۱۳۹۱ بهمن ۲۵, چهارشنبه

نتایج تحقیقات دیک سوآب راجع به همجسگرائی و نگاه به ان از جهت حقوق بشر




 نتایج تحقیقات   دیک سوآب راجع به همجنسگرائی  و نگاه به ان از جهت حقوق بشر و نقدی بر ان با نگاه حقوق بشری 

نتایج تحقیقات   دیک سوآب پروفسور مغز و اعصاب و استاد بازنشسته دانشگاه آمستردام است. در مورد عارضه همجنسگرائی  وی سه دهه ریاست انستیتوی تحقیقات مغز و اعصاب هلند را بر عهده داشت.

Zane Emrooz زن امروز
شهرزاد نیوز: اگر این سئوال را از "دیک سوآب" بپرسید به شما خواهد گفت: هویت جنسی فرد در مرحله جنینی و در رحم مادر تعیین می‌شود. چگونه؟ زمانی که جنین پسر در رحم مادر است، اگر در یک لحظه تعیین کننده در نیمه دوم حاملگی در معرض تستوسترون کمتری از حد معمول قرار ‌گیرد همجنس‌گرا می‌شود. در مورد جنین دختر ترشح بیش از معمول تستوسترون سبب می‌شود که او همجنس گراشود. دیک سوآب اواخر دهه هشتاد قرن بیستم مشهور شد. سال 1989 انتشار نتیجه تحقیقات او مبنی بر این که قسمتی از مغز که رفتار جنسی را تعیین می‌کند در همجنس‌گرایان و دگرجنس‌گرایان متفاوت است، مانند بمب صدا کرد.

رسانه‌ها به صحنه بحث و جلوی خانه‌ سوآب به صحنه تظاهرات تبدیل شده بود. جریانات فمینیستی و گروه‌های همجنس‌گرایان بشدت علیه او موضع گرفتند. واکنش‌ها شدید، گسترده و اغلب بسیار منفی بود. یک نماینده پارلمان هلند از دولت خواستار توضیح شد. رئیس دانشگاه تصمیم گرفت برای جلوگیری از پیش‌آمدهای احتمالی در کلاس‌های درس او نگهبان بگذارد.

سوآب نتایج تحقیقاتش را در کتاب «ما مغزمان هستیم؛ از رحم مادر تا آلزایمر» چنین توضیح می‌دهدکه به نظر می‌رسد در نیمه دوم حاملگی یک مرحله بحرانی وجود دارد که طی آن تحت تاثیر هورمون تستوسترون تفاوت‌هایی از نظر ساختار و عملکرد در مغز جنین بوجود می‌آید. مغز در این مرحله باید بداند که جنین چه جنسیتی خواهد داشت. پیچیدگی پروسه تفکیک جنسی جنین سبب می‌شود که حالات مختلفی محتمل باشد. دگرجنس‌گرا، همجنس‌گرا و همینطور ترانسکسوئل.

این که دلیل این تفاوت‌ها چیست را نمی‌دانیم. تنها می‌دانیم که با تاثیر متقابل تستوسترون و تکامل مغز برهم در ارتباط است. این جا چندین عامل می‌توانند تاثیرگذار باشند. ممکن است ژنتیک باشد به نحوی که فرد برنامه‌ریزی شده باشد تا در لحظه‌ای تستوسترون به مغز بفرستد، شاید نتیجه حساسیت فوق‌العاده جنین به این هورمون باشد. می‌تواند به مادر بستگی داشته باشد یا به جنین. می‌تواند نتیجه دست بدست هم دادن اتفاقی چندین عامل باشد که در نتیجه آن تستوسترون زودتر یا دیرتر ترشح شود. در عین حال ممکن است ناشی از تاثیر هورمون جنسی بیرون رحم بر جنین باشد.

سوآب می‌گوید که آزمایشات معتدد بعدی به کرات بر نتایج تحقیقات سال 89 او صحه گذاشته‌اند. حالا تنها بحث بر سر این است که کدام قسمت مغز تحت تاثیر کدام هورمون جنسی قرار دارد و نتایج این تاثیرات چه هستند.

رفتار همجنس‌گرایانه در حیوانات

دیک سوآب در مجادله با هموفوب‌ها که مدعی‌اند همجنس‌گرایی طبیعی نیست و از این رو در حیوانات مشاهده نشده است، استدلال آنان را بی‌ربط می‌خواند. با اتکا به نتایج تحقیقات زیست‌شناسان مختلف تاکید می‌کند که تا کنون در میان 1500 نوع حیوانات از پرندگان گرفته تا پستانداران و آبزیان رفتار همجنس‌گرایانه مشاهده و ثبت شده است. به نمونه‌های متعددی از حیوانات اشاره می‌کند که بیسکسوئل هستند. در زمینه همجنس‌گرایی شواهدی را در باره پنگوئن‌ها، موش‌ها، میمون‌‌ها، نوعی پرنده در ایسلند، سُم‌داران در اوگاندا و در میان گاوها ارائه می‌دهد.

به یکی از انواع مرغان دریایی در جنوب کالیفرنیا اشاره می‌کند. یک زوج لزبین این نوع پرنده بر روی چند تخم می‌خوابند. آن‌‌ها مانند زوج‌های غیرهمجنس با یکدیگرجفت‌گیری می کنند. در نوع دیگری از پرندگان دریایی در جزایر هاوایی پرندگان ماده برای سال‌ها زوج‌های لزبین تشکیل می‌دهند که با یکدیگر جفت‌گیری و از هم مراقبت می‌کنند. پس از عمل لقاح دیگر هیچ پرنده نری به آنان نزدیک نمی‌شود. آن‌ها هر سال به نوبت بر روی یک تخم می‌خوابند.

تحقیقی که در آمریکا توسط «آن پرکینس» روی قوچ‌ها انجام گرفته نشان می‌دهد که 10 درصد قوچ‌هایی که برای تولید مثل در نظر گرفته شده‌ بودند با میش‌ها جفت‌گیری نکردند. محققان که ابتدا این مساله را به تنبلی قوچ‌ها نسبت می‌دادند با دقت بیشتر متوجه شدند آن‌ها به جای جفت‌گیری با میش‌ها، با قوچ‌ها آمیزش جنسی انجام می‌دهند. پرکینس تفاوت‌هایی در هیپوتالموس قوچ‌ها و میش‌ها مشاهده کرد که نشانگر تاثیر متقابل تغییریافته میان هورمون‌ها و سلول‌های مغز است. در هیپوتالموس قوچ‌های همجنس‌گرا تفاوت‌های اساسی نیز دیده شد؛ درست مانند آنچه سوآب در انسان مشاهده کرده بود.

«معالجه» همجنس‌گرایان

این باور که همجنس‌گرایی یک بیماری، انحراف و یا انتخاب نادرستی است که همجنس‌گرایان انجام داده‌اند، سبب شده است که آزمایشات و تجربیات زیادی برای «معالجه»، تغییر محیط اجتماعی و در نتیجه تغییر گرایش جنسی همجنس‌گرایان صورت بگیرد.

طرد همجنس‌گرایان و یا تلاش برای «معالجه» آن‌ها توسط کلیساها دارای سابقه طولانی است. همجنس‌گرایان طبق مراسم مذهبی ویژه‌ای «درمان» می‌شوند تا پس از آن به عقد یک زن وابسته به کلیسا درآیند. اعتقاد نازی‌های آلمان که به بیان هیتلر همجنس‌گرایی مثل طاعون مسری است، به عواقب باورنکردنی انجامید. عقیم سازی اجباری و سپس کشتار همجنس‌گرایان در اردوگاه‌های مرگ. در گذشته نه چندان دور علم پزشکی نیز همجنس‌گرایی را یک بیماری می‌دانست. سال 1992 بود که همجنس‌گرایی از لیست ای سی دی (فهرست جهانی بیماری‌ها) خارج شد. تا آن زمان پزشکان تلاش داشتند مردان همجنس‌گرا را «درمان» کنند.

در روزهای پس از ریاست جمهوری بوش در آمریکای مسیحی ساعت‌ها دوباره به عقب کشیده شدند. «جنبش همجنس‌گرای سابق» به راه افتاد که همجنس‌گرایی را بیماری و قابل درمان قلمداد می‌کند. صدها تراپیست و کلینیک در این زمینه فعالند و ادعا می‌شود که 30 درصد کسانی که در این تراپی‌ها شرکت کرده‌اند، «سلامت» خود را باز یافته‌اند. در این کلینیک‌ها همجنس‌گرایان با پرداخت 2500 دلار به مدت 2 هفته و به ازای پرداخت 6000 دلار طی 6 هفته «معالجه» می‌شوند. تراپیست‌ها اغلب خود زمانی همجنس‌گرا بوده‌اند و می‌گویند بعد از گذراندن دوران تراپی به «مرد خانواده» تبدیل شده‌اند. سازمان‌های مدافع حقوق همجنس‌گرایان معتقدند که تراپی‌های مورد بحث احساس شرم را در مراجعان شرطی می‌کنند و آنان را مورد تحقیر قرار می‌دهند.

گزارش انجمن روانشناسان آمریکا که سال 2009 در باره این تراپی‌ها منتشر شد تکاندهنده است. در گزارش نتیجه گیری شده که تراپی‌ها برای تبدیل همجنس‌گرایان به دگرجنس‌گرا موفق نبوده است. این انجمن از 150 هزار روانشاس عضو خود خواسته از این پس مراجعان خود را برای تراپی نفرستند؛ زیرا تراپی‌ها در نهایت به همجنس‌گرایان یاد می‌دهند که چگونه احساسات خود را سرکوب کنند. این می‌تواند به افسردگی و در نهایت خودکشی‌ همجنس‌گرایان منجر شود.

سوآب سایر شیوه‌هایی که برای تغییر گرایش جنسی همجنس‌گرایان بکار رفته را نیز بررسی کرده و نتیجه می‌گیرد این که تمام تلاش‌هایی که تا کنون برای تغییر گرایش جنسی و «درمان» همجنس‌گرایان صورت گرفته ناکام مانده، استدلال قوی علیه نظری است که همجنس‌گرایی را یک روش زندگی و یک انتخاب می‌داند. کارهای عجیبی به این منظور صورت گرفته است؛ هورمون درمانی و عقیم سازی توانسته بر روی میل جنسی تاثیر بگذارد اما بر گرایش جنسی بی‌تاثیر بوده است. روان درمانی و شوک الکتریکی هم داده شده است. مجازات زندان هم تاثیری نداشته است. بر روی همجنس‌گرایایان زندانی جراحی مغز نیز صورت گرفت. اگر پس از عمل جراحی گرایش جنسی مردان تغییر می‌کرد، در مجازات آن‌‌ها تخفیف داده می‌شد. طبیعی است که مردان پس از جراحی اظهار می‌کردند گرایش جنسی‌شان تغییر کرده است. این که هیچیک از این تلاش‌ها نتیجه مثبتی که مستند به شواهد باشد به بار نیاورده، تردیدی باقی نمی‌گذارد که گرایش جنسی را نمی‌توان تغییر داد.

گرایش یا هویت جنسی؟

نتیجه تحقیقات سوآب در اساس خط بطلانی بر پیش‌داوری‌های مذهبی در باره همجنس‌گرایی بود. اما نهادهای مدافع حقوق همجنس‌گرایان، از جمله «گی کرانت» و گروه‌های فمینیست نیز فعالانه با او مخالفت ‌کردند.

در دهه هفتاد وقتی این مباحث را در کلاس‌هایش طرح ‌کرد، دانشجویان فمینیست او در ردیف جلوی سالن درس نشسته و به جای گوش دادن به درس، به نشانه اعتراض به بافتنی و قلابدوزی مشغول شدند. زمانی که سوآب چراغ‌ها را خاموش کرد تا اسلایدهای مربوط به مغز را نمایش دهد آن‌ها داد و بیداد به راه انداختند. روزهای بعد سوآب تاکتیک دیگری برگزید. از ابتدا تا انتهای درس چراغ‌ها را خاموش کرد و اسلاید نشان ‌داد. دانشجویان دختر یک هیات نمایندگی نزد رئیس دانشگاه فرستادند و خواستار تعویض استاد شدند؛ امری که البته اتفاق نیفتاد.
سوآب در توضیح این اعتراضات می‌گوید در آن سال‌ها که انسان فکر می‌کرد همه چیز قابل تغییر است و انسان‌ها را می‌توان بطور کامل تغییر داد، سخن گفتن از نقش بیولوژی در تعیین گرایش جنسی یک تابو بود. اما او هنوز نمی‌تواند بفهمد چرا همجنس‌گرایان و فمینیست‌ها با آن شدت علیه او بسیج شدند.

در کتاب خواندنی «ما مغزمان هستیم» و در مقالات متعددی که از دیک سوآب منتشر شده او تفاوتی میان گرایش جنسی و هویت جنسی قائل نیست و در اغلب موارد این دو را یکی می‌گیرد. در نتیجه‌گیری کتاب می‌گوید: «تردید کمی در این زمینه وجود دارد که هویت و گرایش جنسی ما در رحم مادرمان برای تمام عمر برنامه‌ریزی می‌شود». او در واقع نقشی برای شرایط اجتماعی قائل نیست. نقش عوامل اجتماعی از دیدگاه او، اگر نگوئیم هیچ، بسیار ناچیز است. او می‌گوید: «عوامل محیطی نقش مهمی در تکامل مغز دارند، اما برخلاف آن چه در دهه 60 و 70 تصور می‌شد نه آن چنان محیط اجتماعی پس از تولد، بلکه محیط شیمیایی رحم مادر پیش از تولد نوزاد مهمترین عامل است».

در مقابل این نحوه استدلال، تبیین فمینیست‌ها و سازمان‌های مدافع حقوق همجنس‌گرایان قرار دارد مبنی بر این که جامعه مردسالار، مذهب و فرهنگ مسلط همه دست به کارند تا افراد را در قالب‌های از پیش تعیین شده جنسیتی قرار دهند. وظیفه مردان این است که «مرد خانواده» باشند و وظیفه زنان همسری و مادری است. نتیجه این که مردان همجنس‌گرا ناچار می شوند گرایشات جنسی خود را سرکوب و هویت خود را مخفی کنند و زنان نیز چاره‌ای جز این نمی بینند که نقش یک همسر و مادر خوب به روایت جامعه مردسالار را ایفا نمایند. البته سوآب تنها نتیجه تحقیقات علمی خود را منتشر کرد. هدف او بررسی جنبه‌های سیاسی و اجتماعی مساله نبود. اما اغتشاش مفاهیم، شورش همجنس‌گرایان و فمینیست‌ها علیه او را تا اندازه‌ای قابل فهم می‌کند.

سالن‌ شهرداری آمستردام

رفته رفته اعتراضات کاهش یافت و بحث حقوق همجنس‌گرایان به جلوی صحنه کشیده شد. اکنون در بسیاری از کشورهای اروپایی و در معدود کشورهای دیگر همجنس‌گرایی مستقل از زمینه‌ها و علل وجود آن به عنوان یک واقعیت پذیرفته شده است.

روز اول آوریل 2001 این خبر در سطح جهان منتشر شد: برای نخستین بار زوج‌های هم‌جنس به عقد هم درآمدند. یوپ کوهن، شهردار وقت آمستردام، چند زوج همجنس‌گرا را در سالن شهرداری به عقد هم درآورد. قانون ازدواج هلند پیش از آن تاریخ تنها ازدواج دو فرد از جنس مخالف را به رسمیت می‌شناخت. اصلاح این قانون در سال 2000 ازدواج همجنس‌گرایان را میسر ساخت. دو سال بعد بلژیک و سال‌های پس از آن کانادا، ایسلند، نروژ، پرتغال، اسپانیا، آفریقای جنوبی، آرژانتین و سوئد نیز ازدواج هم‌جنس‌گرایان را به رسمیت شناختند. در برخی از ایالات آمریکا زوج‌های همجنس‌گرا بخشا یا بطور کامل از حقوق برابر با زوج‌های دگرجنس‌گرا برخوردارند. همچنین در دو شهر مکزیک.

اما در همین کشورها و از جمله هلند که پیشرو به رسمیت شناختن قانونی همجنس‌گرایان و حقوق برابر زوج‌های همجنس‌گرا با زوج‌های دگرجنس‌گراست، نیز هنوز از نظر فرهنگی و مذهبی موانعی وجود دارد و مبارزه همجنس‌گرایان ادامه دارد.

ده سال پیش که ازدواج همجنس‌گرایان به رسمیت شناخته شد، آن دسته از کارمندان شهرداری که بنا به اعتقادات مذهبی خود با ازدواج همجنس‌گرایان مشکل داشتند، از این آزادی برخوردار بودند که از عقد زوج‌های همجنس‌گرا امتناع کنند. سال 2008 «کمیسیون برخورد برابر» - کمیسیون مستقلی که به مساله تبعیض از جمله تبعیض علیه همجنس‌گرایان رسیدگی می‌کند - اعلام کرد: امتناع کارمندان شهرداری به معنای اعمال تبعیض علیه همجنس‌گرایان است. کمیسیون استدلال کرد که کارمند دولت نباید برخورد تبعیض‌آمیز داشته باشد. روز 10 نوامبر سال جاری شهرداری شهر لاهه کارمندی را که طی مصاحبه‌ای با یک روزنامه سراسری هلند گفته بود به دلیل اعتقادات دینی (مسیحی) خود حاضر نیست زوج‌های همجنس‌گرا را به عقد یکدیگر درآورد، اخراج کرد. او گفته بود برای من دستورات خدا بالاتر از دستورات افراد هستند.

می توان همجنس‌گرایی را طبیعی، ناشی از محیط اجتماعی، یک انتخاب و یا نتیجه تلفیقی از این عوامل دانست. می‌توان با دیک سوآپ موافق بود یا مخالف. در هر صورت انتشار تحقیقات او و مباحثی که حول آن صورت گرفت، نقش مهمی در زدودن پیش‌داوری‌های مذهبی و به حاشیه راندن تعالیم کلیسا درباره همجنس‌گرایی، پذیرش حقوق برابر زوج‌های همجنس‌گرا و افزایش مدارا با همجنس‌گرایان داشت. گرچه، این را نیز می‌دانیم که مدارا نیز مانند هر مفهوم دیگری امری نسبی است.


نقد همجنسگرائی به بهانه  نصیحت یک دوست در فیسبوک  می کند  

هم جنس گرائی از حقوق انسان نیست چون حقوق عمومی است و همه باید به ان عمل کنند و همه زمانی وهمه مکانی است اگر بر فرض همه همجنسگرا شوند چه بر سر بشر می اید ایا بشری روی کره زمین باقی می ماند یا فرض کنیم یک مرد همجنسگرائی کند یعنی با یک مرد دیگر همبستری کند و هم زن داشته باشد رابطه شوهر ان مرد با زن این مرد چگونه باید باشد و اگر این مرد بخواهد هم زمان با شوهر خو د و زن خود همبستر شود نتیجه چه می شود ایا زن او می تواند جلوی رابطه جنسی شوهر خود را با مرد دیگر  بگیرد ایا حقوق این زن ضایع نمی شود و اگر زن هم با زن دیگر همبستر شود و هر چهار نفر در یک اتاق بخواهند رابطه جنسی داشته باشند نتیجه چه می شود و اگر شوهر ان مرد هم زن داشته باشد و زن او هم همجنس داشته باشد چه جامعه ای بوجود می اید و اگر بچه های هم تولید شوند این بچه ها به چه کسی می رسد  و رابطه پدر ی و مادری چه خواهد شد ایا نظام حقوقمند زن و شوهری فطری و طبیعی بهم نمی خورد ایا جامعه بر این مبنا اصلا بوجود می اید و اگر بوجود اید چگون جامعه ای می شود ایا حقوق در این جامعه معنا دارد فرق حیوان بی عقل با انسان دارای عقل چه می شود ایا همجنسگرائی ضد حیات بشریت نیست اگر کسی فکر می کند که ضد حقوق بشر نیست لطفا به سئوالت بالا جواب بدهد شاید ما نمی فهمیم

تکلیف عمل به حقوق ذاتی و حقوق وضعی است که موافق حقوق ذاتی تصویب می شود  بنا براین از حقوق انسان و هر موجود زنده است که نسلش  استمرار یابد اگر این حق نبود شما وجود نداشتی  اما تغییر   دو جهت دارد تغییر در جهت  حقوق بشر و تغییر در جهت ابطال بشر   تغییر در جهت حقوق بشر هستی دهند و تغییر در جهت ابطال بشر  نیستی  اور است  حکم عقل جمعی بشر که از حقوق بشر است بر این قرار گرفته هر تغیییر که در جهت ابطال بشر یعنی نیستی بشر عمل کند  جرم محسوب می شود  به همین دلیل کشتن انسان و کشتار جمعی انسان جرم است و از حقوق بشر که هستی دهند ه  است نمی باشد  همجنسگرائی اگر حق تلقی شود  چون حق عمومی و همه زمانی . همه مکانی است و اگر همه این حق را به یک باره عمل کنند بشر  خود نسل خود را نابود کرده و بشری روی کره زمین باقی نمی ماند و این همان حکم  کشتار جمعی انسان است که عرض شد حکم عقل جمعی بشر ان را جرم تلقی کرد ه چون   ابطال بشر است یعنی  نیستی بشر است  هر امری  را اگر همه بشر نتواند عمل کند تبعیض است و تبعیض نیز باطل است و بشر مبارزه می کند که برابری بجای تبعیض قرار گیرد حال اگر همه بطور برابر همجنسگرائی کنند و نسل بشر را نابود کنند دو باره به همان حکم جمعی عقل می رسیم که ان را جرم تلقی کرده است چون کشتار جمعی بشر است    حیات  از مواد حقوق بشر است که حکم عقل جمعی است هر حکمی که نقض کننده حکم عقل جمعی باشد  دیکتاتوری و استبداد است پس  همجنسگرائی     عملی بر پایه استبدا و دیکتاتوری است و اگر استبداد عمل جمعی بشر شود همه چیز نابود می شود مانند  اینکه زور گوئی   از حقوق بشر تلقی شود ایا بر سر بشر چه می اید   اما انتخاب حق بشر است  انسان چون در انتخاب ازاد است پس مسئول نتایج انتخاب خود هم هست انتخاب حق و حقوق -  جایزه و پاداش دارد و انتخاب باطل جرم و مجازات دارد   شما در انتخاب اینکه مردم سالار باشی یا دیکتاتور باشی ازاد هستی   اما مردم سالار  هستی دهند  است و از حقوق بشر است  اما انتخاب دیکتاتور بودن  نیستی اور  و جرم و است و مجازات دارد   اخیتار مطلق برای بشر نسبی وجود ندارد  شما تا انجا اختیار داری که اختیار بشر دیگری را نیست نکنی  انتخاب همجنسگرائی  نیست کردن ادامه هستی خود و هستی دیگران است  و اگر نیست کردن هستی بشر  از حقوق بشر باشد در درون خود کلمه تناقض وجود دارد حقوق  احقاق کنند هستی است چیزی که ابطال کننده هستی باشد  باطل است و و باطل نمی تواند حقوق باشد معیار حق توحید است معیار باطل ثنویت است

همجنسگرائی وجود دارد و مرض است  مرضی که در تکوین جنین خلل ایجاد می شود و باید معالجه شود و مثل هر مرض دیگری هم عمومی نیست اگر از حقوق بشر باشد باید عمومی بشود و از طرفی دیگر  طبیعت انسان سالم هم  ان را قبول نمی کند برای همین هم مثل هر مرض دیگری همه مبتلا نمی شوند بنابراین نسل بشر هم از بین نمی رود انچه که مهم بود تبیین این مسئله بود که از حقوق بشر نیست به همین دلیل خود انها هم احساس می کنند انچه که حقوق بشر است و باید به عمل در بیاید ازدواج نر و ماده و تولید نسل است که انها هم انجام می دهند در کنار زندگی طبیعی خود دچار این مرض هم هستند اما معالجه شدنشان و اینکه دولت ها باید کمک کنند تا انها سلامتی خود را بدست اورند از حقوق انها است چون سلامتی جسمی و روانی حق هر بشر است اما اینکه از کاندوم استفاده می کنند خود دلیل مضر و تولید کننده مرض از ان کار است همان طور که روابط جنسی خارج از خانه هم از حقوق بشر نیست وبه همین خاطر از نظر همه نه تنها قبیح و خیانت به همسر است اگر از حقوق بشر باشد باید اجازه بدهد به همسر خود او هم خیانت کند پس دیگر ازدواج معنی ندارد و اگر هم بچه های به این ترتیب بوجود ایند به علت نا معلوم بودن پدر و مادر- ان بچه بیماری های روانی و ضد دیگران بودن را پیدا می کند ودر ضمن انواع بیماریها سوزاک و سفلیس و ایدز عالم گیر می شود که تماما بر ضد حیات بشر است که حیات از حقوق اولیه بشر است اما استفاده از این وسائل در روابط زناشوئی نر و ماده بر اساس تنظیم خانواده به هیچ وجه ضد حقوق بشر نیست چون تنظیم خانواده بلکه خودش از حقوق بشر است چون بچه تکوین نیافته این کار عملی می شود در همان حال بچه هم به قدر خواستشان تولید کرده اند اما در مورد سقط جنین اگر تنظیم خانواده شود احتیاجی به سقط جنین نیست اما اگر جنین از نظر پزشکان انسان به حساب بیاد جنایت است و عملی ضد حقوق بشر است چون او هم بشر بوده است اما اگر فرزند تولید نکردن از حقوق بشر باشد و در نتیجه همه باید حقوق خود را عملی کنند در نتیجه باز نسل بشر نیست می شود در صورتی که فرزند داشتن از حقوق بشر است و شما هم به این دلیل بدنیا امده ای و اگر فرزند تولید نکردن از حقوق بشر باشد کسانی که فرزند تولید می کنند مجرم خواهند بود مثل پدر و مادر من و تو که ما را تولید کرده اند حقوق همیشه هستی و حیات می دهد هر عملی که عامل نیستی و مرگ باشد ضد حقوق بشر است
حقوق بشر را عموم بشر باید عمل کنند یعنی اگر همجنسگرائی حقوق بشر باشد همه باید همجنسگرائی را انجام بدهند  و اگر انجام ندهند ضد بشر می شوند حال همه اگر انجام بدهند چه نتیجه ای بدست می اید نیستی بشر پس ضد حقوق بشر است اما همجنسگرائی نکردن از حقوق بشر است چون ماده و نر ازدواج می کنند و نسل بشر هم هستی و حیات دارد حالا عده  مخالف حقوق بشر این کار را می کنند مانند دزد ها و قاتل و جنایت کار ها و دیکتاتور ها که بر ضد حقوق بشر کار می کنند ضرر زدن به خود و جامعه ضد حقوق بشر بودن است اولین ضرری که ایجاد می کند مرض ابنه است اگر کسی پیدا نشد او را ارضا کند باید باتوم  در خودش بکند دومین ضرر این است ماهیچه های جمع کننده مقعد شل می شود و هر لحضه بخود می ریزد   و باید مثل بچه کوچک پمپرز بخود ببندد و سومین ضرر این است که  گشاد شد با جنس مخالف نمی تواند سکس کند چهارمین ضرر اینکه این حالتها مرض روانی برای شخص بوجود می اورد پنجمین ضرر اینکه مرتب مکانش  می خارد یک ساعت نمی تواند در یک جا بنشیند مرتب باید دستش در انجا باشد و .............  می دانی چرا همه این عمل را انتخاب نمی کنند چون ان را از حقوق بشر نمی دانند اگر از حقوق بشر می دانستند حتما انتخاب می کردند انتخا ب به ذات خود هویتی ندارد وقتی هویت پیدا می کند که نوع انتخاب مشخص می شود یا حقوق را انتخاب می کند یا ابطال را  معلوم است که اکثرت مردم بدنبال حقوق خود هستند و نه بدنبال ابطال کردن سلامتی خود همچنانکه گفتم مریض هستند و باید معالجه شوند کسی که هروئین کشیدن را انتخاب کرده کسی که دزدی کردن را انتخاب کرده کسی شکنجه کردن مردم  را انتخاب می کند اگر انسان  انتخاب نداشت مسئول نمی شد اما ایا هرچه که انتخاب کرد حق را انتخاب کرده این منطق انسانهای مطلق العنان است که مرض جنون دار ند چون برای زندگی معیار ندارند اگر هم دارند به ان عمل نمی کنند این نوع انسانها هستند که خامنه ای هیتلر و استالین و چنگیز خان مغول می شوند چون به هیچ قانونی که جدا کننده حق و باطل باشد عمل نمی کنند حالا یکی می خواهد  خودش را مریض کند بکند و علت اینکه این نیستی بوجود نیامده دلیل بر حقوق بشر نبودن ان است اینها  در جوانی همجنس بازی  را انتخاب کرده اند اکنو ن در رنج و عذاب هستند قبل از اینکه شما این کار را بکنی با یک متخصص مشورت کن انها جهنمی برای خود ساخته اند که فقط مبتلا به ان می تواند تصور کند من شما را نمی شناسم و  شما مرا نمی شناسی حالا اگر شما می خواهی این کار را بکنی به عنوان یک دوست  تقاضا دارم نکن و اگر کردی خود دانی من دیگر بیش از این وقت ندارم من  درس اخلاق نمی دهم  فقط برای ما از جهت انسانی و حقوقی و بهداشتی توضیح دادم و سخن اخر اینکه همجنسگرائی نتیجه عدم رعایت  حلال ها (مفید ها ) و حرامها  (مضر ها ) در خورد نی ها و نوشیدنی ها از طرف پدر و مادر ها است که با ان ها  نطفه تکوین می یابد و مرض همجنسگرائی را در نطفه  ایجاد می کند هشدار به همه انسانها با رعایت حلال ها و حرامهاذ این مرض را در فرزندان خود ایجاد نکنید   امیدوارم جسم خودت را سالم نگاهداری  و به این بد بختی نیاندازی جانت در دست خودت است هر کاری می توانی با خود  بکنی از من گفتن از شما نمدانم ؟ ببخشید وقتان را گرفتم هستی سالم نعمتی است ما وراء همه چیز سلامتی یارت باد


irangrn@gmail.com