۱۳۹۳ مهر ۱۸, جمعه

احادیث باطل در کتب باصطلاح صحیح



بسم الله الرحمن الرحیم

احادیث باطل در کتب
باصطلاح صحیح  درهمینجا بگوئیم هیچ کتاب دینی صحیح  غیر از قران وجود ندارد اینها نمونه های از احادیث فرمایشی جعلی با تخریب پیامبر توسط مستبدان تاریخاست که زشت کاری های خود را توجیه می کردند  که پیامبر هم مثل ما بوده است و امروز از همین احادیث بر علیه پیامبر و اسلام استفاده می شود و اسلام را همین معرفی می کنند و باز بعضی از مسلمین عیوب خود را با زشت  و فاسد نشان دادن پیامبر جبران می کنند این احادیث همه مخالف قران است

در طول تاریخ ، مخالفان اسلام همواره به دنبال فرصتهایی بوده اند تا به اسلام و نام پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم ضربه بزنند و به زعم خودشان اسلام را دچار چالش نمایند !

دلیلی که علی الخصوص در چند دهه اخیر مسبب به تکاپو افتادن آنها شده ، همانا افزایش گرایشات جهانی مردم به دین مبین اسلام میباشد. این امر که همچون خاری در چشمان آنان می باشد باعث شده تا ایشان با همه نیروهای ممکنه بر علیه اسلام قد عَلَم کرده و از هرگونه توهین و هتاکی دریغ ننمایند.

ولی بررسی اولیه اتهامات آنها بر علیه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله – علی الخصوص شبهات اخلاقی – اهل علم را بر آن میدارد تا واکاوی عمیقی در مورد ریشه اینگونه حرفها بنمایند و متاسفانه با مطالعه برخی منابع به ظاهر اسلامی این مطلب روشن میگردد که جعلیات موجود در آنها سبب بهانه دادن به منحرفان شده است .

ریشه اینگونه اتهامات شنیع و بی اساس به ساحت مقدس نبوی نه تنها برای نیم قرن اخیر نیست بلکه سابقه آن را باید در خلافتهای غاصبانه و حکومتهای بنی امیه و بنی العباس جستجو کرد . ذیلاً برخی از این موارد را که به ظاهر در کتب صحیح نقل شده ، بیان می نماییم تا شاید این امر تلنگری باشد برای کسانی که از کتبشان ، فیلمهای مستهجن میسازند و امروز دل همه مسلمانان از این اتهامات ناروا به درد آمده  ولی منشاء آن مورد توجه قرار نگرفته است .
از همه بمسلمین  تقاضا می کنیم مطالب ذیل را با دقت مطالعه نمایند و قبل از تطبیق آن به فیلمهای موهن ، آن را در محکمه وجدان فطری خویش مورد قضاوت قرار داده و میزان صحت این کتب را یکبار دیگر مورد تجدید نظر قرار دهند.
ولی ساخت نورانی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نه تنها از هر اتهامی بری می باشد ، بلکه از موارد ذیل نیز قطعا مبرّا بوده و اعتقاد ما بر این است که ایشان در ارحام مطهره و اصلاب پاکیزه بوده و با طهارت ذاتی از پدر و مادری پاک و پاکیزه ، به دنیا آمده و پاک زیستند و اصل و اساس پاکی و طهارت می باشند و مکتب ایشان الهی بوده و مبلّغ پاکی و پاکیزگی است. 


1- پیامبری بیرحم !

حدثنا مُسْلِمُ بن إبراهيم حدثنا سَلَّامُ بن مِسْكِينٍ حدثنا ثَابِتٌ عن أَنَسٍ أَنَّ نَاسًا كان بِهِمْ سَقَمٌ قالوا يا رَسُولَ اللَّهِ آوِنَا وَأَطْعِمْنَا فلما صَحُّوا قالوا إِنَّ الْمَدِينَةَ وَخِمَةٌ فَأَنْزَلَهُمْ الْحَرَّةَ في ذَوْدٍ له فقال اشْرَبُوا أَلْبَانَهَا فلما صَحُّوا قَتَلُوا رَاعِيَ النبي صلی الله علیه وسلم وَاسْتَاقُوا ذَوْدَهُ فَبَعَثَ في آثَارِهِمْ فَقَطَعَ أَيْدِيَهُمْ وَأَرْجُلَهُمْ وَسَمَرَ أَعْيُنَهُمْ فَرَأَيْتُ الرَّجُلَ منهم يَكْدِمُ الْأَرْضَ بِلِسَانِهِ حتى يَمُوتَ قال سَلَّامٌ فَبَلَغَنِي أَنَّ الْحَجَّاجَ قال لِأَنَسٍ حَدِّثْنِي بِأَشَدِّ عُقُوبَةٍ عَاقَبَهُ النبي صلی الله علیه وسلم فَحَدَّثَهُ بهذا فَبَلَغَ الْحَسَنَ فقال وَدِدْتُ أَنَّهُ لم يُحَدِّثْهُ بهذا

انس بن مالک میگوید : گروهی از مردمی که مریض بودند به نزد پیامبر آمده و گفتند : ای رسول خدا ! ما را پناه ده و اطعام کن . وقتی حال آنها خوب شد ، گفتند : هوای مدینه بر ما سازگار نیست . پس پیامبر آنها را با چند شتر به حرّه فرستاد و گفت : از شیر شتران بنوشید .
آنها چون صحت یافتند ، شتربان پیامبر را کشتند و شتران را ربودند . پیامبر در پی ایشان فرستاد ( وقتی آنها را گرفتند ) دست و پایشان را قطع کردند و چشمهایشان را میل (داغ) کشیدند ( تا کور شوند) .من یکی از آنها را دیدم در حالی که زبانش را به زمین میکشید ، مرد.
سلام(راوی) میگوید : به من خبر رسید که حجاج به انس گفته بود که از سخت ترین مجازاتهایی که یپامبر کرده به من خبر بده و انس نیز همین قصه را برای او تعریف کرد.
این سخن به حسن بصری رسید و گفت : ایکاش این سخن را با حجاج نمیگفت.

الجامع الصحيح المختصر ، ج 1 ص 92 رقم 231 ؛ ج 5 ص 2153 رقم 5361  ، اسم المؤلف:  محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا
در روایت مسلم آمده :

فَأَمَرَ بِهِمْ فَقُطِعَتْ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ وَسُمِرَ أَعْيُنُهُمْ ثُمَّ نُبِذُوا في الشَّمْسِ حتى مَاتُوا

پیامبر دستور داد که دستها و پاهایشان را قطع کنند و چشمانشان را میل داغ بکشند و آنها در زیر آفتاب بیندازند تا بمیرند.

صحيح مسلم ، ج 3 ص 1296 - 1298 رقم 1671 ، اسم المؤلف:  مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري الوفاة: 261 ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي

2- پیامبری محتاج به تایید صلیبیون !

فَرَجَعَ بها رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم تَرْجُفُ بَوَادِرُهُ حتى دخل على خَدِيجَةَ فقال زَمِّلُونِي زَمِّلُونِي فَزَمَّلُوهُ حتى ذَهَبَ عنه الرَّوْعُ قال لِخَدِيجَةَ أَيْ خَدِيجَةُ ما لي لقد خَشِيتُ على نَفْسِي فَأَخْبَرَهَا الْخَبَرَ قالت خَدِيجَةُ كَلَّا أَبْشِرْ فَوَاللَّهِ لَا يُخْزِيكَ الله أَبَدًا فَوَاللَّهِ إِنَّكَ لَتَصِلُ الرَّحِمَ وَتَصْدُقُ الحديث وَتَحْمِلُ الْكَلَّ وَتَكْسِبُ الْمَعْدُومَ وَتَقْرِي الضَّيْفَ وَتُعِينُ على نَوَائِبِ الْحَقِّ فَانْطَلَقَتْ بِهِ خَدِيجَةُ حتى أَتَتْ بِهِ وَرَقَةَ بن نَوْفَلٍ وهو بن عَمِّ خَدِيجَةَ أَخِي أَبِيهَا وكان امْرَأً تَنَصَّرَ في الْجَاهِلِيَّةِ وكان يَكْتُبُ الْكِتَابَ الْعَرَبِيَّ وَيَكْتُبُ من الْإِنْجِيلِ بِالْعَرَبِيَّةِ (وكان يَكْتُبُ الْكِتَابَ الْعِبْرَانِيَّ فَيَكْتُبُ من الْإِنْجِيلِ بِالْعِبْرَانِيَّةِ ) ما شَاءَ الله أَنْ يَكْتُبَ وكان شَيْخًا كَبِيرًا قد عَمِيَ فقالت خَدِيجَةُ يا بن عَمِّ اسْمَعْ من بن أَخِيكَ قال وَرَقَةُ يا بن أَخِي مَاذَا تَرَى فَأَخْبَرَهُ النبي صلي الله عليه وسلم خَبَرَ ما رَأَى فقال وَرَقَةُ هذا النَّامُوسُ الذي أُنْزِلَ على مُوسَى لَيْتَنِي فيها جَذَعًا لَيْتَنِي أَكُونُ حَيًّا ذَكَرَ حَرْفًا قال رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم أو مخرجي هُمْ قال وَرَقَةُ نعم لم يَأْتِ رَجُلٌ بِمَا جِئْتَ بِهِ إلا أُوذِيَ وَإِنْ يُدْرِكْنِي يَوْمُكَ حَيًّا أَنْصُرْكَ نَصْرًا مُؤَزَّرًا ثُمَّ لم يَنْشَبْ وَرَقَةُ أَنْ تُوُفِّيَ

پیامبر در حالی که گوشت گردنش از شدت ترس میلرزید نزد خدیجه بازگشت و گفت : مرا فروپیچید ! مرا فروپیچید ! ( بپوشانید) ! او را پوشانیدند تا ترس وی از بین رفت و سپس گفت : خدیجه ! این چه حالتی است که من دارم ؟و از ماجرا او را آگاه کرد و گفت : همانا می ترسیدم که چیزی برای من اتفاق بیفتد !
خدیجه به وی گفت : نه چنین نیست ، بشارت بر تو به خدا سوگند خدا هرگز تو را خوار نمی کند . همانا تو صله رحم بجای می آوری و سخن راست میگویی و فرماندگان را یاری میرسانی و مهمان را گرامی میداری و مصیبت زدگان را دستگیری میکنی.
سپس خدیجه (سلام الله علیها ) پیامبر را همراهی کرد تا آنکه به نزد ورقه بن نوفل – پسر عم خدیجه – برادر پدرش – رفتند .
ورقه بن نوفل مردی بود که در جاهلیت به کیش مسیحیت در آمده بود و به زبان عربی می نوشت و از انجیل به زبان عربی می نوشت ( در روایتی دیگر آمده به عبری می نوشت و انجیل را به عبری می نوشت  ) و آنچه خدا خواسته بود که بنویسد و او مردی بود کهنسال که نابینا شده بود.
خدیجه سلام الله علیها به وی گفت : ای پسر عمو ! از برادرزاده ات بشنو . ورقه کفت : ای پسر برادر ! چه شده است ؟ پیامبر نیز آنچه دیده بود را برای وی بازگو کرد.
ورقه گفت : ای همان ناموس (فرشته) است که بر موسی علیه السلام نازل شده بود و ایکاش جوان بودم تا انگاه زنده می ماندم که قومت تو را بیرون کنند . پیامبر فرمودند : آیا ایشان مرا بیرون می کنند ؟
ورقه گفت : آری! هرگز مردی مانند آنچه که تو آوردی نیاورده مگر آنکه با خصومت مواجه شده است. و اگر آن روز (رسالت) تو را دریابم ، تو را موثّراً یاری خواهم کرد. ولی دیری نپایید که ورقه مُرد.

الجامع الصحيح المختصر ، ج 1 ص 4 رقم 3 ؛ ج 4 ص 1894 رقم 4670  ، اسم المؤلف:  محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا

صحيح مسلم ، ج 1 ص 141 رقم 160 ، اسم المؤلف:  مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري الوفاة: 261 ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي


3- پیامبری که جادو شد !

حدثنا إِبْرَاهِيمُ بن مُوسَى أخبرنا عِيسَى عن هِشَامٍ عن أبيه عن عَائِشَةَ رضي الله عنها قالت سُحِرَ النبي صلي الله عليه وسلم وقال اللَّيْثُ كَتَبَ إلي هِشَامٌ أَنَّهُ سَمِعَهُ وَوَعَاهُ عن أبيه عن عَائِشَةَ قالت سُحِرَ النبي صلي الله عليه وسلم حتى كان يُخَيَّلُ إليه أَنَّهُ يَفْعَلُ الشَّيْءَ وما يَفْعَلُهُ حتى كان ذَاتَ يَوْمٍ دَعَا وَدَعَا ثُمَّ قال أَشَعَرْتِ أَنَّ اللَّهَ أَفْتَانِي فِيمَا فيه شِفَائِي أَتَانِي رَجُلَانِ فَقَعَدَ أَحَدُهُمَا عِنْدَ رَأْسِي وَالْآخَرُ عِنْدَ رِجْلَيَّ فقال أَحَدُهُمَا لِلْآخَرِ ما وَجَعُ الرَّجُلِ قال مَطْبُوبٌ قال وَمَنْ طَبَّهُ قال لَبِيدُ بن الْأَعْصَمِ قال فِيمَا ذَا قال في مُشُطٍ وَمُشَاقَةٍ وَجُفِّ طَلْعَةٍ ذَكَرٍ قال فَأَيْنَ هو قال في بِئْرِ ذَرْوَانَ فَخَرَجَ إِلَيْهَا النبي صلي الله عليه وسلم ثُمَّ رَجَعَ فقال لِعَائِشَةَ حين رَجَعَ نَخْلُهَا كَأَنَّهُ رؤوس الشَّيَاطِينِ فقلت اسْتَخْرَجْتَهُ فقال لَا أَمَّا أنا فَقَدْ شَفَانِي الله وَخَشِيتُ أَنْ يُثِيرَ ذلك على الناس شَرًّا ثُمَّ دُفِنَتْ الْبِئْرُ

عایشه میگوید : پیامبر جادو شده بود به اندازه ای که فکر میکرد کاری کرده ولی آن را انجام نداده بود . تا آنکه روزی دعا کرد و دعا کرد و سپس گفت : آیا دانستی که خداوند مرا از آنچه که شفای من در آن می باشد آگاه کرد. دو مرد نزد من آمدند .یکی از ایشان نزدیک سر من و دیگری نزدیک پای من نشست .
سپس یکی به دیگری گفت : سبب مریضی این مرد چیست ؟ گفت : جادو شده.
گفت : چه کسی او را جادو کرده ؟ دیگری گفت : لبید بن اعصم.
گفت : در چه جیزی سِحر کرده ؟ دیگری گفت : در شانه و مویی که در شانه جمع میشود و درغلاف شکوفه درخت خرمای نَر .
دیگری گفت : آن سحر کجاست ؟ جواب داد : در چاه ذروان.
پس پیامبر به سوی آن چاه رفت و بعد از بازگشت به عایشه گفت : درختان خرمای نزدیک آن چاه چون سر های شیاطین می مانند.
عایشه گفت : آیا اشیای جادو شده را بیرون آوردی ؟
پیامبر فرمود : نه ! اما فقط خداوند مرا شفا داد و ترسیدم که بیرون آوردن آن بر مردم اثر بد بگذارد.
سپس آن چاه پر شد.

الجامع الصحيح المختصر ، ج 3 ص 1192 رقم 3095 ؛ ج 5 ص 2176 رقم 5433  ، اسم المؤلف:  محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا



حدثني عبد اللَّهِ بن مُحَمَّدٍ قال سمعت بن عُيَيْنَةَ يقول أَوَّلُ من حدثنا بِهِ بن جُرَيْجٍ يقول حدثني آلُ عُرْوَةَ عن عُرْوَةَ فَسَأَلْتُ هِشَامًا عنه فَحَدَّثَنَا عن أبيه عن عَائِشَةَ رضي الله عنها قالت كان رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم سُحِرَ حتى كان يَرَى أَنَّهُ يَأْتِي النِّسَاءَ ولا يَأْتِيهِنَّ

از عائشه روايت شده است که گفت : رسول خدا را جادو کردند ؛ به اين حد که وى گمان مى کرد به نزد زنان خويش آمده ( با آنان نزديکى کرده) است اما چنين نبود.

الجامع الصحيح المختصر ، ج 5 ص 2175 رقم 5432 ، اسم المؤلف:  محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا
  
4- پیامبری كه میخواست یواشکی مسلمانی را با تیر بزند !

حدثنا مُسَدَّدٌ حدثنا حَمَّادُ بن زَيْدٍ عن عُبَيْدِ اللَّهِ بن أبي بَكْرٍ عن أَنَسِ بن مَالِكٍ أَنَّ رَجُلًا اطَّلَعَ من بَعْضِ حُجَرِ النبي صلي الله عليه وسلم فَقَامَ إليه النبي صلي الله عليه وسلم بِمِشْقَصٍ أو بِمَشَاقِصَ فَكَأَنِّي أَنْظُرُ إليه يَخْتِلُ الرَّجُلَ لِيَطْعُنَهُ

انس بن مالک میگوید : مردی به برخی از حجره های پیامبر (مخفیانه) نگاه کرد و سپس پیامبر به سمت او رفت در حالی که تیری در دست داشت وانگار همین الان می بینم که پیامبر کمین کرده بود تا او را بزند.

الجامع الصحيح المختصر ، ج 5 ص 2304 رقم 5888، اسم المؤلف:  محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا


5-پیامبری که آمار جماعش در نزد اصحاب است !

حدثنا محمد بن بَشَّارٍ قال حدثنا مُعَاذُ بن هِشَامٍ قال حدثني أبي عن قَتَادَةَ قال حدثنا أَنَسُ بن مَالِكٍ قال كان النبي صلي الله عليه وسلم يَدُورُ على نِسَائِهِ في السَّاعَةِ الْوَاحِدَةِ من اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَهُنَّ إِحْدَى عَشْرَةَ قال قلت لِأَنَسٍ أو كان يُطِيقُهُ قال كنا نَتَحَدَّثُ أَنَّهُ أُعْطِيَ قُوَّةَ ثَلَاثِينَ وقال سَعِيدٌ عن قَتَادَةَ إِنَّ أَنَسًا حَدَّثَهُمْ تِسْعُ نِسْوَةٍ

انس گفت : رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم در يک ساعت از شبانه روز با يازده زن خويش نزدیکی میکرد.
به انس گفتم : آيا او نيروى اين کار را داشت؟ پاسخ داد : ما چنين مى گفتيم که به او نيروى سى مرد داده شده است !


الجامع الصحيح المختصر ، ج 1 ص 105 رقم 265، اسم المؤلف:  محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا



6-پیامبر و نزدیکی با زنان حائض !

حدثنا قَبِيصَةُ قال حدثنا سُفْيَانُ عن مَنْصُورٍ عن إبراهيم عن الْأَسْوَدِ عن عَائِشَةَ قالت كنت أَغْتَسِلُ أنا وَالنَّبِيُّ صلي الله عليه وسلم من إِنَاءٍ وَاحِدٍ كِلَانَا جُنُبٌ وكان يَأْمُرُنِي فَأَتَّزِرُ فَيُبَاشِرُنِي وأنا حَائِضٌ

عایشه میگوید : من و پیامبر از آب یک ظرف غسل میکردیم در حالیکه جنب بودیم و وقتی من حائض بودم به من می فرمود که شلوار (لُنگ) بپوشم و با من مباشرت (نزدیکی) میکرد .

الجامع الصحيح المختصر ، ج 1 ص 115 رقم 295، اسم المؤلف:  محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا


7-پیامبری عیّاش و اهل طرب !

حدثنا عَلِيٌّ حدثنا بِشْرُ بن الْمُفَضَّلِ حدثنا خَالِدُ بن ذَكْوَانَ عن الرُّبَيِّعِ بِنْتِ مُعَوِّذٍ قالت دخل عَلَيَّ النبي صلي الله عليه وسلم غَدَاةَ بُنِيَ عَلَيَّ فَجَلَسَ على فِرَاشِي كَمَجْلِسِكَ مِنِّي وَجُوَيْرِيَاتٌ يَضْرِبْنَ بِالدُّفِّ يَنْدُبْنَ من قُتِلَ من آبَائِهِنَّ يوم بَدْرٍ حتى قالت جَارِيَةٌ وَفِينَا نَبِيٌّ يَعْلَمُ ما في غَدٍ فقال النبي صلي الله عليه وسلم لَا تَقُولِي هَكَذَا وَقُولِي ما كُنْتِ تَقُولِينَ

خالد بن ذکوان گفت که ربيع معوذ گفت که : رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم در روزى که با من عروسى کردند به نزد من آمد و همينطور که تو نشسته اى نشستند ؛ پس عده اى از کنيزان ما شروع به زدن دف نمودند و براى پدران من که در بدر کشته شده بودند مرثيه خواندند ؛ ناگهان يکى از ايشان گفت : در بين ماست پيامبرى که مى داند فردا چه مى شود ؛ پس رسول خدا فرمودند : اين شعر را رها کن و همانى را که مى گفتى بخوان!

الجامع الصحيح المختصر ، ج 4 ص 1469 رقم 3779 ؛ ج 5 ص 1976 رقم 4852، اسم المؤلف:  محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا


حدثنا أَحْمَدُ قال حدثنا بن وَهْبٍ قال أخبرنا عَمْرٌو أَنَّ مُحَمَّدَ بن عبد الرحمن الْأَسَدِيَّ حدثه عن عُرْوَةَ عن عَائِشَةَ قالت دخل عَلَيَّ رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم وَعِنْدِي جَارِيَتَانِ تُغَنِّيَانِ بِغِنَاءِ بُعَاثَ فَاضْطَجَعَ على الْفِرَاشِ وَحَوَّلَ وَجْهَهُ وَدَخَلَ أبو بَكْرٍ فَانْتَهَرَنِي وقال مِزْمَارَةُ الشَّيْطَانِ عِنْدَ النبي صلي الله عليه وسلم فَأَقْبَلَ عليه رسول اللَّهِ عليه السَّلَام فقال دَعْهُمَا فلما غَفَلَ غَمَزْتُهُمَا فَخَرَجَتَا وكان يوم عِيدٍ يَلْعَبُ السُّودَانُ بِالدَّرَقِ وَالْحِرَابِ فَإِمَّا سَأَلْتُ النبي صلي الله عليه وسلم وَإِمَّا قال تَشْتَهِينَ تَنْظُرِينَ فقلت نعم فَأَقَامَنِي وَرَاءَهُ خَدِّي على خَدِّهِ وهو يقول دُونَكُمْ يا بَنِي أَرْفِدَةَ حتى إذا مَلِلْتُ قال حَسْبُكِ قلت نعم قال فَاذْهَبِي

عائشه مى گويد : رسول خدا بر من وارد شدند در حاليکه در نزد من دو کنيز بودند که ترانه هاى بعاث (يکى از روزهاى جنگ جاهليت ) را مى خواندند پس حضرت بر روى تشک دراز کشيده و روى خود را برگرداندند ؛ ابو بکر نيز وارد شده پس با من برخورد نموده و گفت : ابزار موزيک شيطان در نزد رسول خدا ؟ رسول خدا روى به او کرده و گفتند او را رها کن ؛ وقتى که او غافل شد به آن دو اشاره کردم پس از بيرون رفتند .
روز عيد بود که برده هاى سياه پوست با ابزار جنگى بازى مى کردند ، پس يا من از رسول خدا خواستم و يا ايشان فرمودند که اى عائشه نمى خواهى نگاهى بياندازي؟
گفتم آرى : پس من را در پشت خويش گرفته در حاليکه گونه من بر گونه ايشان بود و مى فرمودند اى خاندان ارفده کنار برويد ( تا عائشه نگاه کند ) تا اينکه حوصله ام سر رفت پس فرمودند : آيا بس است ؟ گفتم آرى ؛ پس فرمودند پس برو

الجامع الصحيح المختصر ، ج 1 ص 323 رقم 907 ، اسم المؤلف:  محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا



8-پیامبر بی وضو ولی نمازخوان !

حدثنا أَحْمَدُ قال حدثنا بن وَهْبٍ قال حدثنا عَمْرٌو عن عبد رَبِّهِ بن سَعِيدٍ عن مَخْرَمَةَ بن سُلَيْمَانَ عن كُرَيْبٍ مولى بن عَبَّاسٍ عن بن عَبَّاسٍ رضي الله عنهما قال نِمْتُ عِنْدَ مَيْمُونَةَ وَالنَّبِيُّ صلي الله عليه وسلم عِنْدَهَا تِلْكَ اللَّيْلَةَ فَتَوَضَّأَ ثُمَّ قام يُصَلِّي فَقُمْتُ على يَسَارِهِ فَأَخَذَنِي فَجَعَلَنِي عن يَمِينِهِ فَصَلَّى ثَلَاثَ عَشْرَةَ رَكْعَةً ثُمَّ نَامَ حتى نَفَخَ وكان إذا نَامَ نَفَخَ ثُمَّ أَتَاهُ الْمُؤَذِّنُ فَخَرَجَ فَصَلَّى ولم يَتَوَضَّأْ

ابن عباس میگوید در نزد میمونه خوابیده بودم و پیامبر نیز آن شب در نزد او بودند . پس وضو گرفتند و به نماز ایستادند و من نیز در سمت چپ ایشان ایستادم و ایشان مرا گرفتند و در سمت راست خود قرار دادند و سپس به نماز ایستاده و 13 رکعت نماز خواندند . سپس خوابیدند و بادی از ایشان خارج شد .و ایشان هر وقت میخوابیدند ، بادی از ایشان خارج میشد . سپس موذن آمد و اذان گفت و پیامبر (دوباره) بلند شدند و نماز خواندند در حالی که وضو نگرفتند.

الجامع الصحيح المختصر ، ج 1 ص 247 رقم 666 ؛ ج 5 ص 2327 رقم 5957  ، اسم المؤلف:  محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا


9-پیامبری که خودکشی می کند !

وَفَتَرَ الْوَحْيُ فَتْرَةً حتى حَزِنَ النبي صلي الله عليه وسلم فِيمَا بَلَغَنَا حُزْنًا غَدَا منه مِرَارًا كَيْ يَتَرَدَّى من رؤوس شَوَاهِقِ الْجِبَالِ فَكُلَّمَا أَوْفَى بِذِرْوَةِ جَبَلٍ لِكَيْ يُلْقِيَ منه نَفْسَهُ تَبَدَّى له جِبْرِيلُ فقال يا محمد إِنَّكَ رسول اللَّهِ حَقًّا فَيَسْكُنُ لِذَلِكَ جَأْشُهُ وَتَقِرُّ نَفْسُهُ فَيَرْجِعُ فإذا طَالَتْ عليه فَتْرَةُ الْوَحْيِ غَدَا لِمِثْلِ ذلك فإذا أَوْفَى بِذِرْوَةِ جَبَلٍ تَبَدَّى له جِبْرِيلُ فقال له مِثْلَ ذلك

زهرى گويد: عروه از عايشه نقل كرده كه : ... مدتى وحى قطع شد ؛ تا اينكه - طبق آنچه به ما خبر رسيد - رسول خدا اندوهگين گرديدند به حدى كه هر روز چند بار مى‌خواستند خود را از بالاى قله‌هاى كوه به پايين پرت كنند و هر زمان كه مى خواستند خود را به پايين پرت كنند جبريل خود را به او نشان مى داد و مى گفت : اى محمد تو واقعا فرستاده خدا هستى !! پس به همين سبب نگرانى حضرت از بين مى رفت و دلش آرام مى گرفت ؛ اما باز وقتى بعد از چند وقت به او وحى نشد دوباره به دنبال همين كار مى‌رفت پس وقتى به كوهى مى رسيد جبريل خود را براى او آشكار كرده و همين مطلب را براى او مى گفت.

الجامع الصحيح المختصر ، ج 6 ص 2561 رقم 6581 ، اسم المؤلف:  محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا

10-پیامبری قرآن خوان در آغوش و یا در دامن همسری حائض !
أَنَّ عَائِشَةَ حَدَّثَتْهَا أَنَّ النبي صلی الله علیه وسلم كان يَتَّكِئُ في حَجْرِي وأنا حَائِضٌ ثُمَّ يَقْرَأُ الْقُرْآنَ
عایشه روایت می کند که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در حالی که او حائض بود ، در آغوش من ( عایشه)  می نشست و قرآن می خواند.
الجامع الصحيح المختصر ، ج 6 ص 2561 رقم 6581 ، اسم المؤلف:  محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا
صحيح مسلم ، ج 1 ص 543 رقم 788 ، اسم المؤلف:  مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري الوفاة: 261 ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي

عن عَائِشَةَ قالت كان النبي صلی الله عایه وسلم يَقْرَأُ الْقُرْآنَ وَرَأْسُهُ في حَجْرِي وأنا حَائِضٌ
عایشه میگوید : پیامبر قرآن می خواند و سرش در دامان من بود و من در حال حیض بودم
الجامع الصحيح المختصر ، ج 6 ص 2744 رقم 7110 ، اسم المؤلف:  محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا


11-پیامبری که آیات قرآنش را فراموش می کند !

حدثنا رَبِيعُ بن يحيى حدثنا زَائِدَةُ حدثنا هِشَامٌ عن عُرْوَةَ عن عَائِشَةَ رضي الله عنها قالت سمع النبي صلى الله عليه وسلم رَجُلًا يَقْرَأُ في الْمَسْجِدِ فقال يَرْحَمُهُ الله لقد أَذْكَرَنِي كَذَا وَكَذَا آيَةً من سُورَةِ كَذَا حدثنا محمد بن عُبَيْدِ بن مَيْمُونٍ
حدثنا عِيسَى عن هِشَامٍ وقال أَسْقَطْتُهُنَّ من سُورَةِ
كَذَا تَابَعَهُ عَلِيُّ بن مُسْهِرٍ وَعَبْدَةُ عن هِشَامٍ
حدثنا أَحْمَدُ بن أبي رَجَاءٍ هو أبو الوليد الهروي حدثنا أبو أُسَامَةَ عن هِشَامِ بن عُرْوَةَ عن أبيه عن عَائِشَةَ قالت سمع رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم رَجُلًا يَقْرَأُ في سُورَةٍ بِاللَّيْلِ فقال يَرْحَمُهُ الله لقد أَذْكَرَنِي كَذَا وَكَذَا آيَةً كنت أُنْسِيتُهَا من سُورَةِ كَذَا وَكَذَا

رسول خدا صلى الله عليه وآله روزى وارد مسجد شد و شنيد كه مردى آياتى از قرآن كريم را مى‌خواند؛ پس گفت: خداوند او را رحمت كند، به درستى كه او فلان و فلان آيه را از فلان سوره به يادم آورد.
عيسى از هشام نقل كرده است كه رسول خدا فرمود: (او آياتى را به ياد من آورد كه) من آن‌ها را از (فلان) سوره حذف كرده بودم.
على بن مسهر و عبده نيز روايت را به همين صورت از هشام نقل كرده‌اند.
عائشه نقل كرده است كه رسول خدا صلى الله عليه وآله شبى شنيد كه مردى آياتى از يك سوره را مى‌خواند، پس فرمود: خدا او را رحمت كند، به درستى كه فلان آيات از فلان سوره را به ياد من آورد كه من از یاد برده بودم.

الجامع الصحيح المختصر ، ج 4 ص 1922 رقم 4750و4751 ، اسم المؤلف:  محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا

صحيح مسلم ، ج 1 ص 543 رقم 788 ، اسم المؤلف:  مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري الوفاة: 261 ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي

12-پیامبری شپشو در نزد زن نامحرم !

حدثنا عبد اللَّهِ بن يُوسُفَ عن مَالِكٍ عن إِسْحَاقَ بن عبد اللَّهِ بن أبي طَلْحَةَ عن أَنَسِ بن مَالِكٍ رضي الله عنه أَنَّهُ سَمِعَهُ يقول كان رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم يَدْخُلُ على أُمِّ حَرَامٍ بِنْتِ مِلْحَانَ فَتُطْعِمُهُ وَكَانَتْ أُمُّ حَرَامٍ تَحْتَ عُبَادَةَ بن الصَّامِتِ فَدَخَلَ عليها رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم فَأَطْعَمَتْهُ وَجَعَلَتْ تَفْلِي رَأْسَهُ ....

عبد الله أبى طلحه از أنس بن مالك شنيده است كه مى‌گفت: رسول خدا (ص) به خانه ام حرام دختر ملحان وارد شد؛ تا به حضرت غذا دهد، در آن زمان ام حرام همسر عبادة بن صامت بود، رسول خدا وارد شد و آن زن به رسول خدا غذا داد و شپش های سر ایشان را می کشت .

الجامع الصحيح المختصر ، ج 3 ص 1027 رقم 2636 ؛ ج 6 ص 2570 رقم 6600 ، اسم المؤلف:  محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا


صحيح مسلم ، ج 3 ص 1518 رقم 1912 ، اسم المؤلف:  مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري الوفاة: 261 ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي


ابن حجر عسقلانی میگوید :
وقوله تفلي رأسه أي أخذت منه القمل
عبارت (تفلی راسه) یعنی شپش از سر وی میگرفت
هدي الساري مقدمة فتح الباري شرح صحيح البخاري ، ص 169 ، اسم المؤلف:  أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي الوفاة: 852 ، دار النشر : دار المعرفة - بيروت - 1379 - ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي , محب الدين الخطيب

عینی در شرح این روایت میگوید :
قوله : ( تفلي رأسه ) يعني : تفتش القمل من رأسه وتقتله
عبارت ( تفلی راسه ) یعنی سر او را تفتیش میکرد تا شپش های سرش را پیدا کند و آن را بکشد.
عمدة القاري شرح صحيح البخاري ، ج 14 ص 86 ، اسم المؤلف:  بدر الدين محمود بن أحمد العيني الوفاة: 855هـ ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت

13-پیامبری که عورتش را همه دیدند !

حدثنا مَطَرُ بن الْفَضْلِ قال حدثنا رَوْحٌ قال حدثنا زَكَرِيَّاءُ بن إِسْحَاقَ حدثنا عَمْرُو بن دِينَارٍ قال سمعت جَابِرَ بن عبد اللَّهِ يحدث أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم كان يَنْقُلُ مَعَهُمْ الْحِجَارَةَ لِلْكَعْبَةِ وَعَلَيْهِ إِزَارُهُ فقال له الْعَبَّاسُ عَمُّهُ يا بن أَخِي لو حَلَلْتَ إِزَارَكَ فَجَعَلْتَ على مَنْكِبَيْكَ دُونَ الْحِجَارَةِ قال فَحَلَّهُ فَجَعَلَهُ على مَنْكِبَيْهِ فَسَقَطَ مَغْشِيًّا عليه فما رؤي بَعْدَ ذلك عُرْيَانًا.

رسول خدا همراه مردم سنگ هاى کعبه را جا به جا مى نمودند در حاليکه لنگى بر تن داشتند ؛ پس عباس عموى ايشان به ايشان گفت : اى فرزند برادرم اگر اين لنگ را باز کنى و آن را بر روى دوشت بگذارى در زير سنگ ( راحت تر خواهى بود ) پس ايشان لنگ را باز کرده و آن را بر روى دوش خود انداخت!!! ؛ ناگهان بيهوش بر روى زمين افتاد ؛ پس ديگر بعد از آن کسى حضرت را برهنه نديد

الجامع الصحيح المختصر ، ج 1 ص 143 رقم 357 ، اسم المؤلف:  محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا


حدثنا محمد بن إسماعيل حدثنا إِبْرَاهِيمُ بن يحيى بن مُحَمَّدِ بن عَبَّادٍ الْمَدَنِيُّ حدثني أبي يحيى بن مُحَمَّدٍ عن مُحَمَّدِ بن إسحاق عن مُحَمَّدِ بن مُسْلِمٍ الزُّهْرِيِّ عن عُرْوَةَ بن الزُّبَيْرِ عن عَائِشَةَ قالت قَدِمَ زَيْدُ بن حَارِثَةَ الْمَدِينَةَ وَرَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه وسلم في بَيْتِي فَأَتَاهُ فَقَرَعَ الْبَابَ فَقَامَ إليه رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم عُرْيَانًا يَجُرُّ ثَوْبَهُ والله ما رَأَيْتُهُ عُرْيَانًا قَبْلَهُ ولا بَعْدَهُ فأعتنقه وَقَبَّلَهُ

عايشه مي‌گويد كه زيد بن حارثه به مدینه آمد (و آن روز ) پیامبر در خانه من بود . وی پشت در آمد و در زد، (پيغمبر مدتي او را نديده بود، همين كه احساس كرد كه زيد بن حارثه است ) لخت مادر زاد آمد بيرون و زيد را بغل و رو بوسي كرد. بعد از آن ما پيغمبر را عريان نديديم .

الجامع الصحيح سنن الترمذي ، ج 5 ص 76 رقم 2732 ، اسم المؤلف:  محمد بن عيسى أبو عيسى الترمذي السلمي الوفاة: 279 ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت ، تحقيق : أحمد محمد شاكر وآخرون

14-پیامبری که ایستاده ادرار میکرد !

حدثنا آدَمُ قال حدثنا شُعْبَةُ عن الْأَعْمَشِ عن أبي وَائِلٍ عن حُذَيْفَةَ قال أتى النبي صلي الله عليه وسلم سُبَاطَةَ قَوْمٍ فَبَالَ قَائِمًا

حذيفه گفت: رسول خدا به مزبله قومى رسيد و ايستاده بول كرد.

الجامع الصحيح المختصر ، ج 1 ص 90 رقم 222 ؛ ج 2 ص 874 رقم 2339 ، اسم المؤلف:  محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا

صحيح مسلم ، ج 1 ص 228 رقم 273 ، اسم المؤلف:  مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري الوفاة: 261 ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي


15-پیامبری که در کنار زنش خوابیده بود و رانش را فقط عثمان ندید !

حدثنا يحيى بن يحيى وَيَحْيَى بن أَيُّوبَ وَقُتَيْبَةُ وبن حُجْرٍ قال يحيى بن يحيى أخبرنا وقال الْآخَرُونَ حدثنا إسماعيل يَعْنُونَ بن جَعْفَرٍ عن مُحَمَّدِ بن أبي حَرْمَلَةَ عن عَطَاءٍ وَسُلَيْمَانَ ابْنَيْ يَسَارٍ وَأَبِي سَلَمَةَ بن عبد الرحمن أَنَّ عَائِشَةَ قالت كان رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم مُضْطَجِعًا في بَيْتِي كَاشِفًا عن فَخِذَيْهِ أو سَاقَيْهِ فَاسْتَأْذَنَ أبو بَكْرٍ فَأَذِنَ له وهو على تِلْكَ الْحَالِ فَتَحَدَّثَ ثُمَّ اسْتَأْذَنَ عُمَرُ فَأَذِنَ له وهو كَذَلِكَ فَتَحَدَّثَ ثُمَّ اسْتَأْذَنَ عُثْمَانُ فَجَلَسَ رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم وَسَوَّى ثِيَابَهُ قال مُحَمَّدٌ ولا أَقُولُ ذلك في يَوْمٍ وَاحِدٍ فَدَخَلَ فَتَحَدَّثَ فلما خَرَجَ قالت عَائِشَةُ دخل أبو بَكْرٍ فلم تَهْتَشَّ له ولم تُبَالِهِ ثُمَّ دخل عُمَرُ فلم تَهْتَشَّ له ولم تُبَالِهِ ثُمَّ دخل عُثْمَانُ فَجَلَسْتَ وَسَوَّيْتَ ثِيَابَكَ فقال ألا أَسْتَحِي من رَجُلٍ تَسْتَحِي منه الْمَلَائِكَةُ

رسول اكرم (صلي الله عليه وآله و سلم) آن روز كه نوبت من بود، در خانه خوابيده بود، بطوري كه ران او كاملا نمايان بود؛ ابوبكر آمد و گفت يا رسول الله اجازه داخل شدن مي دهيد و رسول اكرم (صلي الله عليه وآله و سلم) اجازه داد، و ران رسول اكرم (صلي الله عليه وآله و سلم) هم همينطور باز بود؛ با او صحبت كرد و بعد عمر اجازه ورود خواست و رسول اكرم (صلي الله عليه وآله و سلم) اجازه داد و رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در همان حال بود؛ با او هم صحبت كرد و در اين هنگام عثمان هم آمد و رسول اكرم (صلي الله عليه وآله و سلم) تا عثمان را ديد، بلند شد و نشست و لباسش را درست كرد و رانهايش را پنهان كرد؛ سپس آنها با هم صحبت داشتند و بعد رفتند؛ از رسول اكرم (صلي الله عليه وآله و سلم) پرسيدم كه وقتي ابوبكر داخل شد، عكس العمل و اهميتي نشان ندادي و رانهايت همانطور بود؛ بعد از آن عمر آمد و باز هم اهميتي ندادي؛ اما چرا وقتي عثمان آمد، بلند شدي و نشستي و لباس هايت را روي رانت كشيدي؟ رسول اكرم (صلي الله عليه وآله و سلم) گفت: عايشه! آيا خجالت نكشم از مردي كه ملائكه از او خجالت مي كشند؟!

صحيح مسلم ، ج 4 ص 1866 رقم 2401 ، اسم المؤلف:  مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري الوفاة: 261 ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي

16-پیامبری که در مقابل مردان غریبه ، به مجامعت خودش و زنش اشاره می کند !
 عن عَائِشَةَ زَوْجِ النبي صلی الله علیه وسلم قالت إِنَّ رَجُلًا سَأَلَ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه وسلم عن الرَّجُلِ يُجَامِعُ أَهْلَهُ ثُمَّ يُكْسِلُ هل عَلَيْهِمَا الْغُسْلُ وَعَائِشَةُ جَالِسَةٌ فقال رسول اللَّهِ صلی الله علیه وسلم إني لَأَفْعَلُ ذلك أنا وَهَذِهِ ثُمَّ نَغْتَسِلُ
عایشه میگوید :مردی از رسول خدا پرسید: اگر شخصی با زوجه خود مجامعت نماید و سپس بشوید, آیا غسل هم بر آن دو واجب است؟ رسول خدا در حالیکه عایشه نشسته بود, فرمود: من با او چنین می کنم و پس از آن غسل می نماییم !
صحيح مسلم ، ج 1ص 272 رقم 350، اسم المؤلف:  مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري الوفاة: 261 ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي


17-پیامبری که به سمت بیت المقدس قضای حاجت کرد !

حدثنا عبد اللَّهِ بن يُوسُفَ قال أخبرنا مَالِكٌ عن يحيى بن سَعِيدٍ عن مُحَمَّدِ بن يحيى بن حَبَّانَ عن عَمِّهِ وَاسِعِ بن حَبَّانَ عن عبد اللَّهِ بن عُمَرَ أَنَّهُ كان يقول إِنَّ نَاسًا يَقُولُونَ إذا قَعَدْتَ على حَاجَتِكَ فلا تَسْتَقْبِلْ الْقِبْلَةَ ولا بَيْتَ الْمَقْدِسِ فقال عبد اللَّهِ بن عُمَرَ لقد ارْتَقَيْتُ يَوْمًا على ظَهْرِ بَيْتٍ لنا فَرَأَيْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلي الله عليه وسلم على لَبِنَتَيْنِ مُسْتَقْبِلًا بَيْتَ الْمَقْدِسِ لِحَاجَتِهِ

عبدالله بن عمر میگفت : مردم میگویند که در هنگام قضای حاجت نباید به سمت قبله و به سمت بیت المقدس باشی.
عبدالله بن عمر گفت : روزی به پشت بام خانه ام رفتم و پیامبر را دیدم که بر روی 2 تا خشت (آجر) به سمت بیت المقدس نشسته و قضای حاجت میکرد.

الجامع الصحيح المختصر ، ج 1 ص 67 رقم 145 ، اسم المؤلف:  محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا

صحيح مسلم ، ج 1 ص 224 رقم 266 ، اسم المؤلف:  مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري الوفاة: 261 ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي
18-پیامبری که در هنگام نماز با زنش شوخی میکرد !

حدثنا عَمْرُو بن عَلِيٍّ قال حدثنا يحيى قال حدثنا عُبَيْدُ اللَّهِ قال حدثنا الْقَاسِمُ عن عَائِشَةَ رضي الله عنها قالت بِئْسَمَا عَدَلْتُمُونَا بِالْكَلْبِ وَالْحِمَارِ لقد رَأَيْتُنِي وَرَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم يُصَلِّي وأنا مُضْطَجِعَةٌ بَيْنَهُ وَبَيْنَ الْقِبْلَةِ فإذا أَرَادَ أَنْ يَسْجُدَ غَمَزَ رِجْلَيَّ فَقَبَضْتُهُمَا.

عائشه گفته است که : من در مقابل رسول خدا بودم در حاليکه پاهاى من در جهت قبله حضرت بود ( و نمى گذاشت که ايشان سجده کنند) پس وقتى که مى خواست سجده کند من را منگوش (نیشگون) مى گرفت پس من پاهاى خود را جمع مى نمودم و وقتى که او مى ايستاد آن ها را باز مى کردم .

الجامع الصحيح المختصر ، ج 1 ص 194 رقم 497 ، اسم المؤلف:  محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا



19-پیامبری که پشت به قبله قضای حاجت میکرد !

حدثنا إِبْرَاهِيمُ بن الْمُنْذِرِ قال حدثنا أَنَسُ بن عِيَاضٍ عن عُبَيْدِ اللَّهِ عن مُحَمَّدِ بن يحيى بن حَبَّانَ عن وَاسِعِ بن حَبَّانَ عن عبد اللَّهِ بن عُمَرَ قال ارْتَقَيْتُ فَوْقَ ظَهْرِ بَيْتِ حَفْصَةَ لِبَعْضِ حَاجَتِي فَرَأَيْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم يَقْضِي حَاجَتَهُ مُسْتَدْبِرَ الْقِبْلَةِ مُسْتَقْبِلَ الشام.

واسع بن حيان از عبد الله بن عمر نقل كرده است كه گفت: براى انجام كارى بر بالاى بام خانه حفصه رفتم، پس ديدم كه رسول خدا صلی الله علیه و آله پشت به قبله و رو به شام قضاى حاجت مى‌كرد.

الجامع الصحيح المختصر ، ج 1 ص 68 رقم 147 ، اسم المؤلف:  محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا

20-پیامبری سلفی با رفتارهایی امروزی !
عن عَائِشَةَ قالت كان النبي صلی الله علیه وسلم يتوشحني وَيَنَالُ من رأسي وأنا حَائِضٌ

عایشه میگوید : پیامبر لباس بر من می پوشاند و در حالی که حائض بودم ، از سرم کام میگرفت.

مسند الإمام أحمد بن حنبل ، ج 6 ص 81 رقم 24564 ، اسم المؤلف:  أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشيباني الوفاة: 241 ، دار النشر : مؤسسة قرطبة - مصر

ابن اثیر در توضیح این روایت میگوید :
ومنه حديث عائشة كان رسول الله صلی الله علیه وسلم يتوشحني وينال من رأسي أي يعانقني ويقبلني

و در معنای « وشح » این حدیث عایشه می باشد که میگوید : پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله لباس بر تن کرد و از سرم کام میگرفت یعنی مرا در آغوش گرفته و می بوسید.

النهاية في غريب الحديث والأثر ، ج 5 ص 186 ذیل ماده " وشح " ،اسم المؤلف:  أبو السعادات المبارك بن محمد الجزري الوفاة: 606 ، دار النشر : المكتبة العلمية - بيروت - 1399هـ - 1979م ، تحقيق : طاهر أحمد الزاوى - محمود محمد الطناحي
20-پیامبری که نماز صبحش قضا شد !

حدثنا مُسَدَّدٌ قال حدثني يحيى بن سَعِيدٍ قال حدثنا عَوْفٌ قال حدثنا أبو رَجَاءٍ عن عِمْرَانَ قال كنا في سَفَرٍ مع النبي صلى الله عليه وسلم وَإِنَّا أَسْرَيْنَا حتى كنا في آخِرِ اللَّيْلِ وَقَعْنَا وَقْعَةً ولا وَقْعَةَ أَحْلَى عِنْدَ الْمُسَافِرِ منها فما أَيْقَظَنَا إلا حَرُّ الشَّمْسِ وكان أَوَّلَ من اسْتَيْقَظَ فُلَانٌ ثُمَّ فُلَانٌ ثُمَّ فُلَانٌ يُسَمِّيهِمْ أبو رَجَاءٍ فَنَسِيَ عَوْفٌ ثُمَّ عُمَرُ بن الْخَطَّابِ الرَّابِعُ وكان النبي (ص) إذا نَامَ لم يُوقَظْ حتى يَكُونَ هو يَسْتَيْقِظُ لِأَنَّا لَا نَدْرِي ما يَحْدُثُ له في نَوْمِهِ فلما اسْتَيْقَظَ عُمَرُ وَرَأَى ما أَصَابَ الناس وكان رَجُلًا جَلِيدًا فَكَبَّرَ وَرَفَعَ صَوْتَهُ بِالتَّكْبِيرِ فما زَالَ يُكَبِّرُ وَيَرْفَعُ صَوْتَهُ بِالتَّكْبِيرِ حتى اسْتَيْقَظَ بِصَوْتِهِ النبي (ص) فلما اسْتَيْقَظَ شَكَوْا إليه الذي أَصَابَهُمْ قال لَا ضَيْرَ أو لَا يَضِيرُ ارْتَحِلُوا فَارْتَحَلَ فَسَارَ غير بَعِيدٍ ثُمَّ نَزَلَ فَدَعَا بِالْوَضُوءِ فَتَوَضَّأَ وَنُودِيَ بِالصَّلَاةِ فَصَلَّى بِالنَّاس....

از عمران روايت شده است كه در سفرى با پيامبر بوديم ؛ در آخر شب ، منزل گزيديم كه براى مسافر نيز اين منزل گرفتن بسيار شيرين است ! اما بيدار نشديم ، جز از آفتاب ! اولين كسى كه بيدار شد ، فلانى و فلانى و ... عمر بودند ؛ پيامبر (ص) وقتى مى‌خوابيدند كسى تا خود حضرت بيدار نشده بود ، ايشان را بيدار نمى‌كرد ! زيرا ما نمى‌دانستيم در خواب حضرت چه مى‌گذرد !

وقتى كه عمر بيدار شد و ديد كه مردم دچار چه مصيبتى شده‌اند – در حاليكه مرد رودارى بود- تكبير گفت و صداى خويش را بلند كرد ! آنقدر تكبير گفت و صداى خويش را بلند كرد كه پيامبر (ص) را با صداى خويش بيدار كرد ! وقتى كه حضرت بيدار شد ، از اين مصيبت به حضرت شكايت بردند ؛ حضرت فرمودند اشكالى ندارد ! اشكالى ندارد ! كوچ كنيد ! سپس كوچ كرده و بعد از مدتى در جايى ديگر منزل گرفتند ، سپس آب خواسته و وضو گرفتند و دستور دادند كه مردم براى نماز جمع شوند و سپس نماز خواندند !

الجامع الصحيح المختصر ، ج 1 ص 130 رقم 337 ، اسم المؤلف:  محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا

22-پیامبری که دستور به قتل دزد میداد !

حدثنا محمد بن عبد اللَّهِ بن عُبَيْدِ بن عَقِيلٍ الْهِلَالِيُّ ثنا جَدِّي عن مُصْعَبِ بن ثَابِتِ بن عبد اللَّهِ بن الزُّبَيْرِ عن مُحَمَّدِ بن الْمُنْكَدِرِ عن جَابِرِ بن عبد اللَّهِ قال جِيءَ بِسَارِقٍ إلى النبي صلي الله عليه وسلم فقال اقْتُلُوهُ فَقَالُوا يا رَسُولَ اللَّهِ إنما سَرَقَ فقال اقْطَعُوهُ قال فَقُطِعَ ثُمَّ جِيءَ بِهِ الثَّانِيَةَ فقال اقْتُلُوهُ فَقَالُوا يا رَسُولَ اللَّهِ إنما سَرَقَ قال اقْطَعُوهُ قال فَقُطِعَ ثُمَّ جِيءَ بِهِ الثَّالِثَةَ فقال اقْتُلُوهُ فَقَالُوا يا رَسُولَ اللَّهِ إنما سَرَقَ قال اقْطَعُوهُ ثُمَّ أُتِيَ بِهِ الرَّابِعَةَ فقال اقْتُلُوهُ فَقَالُوا يا رَسُولَ اللَّهِ إنما سَرَقَ قال اقْطَعُوهُ فَأُتِيَ بِهِ الْخَامِسَةَ فقال اقْتُلُوهُ قال جَابِرٌ فَانْطَلَقْنَا بِهِ فَقَتَلْنَاهُ ثُمَّ اجْتَرَرْنَاهُ فَأَلْقَيْنَاهُ في بِئْرٍ وَرَمَيْنَا عليه الْحِجَارَةَ

جابر بن عبدالله گیفت : دزدی را به نزد پیامبر آوردند و پیامبر فرمودند : او را بکشید ! صحابه گفتند : یا رسول الله ! این مرد فقط دزدی کرده ! پیامبر فرمودند : دستش را قطع کنید ! و برای بار دوم و سوم و چهارم نیز او را آوردند و پیامبر باز هم دستور قتل او را داد و صحابه به او یادآوری کردند که او فقط دزدی کرده و پیامبر گفت : دستش را قطع کنید .

جابر می گوید : برای باز پنجم او را آوردند و پیامبر گفت : او را بکشید ! ما نیز او را گرفته و کشتیم و سپس را کشیده و در چاهی انداختیم و بر روی او سنگ ریختیم.

سنن أبي داود ، ج 4 ص 142 رقم 4410 ، اسم المؤلف:  سليمان بن الأشعث أبو داود السجستاني الأزدي الوفاة: 275 ، دار النشر : دار الفكر ، تحقيق : محمد محيي الدين عبد الحميد


23-پیامبری فراموشکار !

أخبرنا قُتَيْبَةُ بن سَعِيدٍ حدثنا إِسْمَاعِيلُ بن جَعْفَرٍ عن حُمَيْدٍ عن أَنَسُ قال أخبرني عُبَادَةُ بن الصَّامِتِ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلي الله عليه وسلم خَرَجَ يُخْبِرُ بِلَيْلَةِ الْقَدْرِ فَتَلَاحَى رَجُلَانِ من الْمُسْلِمِينَ فقال إني خَرَجْتُ لِأُخْبِرَكُمْ بِلَيْلَةِ الْقَدْرِ وَإِنَّهُ تَلَاحَى فُلَانٌ وَفُلَانٌ فَرُفِعَتْ وَعَسَى أَنْ يَكُونَ خَيْرًا لَكُمْ الْتَمِسُوهَا في السَّبْعِ وَالتِّسْعِ وَالْخَمْسِ

عباده بن صامت میگوید : پیامبر برای اینکه زمان شب قدر را بیان کنند خارج شدند ( ولی در راه ) دو نفر را دیدند که با یکدیگر منازعه میکردند . پیامبر فرمودند : من برای این آمدم که زمان شب قدر را بگویم ولی فلانی و فلانی با یکدیگر منازعه کردند و من اصلا فراموش کردم (که آن را بگویم ) . شاید این کار برای شما بهتر بود . پس در شب 5 و 7 و 9 به دنبال شب قدر باشید.

الجامع الصحيح المختصر ، ج 1 ص 27 رقم 49 ؛ ج 2 ص 711 رقم 1919 ؛ ج 5 ص 2248 رقم 5702 ، اسم المؤلف:  محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا



24-پیامبری که تعداد رکعات نمازش را فراموش می کند !

حدثنا عبد اللَّهِ بن مَسْلَمَةَ عن مَالِكِ بن أَنَسٍ عن أَيُّوبَ بن أبي تَمِيمَةَ السَّخْتِيَانِيِّ عن مُحَمَّدِ بن سِيرِينَ عن أبي هُرَيْرَةَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلي الله عليه وسلم انْصَرَفَ من اثْنَتَيْنِ فقال له ذُو الْيَدَيْنِ أَقَصُرَتْ الصَّلَاةُ أَمْ نَسِيتَ يا رَسُولَ اللَّهِ فقال رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم أَصَدَقَ ذُو الْيَدَيْنِ فقال الناس نعم فَقَامَ رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم فَصَلَّى اثْنَتَيْنِ أُخْرَيَيْنِ ثُمَّ سَلَّمَ ثُمَّ كَبَّرَ فَسَجَدَ مِثْلَ سُجُودِهِ أو أَطْوَلَ

ابوهریره میگوید : پیامبر نمازی دو رکعتی خواندند که ذوالیدین به وی گفت : نماز را شکسته خواندی یا (تعداد رکعاتش را ) فراموش کردی ؟ پیامبر سوال کردند : ذوالیدین راست میگوید ؟
صحابه گفتند : آری!
پس پیامبر دو رکعت دیگر خواندند و سپس سلام داده و تکبیر گفتند و سجده ای همانند سجده قبلی شان و یا طولانی تر کردند.

الجامع الصحيح المختصر ، ج 1 ص 252 رقم 682 ؛ ج 1 ص 412 رقم 1170 ؛ ج 6 ص 2456 رقم 6294 ، اسم المؤلف:  محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا


25-پیامبری که عذاب قبر را نفی میکرد !

حدثنا عبد اللَّهِ حدثني أبي ثنا هَاشِمٌ قال ثنا إِسْحَاقُ بن سَعِيدٍ قال ثنا سَعِيدٌ عن عَائِشَةَ أَنَّ يَهُودِيَّةً كانت تَخْدُمُهَا فَلاَ تَصْنَعُ عَائِشَةُ إِلَيْهَا شَيْئاً مِنَ الْمَعْرُوفِ إِلاَّ قالت لها الْيَهُودِيَّةُ وَقَاكِ الله عَذَابَ الْقَبْرِ قالت فَدَخَلَ رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم علي فقلت يا رَسُولَ اللَّهِ هل لِلْقَبْرِ عَذَابٌ قبل يَوْمِ الْقِيَامَةِ قال لاَ وَعَمَّ ذَاكَ قالت هذه الْيَهُودِيَّةُ لاَ نَصْنَعُ إِلَيْهَا مِنَ الْمَعْرُوفِ شَيْئاً إِلاَّ قالت وَقَاكِ الله عَذَابَ الْقَبْرِ قال كَذَبَتْ يَهُودُ وَهُمْ على اللَّهِ عز وجل كُذُبٌ لاَ عَذَابَ دُونَ يَوْمِ الْقِيَامَةِ قالت ثُمَّ مَكَثَ بَعْدَ ذَاكَ ما شَاءَ الله أَنْ يَمْكُثَ فَخَرَجَ ذَاتَ يَوْمٍ نِصْفَ النَّهَارِ مُشْتَمِلاً بِثَوْبِهِ مُحْمَرَّةً عَيْنَاهُ وهو يُنَادِى بِأَعْلَى صَوْتِهِ أَيُّهَا الناس أَظَلَّتْكُمُ الْفِتَنُ كَقِطَعِ اللَّيْلِ الْمُظْلِمِ أَيُّهَا الناس لو تَعْلَمُونَ ما أَعْلَمُ لَبَكَيْتُمْ كَثِيرًا وَضَحِكْتُمْ قَلِيلاً أَيُّهَا الناس اسْتَعِيذُوا بِاللَّهِ من عَذَابِ الْقَبْرِ فإن عَذَابَ الْقَبْرِ حَقٌّ

يك زن يهودى به عايشه گفت: خداوند تو را از عذاب قبر نجات دهد. گويد: در همين حين رسول خدا (ص) بر من وارد شد. گفتم: آيا قبر پيش از روز قيامت، عذابى دارد. گفت: نه، چرا چنين پرسشى كردى. گفتم: اين زن يهودى گفت: خداوند تو را از عذاب قبر نجات دهد. فرمود: يهود دروغ مى‏گويند و بر خدا دروغ مى‏بندند. پيش از قيامت عذابى وجود ندارد. سپس آنقدر كه خداوند مى‏خواست مكث فرمود. روزى، در وسط روز، در حالى كه جامه‏اش را به خود پيچيده بود با چشمانى سرخ، از خانه بيرون رفت و با صداى بلند فرياد زد: اى مردم! از عذاب قبر به خداوند پناه بريد، كه عذاب قبر حق است.

مسند الإمام أحمد بن حنبل ، ج 6 ص 81 رقم 24564 ، اسم المؤلف:  أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشيباني الوفاة: 241 ، دار النشر : مؤسسة قرطبة - مصر



26-پیامبری که در حال جنابت به نماز ایستاد !

حدثنا عبد اللَّهِ بن مُحَمَّدٍ قال حدثنا عُثْمَانُ بن عُمَرَ قال أخبرنا يُونُسُ عن الزُّهْرِيِّ عن أبي سَلَمَةَ عن أبي هُرَيْرَةَ قال أُقِيمَتْ الصَّلَاةُ وَعُدِّلَتْ الصُّفُوفُ قِيَامًا فَخَرَجَ إِلَيْنَا رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم فلما قام في مُصَلَّاهُ ذَكَرَ أَنَّهُ جُنُبٌ فقال لنا مَكَانَكُمْ ثُمَّ رَجَعَ فَاغْتَسَلَ ثُمَّ خَرَجَ إِلَيْنَا وَرَأْسُهُ يَقْطُرُ فَكَبَّرَ فَصَلَّيْنَا معه

ابوهریره میگوید : نماز اقامه شده و صفهای نماز بسته شد و پیامبر آمدند و وقتی خواستند نماز بخوانند به یاد آوردند که جنب هستند . پس گفتند : سر جایتان بایستید و سپس رفتند و غسل کردند و برگشتند و در حالی که از سرشان ، قطرات آب (غسل ) میریخت ، نماز را شروع کردند.

الجامع الصحيح المختصر ، ج 1 ص 106 رقم 271 ، اسم المؤلف:  محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا


27-پیامبری که مَنی را از لباسش نمی شست و با آن نماز میخواند !

لقد رَأَيْتُنِي وَإِنِّي لَأَحُكُّهُ من ثَوْبِ رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم يَابِسًا بِظُفُرِي

عایشه میگوید : من مایع جنابت ( منی ) خشک شده را با ناخن از روی لباس پیامبر پاک میکردم

صحيح مسلم ، ج 1 ص 239 رقم 290 ، اسم المؤلف:  مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري الوفاة: 261 ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي


عن عائشة رضي الله عنها قالت إن كنت لأفرك المني من ثوب رسول الله صلي الله عليه وسلم ثم يصلي فيه

عایشه گفت : من منی را از لباس پیامبر پاک میکردم و ایشان با همان لباس نماز میخواند.

سنن البيهقي الكبرى ، ج 2 ص 417 رقم 3971 ، اسم المؤلف:  أحمد بن الحسين بن علي بن موسى أبو بكر البيهقي الوفاة: 458 ، دار النشر : مكتبة دار الباز - مكة المكرمة - 1414 - 1994 ، تحقيق : محمد عبد القادر عطا




28-پیامبر موحدی که بر ستاره سجده می کند !

حدثنا مُسَدَّدٌ قال حدثنا عبد الْوَارِثِ قال حدثنا أَيُّوبُ عن عِكْرِمَةَ عن بن عَبَّاسٍ رضي الله عنهما أَنَّ النبي صلي الله عليه وسلم سَجَدَ بِالنَّجْمِ وَسَجَدَ معه الْمُسْلِمُونَ وَالْمُشْرِكُونَ وَالْجِنُّ وَالْإِنْسُ

ابن عباس نقل مي كند كه پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم به ستاره سجده كرد و همراه با پيامبر مسلمانان و مشركان و جن و انس سجده كردند

الجامع الصحيح المختصر ، ج 1 ص 364 رقم 1021 ، اسم المؤلف:  محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا
بدون شرح !

حدثنا عبد اللَّهِ حدثني أبي ثنا محمد بن جَعْفَرٍ قال ثنا شُعْبَةُ عَنِ الْمِقْدَامِ بن شُرَيْحِ بن هَانِئٍ عن أبيه قال قالت عَائِشَةُ كنت أَتَعَرَّقُ الْعَرْقَ وأنا حَائِضٌ فَيَأْخُذُهُ رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم فَيَضَعُ فَمَهُ حَيْثُ كان فمي واشرب مِنَ الإِنَاءِ فَيَأْخُذُهُ رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم فَيَضَعُ فَمَهُ حَيْثُ كان فمي وأنا حَائِضٌ

من در حالی که حائض بودم ، استخوانی را گاز میزدم پس پیامبر آن را از من گرفت و دهانش را دقیقا در همان جای دهان من گذاشت و وقتی که حائض بودم از ظرفی ، آب نوشیدم و پیامبر نیز آن را گرفت و دهانش را دقیقا در همان جای دهان من گذاشت ( و آب نوشید).

مسند الإمام أحمد بن حنبل ، ج 6 ص 127 رقم 24998 ، اسم المؤلف:  أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشيباني الوفاة: 241 ، دار النشر : مؤسسة قرطبة - مصر

سنن أبي داود ، ج 1 ص 68 رقم 259 ، اسم المؤلف:  سليمان بن الأشعث أبو داود السجستاني الأزدي الوفاة: 275 ، دار النشر : دار الفكر  ، تحقيق : محمد محيي الدين عبد الحميد


29-پیامبری با شهوت بی حد و حصر !

قالت أُخْبِرُكِ بِمَا صَنَعَ رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم دخل فَمَضَى إلى مَسْجِدِهِ قال أبو دَاوُد تَعْنِي مَسْجِدَ بَيْتِهِ فلم يَنْصَرِفْ حتى غَلَبَتْنِي عَيْنِي وَأَوْجَعَهُ الْبَرْدُ فقال ادْنِي مِنِّي فقلت إني حَائِضٌ فقال وَإِنْ اكْشِفِي عن فَخِذَيْكِ فَكَشَفْتُ فَخِذَيَّ فَوَضَعَ خَدَّهُ وَصَدْرَهُ على فَخِذِي وَحَنَيْتُ عليه حتى دَفِئَ وَنَامَ

ابی داوود از عایشه روایت کند که گفت: میخواهی از آنچه رسول خدا انجام داده آگاهت کنم؟ او وارد شد و به سوی مسجد خود رفت – یعنی نمازگاه خانه – و بازنگشت تا خواب بر من چیره گردید و سرما او را آزار داد, پس فرمود: نزدیک من بیا. گفتم: من در حال عادتم. فرمود: باشد, ران هایت را برهنه کن. من برهنه کردم و او گونه و سینه اش را بر آنها نهاد و من به روی او خم گشتم تا گرم شد و خوابش برد.

سنن أبي داود ، ج 1 ص 70 رقم 270 ، اسم المؤلف:  سليمان بن الأشعث أبو داود السجستاني الأزدي الوفاة: 275 ، دار النشر : دار الفكر  ، تحقيق : محمد محيي الدين عبد الحميد


30-پیامبری روزه دار و درمانده یک بوسه !

عن عَائِشَةَ قالت أَهْوَى إِلَىَّ رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم ليقبلني فقلت اني صَائِمَةٌ قال وأنا صَائِمٌ قالت فَأَهْوَى الي فقبلني

عایشه میگوید : پیامبر می خواست مرا ببوسد . گفتم : من روزه هستم .
پیامبر فرمود : من هم روزه هستم.
عایشه میگوید : پس پیامبر آمد و مرا بوسید.

مسند الإمام أحمد بن حنبل ، ج 6 ص 134 رقم 25066 ، اسم المؤلف:  أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشيباني الوفاة: 241 ، دار النشر : مؤسسة قرطبة - مصر


31-پیامبری که با یک نگاه ، کنیزی زیبا را از دیگری گرفته و به همسری خودش در می آورد !
.... فَجَاءَ دِحْيَةُ فقال يا نَبِيَّ اللَّهِ أَعْطِنِي جَارِيَةً من السَّبْيِ قال اذْهَبْ فَخُذْ جَارِيَةً فَأَخَذَ صَفِيَّةَ بِنْتَ حُيَيٍّ فَجَاءَ رَجُلٌ إلى النبي صلی الله علیه وسلم فقال يا نَبِيَّ اللَّهِ أَعْطَيْتَ دِحْيَةَ صَفِيَّةَ بِنْتَ حُيَيٍّ سَيِّدَةَ قُرَيْظَةَ وَالنَّضِيرِ لَا تَصْلُحُ إلا لك قال ادْعُوهُ بها فَجَاءَ بها فلما نَظَرَ إِلَيْهَا النبي صلی الله علیه وسلم قال خُذْ جَارِيَةً من السَّبْيِ غَيْرَهَا قال فَأَعْتَقَهَا النبي صلی الله علیه وسلم وَتَزَوَّجَهَا ....
دحیه آمد و گفت : ای رسول الله ! کنیزی از اسرا را به من بدهید . پیامبر فرمودند : خودت برو و (از میان اسرا ) کنیزی را انتخاب کن. پس دحیه (رفت) و صفیه دختر حیی را انتخاب کرد.

مردی به نزد پیامبر آمده و گفت : ای نبی الله ! صفیه دختر حیی - رئیس قریظه و نضیر - را به دحیه دادی در حالی که او تنها مناسب شما می باشد.

پیامبر فرمود : او (صفیه) را بیاورید . وقتی او را آوردند ، پیامبر به او نگاهی کرد و گفت : کنیزی دیگر از اسرا را برای خودت بردار !

راوی میگوید : پیامبر ، صفیه را آزاد کرده و با او ازدواج نمود.

الجامع الصحيح المختصر ، ج 1 ص 145 رقم 364 ، اسم المؤلف:  محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا
صحيح مسلم ، ج 2 ص 1044 رقم 1365 ، اسم المؤلف:  مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري الوفاة: 261 ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي


32-پیامبری بدون شرح !

عن عَائِشَةَ ان رَسُولَ اللَّهِ صلي الله عليه وسلم كان يُقَبِّلُهَا وهو صَائِمٌ وَيَمُصُّ لِسَانَهَا

عایشه میگوید که پیامبر وقتی روزه بودند ، او را می بوسیدند و زبانش را می مکیدند !

مسند الإمام أحمد بن حنبل ، ج 6 ص 123 رقم 24960 ؛ ج 6 ص 234 رقم 26008 ، اسم المؤلف:  أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشيباني الوفاة: 241 ، دار النشر : مؤسسة قرطبة - مصر

سنن أبي داود ، ج 2 ص 311 رقم 2386 ، اسم المؤلف:  سليمان بن الأشعث أبو داود السجستاني الأزدي الوفاة: 275 ، دار النشر : دار الفكر  ، تحقيق : محمد محيي الدين عبد الحميد


صحيح مسلم ، ج 2 ص 778 رقم 1106 ، اسم المؤلف:  مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري الوفاة: 261 ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي



اینها نمونه های اندکی از بی احترامی مستبدان وعلما ء در خدمت انها در کتب  - به اصطلاح صحیح - به ساحت مقدس پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می باشد.

همان پیامبری که خداوند متعال او را اسوه حسنه برای همه مردم قرار داد (لَقَدْ كانَ لَكُمْ في‏ رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَة  ) و او را صاحب خلق عظیم قرار داد (وَ إِنَّكَ لَعَلى‏ خُلُقٍ‏ عَظيمٍ  ) !

در احادیث   مقام شامخ نبوی مورد استهزاء قرار گرفته و از او شخصیتی ساختند که حتی عامّی ترین مردم و بی آبروترین افراد نیز برخی از اعمال او را انجام نمی دهند ! و همین مطالب است که دستاویز مخالفان شده تا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را مورد توهین قرار دهند . و البته خداوند متعال هم در جواب این مخالفان و مستبدان  که روایات جعلی فرمایشی را بعنوان صحیح ، ذکر می کنند  ، این چنین می فرماید :

يُريدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُون‏

مى‏ خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش كنند و حال آنكه خدا -گر چه كافران را ناخوش اُفتد- نور خود را كامل خواهد گردانيد.


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر