این مطلب در جواب دوستی نوشته شده است که ایاتی را برای ما از انجیل ارسال کرده بود که فهم دقیق ان برای همه مفید است از اینرو خواندن ان را به همه دوستان حقیقی عیسی مسیح توصیه می کنیم این دوست ایات زیر را برای ما فرستاده بود که ما هم برای او شرح و تفسیر ایات را نوشته ایم این شرح با استفاده از علم ملکوت الله یعنی اصول دین خداوند نوشته شده است که در زیر می اید
بنام خداوند مطلق فعال
کلمه چیست ؟
1=پدر همه چیز را به من سپرده است و کسی پسر را نمیشناسد بجز پدر و نه پدر را هیچکس نمیشناسد غیر از پسر و کسی که پسر بخواهد بدو مکشوف سازد." ( متی 11: 27 )
یا خدا قادر مطلق است یا نیست! اگر هست، او قادر است تمام خود را تنها در یک شخص به شما نشان دهد، و داد.
2-که چون در صورت خدا بود با خدا برابر بودن را غنیمت نشمرد ( توجه شود صورت برابر ذات نیست این برابری در کلمه در عالم غیب بودن است صورت نشانه ذات ست ). لیکن خود را خالی کرده صورت غلام را پذیرفت و در شباهت مردمان شد. و چون در شکل انسان یافت شد خویشتن را فروتن ساخت و تا به موت بلکه تا به موت صلیب (بر طبق عهد قدیم صلیب نبود الوار بود ) مطیع گردید. از اینجهت خدا نیز او را به غایت سرافراز نمود و نامی را فوق از جمیع نامها است بدو بخشید." ( فیلیپیان 2: 6- 9)
3=همچنانکه او را بر هر بشری قدرت داده ایی ( یوحنا 17: 2 )
4=تمامی قدرت در آسمان (منظور از آسمان عالم غیب است و الا آسمان ما جزئی از زمین ما است ) و بر زمین به من داده شده است." ( متی 28: 18 )
5=من و پدر یک هستیم."( یوحنا 10: 30
6=نه مرا میشناسید و نه پدر مرا. هر گاه مرا میشناختید پدر مرا نیز میشناختید." ( یوحنا 8: 19
7= اگر مرا میشناختید پدر مرا میشناختید و بعد از این او را میشناسید و او را دیده اید." ( یوحنا 14: 7)
8= من شبان نیکو هستم و خاصان خود را میشناسم و خاصان من مرا میشناسند. چنانکه پدر مرا میشناسد و من پدر را میشناسم."( یوحنا 10: 14-)
9= ای پدر عادل جهان ترا نشناخت اما من ترا شناختم و اینها شناخته اند که تو مرا فرستادی. و اسم ترا به ایشان شناسانیدم و خواهم شناسانید تا آن محبتی که به من نمودی در ایشان باشد و من در ایشان باشم." ( یوحنا 17: 25- 26 )
دوست عزیزسلام
شناخت عیسی (ع)= شناخت خدا است به این صورت با بیان شما موافق می شود چون از خدا به عیسی (ع)نمی رسیم بلکه از عیسی (ع) به شناخت خدا می رسیم
از اینکه این ایات را ارسال کردی متشکریم و از خواندن آیات لذت بردیم خداوند نه تنها قدرتش مطلق است بلکه وجودش هم مطلق ( بی نهایت ) است چون قدرت صفت وجود است اگر وجودش نسبی ( محدود و دارای اجزاء و تابع زمان ومکان ) باشد وجود نسبی دارای قدرت مطلق نمی شود و این تناقض است و نتیجه آن استبداد می شود و دین افیون توده ها می شود مانند فرعون و پاپ ها در قرون وسطی و نمونه امروزی آن آقای خامنه ای است که وجودش نسبی است اما ادعای قدرت مطلق می کند اما وجود نسبی مثل عیسی (ع) دارای قدرت مطلق نبود از اینرو عیسی (ع) می فرماید(پدر همه چیز را به من سپرده است و کسی پسر را نمیشناسد بجز پدر و نه پدر را هیچکس نمیشناسد غیر از پسر و کسی که پسر بخواهد بدو مکشوف سازد." ( متی 11: 27 )
شناخت عیسی (ع)= شناخت خدا است به این صورت با بیان شما موافق می شود چون از خدا به عیسی (ع)نمی رسیم بلکه از عیسی (ع) به شناخت خدا می رسیم
از اینکه این ایات را ارسال کردی متشکریم و از خواندن آیات لذت بردیم خداوند نه تنها قدرتش مطلق است بلکه وجودش هم مطلق ( بی نهایت ) است چون قدرت صفت وجود است اگر وجودش نسبی ( محدود و دارای اجزاء و تابع زمان ومکان ) باشد وجود نسبی دارای قدرت مطلق نمی شود و این تناقض است و نتیجه آن استبداد می شود و دین افیون توده ها می شود مانند فرعون و پاپ ها در قرون وسطی و نمونه امروزی آن آقای خامنه ای است که وجودش نسبی است اما ادعای قدرت مطلق می کند اما وجود نسبی مثل عیسی (ع) دارای قدرت مطلق نبود از اینرو عیسی (ع) می فرماید(پدر همه چیز را به من سپرده است و کسی پسر را نمیشناسد بجز پدر و نه پدر را هیچکس نمیشناسد غیر از پسر و کسی که پسر بخواهد بدو مکشوف سازد." ( متی 11: 27 )
پس عیسی (ع) هر چه دارد از پدر ( پروردگار ) دارد و خود را تابع او می داند و این عین حق است همه مخلوقات از خدا پایین ترند چون نسبی هستند و باید تابع خدا باشند از طرف دیگر همه مخلوقات با قانون ملکوت خداوند خلق شده اند ملکوت خداوند همان کلمه اولیه است که در ذات خداوند در درجه مطلقه است اما در مخلوقات در درجه نسبی است
چون اگر خالق مطلق و مخلوق هم مطلق باشد - همه چیز همان خود خالق می شود و دیگر مخلوقی وجود نداراد این همان عقیده صوفی ها است که اعتقاد به وحدت وجود (خالق) و موجود (مخلوق) دارند خدا را دریا و مخلوقات را کف دریا می دانند که دوباره همان دریا می شود و این عقیده شرک است
اما اگر بخواهیم دچار وحدت وجود نشویم مثالی می زنیم تا رابطه مطلق (خالق ) و نسبی (مخلوق ) تبیین شود اگر کل جهان هستی را یک قطعه شیشه (نسبی و محدود ) فرض کنیم واین شیشه در درون یک نور مطلق (بی نهایت ) محاصره باشد نور هم در درون شیشه است و هم در بیرون شیشه است و نور محیط بر شیشه است - رابطه خداوند مطلق با مخلوقات نسبی تقریبا چنین است این فقط مثال است تا تقریب فهم شود و الا خداوند مثل ندارد اما همانطور که شما سئوال کرده اید خداوند که وجودش و قدرتش مطلق است قادر نمی باشد که
(تمام خود را تنها در یک شخص به شما نشان دهد، و داد.) همانطور که شما جواب داده اید بله خدا قادر است و نشان هم داده است نه تنها در وجود عیسی (ع) بلکه در وجود همه مخلوقات خود را نشان داده است از اینرو همه مخلوقات نشانه و آیه او هستند و ما با شناخت مخلوقات می توانیم به شناخت خدا نایل شویم اما شناخت قانون لازم دارد و آن علم ملکوت است آنچه که در وجود عیسی(ع) بود درجه ای از علم ملکوت خداوند بود که عیسی (ع) را قادر می کرد حتی ار خاک (ماده اولیه که از خداست )مخلوقاتی را به اذن خداوند خلق کند علم ملکوت را خداوند در همه پیامبرا ن به درجه ای بطور نسبی داده بود در نوح (ع) بنام نور بود و در ابراهیم (ع)بنام فطرت بود ودر موسی(ع) بنام روح بود و در خود عیسی (ع)بنام ملکوت بود - علم ملکوت همان علم خلق هستی و فرمانروائی بر هستی است اما درجه آن در عیسی ( ع)از همه پیامبران سابق بیشتر بود و عیسی (ع) از علم ملکوت برای پیروزی بر دشمنان خداوند استفاده نکرد چون در نقشه خداوند بر این منوال بود که در ظهور بعدی استفاده خواهد کرد از اینرو فقط بشا ر ت آمدن ملکوت را می داد و به همین دلیل نام کتاب او انجیل یعنی بشارت شد اما اصول آن را بیان نکرد هر چند که مثال های فراوانی در این مورد آورد اما عیسی وعده داده بود که پشتیبانی دیگری خواهد کرد و ان امدن محمد (ع) بود که آمدن او را تورات و انجیل بشارت داده بود و ملکوت الله در محمد بنام سنت الله بیان شد اما کسانی که به محمد (ع)ایمان آورده بودند این علم را از او نگرفتند هر چند که محمد (ع)به حواریون خود یعنی 12 امام این علم را تعلیم داده بود و آنها بمناسبت ها بیان کرده بودند اما نه تنها سنی ها بلکه شیعه ها هم آن را نه گرفتند و به فراموشی سپرده شد این علم همان پنج اصل - اصول دین خداوند است که اصول کتاب نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و محمد است همه این پنج کتاب دارای اصول مشترک هستند هر چند که در دردجه و مراتب جهت تکاملی داشته است
1-توحید
2-بعثت
3-امامت
4-عدالت
5- معاد
این پنج اصل همان کلمه الله است که در وجود خداوند در درجه مطلقه هست و در درون مخلوقات در درجه نسبیت است بدون حضور این پنج اصل هیج چیزی هستی ندارد
قبل از خلقت فرشتگان و جن و آسمانها و زمین ها خداوند اول نور انبیاء و نور انسانها را خلق کرد در میان انبیاء عیسی(ع) برجستگی خاصی دارد از اینرو در انجیل یوحنا فرمود - استفاده از انجیل عربی می کنیم چون انجیل های فارسی در ترجمه تحریف شده اند و دقیق نیستند در ترجمه قران هم همینطور است زبان فارسی در ترجمه متون دینی ضعیف است در داخل پرانتز ها از ما است برای توضیح دقیق معانی اورده ایم
إنجيل يوحنا
1: 1 في البدء كان الكلمة (الكلمة النسبیه = التوحید –البعثه- الامامه – العداله– المعاد= قانون الکون )و الكلمة كان عند الله (قانون الخلیقه ) و كان كَلِمَةُ اللَّهِ
در ابتداء بود کلمه (کلمه نسبی= قانون هستی = توحید –بعثت –امامت – عدالت – ) و کلمه بود نزد خدا (قانون هستی نزد خدا بود ) و بود کلمه ی خدا ( قانون هستي كلمه ی خدا بود )
1: 2 هذا كان في البدء عند الله(الکلمه النسبیه)
این بود در ابتداء نزد خدا( کلمه نسبی = قانون هستی )
1: 3 كل شيء به ( الکلمه النسبیه = التوحید –البعثه- الامامه – العداله– المعاد) كان و بغيره لم يكن شيء مما كان
همه چیزبه بسبب او (کلمه نسبی = بعثت –امامت – عدالت – معاد)بود و به غیراز او نبود چیزی - از آنچه که بود
(شرح- همه به سبب او خلق شد . قبل از همه نور انبیاء ونور مردم خلق شد حتی قبل از روح القدس و دیگر فرشتگان که بعد از نور انبیاء و مردم خلق شد ه اند ...... )
1: 4 فيه( الکلمه النسبیه = التوحید –البعثه- الامامه – العداله– المعاد) كانت الحياة و الحياة كانت نور الناس ( و نور الانبیاء = نوح – ابراهیم – موسی- عیسی – محمد و الناس)
در او (کلمه نسبی = بعثت –امامت – عدالت – معاد) بود حیات - و حیات بود نور مردم ( و نور الانبیاء = نوح – ابراهیم – موسی- عیسی – محمد که از مردم هستند و افضلین مردم هستند )
1: 5 و النور يضيء في الظلمة و الظلمة لم تدركه
ونور می درخشید در تاریکی و تاریکی او را درک نمی کرد
1: 6 كان انسان مرسل من الله اسمه يوحنا
بود انسان رسولی از خداوند اسمش یحیی
1: 7 هذا جاء للشهادة ليشهد للنور (عسیی ) لكي يؤمن الكل بواسطته
این (یحیی) آمد برای شهادت دادن - تاشهادت بدهد برای نور ( عیسی(ع) تا برای اینکه ایمان آورند همه بواسطه او ( به عیسی )
1: 8 لم يكن هو النور (یحیی) بل ليشهد للنور (عسیی)
نبود او نور (یحیی -عیسی نبود ) بلکه تا شهادت دهد برای نور (عیسی(ع) )
1: 9 كان النورالحقيقي (عسیی) الذي ينير كل انسان اتيا الى العالم
بود نور حقیقی (عیسی) آنکه نور می دهد همه انسانها را - آمد به جهان
1: 10 كان في العالم (النور) و كون العالم به ( بسبب النور =الحیات =الکلمه النسبیه = التوحید –البعثه- الامامه – العداله– المعاد) ) و لم يعرفه العالم
بود در عالم ( غیب به حالت نور نسبی ) و بود عالم به او ( نور نسبی= حیات نسبی =کلمه نسبی = توحید - بعثت –امامت – عدالت – معاد) و نشناخت او را جهان
1: 11 الى خاصته جاء و خاصته لم تقبله
بسوی خواص خود آمد و خواصش قبول نکردند او را
1: 12 و اما كل الذين قبلوه فاعطاهم سلطانا (قانون خلقه کل الاشیاء =التوحید –البعثه- الامامه – العداله– المعاد )ان يصيروا اولاد ( تولید ) الله اي المؤمنون باسمه
و اما همه آنانکه قبول کردند اورا - پس داد ایشان را سلطانی (دلیل قاطعی = انجیل یعنی بشارت به امدن ملکوت توسط محمد پیامبر )اینکه بشوند اولاد (ساخته شده) خداوند یعنی ایمان آورندگان بنام او
1: 13 الذين ولدوا ليس من دم و لا من مشيئة جسد و لا من مشيئة رجل بل من الله ( الایمان بالحق )
آنانکه تولد یافتند – نه از خون و نه از شیء جسد و نه از شیء مردی بلکه از خداوند ( از ایمان به اصول راهنمای حق ملکوت الله )
شرح= به این ترتیب است که خداوند خود را در جسد انسان در درجه نسبی قرار داد و وقتی که دو آدم و دو حوا را خلق کرد فرمود انسان را به صورت خودم خلق کردم انسان صورت خداوند است و می دانیم که صورت خود ذات نیست انسان به آب یا به آینه نگاه می کند آنچه در آینه دیده می شود صورت انسان است و نه ذات انسان و صورت تابع ذات است از اینرو خداوند ( کلمه مطلقه = توحید –بعثت –امامت – عدالت – معاد ) و انسان (کلمه نسبی = بعثت –امامت – عدالت – معاد) می باشد و عیسی (ع) هم به صورت خداوند است از اینرو انسانها خلیفه و جانشین خدا در هستی هستند و این انسان بر جهان هستی ملکوت خواهد کرد در اینجاست که جواب سئوال را می یابیم
آیا خداوند که وجودش و قدرتش مطلق است قادر نمی باشد که
(تمام خود را تنها در یک شخص به شما نشان دهد.)
بله جواب شما هم صحیح است وخدا با خلق ادم و حوا های اولیه نشان داد اما همه انسانها به یک درجه این مقام را ندارند بستگی دارد به اندازه شناخت انسان از خودش و این شناخت امکان ندارد مگر انسان به درجه ای از علم ملکوت خداوند دست یافته باشد این علم در همه انبیاء در درجه ای بود ودر خود عیسی (ع) هم بود ولی حق نداشت ان را بیان کند عیسی فقط انجیل (بشارت ) آمدن آن را داد و در محمد بیان شد و به مهدی موعود از محمد رسیده است در زمان ظهور مهدی عملی می شود ودر این زمان است که مهدی زمینه ظهور عیسی (ع) را فراهم می آورد تا دنیا بتواند اورا اینبار قبول کند عدم قبل عیسی (ع) در مرحله قبل بسبب جهل انسان بود در مکاشفه یوحنا چگونگی ان و حضور ابراهیم و ال ابراهیم و محمد و ال محمد را یوحنا بدرستی شرح داده استکه نیازمند مقاله دیگری است تا توضیح داده شود
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر