بنام خداوند مطلق فعال و هر انچه غیر او است
نسبی(محدود ) و مخلوق است
انچه در
زیر می اید بر پایه فلسفه و منطق هستی یعنی
کلمه نسبی = نور = = فطرت =روح = ملکوت
خدا =
سنت الله = قانون هستی و اصول ان
توحید بعثت -امامت - عدالت و معاد است
1=بحثی در مورد اینکه ایا
عیسی خدا است یا پسر خدا است یا پیامبر
خدا است
مسیح انسانی بود مثل همه انسانهای
دیگر دو فرق که با دیگران داشت اول اینکه نور عقلانیت عیسی
در بدن ادم نبود و مستقیما بعد از تولدش از عالم غیب وارد بدن او شد در نتیجه در گناه ادم که موت را بدنیا اورد شرکت نداشت و قانون مرگ بر او سلطنت نداشت و به
همین دلیل هم هرگز نمرد دو م اینکه بدون پدر متولد شد البته ادم هم بدون پدر
وبدون مادر بود پس ادم از نظر فرق
با انسانها دیگر از عیسی در این مورد برتراست
چون نه پدر دارد و نه مادر خدا شخصا ادم را خلق کرده است اما عیسی در بی گناهی و عدم سلطنت موت بر او برتری دارد عیسی بواسطه کلمه = نور حیات که قانون هستی است روح القدش (فرشته رقائیل ) و بواسطه مریم مادرش
خلق شده است کسی که خود بواسطه دیگران خلق شده خدا نیست- خدا هستم که هستم است و خلق نشده
است اما مادر عیسی مشخص است که مریم است و
خدا پدر عیسی نیست چون خدا جسم نسیت تا با مریم امیزش جنسی کند و مریم برای او پسری بدنیا اورد و اگر گفته می شد که عیسی پسر روح القدس است به عقل نزدیکتر بود هر چند که روح القدس هم
فرشته است و انسان با فرشته همسنخ نیست و
نمی توانند امیزش جنسی کنند پس سخن درست
ان است که خدا بواسطه کلمه = نور =
ملکوت =قانون هستی و روح القدس فرشته فرمانبر خدا و مریم مادر عیسی با کمی شباهت به خلقت ادم - -عیسی را خلق کرده است و پیامبر خدا بوده است و
این توحید است با این همه ادم که بدون پدر و مادر است موجودی بود نسبی و محدود به جسم
خود در نتیجه دارای مکان بود هر موجودی که دارای مکان باشد زمان بر او حاکم
می شودو تنها وجودی می تواند فوق مکان و زمان باشد که مطلق باشد و هیچ موجودی در این جهان مطلق نیست
پس ادم وعیسی نیز نسبی بودند و خدا نیستند
یکی از سوالات مکرری که برای
خوانندگان کتاب مقدس پیش می آید، این است که مسیح، چگونه میتوانسته است هم آگاه مطلق= بی نهایت باشد و هم آگاه نسبی = محدود باشد ، و در
عین حال یک خود-آگاهی (تشخص) بیش نداشته باشد. کتاب مقدس، بروشی بیان میداردکه
عیسی مطلق نبوده و نسبی بوده است و از همه
چیز اگاه بودن به معنی اگاهی مطلق
نیست عیسی از همه چیز اگاه بود و این همه
چیز همه شان نسبی هستند پس اگاهی عیسی بر نسبیت بوده است نه بر مطلقیت
که وجود نسبی نمی تواند اگاهی مطلق داشته
باشد برای اینکه اگاهی مطلق داشته باشد باید وجودش مطلق باشد و وجود مطلق بی نهایت غیر مادی و
دیده نمی شود در حالی که وجود عیسی نسبی و
محدود به جسمش بود به همین دلیل هم علم
مطلق نداشت واز قضایایی همچون زمان رجعتش
آگاه نبوده
(مرقس 13: 32
)
۳۲ “ولی از آن روز و ساعت غیر از
پدر هیچکس اطّلاع ندارد، نه
فرشتگان در آسمان و نه پسر هم. ۳۳ پس برحذر و
بیدار شده، دعا کنید زیرا نمیدانید که آن وقت کی میشود .
شرح= منظور اگاهی مطلق است که عیسی ان
را نمی داند چون عیسی نسبی است و به جهان نسبی خبر دارد و اما پدر = خدا چون مطلق
است علم مطلق هم دارد بنا براین عیسی خبر
ندارد از چه روزی و چه ساعتی خود عیسی خلق شده اشت و رجعتش کی خواهد
بود و جاهل نمی تواند خدا باشد در اینجا
مطلبی را توضیح دهیم که در انجیل فرق خدا
که خالق است با خداوند کهبه معنی استاد
است بیان شده است
(یوحنا 16: 30؛ که عیسی
از همه چیز(جهان نسبی ) آگاه است . الان
دانستیم که همه چیز(جهان نسبی = محدود ) را
میدانی و لازم نیست که کسی از تو بپرسد. بدین جهت باور میکنیم که از
خدا بیرون آمدی (همه چیز از خدا بیرون امده است چون
همه چیز با کلمه خلق شده است )
ودر 21:
17 مرتبه سوم بدو
گفت: “ای شمعون، پسر یونا، مرا دوست میداری؟” پطرس محزون گشت، زیرا مرتبه
سوم بدو گفت “مرا دوست میداری؟” پس به او گفت: “خداوندا، تو بر همه چیز(جهان
نسبی ) واقف هستی. تو میدانی که تو را دوست میدارم.”
عیسی بدو گفت: “گوسفندان مرا خوراک ده )
(اول قرنتیان 8: 6 لکن
ما را یک خدا (خالق ) استیعنی
پدر که همهچیز از اوست و ما برای او هستیم، و یک خداوند (استاد
تعلیم و تربیت کننده ) یعنی
عیسی مسیح که همهچیز از اوست و ما از او هستیم. )
بنا براین اگر در ترجمه های انجیل به
عیسی خداوند گفته شده این معنی را ندارد که عیسی خدا ( خالق هستی است ) بلکه
عیسی خداوند است یعنی استاد و تربیت کننده برای نشان دادن راه نجات که همان کاری
است که خود عیسی طی کرد هر پیرو عیسی باید
مثل خود عیسی باشد برای حق و حقوق انسان تا سر حد مرگ با شیطان و شیطان پرستان
(دیکتاتورو تحریف کنند گان دین خدا )مبارزه
کند و خدا او را یاری کر ده حتی از مرگ هم نجات می دهد کما عیسی را اجازه نداد تا
بمیرد چرا که عیسی در گناه موت در بدن ادم بدلیل نبودن نورش دربدن ادم نوت بر او سلطنت نداشد وعیسی در بالای دار
زنده بود و در درون دخمه هم زنده بود همچنانکه خود او در انجیل می کوید من مثل یونس خواهم بود که سه روز در شکم ماهی زنده
بود و زنده بیرون امد من هم سه روز در در زیر زمین زنده خواهم ماند و زنده بیرون خواهم امد اما جهان بواسط عیسی (=کلمه نسبی چون خود عیسی هم از کلمه نسبی بوجود امده ) خلق شده
وکلمه عیسی واسطه
خلقت است چون با همان کلمه ای که عیسی خلق شد ه کل جهان هم خلق شده است
بنابراین واسطه بودن نه خالق بودن است چون خود عیسی را هم خدا
بواسطه کلمه و روح القدس و
مادرش خلق کر ده است توجه داشته باشید عیسی همانطور گفته شد بر خلقت
خود اگاهی ندارد در حالی که خدا اگاه مطلق است
و این فرضیه
که عیسی به جای آدم به دار کشیده شد عین ظلم و بی عدالتی
است خدای عادل این اشتباه را نمی کند یکی گناه کند
و دیگری را به جای او مجازات کند آیا انسانها این کار را می کنند تا خدا
بکند آیا خدا به اندازه انسانها هم نمی فهمد گناه هیچ کس به
دیگری مربوط نیست هر کس خود مسئول گناه و ثواب خود است و ادکم که گناه
کرد مجازات هم شد و مرد و تثلیثیون
فراموش می کنند که فداء شدن انسان را در
برابر خدا و در برابر هر قدرتی به دست ابراهیم که حاضر شده بود فرزند یگانه خود را برای خدا
فداء کند ممنوع کرد خداوند
فداء شدن انسان را خود به دست ابراهیم ممنوع کرد
چطور دوباره خودش مرتکب آن می شود آیا چنین وجودی می
تواند خدا باشد که هر لحظه مثل دیکتاتورها – سخن خود را نقض می کند
آیا به چنین خدائی می توان اطمینان کرد و به وعده هایش ایمان
آورد - هر گز از طرفی چگون است که خدا بر خلاف قانون خود
کسی که در کناه موت ادم شرکت ندارد به موت
بکشاند وجد عیسی و امدنش و در بلای دار و در زیر زمین نمردنش برای این بود که
انسانها باور نمی کردند که بعد از موت زنده خواهند شد و کسی که بی گناه باشد زنده ابدی خواهد بود از این رو عیسی را که موت
بر او سلطنت نداشت بنیا اورد تا مردم شاهد باشند که بی گناه زندگی ابدی دارد و هر
گز نمی میر حتی او را بدار هم بکشند این بود فلسفه امدن عیسی و بالای دار رفتنش و نمردنش که ما
انسانها نطمئن باشیم که به کناه ادم مجازات خواهیم شد و یک بار می میریم اما
خداوند کسانی که در دنیا با شیطان مبارزه کرده اند و دچار گناه نشده اند را زندگی
ابدی بدون موت مثل عیسی خواهد داد حالا به ممنوعیت فداء انسان برای خدا می پردازیم خدا با ممنوع کردن فداء شدن
انسان بدست ابراهیم ثابت کرد که ای انسان ارزش تو
بالاتر از آن است که در برابر قدرت مدارها فداء شوی
حتی این قدرت خود خدا باشد به همین دلیل هم بود که عیسی
را خدا فداء نکرد و عیسی را خدا به دار نکشید این
شیطان و شیطان پرستان بودند که عیسی را می خواستند
فدای حکومت خود شان کنند و به دار کشیدند و ثابت کنند که زندگی جاید
وجود ندارد اما خدا چه کار می توانست بکند خدا همان کاری کرد که
باید میکرد یاری کردن به عیسی و دفاع از قانون خود که فقط گناه
هست که موت را می اورد و عیسی که در گناه ادم مشارکت نداشت نباید می مرد تا مومنین
مطمئن شوند که در بی گناهی زندگی جاوید هست و به عیسی ایمان اورند که زندگی جاوید است وخدا
یاری کرد عیسی را بر بالای دار و در درون قبر زنده
نگهداشت عیسی
هرگز نمرد تا زنده شود بلکه عیسی بر بالای دار و درون
قبر زنده بود و زنده باقی ماند این است آن معجزه
عظیم - به همین دلیل
عیسی الگوی حیات جاودانگی است عیسی هرگز نمرد
و فداء شدن عیسی دروغ محض است و این
کشیش های دین باطل بودند که این دروغ را بافتند و در خود انجیل چند دلیل
وجود دارد که عیسی هر گز نمر د و فداء نشد و خدا قولی را
که به ابراهیم داده بود عمل کرد در ثانی با گناه ادم همه نسل
او میرنده شدند و همه نسل های او میرنده هستند و اگر
مجازات گناه ادم میرنده بودن باشد که بود ادم خود مرد و این
مجازات را تحمل کرد و هر انسانی نیز می میرد و قانون مرگ که با گناه ادم به
جهان وارد شد با به صلیب ( بدار ) کشیده شدن عیسی هم از بین نرفت هنوز
ادامه دارد وهیچ کسی از مجازات مردن نجات نیافته است چرا چون
کسانی باید بمیرند که در خلقت ادم نورشان را خدا در ماده اولیه
ادم قرار داده بود و ادم با گناه کردن موت را به جهان بطور ارثی اورد و
کسانی که نورشان در ادم بود بوراثت همه میرنده شدند و می میرن و
مجازات ان گناه را تحمل می کنند و با به صلیب کشیده شدن عیسی هم که به قول تثلیثیون
بجای گناه ادم بود این مجازات
از جهان بر چیده نشد و همه با عیسی زنده جاوید نشدند و نمی شوند مگر مثل
عیسی خود را در دنیا بی گناه نگهدارند تا بعد از قیامت زنده جاوید در بهشت شوند و
اگربا بدار کشیده شدن عیسی در این دنیا همه زنده جاوید می شدند
خدا دروغگو می شد چون قانون موت برای کسانی است که نورشان در بدن ادم
بود اولا ادامه دارد ثانیا کسی که نورش در بدن ادم نبود و وارث قانون
موت از ادم نبود نباید بمیرد و نو ر عیسی در بدن ادم نبود تا قانون
مرگ بر او سلطنت کنداز اینرو عیسی فوق مرگ بود و به همین دلیل هم
عیسائی که وارث قانون موت نبود نباید بمیر د و اگر بمیرد سخن خدا
دروغ می شد که موت با ادم وارد جهان شد و چون نور عیسی در بدن ادم نبود حق نبود که
بمیرد به همین دلیل هم عیسی هر چند که بدارکشیده شد اما چون قانون موت بر او سلطنت
نداشت نمرد و زندگی جاوید را خدابا به دار کشیده شدن عیسی و نمردنش به
انسانهای گناه کار که موت بر انها سلطنت دارد ثابت کرد که با عمل به دین خدا
و تعلیمات پیامبران و مبارزه با شیطان - خدا وعده می دهد
که بعد از زنده شدن در اخرت هر گز نمیرند و مردگی هم نکنند(عذاب نکشند ) وزندگی
جاوید مثل نمونه ای که در عیسی نشان داد بشوند عیسی را خدا برای
فهماند این موضوع نورش را در عالم غیب نگهداشته بود و در زمان خود اورد تا زنده
جاوید بودن را به انسانها نشان دهد به هین دلیل بود که عیسی بعد از تولد
جسمی نورش از عالم غیب امد ودر بدن او وارد شد که علمآء مجوس که در
کتاب دیگر خدا یعنی در اوستا خوانده بودند که نور عیسی این چنین خواهد
امد بدنبال ان بودند و ان را یافتند و تایید کردند عیسی نمونه زندگی جاوید
بود چون نورش در بدن ادم نبود تا بوراثت قانون موت بر او سلطنت کند
و در بالای دار زنده بود و در زیر زمین هم
زنده بود به هین دلیل هم انجیل می گوید خدا عیسی رااز مردگان بر خیزاند
مثل اینکه در خواب بوده بیدار کرده است ونمی گوید که خدا عیسی را از
مردگان زنده کرد چون عیسی زنده و در خواب بود که خدا بر خیزاند تا ایه خدا برای وعده خدا برای کسانی باشد که دین خدا
و همه پیامبران را قبول دارند و به تعلیمات انها عمل می کنند جاوید است
عیسی نمونه زندگی بدون موت با گناه مبارزه کنید تا زندگی جاوید یابید
بنابراین
تحریفات تثلیثیون
در مورد فدا شدن عیسی باطل است وشرک بت
پرستی است
در اینجا بر اساس یک مثل یهودی به قضیه قربانی شدن عیسی در مقابل گناه ادم را بررسی می کنیم البته یاد اوری کنیم که اگر عیسی در مقابل گناه ادم که که مجازات ان مردن است قربانی شده بود باید بعد از قربانی شدن عیسی هیچ کس نمی مرد چون گناه ادم پاک شده و هیچ کس در مقابل ان گناه مجازات موت را تحمل نمی کند
پدران انگور ترش خوردند و
دندانهای پسران کند گردید!
سوره نجم ﴿شماره سوره 39﴾
أَمْ لَمْ يُنَبَّأْ بِمَا فِي
صُحُفِ مُوسَى ﴿36﴾ وَإِبْرَاهِيمَ الَّذِي وَفَّى ﴿37﴾ أَلَّا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ
أُخْرَى ﴿38﴾ أَلَّا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ
أُخْرَى ﴿38﴾ وَأَن لَّيْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا
مَا سَعَى
يا بدانچه در کتابهاى موسى [آمده]
خبر نيافته است (36) و [نيز در نوشتههاى] همان ابراهيمى كه وفا كرد (37) كه هيچ بردارندهاى بار گناه ديگرى
را بر نمى دارد (38) و اينكه براى انسان جز حاصل تلاش او نيست
پذیرش اصل اساسی فدا عیسی در مقابل گناه ادم در مسیحیت ،
لاجرم بر این پایه قرار می گیرد ، که خداوند عادل نیست !
زیرا لازمه پذیرش آن این است که :
1- خدا گناهی را که پدری مرتکب شده
بر فرزندان و فرزندانِ فرزندان آن پدر تا ابد بیاندازد!
2-خدا فرد دیگری را به دست همین فرزندان آن پدر
بکشد تا گناه پدر آنها را که خودش بر گردن پسران آن پدر انداخته بود ، پاک
کند!
آیا به چنین خدائی می شود گفت
، عادل!؟ آیا
کشتن کسی به خاطر گناه دیگری با عدالت می تواند سازگار باشد!؟؟
آیا بنا بر خود کتاب مقدس در عهد عتیق ، این امکان پذیر است
که خداوند گناه حضرت آدم را بر گردن انسانهایی که از نسل او هستند بیاندازد تا
بعداً با فرستادن و کشتن مسیح این گناه پدرشان و بی عدالتی خودش را پاک کند!؟ یا
اینکه این یک بدعت اشتباه و خطا از سوی کشیشان و قبل از آن عوام بنی اسرائیل بوده که به صورت
این ضرب المثل در میانشان رایج بوده : «پدران انگور ترش خوردند و دندانهای پسران
کند گردید!» و بعدها نویسندگان انجیل ها آنرا اقتباس کردند؟
پدران به عوض پسران کشته نشوند، و نه پسران به عوض پدران
خود کشته شوند. هر کس برای گناه خود کشته شود.
(تثنیه دواریم 24: 16)
و در جای دیگر تورات:
20 و خداوند موسی و هارون را خطاب کرده، گفت: 21 «خود را از
این جماعت دور کنید تا ایشان را در لحظهای هلاک کنم.» 22 پس ایشان به روی درافتاده،
گفتند: «ای خدا که خدای روحهای تمام بشر هستی، آیا یک نفر گناه ورزد، و بر تمام
جماعت غضبناک شوی؟»
(اعداد 16: ۲۰ - ۲۲)
و در جای دیگر هنگامیکه ابراهیم می خواهد شفاعت قوم لوط را
نماید به این اشاره می کند که اگر فرد عادلی در میان آنها بود از داور تمام جهان بعید است که او را با ستمکاران قوم بکشد!! که خداوند می گوید حتی اگر ۱۰ نفر
عادل هم میان آنها باشد آنها را عذاب نمی کنم!! (و البته مشخص است که عادلی میان
آنها نبود ، که عذاب شدند.)
و ابراهیم نزدیک آمده، گفت: آیا
عادل را با شریر هلاک خواهی کرد؟.....حاشا
از تو که مِثل این کار بکنی که عادلان را با شریران هلاک سازی و عادل و شریر مساوی
باشند. حاشا از تو آیا داور تمام جهان، انصاف
نخواهد کرد؟
(پیدایش 18: ۲۳ و ۲۵)
و تاکیدی دیگر و مستقیم در اینجا:
1 موت، مجازات گناه و کلام خداوند بر من نازل شده، گفت: 2 «شما چه کار دارید که این مثل را
درباره زمین اسرائیل می زنید و می گویید: پدران انگور ترش خوردند و دندانهای
پسران کند گردید.» ....
19 لیکن شما می گویید چرا چنین است؟ آیا پسر متحمل گناه پدرش
نمی باشد؟ اگر پسرانصاف و عدالت را بجا
آورده، تمامی فرایض مرا نگاه دارد و به آنها عمل نماید، او البته زنده خواهد ماند. 20 هر که گناه کند او خواهد مرد. پسر متحمل گناه پدرش نخواهد بود و پدر متحمل گناه پسرش
نخواهد بود. عدالت مرد عادل بر خودش خواهد بود و شرارت مرد شریر بر خودش خواهد
بود. ....
29 لیکن شما ای خاندان اسرائیل میگویید: که طریق خداوند
موزون [عادلانه] نیست! ای خاندان اسرائیل آیا طریق من غیر موزون است و آیا طریق
شما غیر موزون نیست؟ 30 بنابراین خداوند یهوه میگوید: ای خاندان اسرائیل من بر هر یک از
شما موافق رفتار خودش داوری خواهم نمود. پس توبه کنید
و از همه تقصیرهای خود بازگشت نمایید تا گناه موجب هلاکت شما نشود.
(حزقیال 18: 1 – 2 و 19 – 20 و 29 – 30)
در اینجا کاملاً روشن است که حتی از نظر کتاب مقدس این
نظریه فدا شدن مسیح برای پاک کردن گناه حضرت آدم که بر گردن انسان ها انداخته شده
، در تضاد با عدالت خداوند و محال است!
اگر بپذیریم که خداوند از کرده خودش در انداختن گناه پدری
بر فرزندان و فرزندانِ فرزندان آن پدر پشیمان شده و با قربانی کردن مسیح خواسته
است تا آن را با قتل بی گناهی دیگر جبران کند! آیا این خودش باز هم نمی تواند نشانه بر
ضعف دیگری در خدا ، و آن غیر حکیم و غیر علیم و جاهل بودن او باشد!؟
آیا چنین خدائی قابل اعتماد و اتکاء می تواند باشد!؟
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر