9 ـ اسماء و تعداد آل محمد کما به تعداد آل ابرهیم است
قبل از اينكه به اسماء و تعدادآل محمد بر پايه احاديث نبوي بپردازيم چندي ازكماهاي كه ميان آل محمد و آل ابراهيم وجود دارد را ميآوريم.
1 ـ دين محمد و آل محمد اسلام است كما دين ابراهيموآل ابراهیم اسلام بود.
2 ـ مذهب محمد و آل محمد شيعه كتاب و السنه و جماعت وشوری است كما مذهبابراهيم و آل ابراهيم شيعه كتاب و سنت و جماعت وشوری است.
3 ـ محمد و آل محمد امامند كما ابراهيم و آل ابراهيم امام بودند
4 ـ دو نفر از آل محمد حكومت كردهاند علي و حسن (ع) و يك نفر وزير بوده است(امام رضا) كما دو نفر از آل ابراهيم حكومت كردهاند داود و سليمان (ع) و يك نفروزير بوده است (يوسف (ع)).
5 ـ آل محمد اولياء الله هستند كما آل ابراهيم اولياء الله بودند
6 ـ آل محمد داراي علم الكتاب بودند كما آل ابراهيم داراي علم الكتاب بودند.
7 ـ صلوات و بركات و ترحم و تحنن و سلام بر آل محمد در نماز واجب است كماصلوات و بركات و ترحم و تحنن و سلام بر آل ابراهيم واجب است.
8 ـ يك نفر از آل محمد از ذريه پيامبر نيست علي (ع) كما يك نفر از آل ابراهيم ازذريه ابراهيم نيست لوط (ع)
9 ـ يك زن برجسته در آل محمد هست (فاطمه «ع») كما يك زن برجسته در آلابراهيم بود مريم (ع)
10 ـ فقط از يك نفر از همسران محمد(ص) اهل بيت خاص بوجود آمده كه آل از آنبرخواسته است خديجه (ع) كما فقط يك نفر از همسران ابراهيم (ع) اهل بيتخاص بود كه آل از آن بوجود آمد ساره (ع)
11 ـ آل محمد مطهرون هستند كما آل ابراهيم مطهرون بودند
12 ـ آل محمد معلمان كتاب و حكمت هستند كما آل ابراهيم معلمان كتاب وحكمت بودند.
13 ـ ائمه آل محمد 12 نفرند كما ائمه آل ابراهيم 12 نفر بودند.
14 ـ نفر 12 آل محمد مهدي (ع) زنده و غايب است كما نفر 12 آل ابراهيم عيسي(ع) زنده و غايب بود و هست.
15 ـ نفر 12 آل محمد ظهور خواهد كرد و قائم به علم الكتاب خواهد بود كما نفر 12آل ابراهيم ظهور خواهد كرد و قائم به علم الكتاب خواهد بود.
16 ـ اسلام در زمان قائم آل محمد دنيا را فرا خواهد گرفت كما اسلام در زمان قائمآل ابراهيم دنيا را فراخواهد گرفت
17 ـ قائم آل محمد بقيةالله خيرٌ لكم ان كنتم مومنين (يعني: باقي گذاشته خدا بهتراست براي شما چنان كه بوديد مومنين) است كما قائم آل ابراهيم بقية الله خير لكمان كنتم مومنين (يعني: باقي گذاشته خدا بهتر است براي شما چنان كه بوديدمومنين) است.
18 ـمحمد ابن الحسن مهدی آل محمد است کما عیسی مهدی آل ابراهیم است و مسلمانان بايد شهادت بدهيم و ميدهيم هر روز در نمازمان كه اشهد ان آلمحمد كما آل ابراهيم
شرح:
بنابراين كماها آل محمد را خداوند حكام بر مسلمين قرار نداده است بلكه وظيفهاصليشان مثل همان وظيفه آل ابراهيم بوده است يعني امامخاص در هدايت كردن مردمبه سوي حق با تعليم دادن كتاب و سنت به مسلمين از اينرو، در قرآن ميخوانيم:
1 ـ اني جاعلك للناس اماما (سوره بقره آيه 124)
همانا من قرار دهنده تو را براي مردم امام
2 ـ و جعلنا منهم ائمه يهدون بامرنا (سوره انبياء آيه 73)
و قرار داديم از ايشان ائمه هدايت ميكند به امر ما
3 ـ و جعلنا منهم ائمه يهدون بامرنا لما صبروا و كانوا بآياتنا يوقنون
و قرار داديم از ايشان ائمه هدايت ميكنند به امر ما بدان چه صبر كردند و بودند برآيات ما يقين دارندگان
شرح:
از آيات قرآني فوق نتايجي بدست ميآيد:
1 ـ ابراهيم امام در دين است نه حاكم بر مردم كما محمد امام در دين است نه حاكم برمردم و حكومت باشورأي مردم براي انبياء نيز حاصل ميشود اگر مردم رأي دادندميتوانستند حكومت هم بكنند.
2 ـ در آيه ميگويد و جعلنا منهم ائمه ـ منهم يعني بعضي از ايشان امامند نه همهذريه ابراهيم كه شامل همه يهود ميشوند كما بعضي از ذريه محمد امامامند نههمه ذريه محمد(ص) و غيره... از اينرو، صلوات و بركات و رحمت و تحنن و سلام نهبه همه يهود و نه همه ذريه محمد(ص) ميباشد بلكه فقط به آل محمد كما آلابراهيم در نماز فرستاده ميشود.
3 ـ از اينرو، امامت در دين را خداوند تعيين ميكند و كسي باشو رأي مردم به امامت دردين نميرسد
همچنانكه در قرآن آمده است
سوره احزاب آيه 36:
ما كان لمومن و لامومنه اذ قضي الله و رسوله امراً ان يكون لهم الخيره من امرهم
و نبود براي مردان و براي زنان مومن آنگاه كه فيصله داد خدا و رسولش امري رااينكه باشد براي ايشان اختياري در امرشان (امر امامت خاص ديني)
شرح:
آنچه براي مومنين در آن اختياري نيست تعيين انبياء و اوصياء از طرف خداونداست آنهائي كه براي هدايت بشر از طرف خدا تعيين ميشوند اما بشر در اينكه بهانبياء اوصياء ايمان آورد يا نياورد مختار است بنابراين اگر بسياري از مردم محمد(ص) را قبول ندارند اين حق اختيار آنهاست كه خود خداوند به آنها داده است و ازاينكه بعضي از مسلمانان به آل محمد به عنوان اوصياء رسول الله (ص) ايمانندارند آنهم از اختيار آنهاست و حساب و كتاب در آخرت با خداست و هيچ كس حقندارد ديگري را مجبور به قبول يا رد آنها كند و كار انبياء و طبيعتاً اوصياء انبياءهمان است كه وظيفه انبياء بوده است و آن اين است
سوره نور آيه 54:
و ما علي الرسول الا بلاغ المبين
(يعني: و نيست بر رسول مگر ابلاغ آشكار كردن)
(يعني: و نيست بر رسول مگر ابلاغ آشكار كردن)
و محمد و آل محمد اين وظيفه را بدرستي انجام دادهاند و اگر بگوييم وظيفه محمدو آل محمد، حكومت كردن بر مردم بود و اين حقشان بود، نه تنها به وظيفه خودعمل نكردهاند بلكه حقوق خودشان را هم از دست دادهاند كسي كه نتواند از حقخود دفاع كند چكونه ميتواند اسوه براي مردم باشد.
1 ـ كتاب ينابيع الموده ج 3 ص 85
في قوله تعالي (والسماء ذات البروج) عن اصبغ ابن نباته قال سمعت ابن عباسيقول (رض) قال رسول الله (ص) انا السماء و اما البروج فالائمه من اهل بيتي وعترتي اولهم علي (ع) و آخرهم مهدي (ع) و هم اثنا عشر
ترجمه:
(سوگند به آسمان داراي برجها) از اصبغ بن نباته گفت شنيدم ابن عباس ميگويدگفت رسول الله(ص) من آسمان و اما برجهايش ائمه از اهل البيت و عترتمانداولشان علي و آخرشان مهدي و ايشان 12 نفرند.
2 ـ ينابيع الموده ج 3 ص 83
عن جابر جعفي عن باقر (رض) قال يا جابر ان الائمه هم الذين نصعليهم رسولالله(ص) بامامتهم و هم اثنا عشر و قال رسول الله (ص) لما اسري' بي الي السماءوجدت اسماءهم مكتوبه علي ساق العرش بالنور اثنا عشر اولهم علي و سبطاه وعلي و محمد و جعفر و موسي و علي و محمد و علي و حسن و محمد القائم الحجهالمهدي عليهم السلام
ترجمه:
از جابر جعفي از باقر (ع) گفت يا جابر همانا ائمه ايشانند كه نص بر ايشان است ازرسول خدا (ص) به امامتشان و ايشان 12 نفرند و گفت رسول الله (ص) وقتي سيرداده شدم به آسمان يافتم نامشان را نوشته بر ساق عرش با نور 12 نفر اولشان عليو دو فرزندانش (حسن و حسين) و علي و محمد و جعفر و موسي و علي و محمد وعلي و حسن و محمد القائم الحجه المهدي (ع)
3 ـ كتاب مناقب اهل البيت ـ ابن مغازلي الشافعي عن سلمان فارسي قال دخلترسول الله(ص) و اذا الحسين بن علي علي' فخذه و هو يقبل عينيه و يلثم فاه و هويقول انت سيد ابن سيد اخو سيد انت امام ابن امام اخو امام انت حجه بن حجه اخوحجه انت ابو حجج تسعه تاسعهم قائمهم
ترجمه:
از سلمان فارسي (رض) گفت وارد شدم بر رسول الله (ص) در حالي كه حسين ابنعلي بر زانويش بود و بوسته ميزد بر چشمانش و ماچ ميكرد دهانش را و او (ص)ميگويد تو سيد فرزند سيد برادر سيد تو امام فرزند امام برادر امام تو حجت فرزندحجت برادر حجت تو پدر حجت، حجتهاي نهگانه كه نهمشان قائمشان است.
شرح:
فراموش نكنيد كه فقط مهدي (ع) قائم به عمل به علم الكتاب است به همين دليلقائم ناميده شده است و ديگر ائمه وظيفه شان قيام به عمل كردن به علم الكتابنبودند.
و في نفس الكتاب عن علي بن ابي طالب (ع) قال ـ قال رسول الله (ص) الائمهبعدي اثنا عشر اولهم انت يا علي و آخرهم القائم الذي يفتح الله عزوجل علي يديهمشارق الاض و مغربها
ترجمه:
و در همان كتاب از علي بن ابيطالب (ع) گفت ـ گفت رسول خدا (ص) از ائمه بعد من12 نفرند اولشان تو يا علي و آخرشان قائم آنكه باز ميكند خدا بر دستش مشارق ومغارب زمين را
4 ـ 1 ـ كتاب الفضائل اهل البيت ـ للموفق بن احمد خوارزمي الحنفي
2 ـ كتاب فرائد سمطين للمحمد بن ابراهيم جويني الحمويني
عن بن سليمان راعي قال سمعت رسول الله (ص) يقول ليله اسري بي الي السماءقال لي الجليل جل جلاله آمن الرسول بما انزل اليه من ربه فقلت و المومنون قالصدقت قال يا محمد اني اطلعت الي اهل الارض في اطلاعه فاخترتك منهمفشققت لك اسماً من اسمائي فلا اذكر في موضع الا ذكرت معي فانا المحمود وانت محمد ثم اطلعت الثانيه فاخترت منهم علياً فسميته باسمي يا محمد خلقتكو خلقت علياً و فاطمه و الحسن و الحسين و لائمه من ولد الحسين من نوري وعرضت ولايتكم علي اهل السموات و الارض فمن قبلها كان عندي من المومنينو من جحدها كان عندي من الكافرين يا محمد لو ان عبداًمن عبيدي عبدني حتيينقطع او يصير كالشن البالي ثم جاءني جاحداً لولايتكم ما غفرت له يا محمدتحب ان تراهم قلت نعم يارب قال لي انظر الي يمين العرش فنظرت فاذا علي وفاطمه و الحسن و الحسين و علي بن الحسين و محمد بن علي و جعفر بن محمد وموسي بن جعفر و علي بن موسي و محمد بن علي و علي بن محمد و الحسن بنعلي و محمد المهدي بن الحسن كانه كوكب درري بينهم و قال يا محمد هولاءحججي علي عبادي و هم اوصيائك و المهدي منهم الثائر من قاتل عترتك وعزتي و جلالي انه المنتقم من اعدائي و المهدي لاوليايي
ترجمه:
از فرزند سليمان راعي گفت شنيدم رسول خدا ميگويد شبي كه سير داده شدم بهآسمان گفت به من جل جلاله ايمان آورد رسول به آن چه نازل شد به او ازپروردگارش پس گفتم و مومنين ايمان آوردند گفت راست گفتي گفت يا محمدهمانا من نظر كردم به اهل زمين نظر كردني پس انتخاب كردمت از ايشان پس جداكردم براي تو اسمي از اسماء خودم پس ياد نكنم در مكاني مگر يادت كردم با خودمپس من محمود و تو محمد هستي سپس نظر كردم دوباره پس انتخاب كردم ازايشان علي را پس ناميدمش به اسم خودم اي محمد خلق كردم تو را و خلق كردمعلي را و فاطمه و حسن و حسين وائمه از فرزندان حسين از نور خودم و عرضه كردمولايتتان را بر اهل آسمانها و زمين پس كسي كه قبول كردش بود نزد من ازمومنين و هر كس انكار كردش بود نز من از كافرين يا محمد اگر چنانچه بندهاي ازبندگانم عبادت كند مرا تا برسد يا بشود چون جسدي فرتوت سپس بيايد مرا انكاركند به ولايتتان نميبخشم براي او اي محمد دوست داري اين كه ببيني ايشان راگفتم بله يا پروردگارم گفت به من نگاه كن به يمين عرش پس نگاه كردم پس آنگاهعلي و فاطمه و حسن و حسين و علي بن حسين و محمد بن علي و جعفر بن محمدو موسي بن جعفر و علي بن موسي و محمد بن علي و علي بن محمد و حسن بنعلي و محمد المهدي بن حسن مانند اينكه ستاره درخشاني در ميانشان و گفت ايمحمد اينها راهنمايان من بر بندگان منند و ايشان اوصياي تو و مهدي از ايشانانتقام گير از قاتل عترت توست و سوگند به عزتم و جلالم همانا انتقام گيرنده ازدشمنانم است و هدايت كننده براي دوستانم است.
شرح: مهدي منتقم است از اعداء آل محمد، وقتي كه ما حكومت را در اسلام بر پايهشوري قرار داديم و بر پايه مشاركت جمعي و اصل امامت ديني را تبيين كرديمبسياري از اصحاب پيامبر از دسته اعداء آل محمد خارج ميشوند يعني وقتيخداوند آل محمد را در مقام حكومت تعيين نكرده است بلكه امام در هدايت دين وقلبي مردم كرده است و ديگر اصحاب پيامبر حق محمد و آل محمد را غصبنكردهاند پس بحث از ارتداد اصحاب و عداوتشان با آل محمد خارج ميشود وميماند اينكه آيا شوري در انتخاب حكومت و حاكم بدرستي انجام گرفته يا نه، واين بحث را ميتوان نقد كرد كه شوراي كه در انتخاب حكومات اسلامي صدر اسلامانجام گرفت و در نتيجه آن خلفاء راشدين الحاکمین بود آيا چه اندازه و چه مقدار توانستندشوراي عمومي را برگزار بكنند را ميتوان بحث كرد در نتيجه وقتي كه اصحابپيامبر از اعداء آل محمد نبودند پس انتقام امام مهدي هم از ايشان معني ندارد وبحثهاي تاريخي را ميتواند بيطرفانه انجام داد و بايد بدانيم كه:
سوره بقره آيه 134:
تلك امه قد خلت لها ما كسبت و لكم ما كسبتم و لا تسئلون عن ما كانو يعلمون
اين امتي است كه گذشت براي اوست آنچه كسب كرد و براي شماست آنچه كسبكرديد و پرسيده نميشويد از آنچه بودند ميكردند
از طرف ديگر ميدانيم كه پيامبر (ص) فرموده است
(صحیح ترمزي) الخلافه في امتي ثلاثون سنه ثم ملك بعد ذلك
خلافت در امت من 30 سال است سپس پادشاهي بعد آن است
شرح:
در نتيجه تكليف ما هم روشن است خلفاء راشدين الحاکمین به قدر وسع خود تكليفداشتند.
سوره بقره آيه 286:
و لا يكلف الله نفساً الا وسها
تكليف نميكند خدا فردي را مگر به انداره وسعش
شرح:
در نتيجه آنها به قدر وسع خود عمل كردند ولي امروز ما ميتوانيم شوري(انتخابات) را در يك روز در كشوري به بزرگي روسيه برگزار كنيم. پس نبايد عملآنها را با امروز خودمان مقايسه كنيم آنچه كه مهم است آنها هم ميخواستند اصلشوري را پياده كنند و امروز ما اگر ميتوانيم بهتر از آنها پياده كنيم دليل بر غلطبودن آنها نيست نسلهاي آينده هم از ما بهتر عمل خواهند كرد هر كس و هر نسليبه قدر وسع خود مكلف است.
طهارت آل محمد
5 ـ كتاب الدرالمنثور سيوطي ج 5 ص 198 و 199
عن ابن عباس (رض) قال، قال رسول الله (ص) ان الله قسم الخلق قسمين فجعلنيفي خير هما قسماً (لي ان قال) ثم جعل القبائل بيوتاً فجعلني في خيرها بيتاً فذلكقوله (انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيراً) فانا اهلبيتي مطهرون من ذنوب
ترجمه:
از ابن عباس (رض) گفت ـ گفت رسول الله (ص) همانا خدا قسمت كرد خلق را به دوقسمت پس قرار داد مرا در بهترينشان در قسمت (تا اينكه گفت) سپس قرار دادقبائل و خانهها پس قرار داد مرا در بهترينش در خانه پس آن قول اوست (جز ايننيست كه خدا ميخواهد ببرد از شما پليدي اي اهل البيت و پاك كند شما را پاككردني) پس من اهل بيتم مطهرون از گناه هستيم
6 ـ 1 ـ كتاب موده القربي (علي بن شهاب الهمداني)
2 ـ ينابيع الموده ج 2 ص 83
قال رسول الله (ص) انا و علي و الحسن والحسين و تسعه من ولد الحسينمطهرون ـ معصومون
ترجمه:
گفت رسول خدا (ص) من و علي و حسن و حسين و نه نفر از فرزندان حسينمطهرون ـ چنگ زنندگان (به اصول راهنمای حق ) هستيم
7 ـ كتاب فضئل اهل البيت للموفق بن احمد خوارزمي الحنفي
قال رسول الله (ص) انا و علي و الحسن و الحسين و تسعه من ولد الحسينمطهرون ـ معصومون
ترجمه:
گفت رسول خدا (ص) من و علي و حسن و حسين و نه نفر از فرزندان حسينمطهرون ـ چنگ زنندگان هستيم
8 ـ 1 ـ مناقب اهل البيت ـ ابن مغازلي الشافعي
2 ـ ينابيع الموده ج 2 ص 83
قال رسول الله (ص) يا علي انت وصيي حربك حربي و سلمك سلمي و انت الامامو ابو الائمه الاحدي عشر الذين هم المطهرون ـ معصومون ـ و منهم الذييملاالارض قسطاً و عدلاً فويلٌ لمبغضيهم يا علي ان رجلاً احبك و اولادك في الله حشر الله معك و مع اولادك و انتم معي في الدرجات العلي و انت قسيم الجنه والنار تدخل محبيك الجنه و مبغضيك النار
ترجمه:
گفت رسول خدا (ص) يا علي وصي من هستي جنگت جنگم و صلحت صلحم استو تو امام و پدر ائمه يازدهگانه هستي انان كه ايشان مطهرون ـ معصومون هستند. واز ايشان است آنكه پر ميكند زمين را به انصاف و عدالت پس واي بر كينهورزانشانيا علي همانا مردي دوستت دارد و فرزندانت را در (راه) خدا محشور ميكند خدا باتو و با فرزندانت و شما با من در درجات بالا هستيد و تو قسمت كننده بهشت وجهنمي (در اعراف) داخل ميشود دوستانت بهشت و كينه ورزانت در آتش
شرح:
تفاوت ميان معصوم و مطهر چيست؟
(در قرآن ميخوانيم واعتصموا بحبل الله يعني چنگ بزنيد در ريسمان خدا) الائمهآل محمد گفتهاند كه نخن حبل الله يعني ما ريسمان خداييم. چرا اين سخن راگفتهاند چون علم حبل الله كه همان علم الكتاب يا اصول الدين باشد در آل محمدبوده است و امروز ما با چنگ زدن به همان حبل الله توانستهايم ميان شيعه و سنيوحدت ايجاد كنيم پس مطهر شدن احتياج به وسيله دارد و آن اصول الدينميباشد. كلمه معصوم ـ بر وزن مفعول است يعين چنگ زده بنابراين آل محمدخود از چنگ زدگان به اصول الدين بودند و معصومون جمع آن كلمه يعني چنگزدگان است پس آل محمد معصومون بودند و كساني كه بتوانند به اصول الدينچنگ بزنند و به آن عمل كنند نتيجهاش طهارت است پس اينكه آل محمدمطهرون هستند نتيجه چنگ زدن به اصول الدين است و به درستي كه قرآنميفرمايد
انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيراً يعني:اين است و جز اين نيست كه ميخواهد خدا تا ببرد از شما پليدي را اي اهل بيت وپاك كند شما را پاك كردني.)
ببر پایه سامانهمفتاح رقمی 7 = سبعا من المثانی حساب می کنیم و خواهید دید که نام محمد و ال محمد در این ایه توزیع شده است و ودر ان گنجانده شده است
انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيراً
محمد و ال محمد
7 1 13 7
بر پایه سامانه تجمیعی می شود 28 که بر 7 قابل قسمت است ومساوی 4 می شود
در نتیجه سامانه مفتاح رقمی 7 تایید می کند که این ایه مربوط به آل محمد است توزیح دهیم که عترت همه فامیل های یک فرد از قبل و بعد از خودش را هم شامل می شود مثلا بنی عباس هم از عترت پیامبر هستند اما اهل البیت مربوط به خانواده پیامبر از جمله همه زنان و همه فرزندان را شامل می شود ولی آل کسانی را از میان اهل البینت هستند که دارای علم الکتاب = محکمات قران هستند ومعنی آل = خبیر و متخصص در دین است که شامل 14 نفر هستند که سبعا من المثانی هستند و علم سبعا من المثانی = اصول قران و مفتاح قران را دارا هستند
بنابراين ال محمد مطهرون هستند و طهارت بهمعناي عدم امكان گناه نيست بلكه دو نوع طهارت داريم:
انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيراً يعني:اين است و جز اين نيست كه ميخواهد خدا تا ببرد از شما پليدي را اي اهل بيت وپاك كند شما را پاك كردني.)
ببر پایه سامانهمفتاح رقمی 7 = سبعا من المثانی حساب می کنیم و خواهید دید که نام محمد و ال محمد در این ایه توزیع شده است و ودر ان گنجانده شده است
انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيراً
محمد و ال محمد
7 1 13 7
بر پایه سامانه تجمیعی می شود 28 که بر 7 قابل قسمت است ومساوی 4 می شود
در نتیجه سامانه مفتاح رقمی 7 تایید می کند که این ایه مربوط به آل محمد است توزیح دهیم که عترت همه فامیل های یک فرد از قبل و بعد از خودش را هم شامل می شود مثلا بنی عباس هم از عترت پیامبر هستند اما اهل البیت مربوط به خانواده پیامبر از جمله همه زنان و همه فرزندان را شامل می شود ولی آل کسانی را از میان اهل البینت هستند که دارای علم الکتاب = محکمات قران هستند ومعنی آل = خبیر و متخصص در دین است که شامل 14 نفر هستند که سبعا من المثانی هستند و علم سبعا من المثانی = اصول قران و مفتاح قران را دارا هستند
بنابراين ال محمد مطهرون هستند و طهارت بهمعناي عدم امكان گناه نيست بلكه دو نوع طهارت داريم:
1 ـ اولا انسان مطهر به دنيا ميآيد پس اگر كسي به آيه وعتصموا به حبل الله يعنيبه اصول الدين كه در نزد آل محمد بود چنگ زند و بدان عمل كنند مطهر باقيميماند.
2 ـ انساني كه اگر آلوده شد باز اگر توبه كند و بر پايه اصول الدين حق و باطل رابشناسد و بر آن عمل كند باز ميتواند مطهر بشود. در نتيجه طهارت به وسيلهاعتصام به حبل الله يعني اصول الدين حاصل ميشود و اگر آل محمد مطهر بودندبه دليل داشتن اصول الدين بوده است. درست است كه ما در درجه بالايي از علماصول الدين را نداريم ولي به همان اندازه كه تا به امروز از ائمه آل محمد كسبكردهايم امور را در چهارچوب آن تجزيه و تحليل كنيم و بدان عمل كنيم به دردرجهاي ميتوانيم خودمان را مطهر كنيم. و اميدواريم بتوانيم از معصومون يعنيچنگ زنندگان باشيم.
9 ـ ينابيع الموده ج 3 ص 99
في فرائد سمطين بسنده عن ابن عباس (رض) قال قدم يهودي يقال نعثل فقال يامحمد اسألك عن اشياء يلجلج في صدري منذ حين فان اجبتني عنها اسلمت علييدك قال سل يا ابا عماره قال فاخبرني عن وصيك من هو فما من نبي ٍ الا له وصيو ان نبينا موسي بن عمر ان اوصي يوشع بن نون فقال وصيي علي بن ابي طالب وبعده سبطاي الحسن و الحسين تتلوه تسعه ائمه من صلب الحسين قال يا محمدفسمهم لي قال اذا مضي الحسين فابنه علي فاذا مضي علي فابنه محمد فاذا مضيمحمد فابنه جعفر فاذا مضي جعفر فابنه موسي فاذا مضي موسي فابنه علي فاذامضي علي فابنه محمد فاذا مضي محمد فابنه علي فاذا مضي علي فابنه الحسنفاذا مضي الحسن فابنه الحجه محمد المهدي فهولاء اثناعشر قال (ص) كائن فيامتي ما كان في بنياسرائيل حذو النعل بالنعل و القذه بالقذه و ان الثاني عشر منولدي يغيب حتي لايري و يأتي علي امتي زمن لايبقي من الاسلام الا اسمه ولايبقي من القرآن الا رسمه فحينذٍ باذن الله تبارك و تعالي له بالخروج فيظهر الله الاسلام به و يجدده طوبي لمن احبهم و تبعهم و الويل لمن ابغضهم و خالفهم وطوبي لمن تمسك بهداهم
ترجمه:
ابن عباس (رض) گفت آمد يهودي گفته ميشود نامش نعثل است پس گفت يامحمد ميپرسمت از چيزهايي گير كرده در سينهام از زمانها پس چنانچه جوابدادي از او اسلام آورم به دستت گفت (ص) بپرس يا ابا عماره گفت پس خبر بده ازوصيت چه كسي است او پس نيست از پيامبري مگر براي او وصيي است و هماناپيامبر ما موسي بن عمران وصيت كرد به يوشع بن نون پس گفت (ص) وصي منعلي ابن ابيطالب و بعدش دو فرزندش حسن و حسين پي ميگيردش نه نفر امام ازصلب حسين گفت اي محمد نام ببرشان براي من گفت (ص) آنگاه كه رفت حسينپس پسرش علي پس آنگاه كه رفت علي پس پسرش محمد پس آنگاه كه رفتمحمد پس پسرش جعفر پس انگاه كه رفت جعفر پس پسرش موسي پس آنگاه كهرفت موسي پس پسرش علي پس آنگاه كه رفت علي پس پسرش محمد پس آنگاهكه رفت محمد پس پسرش علي پس آنگاه كه رفت علي پس پسرش حسن پسآنگاه كه رفت حسن پس پسرش حجت محمد المهدي پس اينها 12 نفرند گفت(ص) هست در امت من آنچه بود در بني اسرائيل برابر نعل به نعل و جز به جز وهمانا نفر 12 از فرزندانم غايب ميشود حتي ديده نميشود و ميآيد بر امت منزماني كه نميماند از اسلام مگر اسمش و نميماند از قرآن مگر رسمش پس در اينهنگام با اجازه خداي تبارك و تعالي براي اوست خروج پس ظاهر ميكند خدااسلام را به سبب او و تجديد ميكندش خوشا بر كسي كه دوست دارد ايشان را وپيروي كند ايشان را و واي بر كسي كه كينه ورزد ايشان را و مخالفت كند ايشان را وخوشابر كساني كه بگيرند هدايتشان را
10 ـ في مناقب و ينابيع الموده ج 2 ص 101
عن جابر ابن عبدالله الانصاري ـ قال دخل جندل بن جناده بن جبير اليهودي عليرسول الله(ص) قال انّي رأيت البارحه في النوم موسي بن عمران (ع) فقال يا جندلاسلم علی يد محمد خاتم الانبياء و استمسك باوصيائه من بعده فقلت فلله الحمداسلمت وهداني بك ثم قال اخبرني يا رسول الله عن اوصيائك من بعدكلاتمسك بهم قال اوصيائي الاثناعشر قال جندل هكذا و جدناهم في التوراة و قاليا رسول الله (ص) سمهم لي فقال اولهم سيد الاوصياء ابو الائمه علي ثم ابناهالحسن و الحسين فستمسك بهم و لايغرنك جهل الجاهلين فاذا ولد علي بنالحسين زين العابدين يقضي الله عليك و يكون آخر زادك من الدنيا شربه لبنتشربه فقال جندل وجدنا في توراة و في كتب الانبياء (ع) ايليا و شبراً و شبيراًفهذه اسماء علي و الحسن و الحسين فمن بعد الحسين و ما اسماءهم قال اقضتمده الحسين فالامام ابنه علي و يلقب بزين العابدين فبعده ابنه محمد يلقب بالباقرفبعده ابنه جعفر يدعي الصادق و بعده ابنه موسي يدعي الكاظم و فبعده ابنه علييدعي الرضا و فبعده ابنه محمد يدعي بالتقي و الزكي فبعده ابنه علي يدعيبالنقي و الهادي فبعده ابنه الحسن يدعي العسكري فبعده ابنه محمد يدعيالمهدي و القائم و الحجه فيغيب ثم يخرج فاذا خرج يملاء الارض قسطاً و عدلاًكما ملئت جوراً و ظلماً طوبي للصابرين في غيبته طوبي للمتقين علی محبتهماولئك الذين وصفهم الله في كتابه و قال هدي للمتقين الذين يومنون بالغيب ثمقال تعالي (اولئك حزب الله الا ان حزب الله هم الغالبون) و فقال جندل الحمدلله الذي وفقني لمعرفتهم ثم عاش الي ان كانت ولاده علي ابن الحسين فخرج اليالطائف و مرض و شرب لبناً و قال اخبرني رسول الله (ص) ان يكون آخر زادي منالدنيا شربه لبن و مات و دفن بالطائف بالموضع المعروف بالكوزاره
ترجمه:
از جابر ابن عبدالله انصاري (رض)گفت داخل شد جندل ابن جناده ابن جبيراليهودي بر رسول الله(ص) گفت همانا من ديدم ديشب در خواب موسي بن عمرانرا پس گفت يا جندل اسلام آور به دست محمد خاتم پيامبران و بگير به اوصياي اواز بعد او پس گفتم پس براي خدا حمد است اسلام آوردم و هدايت كرد به تو سپسگفت خبر بده مرا يا رسول خدا از اوصيايت از بعد خودت تا بگيرم به ايشان گفتاوصياي من 12 نفرند گفت جندل چنين يافتيمشان در تورات و گفت يا رسول الله نام ببرشان براي من پس گفت (ص) اولشان سيد اوصيا و پدر ائمه علي سپسفرزندش حسن و حسين پس بگيردشان و فريب ندهد ترا جهل جاهلان پس آنگاهفرزندم عليبن حسين زين العابدين فيصله ميدهد خدا بر تو (عمرت را) و ميباشدآخر نسيبت از دنيا نوشيدن شير كه مينوشي پس گفت جندل يافتيم در تورات ودر كتب پيامبران ايليا و شبر و شبير پس اين نامها
علي و حسن و حسين است.پس چه كسي بعد از حسين چيست نامشان گفت وقتيتمام شد مدت حسين پس امام پسرش علي است و لقبش زين العابدين است پسبعدش پسرش محمد لقبش باقر است پس بعدش پسرش جعفر خوانده ميشودصادق پس بعدش پسرش موسي خوانده ميشود كاظم پس بعدش پسرش عليخوانده ميشود رضا پس بعدش پسرش محمد خوانده ميشود به نقي و زكي پسبعدش پسرش علي خوانده ميشود به نقي و هادي پس بعدش پسرش حسنخوانده ميشود به عسكري پس بعدش پسرش محمد خوانده ميشود مهدي قائمو حجت سپس غايب ميشود سپس خارج ميشود پس انگاه كه خروج كرد پرميكند زمين را با انصاف و عدالت همچنان كه پر شد از جور و ستم خوشا به صابراندر غيبتش خوشا بر متقين بر محبتشان آنها آنان كه وصف كردشان خدا در كتابشو گفت هدايتي براي متقين آنان كه ايمان ميآورند به غيب سپس گفت (آنها حزبخدايند آگاه باشيد حزب خدا ايشانند پيروزمندان) پس گفت جندل الحمد لله آناني كه موفق كرد (مرا خدا) به شناختشان سپس زندگي كرد تا اينكه بود ولادتعلي بن حسين پس خارج شد به سوي طائف و مريض شد و نوشيد شير را و گفتخبر داد رسول خدا كه باشد آخر نصيبم از دنيا نوشيدن شير و مرد و دفن شد درطائف به مكان معروف به كوزاره.
11 ـ كتاب فرائد سمطين لمحمد بن ابراهيم الجويني الحمويني الشافعي
عن علي (ع) قال رسول الله (ص) المهدي من ولدي تكون له غيبه اذا ظهر يملاءالارض قسطاً و عدلاً كما ملئت جوراً و ظلماً
ترجمه:
از علي (ع) گفت رسول خدا (ص) مهدي از فرزندان من ميباشد براي او غيبتياست آنگاه كه ظهور كرد پر ميكند زمين را از انصاف و عدالت همچنانكه پر شد ازجور و ستم.
شرح:
بنابر اين مهدي آل محمد كما مهدي آل ابراهيم زنده و غايب است
12 ـ كتاب ينابيع الموده للسليمان القندوزي ص 109
عن ابن عباس (رض) قال رسول الله (ص) ان علياً وصيي و من ولده القائم المنتظرالمهدي الذي يملاء الارض قسطاً و عدلا كما ملئت جوراً و ظلما و الذي بعثنيبالحق بشيراً و نذيراً ان الثابتين علي القول بامامتهِ في زمان غيبه لاعز منالكبريت احمر فقام اليه جابربن عبدالله فقال يا رسول الله و للقائم من ولدك غيبهقال اي و ربي ليمحص الله الذين آمنوا و يمحق الكافرين ثم قال يا جابر ان هذاالامر من امرالله و سرٌ من سرّالله فايّاك و الشك فان الشك في امر الله عزوجل كفر
ترجمه:
از ابن عباس (رض) گفت رسول الله (ص) همانا علي وصي من و از فرزندانش قائممنتظر مهدي آنكه پر ميكند زمين را از انصاف و عدل همچنان كه پر شد از جور وستم سوگند به آنكه برانگيخت مرا به حق بشارت دهنده و اخطار كننده همانا ثابتانبر سخن به امامتش در زمان غيبتش البته عزتمندتر از هر چيزي است پسبرخاست به سويش جابر ابن عبدالله پس گفت اي رسول خدا براي قائم از فرزندتغيبت است؟ گفت بله و سوگند به پروردگارم البته خالص ميكند خدا آناني كهايمان آوردند و محو ميكند كافران را سپس گفت اي جابر همانا اين امر از امرخداست و سري از سر خداست پس برحذر باش از شك پس همانا شك در امرخداوند كفر است .
13 ـ في كتاب مناقب اهل البيت للعلي ابن محمد خطيب ابن مغازلي الشافعي
عن علي (ع) قال رسول الله (ص) المهدي من ولدي اسمه اسمي و كنيته كنيتي وهو اشبه الناس لي خلقا و خلقاً تكون له غيبه و حيره في الامم حتي تضل الخلقعن اديانهم فعند ذلك يقبل كالشهاب الثاقب فيملاء الارض قسطاً و عدلا كماملئت ظلماو جورا
ترجمه:
از علي (ع) گفت رسول خدا (ص) مهدي از فرزندم اسمش اسم من و كنيهاش كنيهمن و او شبيهترين مردم به من است در خلقت و اخلاق. و ميباشد براي او غيبت وحيرت در امتها حتي گمراه ميشود خلق از دينشان پس در آن وقت ميآيد چونشهاب نافذ پس پر ميكند زمين را از انصاف و عدل همچنان كه پر شد از ستم و جور
14 ـ كتاب مناقب علي ابن محمد الخطيب بن مغازلي الشافعي
عن جابر ابن بريد الجعفي قال سمعت جابر ابن عبدالله انصاري يقول قال لي رسولالله (ص) يا جابر ان اوصيايي ائمه المسلمين من بعدي اولهم علي ثم الحسن ثمالحسين ثم علي بن الحسين ثم محمد بن علي المعروف بالباقر ستدركه يا جابرفاذا لقيته فاقرأه مني السلام ثم جعفر بن محمد ثم موسي بن جعفر ثم علي بنموسي ثم محمد بن علي ثم علي بن محمد ثم حسن بن علي ثم القائم اسمه اسميو كنيه كنيتي محمد بن الحسن بن علي ذلك الذي يغيب عن اوليائه غيبه لا يثبتعلي القول بامامته الا من امتحن الله قلبه لَلايمان الذي بعثني بالنبوه انهميستضيئون بنور ولايته في غيبه كانتفاع الناس بالشمس و ان سترها سحاب هذامن مكنون سر الله و مخزون علم الله فاكتمه الا عن اهله قال جابر الجعفي ان جابرابن عبدالله انصاري دخل علي بن حسين سلام الله عليهم اذ خرج محمد بن علي منعند نسائه فقال له جابر يا مولاي ان جدك رسول الله (ص) قال لي اذا لقيته فاقراهمني اسلام و قد اخبرني انكم الائمه الهداه من اهل بيته من بعده احلم الناس صغاراواعلمهم كباراو قال لاتعلموهم فانهم اعلم منكم قال الباقر و لقد اوتيت حكم صبياًذلك بفضل الله و رحمته علينااهل البيت
ترجمه:
از جابر بن بريد الجعفي (رض) گفت شنيدم جابر بن عبدالله انصاري ميگويد گفتبراي من رسول خدا اي جابر همانا اوصياي من و ائمه مسلمين از بعد من اولشانعلي سپس حسن سپس حسين سپس علي بن حسين سپس محمد بن عليمعروف به باقر درك ميكني تو او را اي جابر پس آنگاه ديدي پس بخوان براي او ازمن سلام سپس جعفر بن محمد سپس موسي بن جعفر سپس علي بن موسيسپس محمد بن علي سپس علي بن محمد سپس حسن بن علي سپس قائماسمش اسم من كنيهاش كنيه من محمد بن حسن بن علي آنكه غايب ميشود ازاولياءاش غيبتي ثابت نميماند سخن به امامتش مگر كسي كه امتحان كرد خداقلبش را به ايمان و سوگند به آنكه برانگيخت مرا به نبوت همانا ايشان پرتوميگيرند از نور ولايتش در غيبتش مانند استفاده مردم از خورشيد و چنانچهپنهان كندش ابرها اين از مكنون سر خداست و مخزون علم خداست پس كتمانكن مگر از اهلش گفت جابر جعفي همانا جابر بن عبدالله بن انصاري داخل شد برعلي بن حسين (ع) آنگاه كه خارج شد محمد بن علي از نزد زنانش پس گفت به اوجابر اي مولي به من همانا جدت رسول خدا (ص) گفت به من آنگاه كه ديدارشكردي پس بخوان بر او از من سلام و بدرستي كه همانا شما ائمه هدايت از اهلبيتش از بعد او حليمترين مردم در كوچكي و داناترينشان در برزگي هستيد و گفتتعليم ندهيد ايشان را پس همانا ايشان عالمترند از شما گفت باقر (ع) و البتهبدرستي كه داده شدم حكم در كوچكي و آن به فضل خدا و رحمتش بر ما اهل بيتاست
شرح:
12 امام در هدايت كردن مردم به سوي دين حق راه حق و هدف حق كه نفر 12 از انها داراي غيبت است كما نفر 12 آل ابراهيم يعني عيسي بن مريم داراي غيبت است وهر دو داراي علم الكتاب هستند و گرفتند حكم را در كوچكي
15 ـ كتاب صواعق المحرقه ابن حجر هيثمي يقول
رجع امام الحسن (عسگري) الي داره توفي سنه ستين و مأتين و دفن عند ابيه وعمره ثمان و عشرون سنه و يقال انه مات بالسم و ايضا لم يخلف غير ولدهابيالقاسم محمد الحجه و عمره عنده وفات ابيه خمس و اتاه الله تبارك و تعاليالعلم و الحكم و يسمي القائم المنتظر لانه ستر و غاب فلم يعرف اين ذهب
ترجمه:
ابن حجر هيثمي ميگويد برگشت امام حسن عسكري به خانهاش و فوت شد سال260 و دفن شد نزد پدرش و عمرش 28 سال بود و گفته ميشود همانا او مرد بهسبب سم و نيز جا نگذاشت غير از فرزندش ابيالقاسم محمد الحجه و عمرش زمانوفات پدرش 5 سال بود دادش خداي تبارك و تعالي علم و حكمت و ناميدهميشود قائم منتظر براي اينكه پنهان شد و غايب شد پس شناخته نشد كجا رفت .
شرح:
همان طوري كه عيسي بن مريم پنهان شد و غايب شد و شناخته نشد و كجا رفت والله غالب علي امره (خداوند غالب بر امرش است)
16 ـ 1 ـ كتاب ينابيع الموده ج 3 ص 36
2 ـ كتاب فصل الخطاب محمد خواجه پارسايي البخاري
و من ائمه اهل البيت ابو محمد الحسن عسكري (رض) ولد سنه احدي ثلاثين ومأتين و فاته يوم الجمعه السادس من ربيع الاول سنه ستين و مأتين و دفنبجنب ابيه و كانت مده بقاء الحسن العسكري بعد ابيه (رض) ست ستين و لميخلف ولداً غير ابيالقاسم محمد المنتظر المسمي بالقائم و الحجه و المهدي وصاحب الزمان قائم ائمه الاثني عشر عند الاماميه و كان مولده ليله النصف منشعبان سنه خمس و خمسين و مأتين و امه ام ولد يقال لها نرجس توفي ابوه(رض) و هو ابن خمس سنين فاختفي الي الان (رض) و هو محمد المنتظر ولدالحسن العسكري (رض)
ترجمه:
و از ائمه اهل بيت ابو محمد حسن عسكري متولد شد سال 231 وفاتش روز جمعه6 ربيع الاول سال 260 و دفن شد به كنار پدرش و بود مدت بقاء حسن عسكري بعداز پدرش 66 و جا نگذاشت فرزندي غير از ابيالقاسم محمد المنتظر و ناميدهشد به قائم و حجت و مهدي و صاحب الزمان قائم ائمه دوازدهگانه نزد اماميه و بودتولدش شب نصف از شعبان سال 255 و مادرش، مادر بچه گفته ميشود بر اونرجس وفات يافت پدرش و او پسر 5 ساله بود پس مختفي شد تا كنون و او محمدمنتظر فرزند حسن عسكري (رض) است.
17 ـ كتاب الدر المنظم شيخ الامام كمال الدين ابي سالم محمد بن طلحه الحلبيالشافي
الامام مهدي القائم بامر الله يرفع المذاهب فلا يبقي الا الدين الخالص يبايعالعارفون من اهل الحقايق عن شهود و كشف و تعريف الهي فلا يترك بدعه الا ويزيله و لاسنه الا و يقيمها... فليس له عدو مبين الا الفقهاء خاصه هو السيفاخوان و لو لا ان السيف بيده لافتي الفقها في قتله ولكن الله يظهره بالسيف والكرم فيطيعون و يخافون فيقبلون حكمه من غير ايمان بل يضمرون خلافه
ترجمه:
امام مهدي قائم به امر خدا بر ميدارد مذاهب را پس نميماند مگر دين خالصبيعت ميكنند عارفان از اهل حقيقت از شهود و كشف و معرفت خدايي پس تركنميكند بدعتي را مگر محو ميكند و سنتي مگر بر پا ميدارد.....پس نيست براي اودشمن آشكار مگر فقهاي خاص (شيعه) او شمشير برداران است و اگر نبود هماناشمشير به دستش البته فتوا ميدادند فقها به قتلش ولكن خدا ظاهر ميكند باشمشير و كرم و ميترسند پس قبول ميكنند حكمش را بدون ايمان بلكه پنهانميكنند خلافش را.
شرح:
فقهاي خاص همان فقهاي شيعه هستند كساني كه خود را پيرو سر سخت اماممهدي امروز معرفي ميكنند ولي اگر همين امروز امام مهدي ظهور كند طبق اينحديث نيست براي او دشمني مگر فقهاي شيعه و اين نشان ميدهد كه درزمان ظهور مهدي هم در پي فتواي قتل او هستند و اگر قدرت داشته بودند اين كارميكردند ولي امام مهدي با استفاده از علم الكتاب و از جنود الله و شمشيري كه درچهارچوب علم الكتاب كار ميكند و معلوم نيست چگونه سلاحي خواهد بود ترسدر دل فقهاي دروغين مياندازد و در ظاهر حكم او را قبول ميكند ولي در باطنخلاف آن را پنهان ميدارند.
18 ـ كتاب جواهر العقدين للنورالدين علي سمهودي
عن عائشه (رض) قال النبي (ص) المهدي رجل من عترتي يقاتل علي سنتي(اصول الدين) كما قاتلت انا علی الوحي
ترجمه:
از عائشه (رض) گفت پيامبر (ص) مهدي مردي از عترت من است نبرد ميكند برسنت من (براي اصول الدين) همچنانكه نبرد كردم من در وحي
19 ـ كتاب البيان عبدالله بن يوسف بن محمد الكنجي الشافعي
ان المهدي ولد الحسن العسكري فهو حي موجود باقٍ منذ غيبته الي الان و لاامتناع في بقائه بدليل بقاء عيسي و الخضر (ع)
ترجمه:
همانا مهدي پسر حسن عسكري است پس او زنده و موجود و باقي است از زمانغيبتش تا كنون و مانعي وجود ندارد در بقائش به دليل بقاء عيسي و خضر (ع)
20 ـ كتاب فرائد السمطين عن الامام عليالرضا (ع) قال ان الامام بعدي ابنيمحمد بعد محمد ابنه علي و بعد علي ابنه الحسن و بعد الحسن ابنه الحجه القائم وهو المنتظر في غيبته المطاع في ظهوره فيملاء الارض قسطا و عدلا كما ملئتجورا و ظلماً
ترجمه:
از امام رضا (ع) گفت همانا امام بعد من فرزندم محمد و بعد محمد فرزندش علي وبعد علي فرزندش حسن و بعد حسن فرزندش حجت قائم و او منتظر است درغيبتش اطاعت شونده و در ظهورش پس پر ميكند زمين از انصاف و عدل همچنانكه پر شد از جور و ستم
21 ـ ينابيع الموده ج 3 ص 116
عن جعفر صادق (ع) فقال نظرت في كتاب الجفر الجامع صبيحه هذا اليوم و هوالكتاب المشتمل علي علم ما كان و مايكون الي يوم القيامه هو الذي خص الله بهمحمداً و الائمه من بعده صلوات عليه و عليهم و تاملت فيه مولد قائمنا المهدي وطول غيبته وطول عمره و بلوي المومنين في زمان غيبته و تولد الشكوك فيقلوبهم من ابطاء ظهوره و خلعهم رقبه الاسلام عن اعناقهم قال عزوجل (و كلانسان الزمناه طائره في عنقه) يعني ولايه القائم فاخذتني الرقه و استولت عليّالاحزان و قال قدر الله مولده تقدير مولد موسي و قدر غيبته تقدير غيبته عيسي وابطاءه كابطاء نوح و جعل عمر العبد الصالح الخضر دليلاً علي عمره اما مولدموسي (ع) فان فرعون لما وقف علی ان زوال ملكه بيد مولود من بنياسرائيل امربقتل كل مولود ذكر من بنياسرائيل حتي قتل نيفاً و عشرين الف مولد فحفظ الله موسي و كذالك و يابي الله ان يكشف امره لواحد من الظلمه الا ان يتمّ نوره و اماغيبته كغيبته عيسي (ع) فان اليهود و النصاري اتفقت علي انه قتل فكذبهم الله عزوجل ذكره بقوله و ماقتلوه و ما صلبوه و لكن شبه لهم كذلك غيبه القائم فانالناس استنكرها لطولها فمن قائل بغير هدي بانه لم يولد و قائل يقول انه ولد ومات و قائل يقول ان حادي عشرنا كان عقيماً و قائل يقول انه يتعد الي ثالث وماعداه و قائل يقول ان روح القائم ينطق في هيكل غيره و كلها باطل و اماابطاوهكابطاع نوح (ع) فانه لما استنزل العقوبه علي قومه بعث الله الروح الامين فقال يانبي الله ان الله يقول لك ان هولاء خلائقي و عبادي لست اهلكهم الا بعد تاكيدالدعوه و الزام الحجه و اغرس النوي فان لك الخلاص اذا اثمرت فاذا اثمرت قالالله له اغرس النوي و اصبر و اجتهد فاخبر ذلك للذين آمنوا به فارتد منهم ثلثمائهرجل ثم ان الله يامر عند ثمرها كل مره ان يغرسها مره اخري الي ان غرسها سبعمرات فما زال منهم يرتد الي ان بقي بالايمان نيف و سبعون رجلا فاوحي الله اليهالآن صفّي الحق عن الكدر بارتداد من كانت طينته خبيثه فكذالك قائم منا فانهتمته غيبته ثم تلا (حتي اذا استيأس الرسل وظنوا انهم قدكذبوا جائهم نصرنا) واما الخضر ما طول الله عمره لنبوه قدرها له و لا لكتاب ينزل عليه و لا الشريعهینسخ بها شريعه من كان قبله و لا لامه بلزم اقتدائهم به و لا لطاعه يفرضها له بلطول عمره لاستدلال به علی طول عمر القائم (ع) و ليقطع بذلك حجه المعاندينلئلايكون للناس علی الله حجه
ترجمه:
از جعفر صادق (ع) پس گفت نظر كردم در كتاب جفر جامعه صبح اين روز و او كتابياست مشتمل بر علم آنچه شد و آنچه ميشود تا روز قيامت و او را آنكه مخصوصكرد خدا به محمد و ائمه از بعدش صلوات بر ايشان باد و فكر كردم در آن در اوستتولد قائم ما مهدي و طول غيبتش و طول عمرش و امتحان مومنين در زمانغيبتش و به وجود ميآيد شكها در قلبشان از كندي ظهورش و تركشان اسلام را ازگردنشان گفت عزوجل (هر انساني ملزم كرديمش پروندهاش در گردنش) يعنيولايت امام پس گرفت مرا اندوه و چيره شد بر من غم و گفت تقدير كرد خدا تولدشرا به تقدير تولد موسي و تقدير كرد غيبتش را به تقدير غيبت عيسي و كند كردش(ظهورش را) مانند كند كردن نوح و قرار داد عمر خضر را دليل بر عمرش اما تولدموسي (ع) پس همانا فرعون وقتي واقف شد در اين كه زوال ملكش به دستمولودي از بنياسرائيل است امر كرد به قتل هر مولود پس از بنياسرائيل حتيكشت بيشتر از 20 هزار نفر مولود پس حفظ كرد خدا موسي را بدينسان واقف شد یکی از ستم گران بر اينكه زوال مستبدها به دست قائم از ماست قصد كردندقتلش و ابا دارد خدا از اينكه كشف شود امرش را براي يك ستمگر مگر اينكه تمامكند نورش را و اما غيبتش مانند غيبت عيسي (ع) پس همانا يهود و نصاري متفقشدند بر اينكه كشته شد (عيسي) پس دروغ گرداند خدا ايشان را و ذكر كردش بهقولش (نكشتندش وبه صليب نكشيدندش ولي تشبيه شد بر ايشان) بدينسانغيبت قائم است پس همانا مردم انكار كردندش به طولاني بودنش پس كسي گفتبه غير هدايت همانا او متولد نشد و گويندهاي ميگويد همانا او متولد شد و مرد وگويندهاي ميگويدهمانا امام يازدهم عقيم بود و گويندهاي ميگويد همانا او تجاوزكرد تا سه و غيرش و گويندهاي ميگويد همانا روح قائم سخن ميگويد در هيكلديگرش و همهاش باطل است و اما كنديش مانند نوح (ع) است پس همانا نازل شدعقوبت بر قومش برانگيخت خدا روح امين را پس گفت يا نبي الله همانا خداوندميگويد به تو همانا اينها خلايق و بندگان منند و هلاك نميكنم مگر بعد از تاكيددعوت و الزام حجت بكار هستهاي را پس همانا براي توست خلاص شدن آنگاه كهثمر داد پس آنگاه كه ثمر داد گفت خدا بر او بكار هستهاي و صبر كن و تلاش كنپس خبر بده آن را به آنان كه ايمان آوردند به او پس مرتد شد از ايشان 300نفر سپس همانا خدا امر كرد هنگام ثمره دادنش هر بار به اينكه بكارش بار ديگر تااينكه كاشتش هفت بار پس پيوسته از ايشان مرتد ميشدند تا اينكه باقي ماند درايمان هفتاد و خوردهاي پس وحي كرد خدا به او اكنون تصفيه شد حق از ابهام بهارتداد كساني كه بود طينتش خبيث پس بدينسان، قائم از ماست پس همانا امتدادمييابد غيبتش سپس خواند اين ايه را (حتي آنگاه كه مايوس ميشود فرستادگانو گمان كردند همانا به درستي كه تكذيب شدند آمد ياري ما) و اما خضر طول ندادخدا عمرش را براي نبوت تقدير كردش براي او و نه براي كتاب نازل كند بر او و نهشريعتي بر ميدارد به او شريعتي را كسي كه بود از قبلش و نه براي امت لازم باشداقتداءشان به او و نه براي اطاعت فرض ميكندش بر او بلكه طول داد عمرش را براياستدلال به او بر طول عمر قائم (ع) تا قطع شود به آن حجت دشمنان تا نباشد برايمردم بر خدا حجتي.
22 ـ كتاب فرائد سمطين محمد بن ابراهيم الجويني الشافعي
عن جابر بن عبدالله عن رسول الله (ص)
من انكر المهدي فقد كفر بما انزل علی محمد و من انكر نزول عيسي فقد كفر و منانكر خروج دجال فقد كفر و هذا الكتاب
ترجمه:
از جابر ابن عبدالله از رسول خدا (ص) هر كس انكار كرد مهدي را پس بدرستي كهكافر شد به آنچه نازل شد بر محمد و هر كس انكار كرد نزول عيسي را پس بدرستيكه كافر شد و هر كس انكار كرد خروج دجال پس بدرستي كه كافر شد و اين كتاب را.
23 ـ حليه الاولياء ابو نعيم
عن ابن عمر (رض) قال رسول الله يخرج المهدي و علي راسه ملك ينادي هذاالمهدي خليفه الله فاتبعوه
ترجمه:
از پسر عمر (رض) گفت رسول خدا (ص) بيرون ميآيد مهدي و بر سرش فرشتهايصدا ميزند اين مهدي است خليفه خدا پس پيروي كنيدش
24 ـ كتاب عقدالدر في ظهور مهدي المنتظر محمد بن يوسف الكنجي الشافعي
عن جابر بن عبدالله (رض) قال سمعت رسول الله (ص) يقول لاتزال طائفة منامتي يقاتلون علی الحق ظاهرين الي يوم القيامه فينزل عيسي بن مريم و فيقولله اميرهم تعال صل بنا فيقول لا ان بعضكم علی بعض امراء تكرمه من الله تعاليلهذه الامه
ترجمه:
از جابر ابن عبدالله (رض) گفت شنيدم رسول خدا ميگويد (ص) پيوسته گروهي ازامت من نبرد ميكنند براي حق آشكارند تا روز قيامت پس فرود ميآيد عيسي بنمريم پس ميگويد بر او اميرشان بيا نماز گذار براي ما پس ميگويد همانا بعضيتانبر بعضي امراء هستيد اكرامي از خدا و متعال به اين امت.
و في بخاري
ايضاً عن ابي هريره (رض) قال ـ قال رسول الله (ص) كيف انتم اذا نزل بكم ابنمريم(ع) فيكم و امامكم منكم
ترجمه:
و نيز از ابي هريره (رض) گفت ـ گفت رسول خدا (ص) چطوريد شما آنگاه كه فرودآمد شما را پسر مريم در ميان شما و امامتان از خودتان است
25 ـ ينابيع الموده ج3 ص 166 سليمان القندوزي الحنفي
قال رسول الله(ص) ينزل عيسي بن مريم فيقول اميركم المهدي تعالي صل بنافيقول لا الا ان بعضكم علي بعض امراء تكرمته من الله لهذه الامه
ترجمه:
گفت رسول خدا (ص) فرود ميآيد عيسي بن مريم پس ميگويد اميرتان مهدي بيانماز گذار براي ما پس ميگويد نه آگاه باشيد همانا بعضيتان بر بعضي امراء هستيداكرامي از خدا بر اين امت
26 ـ كتاب فرائد السمطين محمد بن ابراهيم الجويني الحمويني الشافعي
قال رسول الله (ص) ان خلفايي اوصيايي و حجج الله علي الخلق بعدي اثناعشراولهم علي و آخرهم ولدي المهدي فينزل روح الله عيسي بن مريم فيصلي خلفالمهدي و تشرق الارض بنور ربها و يبلغ سلطانه المشرق و المغرب
ترجمه:
گفت رسول خدا (ص) همانا خلفاي من اوصياي و حجتهاي خدا بر خلق بعد از من12 نفرند اولشان علي و آخرشان فرزندم مهدي است پس فرود ميآيد روح الله عيسي بن مريم پس نماز ميخواند پشت سر مهدي و روشن ميشود زمين به نورپروردگارش و ميرسد حكومتش مشرق و مغرب.
27 ـ كتاب فرائد السمطين للحمويني الشافعي
عن ابن عباس (رض) قال رسول الله يا علي ان مدينه العلم و انت بابها و لن توتي'المدينه الا من قبل باب و كذب من زعم انه يحبني و يبغضك لانّك مني و انامنك لحمك من لحمي و دمك من دمي روحك من روحي و سريرتك منسريرتي علانيتك من علانيتي سعد من اطاعك و شقي من عساك و ربح منتولاك و خسِر من عاداك فاز من لزمك و هلك من فارقك مثلك و مثل الائمهمن ولدك بعدي مثل سفينه نوح من ركبها نجا و من تخلف عنها غرق و مثلكمكمثل النجوم كلما غاب نجم طلع النجم الي يوم القيامه
ترجمه:
گفت رسول خدا (ص) يا علي من شهر علمم و تو دربش هستي و هرگز نميآيندشهر مگر از طرف دربش و دروغ گفت كسي كه گمان كرد همانا دوست دارد مرا وكينه ميورزد تو را براي اينكه تو از مني و من از تو گوشتت از گوشت من و خونت ازخون من است و روحت از روح من پنهانت از پنهان من ظاهرت از ظاهر منخوشبخت شد كسي كه اطاعت كرد تو را و بدبخت شد كسي كه عصيان كرد تو را وسود برد كسي كه ولي قرار داد تو را و ضرر كرد كسي كه دشمني كرد تو را و پيروز شدكسي ملزمشد به تو و هلاك شد كسي كه جدا شد از تو مثل تو مثل ائمه از فرزندانت بعداز من مثل كشتي نوح است و كسي كه سوار شد نجات يافت و كسي كه تخلف كرد ازاو غرق شد و مثلتان مانند مثل ستارگان است هرگاه غايب شد ستارهاي طلوع كردستارهاي ديگر تا روز قيامت
شرح:
وجود يكي از آل محمد زنده تا قيامت اثبات وجود مهدي (ع) است.
28 ـ قال رسول الله اصحابي كنجوم بايهم اقتديهم اهديتم
ترجمه:
گفت رسول خدا (ص) اصحاب من مانند ستارگانند به هر كدام اقتدا كرديدشانهدايت يافتيد
شرح:
اصحاب رسول الله همه نجوم هستند اما اصحاب به طور عام همه مهاجرين و انصارو اهل بيت را هم شامل ميشوند و اما اصحاب به طور خاص آل محمد است از اينروما احتياج داريم:
1 ـ از اصحاب به طور عام سنت غير مفروضه يعني احاديث را بگيريم
2 ـ و از اصحاب به طور خاص سنت مفروضه يعني اصول الدين را بگيريم از اينروه،احاديثي كه يك بار اصحاب پيغمبر را مانند ستارگان ميشمارد و در حديث ديگرائمه آل محمد را مانند ستارگان به شمار ميآورد كه اگر يكي غايب شد ديگريطلوع ميكنند با يكديگر تعارض ندارد.
29 ـ 1 ـ كتاب فضائل اهل البيت موفق بن احمد الخوارزمي
2 ـ كتاب ينابيع الموده ج 1 ص 81
عن ابن عمر (رض) قال سمعت النبي (ص) و قد سئل باي لغة خاطبك ربك ليلهالمعراج قال خاطبني ربي بلغة علي و الهمني ان قلت يا رب خاطبتني انت ام عليفقال يا محمد انا شيء لا كلاشياء و لا اقاس بالناس و الا اوصف بالشبهات خلقتكمن نوري و خلقت عليا من نورك و اطلعت علی قلبك فلم اجد في قلبك احباليك من علي فخاطبتك بلسانه كي ما يطمئن قلبك
ترجمه:
از پسر عمر (رض) گفت شنيدم پيامبر (ص) را و بدرستي كه سئوال شد به كدام لغتصحبت كرد با تو پروردگارت شب معراج گفت صحبت كرد با من پروردگارم به لغتعلي و الهام كرد مرا اينكه گفتم اي پروردگار من صحبت كردي با من تو يا علي پسگفت اي محمد من چيزي هستم نه مثل چيزها قياس نميشوم به مردم و الا وصفميشد به شبهات خلق كردمت از نور خودم و خلق كردم علي را از نورت و نظر كردمبر قلبت پس نيافتم در قلبت دوستدارتر به تو از علي پس صحبت كردم به زبانش تااينكه آرام گيرد قلبت
شرح:
بعضيها با فهم خطايي كه از اين حديث بدست آوردند علي اللهي شدند در صورتيكه خداوند صوتي را خلق كرده كه مثل صوت علي (ع) باشد و با آن صوت با پيامبر(ص) صحبت كرده است همان طور كه در كوه طور وقتي كه خداوند با موسيصحبت كرد با صوت هارون با او صحبت كرد كه مبادا پيامبر در قلبش آرامشنداشته باشد.
30 ـ ينابيع الموده ج 1 ص 25
قال علي بن ابيطالب (ع) ان للا اله الا الله شروطاً و اني و ذريتي من شروطها انامرنا صعب مستعصب لا يحتمله الا عبداً امتحن الله قلبه للايمان و لا تعی حديثناالا صدور امينه و اخلاق رزينه ان الله سبحانه قد اوضع سبيل الحق و انار طرقهفشقوة لازمه او سعاده دائمه انا قسيم النار و خازن الجنان و صاحب الحوض وصاحب الاعراف و ليس منا اهل البيت امام الا و هو عارف به اهل ولايته و ذلكقول تعالي (انما انت منذر و لكل قوم هاد) انا يعسوب المومنين و المال يعسوبالفجار اني لعلی بينه من ربي و بصيره من ديني و يقين من امري اني لعلی جادهالحق و انهم لعلی مزله الباطل اقول ما تسمعون و استعفرالله لي و لكم لايفوزبالنجاة الا من قام شرايط الايمان .
ترجمه:
گفت علي بن ابيطالب (ع) همانا براي لا اله الا الله شروطي است و همانا من ذريتمن از شروطش هستيم همانا امر ما سخت و سختتر است حمل نميكندش مگربندهاي كه امتحان كرد خدا قلبش را به ايمان و جا نميگيرد حديث ما مگر درسينههاي امين و اخلاق با وقار همانا خداي سبحان بدرستي كه شرح داد جهتحق را و نوراني كرد جادهاش را پس شقاوت لازم يا سعادت دائم است من تقسيمكننده آتش و خزانهدار بهشتم و صاحب حوض و صاحب اعرافم و نيست از ما اهلبيت امامي مگر و او ميشناسد اهل ولايتش را و آن قول خداوند متعال است (جزاين نيست كه تو اخطار كنندهاي و براي هر قومي راهنمايي است من همه كارهمومنين و مال همه كاره فجار است همانا من البته بر بينه از پروردگارم هستم و دارايبينش از دينم و داراي يقين از امرم همانا البته بر جاده حقم همانا ايشان (منحرفاناز آل محمد) البته بر مزلت باطلند ميگويم آنچه را ميشنويد و استغفار ميكنم بهخدا براي خودم و براي شما پيروز نميشود به نجات مگر كسي كه قيام كرد بهشرايط ايمان
شرح:
كلمه لا اله الا الله دوازده حرف است به تعداد دوازده امام آل محمد كه علم معرفتالله را بعد از رسول دارند و آن علم الكتاب يا اصول الدين است كه معيار و ميزانشناخت خدا پيامبر حق و اجتهاد و تفسير است قول خداوند (فعلم انه لا اله الا الله يعني: پس تعليم گير همانا نيست اله (مطلقي) مگر خدا)
نتيجه 9:
محمد و آل محمد كما ابراهيم و آل ابراهيم تعداشان برابر است.
والسلام
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر