3 ـ شرح ولايت در شأن آل محمدکه ولی (یاور ) محمد و مومنین هستند
قبل از اينكه وارد احاديث شويم بايد گفت ميدانيم كه قرآن عام و خاص دارد بههمين نسبت احاديث هم كه در تفسير شدن احتياج به آيات قرآني دارند مبين عامو خاص هستند مثلا در سوره ولايت به آيات زير توجه كنيد.
انما وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا
همانا ولي (مطلق) شما خداست و (خاص) رسول و (عام) آنان كه ايمان آوردهاند.
در نتيجه ولايت سه درجه دارد، مطلق فقط از آن خداست و هر كس ادعاي ولايتمطلقه كند در واقع ادعاي خدائي كرده است و مشرك است و در خود قرآن به آنطاغوت ميگويند و صورت عملي آن هم در قرآن فرعون است.
اما ولايت خاص، از آن انبياء است و معني آن تبليغ و تعليم دين براي مردم است واگر انبياء اوصيايي هم داشته باشند كه داشتهاند آنها هم ولايت خاص خواهندداشت. يعني تبيلغ و تعليم دين به مردم و اين كار در واقع كمك كردن به پيامبر درزمان حيات و مرگش است و اين ولايت ربطي به حكومت ندارد. چرا كه انبياء خودحق حكومت بدون بيعت را نداشتهاند چه برسد به اوصياء بدهند، اما ولايت عام كهحق خود مردم است و مردم با اين حق ولايت است كه با پيامبران يا با اوصياء بيعتميكردند و آنها را به حكومت ميرساندند و هركس ديگر نيز اگر بدون رعايت ولايتعام مردم يعني بدون رأي مردم كه شكل عملي آن شوري است يعني انتخاباتبخواهد بر مردم حكومت كند. فرعون است، كار فرعون همين بود و همين خواهدبود فرعونهاي اين زمان از فرعون قرآن فرعونترند و در مسئله ولايت زن و مرد هر دوبرابرند طبق همين آيه زير:
المومنون و المومنات بعضهم اولياء بعض يعني: (مردان و زنان مومن ولييكديگرند)
و اين همان ولايت عام است كه بر طبق اصل امامت از اصول الدين ـ كه در رهبريجامعه همه بايد شركت كنند با اين توضيح حال بر ميگرديم به احاديث نبوي كه درمورد ولايت ـ در حق آل محمد بيان كرده است.
1 ـ 1 ـ رياض النضره ج2 ص 17
2 ـ هيثمي في مجمعه ج 9 و ص 108
رسول الله (ص) اَخذ بيد علي (ع) فقال هذا وليي و انا وليه
ترجمه:
رسول خدا (ص) گرفته دست علي را پس گفت این ولي من و من ولي او هستم
شرح:
رسول الله ميگويد علي ولي من است ـ اگر ولايت را در اينجا به معني حكومت كردنقرار دهيم يعني علي حاكم بر محمد است و اين كاملا باطل است اما اگر ولايت دراينجا به معني همان ولايت خاص باشد بله، علي ولي رسول الله است در تبليغ وتعليم دين به مردم به پيامبر ياري ميرساند.
2ـ مستدرك صحيحين ج 3 ص 135
قال رسول الله (ص) انت وليي في الدنيا و الآخره
ترجمه:
به علي گفت رسول خدا (ص) تو ولي من در دنيا و آخرت هستي
شرح:
چگونه ميشود علي ولي پيامبر باشد در دنيا و آخرت اگر ولايت به معني حكومت باشد پس علي هم در دنيا و هم در آخرت بر پيامبر حاكم است چه كسي و چهانساني آن را قبول ميكند اما اگر ولايت به معني ياري رساندن باشد بله علي در دنياو آخرت يار و ياور رسول الله (ص) بود و خواهد بود.
3 ـ ينابيع الموده ج 1 ص 93
قال رسول الله(ص) من الله ـ ايدته و نصرت بعليٍ
ترجمه:
گفت رسول خدا (ص) از خدا تايد كردمش (رسول را) و ياري كردم به علي
شرح:
بله خداوند به توسط علي به پيامبر ياري و كمك رسانده است و اين معني ولايتيعني نصرت و ياري كردن در مأموريتي كه پيامبر داشت و در جنگها و در رساندنپيام رسول الله در حج اكبر و قرائت سوره برائت و....
4 ـ ينابيع الموده ج 1 ص 32
قال رسول الله(ص) علي صاحب الحوض ـ تذاد منافقين و كفار عن الحوض
ترجمه:
گفت رسول خدا (ص) علي صاحب حوض است پراكنده ميكند منافقين و كفار را ازحوض
شرح:
و اين هم ياري علي (ع) در آخرت كه علي ولي رسول الله ميباشد پس معني ولايترا براي آل محمد شناختيم چرا كه علي (ع) حلقه وصل رسول الله (ص) به بقيه آلمحمد است هر اختياري كه به علي داده شده باشد به ديگر ائمه آل محمد دادهشده است.
5 ـ خصائص نسائي
قال رسول الله (ص) اخذ بيد علي فرفعها فقال هذا ولي و يؤدي عني ديني و انا موالي من ولاه و معادي من عاداه
ترجمه:
گفت رسول خدا (ص) گرفته به دست علي پس بلند كردش پس گفت اين ولي من وبجا ميآورد دين مرا و من ياري كننده هر كس ياري كردش و دشمنم هر كس رادشمن كندش
6 ـ ابن حجر في تهذيب التهذيب ج 11 ص 439
عن عباد بن عباد قال آتيتُ يونس بن جناب فسألته عن حديث عذاب القبرفحدثني به فقال هنا كلمه اخفاها... قلت ما هي؟ قال انّه لَيسأل في قبره من وليك فان قال علي نجا
ترجمه:
از عباد فرزند عباد گفت آمدم پيش يونس فرزند جناب پرسيدمش از حديث عذابقبر پس سخني گفت درباره او پس گفت اينجا كلمهاي مخفي كردش... گفتمچيست او؟ گفت همانا انسان البته پرسيده ميشود در قبرش چه كسي ولي توستو پس چنانچه گفت علي نجات يافته است.
شرح:
بايد عرض شود كه ولي مسلمين اولا محمد (ص) است و ثانياً آل محمد و با ايمانآرودن به آل محمد ايمان كامل ميشود چرا كه ما اكنون اصول دين را از ائمه آلمحمد بدست اوردهايم و بوسيله آن حق و باطل را ميشناسيم و با عمل به حق ازعذاب قبر خود را نجات ميدهيم و اين همان ولايت آل محمد است كه علي درراس آن است.
و در كتب زير:
7 ـ 1ـ ابو نعيم في حليه الاولياء ج 6 ص 294
2 ـ رياض النضره محب طبري ج 2 ص 171
3 ـ كنزالعمال ج 6 ص 154
4 ـ مسند احمد ابن حنبل ج 5 ص 356
5 ـ ابن حجر هيثمي في مجمعه ج 9 ص 128
6 ـ مسند ابو داود طيالسي ج 11 ص 360
7 ـ اسدالغابه لابن اثير ج 5 ص 94
8 ـ فيض القدير للمناوي ص 357
9 ـ في اصابه لابن حجر ج 6 ص 325
10 ـ كنوز الحقايق محب طبري
صحيح ترمزي ج 2 ص 297 ـ قال رسول الله (ص) ان علياً مني و انا منه و هو وليكل مومن بعدي
ترجمه:
گفت رسول خدا (ص) همانا علي با من است و من با او و هو ولي هر مومني بعد از مناست.
و در كتب زير:
8 ـ 1 ـ صحيح ترمزي ج 2 ص 298
2 ـ صحيح ابن ماجه ص 12
3 ـ مستدرك الصحيحين للحاكم ج 3 ص 109 ـ 116 ـ 371 ـ 110 و ج 1 ص152 و 119
4 ـ تاريخ بغداد للخطيب بغدادي ج 8 ص 290 و ج 2 ص 243
5 ـ خصائص نسائي ص 22 ـ 23ـ 25ـ 26
6 ـ مسند احمد ابن حنبل ج 2 ص 169
7 ـ رياض النضره ج 2 ص 169
مسند احمد ابن حنبل ج 4 ص 281 ـ قال براء ـ كنا مع رسول الله(ص) في سفرفنزلنا بغدير خم فنودي فينا الصلاة جامعه و كسح الرسول (ص) تحت شجرتينفصليالظهر و اخذ بيد علي (ع) فقال الَستم تعلمون اني اولي بالمومنين منانفسهم؟ قالوا بلي قال الستم تعلموني اني اَولي' بكل مومن من نفسه؟ قالوا بليقال فاخذ بيد علي (ع) فقال من كنت مولاه فعليٌ مولاه اللهم و ال من ولاه و عاد منعاداه قال فلقيه عمر بعد ذلك فقال هيناً لك يا ابن ابي طالب اصبحت وامسيتمولي' كل مومن و مومنه
ترجمه:
گفت براء بوديم با رسول خدا (ص) در سفر پس آمديم در غدير خم پس ندا داده درما نماز جامعه و اجتماع كرد رسول خدا زير درخت پس نماز ظهر خواند و گرفتدست علي (ع) پس گفت آيا نميدانيد همانا من سزاوارترم به مومنين از خودشانگفتند بله گفت ايا نميدانيد همانا من سزاوارترم به هر مومني از خودش گفتند بلهگفت پس گرفت بدست علي پس گفت هر كس من مولاي او هستم پس علي مولاياوست خدايا ولي باش هر كس را مولاشدش ودشمني كن هر كس كه دشمنيكردش گفت پس ديد عمر را بعد آن پس گفت نوش بر تو يا ابن ابي طالب شديمولاي هر مومن
9 ـ 1 ـ اصابه ج 1 ص 57 و ج 4 ص 14 ـ 16 ـ 143 ـ 169 ـ 182 ج 7 ص 156
2 - اسد الغابه ج 1 ص 308 و ج 2 ص 207
3 - مشكل الاثار للطحاوي ج 2 ص 307
4 ـ فيض القدير للمنادي ج 6 ص 218
5 ـ هيثمي في مجمعه ج 7 ص 17 و ج 9 ص 105
6 ـ كنزالعمال ج 6 ص 153 ـ 154 ـ 390 ـ 397 ـ 398 ـ 399 ـ 403 ـ 405 ـ406
7 ـ كنزالعمال ج 1 ص 48
قال رسول الله (ص) يا ايها الناس انه قد نبأني اللطيف الخبير انه لن يعمر نبي الانصف عمر الذي يليه من قبله و اني قد يوشك اَن اُدعي فاجيب و انّي مسئوول وانكم مسئوولون فماذا انتم قاعلون؟ قالوا نشهد انك قد بلّغت و جاهّدت و نصحتقال اليس تشهدون ان لا اله الا الله و ان محمداً عبده و رسوله و ان جنته حق و نارهحق و اَن الموت حق و اَن بعث حق بعد الموت و ان الساعه آيته لا ريب فيها و انالله يبعث من في القبور؟ يا ايها الناس ان الله مولاي و انا مولي المومنين اولي بهممن انفسهم فمن كنت مولاه فهذا مولاه يعني علياً (ع) اللهم و ال من ولاه و عاد منعاداه يا ايها الناس اني فرطكم و انكم واردون علي الحوض اعرض مما بين بصريالي صعنا فيه عدد النجوم قد حان من فضه واني سائلكم حين تردون علي ّ الثقلينفانظروا كيف تخلفون فيها الثقل الاكبر كتاب الله عزوجل سببٌ طرفه بيدالله وطرفه بايديكم فاستمسكو به لاتصلوا و لاتبدلوا و عترتي اهل بيتي فانه قد نبأنياللطيف الخبير انهما لن ينقضيا حتي يردا علي الحوض
گفت رسول خدا (ص) اي مردم همانا بدرستي كه خبر داد لطيف خبير همانا هرگزعمر نميكند پيامبري مگر نصف عمر آن كه ميايد از قبلش و همانا من بدرستي كهنزديك است اينكه خوانده شوم. پس اجابت كنم و همانا من مسئولم و همانا شمامسئوليد پس چه چيزي شما ميگوئيد؟ گفتند گواهي ميدهيم همانا به درستي كهابلاغ كردی و جهاد كردی و نصيحت كردی گفت آيا گواهي نميدهيد اينكه لا اله الا الله واينكه محمد عبدش و رسولش است و اينكه بهشت حق و آتش حق است و اينكهمرگ حق است و اينكه برانگيخته شدن حق بعد از مرگ و اينكه ساعت آينده استنيست شكي در آن و اينكه خدا بر ميانگيزد هر كس كه در قبر است اي مردم هماناخدا مولاي من و من مولاي مومنينم و سزاوارتر به ايشان از خودشان پس كسي كهبودم مولايش پس اين مولاي اوست يعني علي (ع) خدايا ولي باش كسي كه وليشاست و دشمني كن كسي كه دشمنش است اي مردم همانا پيش گرفتم شما را وهمانا شما آيندهايد بر من در حوض عريض از آنچه بين چشمم تا صنعاء در اوستعدد ستارگان به وسيله دو طرف از اطرافش و همانا من پرسندهام شما را وقي واردميشويد بر من از دو گرانبها پس بنگرد چگونه جانشيني ميكنيد در آن دو ثقلبزرگ كتاب خدا وسيلهاي يك طرفش بدست خدا و طرفش بدستتان پس چنگ بزنيد به او گمراه نميشويد و تبديل نكنيد و عترت اهل بيتم پس همانا بدرستي كهخبرداد مرا لطيف خيبر همانا آن دو هرگز طي نميشوند تا بيايند بر من در حوض(كوثر)
شرح:
قال رسول الله ـ انهما لن ينقضيا حتي يردا عليّ الحوض
گفت رسول خدا (ص) همانا آن دو هرگز طي نميشوند تا بيايند بر من در حوض(كوثر)
فعل لن ينقضيا نشان ميدهد كه كتاب و و آل محمد هرگز از هم جدا نخواهند شد وبايد يكي از ال محمد همواره زنده باشد و انما اين حديث باطل ميشود. با اينكهبراي اثبات وجود مهدي تشهد نماز محمد و آل محمد كما ابراهيم هستند كافياست چون نفر ثاني عشر آل محمد، مهدي زنده و غائب است كما نفر ثاني عشر آلابراهيم عيسي (ع) زنده و غائب است اما اين حديث نيز آن را بيان ميكند.
10 ـ 1 ـ بونعيم في حليه الاوليا ج 4 ص 249
2 ـ كنزالعمال ج 6 ص 155
3 ـ هيثمي في مجمعه ج 9 ص 108
4 ـ مستدرك صحيحين ج 3 ص 128
قال رسول الله (ص) مَن يريد اَن يحيي حياتي و يموت موتي و يسكن الجنه الخلدالتي وعدني ربّي فليتول علي ابن ابي طالب فانه لن يَخرُجكم من الهدي' ولايدخلكم في ضلاله
ترجمه:
گفت رسول خدا (ص) هركس بخواهد اينكه زندگي كند مثل زندگي من و بميردمثل مردن من و ساكن شود در بهشت جاويدان آنكه وعده داد پروردگارم پس بايدولي بگيرد علي بن ابي طالب را پس همانا او هرگز خارج ميكند شما را از هدايت وداخل نميكند در گمراهي
شرح:
اين حديث دقيقاً كار ولايت علي ابن ابي طالب را بيان كرده شأن همه ائمه آلمحمد است لن يخرجكم من الهدي پس هدايت كننده هستند و لا يدخلكم فيضلاله و به گمراهي نمياندازند، بايد يادآوري كرد كه امروز هم همين كار را ميكنندوقتي ما بر پايه اصول الدين اسلامي به امور نگاه ميكنيم و اصول الدين را روششناخت حق و باطل ميگردانيم يعني اين ائمه آل محمد است كه ما را هدايتميكنند و ما تحت ولايت محمد و آل محمد زندگي ميكنيم.
11 ـ الاصابه لابن حجر سقلاني ج 3 ص 20
قال رسول الله(ص) من اَحب اَن يحيي حياتي و يموت ميتتي و يدخل الجنةفليتول علياً و ذريّته من بعده
ترجمه:
گفت رسول خدا (ص) هر كس بخواهد زندگي كند مثل زندگي من و بميرد مثلمردن من و داخل ميشود در بهشت پس ولي او باشد علي و فرزندانش از بعدش
شرح:
بهشت ميخواهي بروي پس اصول الدين را موازين شناخت قرار بده آن وقت تحتولايت آل محمد هستي
12 ـ حلية الاولياء لابي نعيم ج 1 ص 66
قال رسول الله (ص) اِن الله تعالي ـ عهد اليَّ عهداً في علي فقلت يارب بيّنه ليفقال اِسمع فقلت سمعت فقال. ان علياً راية الهدي' و امام اوليائي و نور مناطاعني و هو الكلمه التي الزمتها المتقين من احبه احبني و من ابغضه ابغضني
ترجمه:
گفت رسول خدا (ص) همانا خداي تعالي ـ عهد كرد عهدي در علي پس گفتم ياربروشن كن براي من پس گفت بشنو پس گفتم شنيدم پس گفت همانا علي پرچمهدايت و امام اولياء من است و نور كسي كه اطاعت كند مرا و هو كلمهاي است كهواجب كردم بر متقين هر كسي دوست بداردش دوست دارد مرا و هر كس كينهورزدش كينه ميورزد مرا
شرح:
علي رايه الهدي است اگر از علم علي استفاده كنيم و نور اطاعت كنندگان خداستچون نور را از او گرفتهاند. نور، اسم ديگر اصول الدين است و آن موقع نه تنها عليولي ماست بلكه امام، امامان ديگر هم هست چون حلقه وصل رسول الله (ص) باديگر ائمه آل محمد است و علي ولي همه است حتي خلفاء الراشدينالحاکمین
13 ـ رياض النضر ج 2 ص 170 عن عمر (رض) و قد نازعه رجل مسأله فقالبيني و بينك هذا الجالس و اشار الي علي ابن ابي طالب (ع) فقال رجل هذا ابطن فنهض عمرعن مجلسه و اَخَذ بتلبيبه حتي شاله من الارض ثم قال اتدري مَنْصغّرت؟ مولاي و مولي كل مسلم
ترجمه:
از عمر (رض) بدرستي كه منازعه كرد مردي در مسأله پس گفت (عمر) ميان من وميان تو اين نشسته (قاضي است) و اشاره كرد به علي ابن ابي طالب (ع) پس گفتاين مرد شكم گنده ـ پس برخاست عمر از جايگاهش و گرفت از يقهش تا بلندكردش از زمين پس گفت آيا ميداني چه كسي را كوچك كردي؟ مولاي من و مولايهر مسلمان را
شرح:
در اين حديث عمر (رض) ميگويد مولاي من، بنابراين معني ولي را عمر كاملاًميدانسته و الا به علي (ع) در حالي كه صاحب حكومت نبوده، عمر، مولايمن ميگويدپس ولايت همان معني خاص، خود را دارد در شأن ائمه آل محمد و اين را همهميدانستهاند، و عمر (رض) به آن تأكيد ميكند و خواهيد ديد كه عمر (رض) درزمان حكومت خود چقدر به علي در این مقام يعني ولايت علم و حكمت مراجعهميكند به طوري كه هفتاد بار ميگويد در كتب
1 ـ كتاب سنن بيهقي ج 7 ص 442
2 ـ استيعاب ج 2 ص 461
3 ـ كنزالعمال ج 3 ص 96
4 ـ رياض النضره ج 2 ص 194
5 ـ مناقب خوارزمي ص 48
قال عمر (رض) لو لا علي لهلك عمر
ترجمه:
گفت عمر (رض) اگر نبود علي البته هلاك ميشد عمر.
14 ـ1 ـ در صواعق المحرقه
2 ـ ينابيع الموده ج 2 ص 131
قال رسول الله(ص) يا ايها الناس ان الفضل و الشرف و المنزله و الولايه لرسول الله و ذريته فلا تذهبن بكم الاباطيل
ترجمه:
گفت رسول خدا (ص) اي مردم همانا فصل و شرف و منزلت و ولايت براي رسول الله و ذريتش است پس نبرند شما را به راه باطل
15 ـ 1 ـ در كتاب مناقب ابن مغازلي الشافعي
2 ـ ينابع الموده للخنفي القندوزي ج 1 ص 116
عيسي ابن السري عن جعفر صادق (ع) حدثني عما ثبت عليه دعائم الاسلام اذاخذت اقرار بولاية التي امر الله بها ولاية آل محمد قال رسول الله من مات لايعرفامامهِ مات ميته جاهليه
ترجمه:
سخن گفت از آنچه ثابت شد براي او از پايههاي اسلام هنگامي كه گرفت اقرار بهولايت آنكه امر كرد خدا بهش ولايت آل محمد گفت رسول خدا هر كس مرد ونشناخت امامش را مرد بمردن جاهليت.
شرح:
ولايت علي و بقيه آل محمد از بعد رسول الله (ص) كاملا واضح و روشن شد ولايت،ولايت علم و حكمت است ولايت هدايت امت و امامتشان امامت در دين استبنابراين اگر ما امروز اصول الدين اسلامي را به عنوان معيار و موازين شناخت حق وباطل و اجتهاد و تفسير آيات قرآن بكار نبريم در واقع ما نه تنها در تحت ولايت آلمحمد نيستيم بلكه امام زمانمان را هم نميشناسيم كه مهدي (ع) باشد و اگر اصولرا بكار ببريم در واقع هم تحت ولايت آل محمد هستيم و هم امام زمانمان را نيزشناختهايم ـ در زبان جاري كردن كه ما ال محمد را دوست داريم دردي را دواءنميكند بايد از علوم آل محمد استفاده كرد و الا آب در هاون كوبيدن است و كسانيكه اصول الدين را عمل ميكنند حتي اگر آل محمد را هم نشناسند باز تحت ولايتآنها هستند به طور عملي و گفتار شرط درستياش عمل است عمل نباشد گفتار،فايدهاي ندارد پس اي كساني كه ادعاي پيروي از آل محمد را ميكنيد خود را نجات بدهيد و از نسبت دادن مقامي كه آل محمد ندارند. به آلمحمد خودداري كنيد و ايمان بياوريد به مقامي كه حقيقتاً دارند و آن ولايت تبيلغو تعليم دين و تبيين و حل اختلافا است كه داشتند
نتيجه 3:
1 ـ حليه الاولياء ج 1 ص 63
2 ـ ينابيع الموده ج 2 ص 139
3 ـ صواعق المحرقه
4 ـ مستدرك صحيحين 340 ص 122
قال رسول الله (ص) لعلي (ع) انت تؤدي عني و تسمعهم صوتي و تبين لهم ما اختلفوا فيه بعدي
ترجمه:
گفت رسول خدا (ص) به علي ـ تو به جاي ميآوري از طرف من و ميشنواني صدايم و تبيين ميكني براي ايشان آنچه اختلاف كردند در آن از بعد من
والسلام
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر