی جعفر بن محمد الصادق (ع) یوم النیروز فقال (ع) اَ تعرف هذا الیوم؟ قلت جعلت فداک هذا یوم تعظمه العجم و تتهادی فیه.
فقال (ع): یا معلی ان یوم النیروز هو الیوم الذی اخذ الله فیه مواثیق العباد ان یعبدوه و لایشرکو به شیاً و ان یومنوا برسل و حججه ان یومنوا بالائمه و هو الیوم الذی یظهر فیه قائمنا ...... و ما من یوم نیروز الا و نحن ننوقع فیه الفرج لانه من ایامنا و ایام شیعتنا.
ترجمه:
معلی میگوید – در عید نورز به حضور امام صادق (ع) شرفیاب شدم – حضرت فرمود امروز را می شناسی – گفتم قربان شما بشوم این روز را عجمها بزرگ می دارند و به هم دیگر هدیه می دهند.
پس گفت: ای معلی همانا روز نوروز آن روزی است که خداوند از بندگان پیمان گرفت که او را عبادت کنند و به او شرک نورزند و به پیامبران و حجته های او و ائمه ایمان آورند و این روز روزی است که ظاهر میشود در آن قائم ما (مهدی) و نیست از روز نوروز مگر و ما انتظار فرج را داریم برای اینکه از روزهای ما و شیعیان ماست.
عيد نوروز ـ روز پاك شدن زمين از فساد انسانها و افكار شرك (استبدادى) و پاك شدن زمين از ديوان و اهريمنان انسان صفت است.
عيد نوروز ـ روز پيروزى حق بر باطل است.
عيد نوروز ـ روز زايش و زندگى جديد است.
عيد نوروز ـ روز خرافات زدائى از دين و عقيده است.
عيد نوروز ـ روز دوستى و شادى محبت است.
عيد نوروز ـ روز آزادى و استقلال و كمال جوئى است.
عيد نوروز ـ روز سلامتى و بىمرگى و بهشت برين است.
عيد نوروز ـ روز جوانى و شادابى انسان و طبيعت است.
عيد نوروز ـ روز ايجاد جامعه اى نو با انديشه نوئى است روز آسِن خرد است.
10.عيد نوروز ـ روز كار و سازندگى بعد از انتظار طولانى است.
11. عيد نوروز ـ روز انقلاب و نجات از طوفانهاى طبيعى و اجتماعى است.
12. عيد نوروز ـ روز پايان يك تجربه تلخ ولى پيروزمند و شروع تجربه اى ديگر است.
13. عيد نوروز ـ روز پاكسازى طبيعت و جامعه است.
14. عيد نوروز ـ روز خداست ـ و حاكميت خليفه الله بر زمين است.
15. عيد نوروز ـ روز وحدت در عقيده و عمل است.
16.عيد نوروز ـ روز جامعه كمال مطلوب توحيدى است.
17. عيد نوروز ـروز نظام نو ـ رهبرى و جامعه اى نو است.
18. عيد نوروز ـ روز صداقت و وفاى برعهد است.
19. عيد نوروز ـ روز نو ـ سال نو ـ زندگى نو است.
20. عيد نوروز ـ روز نواست. (روز خودتكانى ـ خانه تكانى ـ جامعه تكانى ـ طبيعت تكانى با هفت سين سنت الله است.)
و در پايان بحث درباره دين صابئين بايد گفت.
يم ـ همان جم ـ و جم همان زيو سودرا و اُت ناپيشيتیم و همه آنها نوح (ع) است كه علم حكمت (آسِن خرد) (آديتياها) را داشت كه عبارتند از:
وارونا = اصول دين
ميترا = توحيد
آریمن = بعثت
بهگه= امامت
دکشه = عدالت
امشه = معاد
سويترى = وحى
كه اين هفت سنت خداوند در هستى است كه به عنوان هفت سين در عيدنوروز مطرح بوده است ولى تخريب شده و از صورت قانون به هفت سين از چيزها بدل شده است بايد دانست كه هفت سين جمشيد (نوح) نه تنها در عيدنوروز بلكه در همه روزهاى سال بايد دستور انديشه و گفتار و كردار انسان باشد تا انسان نيك به وجود آيد ـ هفت سين كه انبياء بعد از نوح هم آن ها را بيان كرده اند . كه در بررسى زندگى زردشت (ابراهيم) نيز اين هفت سين با نام امشاسبندان آمده است.
نوردر ورجمكرد (كشتى)
در اين نوشته آمده بود كه در (وَرِجمكرد) نور از آسمان نمى تابد و روشنى آن خود بخود است ـ و گفتيم كه ورجمكرد همان كشتى نوح است در مورد آن نور در
كتاب قص الانبياء ـ نعمت الله جزايرى ص 126 آمده است .
كانت سفينه مطبقه بطبقٍ و كان معه خرزتان تضىء احدهما بالنهار ضوء الشمس و تضىء احدهما بالليل ضوء القمر و كانوا يعرفون وقت الصلاﺓ.
بود سفينه (نوح) سر پوشيده به سرپوشى و بود در او خرزتان (دو قرص) نور مىداد يكىاش در روز نور خورشيد و نور مىداد يكىاش به شب نور ماه و بودند مىشناختند وقت نماز را .
شرح:
اين دو خرزه همان سووراى زرين و اشتراى زرنشان آمده در اوستا مى باشد كه اهورامزدا به جم داده جمشيد پيامبر اولعزم.
جم اسم اين پيامبر و شيد لقب اوست و اين را بدان جهت به او داده اند كه چهار پيشه درخشان (شيد) در او بوده است .
آسرونى يعنى مقام روحانى يعنى با خدا در رابطه بوده و پيام را گرفته و به مردم ابلاغ مى كرده است.
ارتشتارى يعنى مقام جنگاورى ـ يعني فنون جنگيدن و دفاع را مى دانسته است.
واستريوشى يعنى مقام دهقانى ـ يعنى كارهاى توليدى كشاورزى و دامپرورى را مى دانسته است.
هو تخشى يعنى مقام حكمت داشتن و داورى كردن ميان مردم را داشته است.
و كسى كه اين چهار پيشه را داشته باشد لقب شيد را دارد و شيد يعنى درخشان و در زبان عربى اولعزم ـ از اينرو جم از پيامبران اولعزم است چرا كه لقب شيد را داشته است و اولعزم پيامبرانى هستند كه آورنده كتاب يعنى برنامه زندگى براى بشر بوده اند از اينرو پنج پيامبر اولعزم در واقع همه شيد هستند به همين دليل است كه در كتب زردشتى جم پسر ويونگهان داراى اين چهار پيشه بوده است و نيز وقتى پيامبرى به زردشت مى رسد و چون زردشت يعنى ابراهيم ـ هم از پيامبران اولعزم است داراى اين چهار پيشه دين بوده است.
كتاب پژوهشى در اساطير ايران نوشته مهرداد بهار ص 207 به نقل از دينكرد هفتم ص 291
و آمده اند زمانه ديگر همپرس هر فرد به جمشيد و يونگهان و او از بهره ى چهار پيشه دين كه هست آسرونى ـ و ارتشتارى ـ و استريوشی - و هو تخشى پذيرفت بهره هر چهار پيشه را كه هست آسرونى ـ وارتشتارى ـ واستريوشی و هو تخشى و بدان فراخ كرد و بالانيد و گسترانيد جهان را و ساخت به نيروى پيمان (نذر) آفريدگان را بى مرگ و بىپيرى و بى گرسنگى و بى تباهى و فراخ و پردرخشش . (تمام شد)
باز در همين كتاب درباره زردشت آمده است ص 210.
او آمد از آن پس كه آمد زردشت اسپيتمان به همپرسى دادار هرمزد (در زبان پهلوى به خدا هرمزد و در زبان اوستا اهوره مزدا گفته مى شود) و پذيرفت از دادار هرمزد همه آگاه آفرين گفت بنابر آن (= دين بهى) كلاً و نيز با بر شمردگى (به تفصيل) بهره هاى آسرونى و ارتشتارى و استريوشى و هو تخشى و دانش و آگاهى بر شيوه كردار آنان به او آمد به يكبارگى. (تمام شد)
شرح:
مى بينيم كه هر چهار پيشه دين بر زردشت نيز آمده است و او نيز شيد بوده است بنابراين شيد لقبى است كه امروز به آن اولعزم گفته مى شود يعنى كسی كه هر چهار پيشه دين را در او جمع شده باشد چهار پيشه درخشان دين در نتيجه بايد گفت كه نام اصلى اين پيامبر جم بوده است و چون اولعزم بوده است به جمشيد ملقب شده است و تمام پيامبران اولعزم ـ شيد هستند و پيامبران كه كتاب نياورده اند و آن چهار پيشه را يكى نداشتند نامشان و خشور مى باشد و خشوران بسيار بوده اند و از پيدا كردن و ذكر آنها خوددارى مى كنيم. و در پايان اين بحث بايد گفت:
1ـ يم ← جم ←زيوسودرا ←اُوت ناپيشتيم ← نوح (ع) است كه اولعزم يعنى شيد بوده است .
2ـ داراى ابزار خاصى بوده به نام سووراى زرين و اشتراى زرنشان و آديتياها (آسن خرد) كه همان علم حكمت است.
وارونا = اصول دين
و سويترى = وحى الهى كه اصول دين را خدا به نوح داده استت و اصول آن
ميترا = توحيد
آريمن = بعثت
بهگه = امامت
دكشه = عدالت
امشه = معاد ـ كه هفت سنت دين صابئین که نوح اورده است می باشد
. و اصولی است که در پیامبران دیگر نیز ابلاغ شده است یعنی اصول دین خداوند در همه کتابهای دینی مشتر ک است و کلا یک دین بیشتر وجود ندارد و ان دین حق خداوند است و در ادامه این تحقیقات به زردشت (ابراهیم ) خواهیم پرداخت