2 ـ شرح وارثت در شأن آل محمد که وارث علم نبی هستند
بعد از آنكه وصايت را فهميديم حالا به محتواي اين وصيت ميپردازيم كه آلمحمد از رسول الله(ص) به ارث بردهاند و در اينجا ثابت خواهد شد كه چه چيزيرا بهارث بردهاند.
1 ـ 1 ـ كتاب فضائل اهل البيت موافق ابن احمد الخوارزمي
2 ـ ينابيع الموده ج 1 ص 77
3 ـ رياض النضره ج 1 ص 63
4 ـ كنوز حقايق ص 178
قال رسول الله(ص) لَكل نبّي وصي و وارث و ان علياً وصيي و وارثي
گفت رسول اخدا (ص) براي هر پيامبر وصي و وارث است و هماناعلی وصي و وارث مناست
2 ـ 1 ـ كنزالعمال ج 5 ص 40
2 ـ رياض النضره ج 1 ص 13
3 ـ احمد بن حنبل در مناقب
4ـ فضائل اهل البيت موفق ابن احمد خوارزمي
في مواخاة النبي (ص) بين اصحاب اخوين اخوين (الي اَن قال) فقال علي (ع) لقدذهبت روحي و انقطع ظهري حين رأيتك فعلت باصحابك ما فعلت غيري و فانكان هذا من سخط عليَّ فلك العتبي و الكرامه فقال رسول الله (ص) و الذينبعثني بالحق ما اخّرتك الا لنفسي و انت مني بمنزلة هارون من موسي' الا لانبيبعدي و انتَ اَخي و وارثي قال و ما اَرِثُ منك يا نبي الله قال وَرَثتُ الانبياء منقبلي قال وَما ورَثتهُ الانبياء من قبلك قال كتاب ربهم و سنة نبيهم ـ و انت معي فيقصري في الجنة مع فاطمه ابنتي ثم تلا رسول الله (ص) (اخواناً علي سررٍمتقابلين)
ترجمه:
در مواخات پيامبر (ص) بين اصحاب دو برادر دو بردار (تا اينكه گفت) پس گفتعلي (ع) البته به درستي كه رفت روح من و قطع شد پشت من هنگامي كه ديدمتكردي به اصحابت نكردي به من پس چنانچه بود اين از سختگيري بر من پس برتوست عتاب من و كرمت پس گفت و رسول الله(ص) قسم به آنكه برانگيخت مرا بهحق به تأخير نيداختمت مگر براي خودم و تو نسبت به منبه منزله هارون از موسيهستي الا پيامبري نيست بعد از من و تو برادرم و وارث مني و گفت علي (ع) و چهچيزي ارث ميبرم از تو يا نبي الله گفت آن چه ارث بردم از پيامبران از قبل خودمگفت و چه ارث بردي از پيامبران از قبلت گفت كتاب پروردگارشان و سنتپيامبراشان و تو با مني در قصر من در بهشت با فاطمه دخترم سپس قرائت كردرسول الله (ص) (برادراني بر تختي متقابلان)
شرح:
آنچه پيامبر (ع) از انبياء قبل ارث برده همه را به علي داده است و علي را وارث علومانبياء قرار داده است و آنهم چيزي نيست مگر كتاب خدا و سنت انبيا، و در اينجابايد درباره سنت توضيحي بدهيم منظور از اين سنت، سخنان و افعال انبياء سابقنيست بلكه سنت همة انبيا همان سنت الله است كه پيامبر اسلام همه را به ارثبرده و به ارث به علي داده است يعني سنت الله همان اصول الدين پنج گانه ميباشدكه سنت خداوند ميباشد و الااحاديث آن سنتي نيست كه علي از پيامبر به ارثبرده باشد چرا كه خود علي ميگويد.
كتاب اصول كافي
قال علي ابن ابي طالب (ع) السنة سنتان سنة في فريضة الاخذ بها هدي و تركهاضلاله و سنة في غير فريضة الاخذ بها فضيلة و تركها الي غير خطيئة
ترجمه:
گفت علي ابن ابي طالب (ع) سنت دو سنت است. سنتي در واجب گرفتن آنهدايت و تركش گمراهي است و سنتي در غيرواجب گرفتن آن فضيلت تركش غيرخطا است.
شرح:
بنابراين علي (ع) سنت فريضه را كه همان سنت الله است به ارث برده بود. درصورتي كه سنت غيرفريضه كه همان احاديث نبوي ميباشد در زمان رسول الله هنوز نوشته نشده بود چرا كه پيامبر امر كرده بود اصلا احاديث را ننويسيد.
1 ـ صحيح مسلم
2 ـ علوم الحديث ابن صلاح ص 170
3ـ تقيد العلم خطيب بغدادي ص 29
4 ـ تدريب الراوي ـ قاضی اياض ص 285
قال رسول الله(ص) لاتكتبوا عني و من كتب عني غير القرآن فليمحه
ترجمه:
گفت رسول خدا (ص) ننويسيد از من و كسي كه بنويسد از من غير از قرآن چيزيراپس محو كنيدش
شرح:
به همين امر رسول الله بود كه ابوبكر ـ عمر ـ عثمان و علي از نوشته شدن احاديثمنع كردند حتي تا زمان عمر ابن عبدالعزيز كه عمر ابن عبدالعزيز دستور داداحاديث را بنويسند.
كتاب تاريخ اصفهان ابونعيم اصفهاني نقل ميكند
كتب عمر ابن عبدالعزيز الي الافاق انظروا حديث رسول الله فاجمعوه
ترجمه:
نوشت عمر بن عبدالعزيز به اطراف توجه كنيد به احاديث رسول الله پس جمعكنيدش
و كتاب موطأ ص 330 ز احمد ابن حنبل امده قال عمر ابن عبدالعزيز انظرو ما كانمن حديث رسول الله (ص) او سنته فاكتبه فاني خفت دروس العلم و ذهاب العلماء
ترجمه:
گفت عمر بن عبدالعزيز توجه كنيد آنچه بود از حديث رسول الله (ص) و سنتشپس بنويسيدش پس من ترسيدم از بين رفتن علم به رفتن علماء
شرح:
همين حديث در كتب زير نيز آمده است.
1 ـ ارشاد الساري في شرح صحيح البخاري ج 1ص 6
2 ـ طبقات ابن سعد ج 2 ص 134
3 ـ تنوير الحوالك سيوطي ص 6
4 ـ ابونعيم اصفهاني در تاريخ اصفهان
شرح:
بنابر اين احاديث انچه پيامبر (ص) از انبياء سابق به ارث برده همان سنت الله بودهچون حديثي از انبياء سابق به صورت مكتوب باقي نمانده است اين سنت همانسنت الله بود. كه خداوند بر پيامبر نازل كرد و علي ابن ابيطالب هم باز همن سنتالله را از رسول الله به ارث برد واين همان سنت فريضه است كه ميزان شناخت حق وباطل ـ محكمات قران و امالكتاب و علمالكتاب ميباشد و چون بوحي خداوندپيامبر ميدانست در نسلهاي بعدي نيز حديثي نوشته خواهد شد معياري برايشناخت حديث صحيح از باطل را ارائه داد و گفته بود كتاب احتجاج طبرسي ص22 (از كتب شيعه)
قال رسول الله(ص) فاذا جاءكم حديثاً عني فضربوا علي كتاب الله و سنتي فماخالف كتاب الله فارفضوه و ما وافق كتاب الله و سنتي فخذوه
ترجمه:
گفت رسول خدا (ص) پس آنگاه كه آمد شما را حديثي از من پس بزنيدش بر كتابخدا و سنت من پس آنچه مخالف كتاب خدا بود پس رد كنيدش و آنچه موافقكتاب خدا و سنت من بود پس بگيريدش.
شرح:
در اينجا ميفرمايد: اگر حديث با سنت من موافق بود گيريد و آن سنت همان سنتالله است كه سنت فريضه ميباشد. و احاديث همان سنت غيرفريضه است كه اگرمخالف كتاب الله و سنت رسول الله بود نبايد قبول كرد.
در اين مورد از كتب اهل سنت و جماعت هم حديثي ميآوريم.
تفسير قربطي ص 38 ج اول
قال رسول الله (ص) اذا جاءكم الحديث فاعرضوا علي كتاب الله فان وافق فخذوهو ان لم یوافقه فردوهُ فانه حديثٌ باطل لااصل له
ترجمه:
گفت رسول الله (ص) آنگاه كه آمد شما را حديثي پس عرضه كنيدش بر كتاب خداپس چنانچه موافق شد پس بگيريدش و چنانچه موافق نبودش پس رد كنيدشپس همانا او حديثي باطل است و اصلي بر او نيست.
شرح:
ملاحظه ميشود كه در اينجا نيز حديث را بايد به قرآن عرضه كرد اگر با آيات قرآنموافق باشد صحيح است و الا پيامبر ميفرمايد حديث باطلي است كه بايد دورانداخته شود. نتيجهاي كه ميگيريم اين است كه پيامبر كتاب الله و سنت رسول الله كه همان سنت همه انبياء است و سنت همه انبياء همان سنت الله است. پيامبر بهعلي به ارث داد و اين علي بود كه حروف مقطعه قرآن ميگويد.
صراط عليٍ حَقَنَ مَسْكِهُ (راهیاست بر حفظ كردن مسك او) و مسك القرآن، هماناصول الدين ميباشد. و نتيجه نهائي از اين بحث علي (ع) وارث پيامبر بود درعلم نه در حكومت اي مسلمانان بيدار شويد اي شيعه بدانيد كه علي وارث علمرسول الله بود و نه حكومت، حكومت حق رسوالله نبود تا به علي به ارث بدهدحكومت ارثی، همان پادشاهي است كه خداوند در شأنشان فرموده:
سوره نمل آيه 34:
اِن الملوك اذا دخلوا قريةٍاَفسدوا و جعلوا اعزّة اهلها اذلةً و كذلك يفعلون
ترجمه: همانا پادشاهان اگر داخل (حكومت) دهي شوند فساد ميكنند و قرارميدهند عزت (آزادي و استقلال) اهلش را ذلت (استبداد و ديكتاتوري) وهمچنين ميكنند (در همه زمانها و مكانها)
شرح:
بنابراين در شأن آل محمد نيست كه به صورت ارثی، پادشاهي كنند پادشاهي كهقرآن آن را فساد مينامند
و ضد آزادي و استقلال انسان ميداند. بنابراين بر پايه اصول الدين اسلام و اصلامامت كه در آن همه اجزاي يك پديده به صورت جمعي و در جامعه انساني بهصورت (و امرهم شوري بينهم ـ و كارشان انتخابات كردن ميانشان است) شركتميكنند حكومت از آن همه مردم است و حاكم با رأي مردم انتخاب ميشود و به آنامامت عامه ميگويند اما، حضرت علي امامت خاصه را از پيامبر به ارث برد يعنيادامه دهند رسالت پيامبر باشد و هدايت كنند مردم به حق باشد نه حكومت ارثيداشته باشد و هدايت كردن نياز به اصول راهنماي هدايت دارد و آن همان سنترسول الله يعني سنت الله ميباشد سنتي كه همه انبياء در درجهاي از آن برخورداربودند .
سوره اسراء آيه 77:
سنة من قد ارسلنا قبلك من رسلنا و لاتجد لسنتنا تحويلا
ترجمه:
سنت كساني كه البته فرستاديم قبل از تو پيامبران و نمييابي براي سنت ماتبديلي
شرح:
اصول دين ـ سنتي است كه همه انبياء به درجهاي از آن داشتند و اين سنت راپيامبر از همه انبياء به ارث برد به علي و بقيه ائمه آل محمد داد
3 ـ 1 ـ مناقب اهل البيت ـ ابن مغازلي الشافعي
2 ـ ينابيع الموده ج 2 ص 120
عن اصبغ ابن نباته قال لمّا قدم علي (ع) الكوفه صلي الناس اربعين صباحاً يقرأُسبح اسم ربك الاعلي فعابه البعض ـ فقال اِنّي لَاعرف ناسخهُ و منسوخه ومحكمه و متشابهه و ما حرف نزل الا و انا اعرف فيمن نزل و في اي يوم اَيّ موضعانزل اَماتقرون ـ ان هذا لفي الصحف الاولي' صحف ابراهيم و موسي' و الله عندي.ورثتها مِنْ حبيبي رسول الله (ص) و من ابراهيم و موسي'
ترجمه:
از اصبغ بن نباته گفت وقتي آمد علي به كوفه نماز كرد مردم را چهل روز صبحميخواند سبح اسم ربك اعلي پس عيب كرد بعض پس گفت همانا من البته ميدانمناسخش و منسوخش و محكمش و متشابهش را و نيست حرفي نازل شده مگر و منميدانم در چه كسي نازل شد و در كدام روز و در كدام مكان نازل شد آيا نميخوانيدهمانا اين البته در صحف اولي است صحف ابراهيم و موسي سوگند به خدا نزد مناست به ارث بردمش از حبيبي رسول الله(ص) و از ابراهيم و از موسي.
4 ـ 1 ـ مناقب ابن مغازلي الشافعي
2 ـ ينابيع الموده ج 1 ص 51
قال رسول الله(ص) يا علي انت وصيي و وارثي و ابو ولدي و زوج ابنتي امركامري و نهيك نهيي
ترجمه:
گفت رسول خدا (ص) يا علي تو وصيي و وارث مني و پدر فرزندان من (نوهها) وهمسر دخترم هستي امر تو امر من است و نهي تو نهي من است.
5 ـ 1 ـ كتاب صواعق المحرقه ـ ابن حجر هيثمي ص 125
2 ـ كفايت الطالب ـ الكنجي الشافعي ص 231
3 ـ ينابيع الموده شيخ سليمان القندوزي
اين آيه در آل ابراهيم كما آل محمد نازل شده است.
سوره فاطر آيه 32:
ثم اورثنا الكتاب الذين اصطفينا من عبادنا فمنهم ظالم لنفسه (هو الذي لا يعرفالامام) و منهم مقتصد (هو الذي يعرف الامام) و منهم سابق بالخيرات باذن الله (وهو الامام)
ترجمه:
سپس به ارث داديم كتاب را به آنان كه برگزيديم از بندگانمان پس از ايشان استستمگر براي خودش (آنكه نميشناسد امام را) و از ايشان ميانهرو (آنكه ميشناسدامام را) و از ايشان سبقت گيرنده در خيرات با اجازه خداست (و او امام است).
شرح:
ائمه آل محمد وارث علمالكتاب هستند، علمي كه همه پديدههاي جهان هستي برپايه آن خلق شده اند و ميشوند چه در ماكان (آنچه بود) و چه در مايكون (آنچهميشود) از اينرو علم اولين و آخرين است. آنچه كه ما امروز از آن ميدانيم همانطوركه قبلاً گفتهايم در نقطه صفر آن است اگر كسي در درجه بالاتري از آن دست يابدكارهاي خارقالعاده ميتواند بكند ناگفته نماند از ائمه آل محمد فقط مهدي قيام به عمل به آن علم خواهد كرد از اينرو يكي از القاب مهديالقائم است
6 ـ مستدرك صحيحين ج 3 ص 126
كان علي (ع) يقول في حياة رسول الله (ص) ان الله يقول (افئن مات او قتل انقلبتمعلي اعقابكم) و الله لا ننقلب اعقابنا بعد اذ هدانا الله و الله لئن مات او قتل لا قاتلنعلي ما تقاتل عليه حتي اموت و الله اني لَاخوه و وليه و ابن عمه و وارث علمه فمن اَحقّ به مني
ترجمه:
داشت علي ميگفت در زندگي رسول الله (ص) همانا خدا ميگويد (آيا پس مرد ياكشته شد برگشتيد به عقبتان) سوگند به خدا برنميگرديم بر عقبمان بعد آنگاه كههدايت كرد ما را خدا سوگند به خدا البته چنان چه مرد يا كشته شد البته نبردميكنيم بر آنچه نبرد ميكند بر او تا بميريم سوگند به خدا همانا من برادر او و ولياو و پسر عموي او و وارث علمش هستم. پس چه كسي سزاوارتر است به آن از من
شرح: در اين جا امام علي، تاكيد بر روي ادامه و استمرار رسالت را ميكند كه رسالتقطع نخواهد شد و ما رسالت، رسول الله را ادامه خواهيم داد وارث علمش هستيم واين علم را به صاحبانش خواهيم رساند تا به دست مهدي برسد همچنين قرآنميفرمايد: نبوت ختم شده اما رسالت ادامه خواهد داشت. (ولكن رسول الله وخاتم النبيّن فرستاده خدا و پايان دهنده پيامبران است) كلمه خاتم بعد از رسولالله آمده است. يعني رسالت ادامه دارد آنچه قطع شده و خاتمه يافته نبوت است وامروز هر مسلماني اين رسالت را بر دوش دارد تا روز قيامت.
7 ـ ينابيع الموده ج1 ص 75
عن اصبغ ابن نباته قال سمعت اميرالمومنين (ع) يقول اِن رسول الله علّمني الفباب و كل باب منها يفتح الف باب فذلك الف الف علمت ماكان و مايكون الي يومالقيامة و علمت علم المنايا و البلايا و فصل الخطاب
ترجمه:
از اصبغ پسر نباته گفت شنيدم اميرالمومنين ميگويد همانا رسول الله(ص)آموخت مرا هزار باب و هر باب از او باز ميكند هزار باب پس آن هزار هزار دانستمآنچه بود و آنچه ميشود تا روز قيامت و دانستم علم منايا و بلايا و فصل خطاب
شرح:
ميبينيم كه هر رشته از علم به رشتههاي فرعي شعبه شعبه ميشود و روز به روزعلوم افزايش مييابد ولي تمام علوم اساس و پايشان اصول پنجگانه دين اسلاماست.
8 ـ كنز العمال ج 6 ص 392
عن علي (ع) قال
علمني رسول الله (ص) الف باب كل باب يفتح الف باب
تعليم داد به من رسول الله(ص) هزار باب و هر باب باز ميكند هزار باب را
9 ـ 1 - كتاب مناقب اهل البيت ـ ابن مغازلي الشافعي
2 ـ فضائل اهل البيت موفق ابن احمد خوارزمي
3 ـ ينابيع الموده ج 2 ص 46
4 ـ كتاب فردوس ـ ديلمي
5 ـ حلية الولياء ـ ابي نعيم ج 1 ص 64
6ـ استيعاب لابن عبدالبر ج 2 ص 462
7 ـ رياض النضره ج 2 ص 200
8 ـ كنزالعمال ج 6 ص 154
قال رسول الله (ص) قسّمت الحكمه عشر اجزاء فاُعطي علي تسع اجزاء و الناسجزء واحد و علي اعلم بالواحد منهم
ترجمه:
گفت رسول اخدا (ص) تقسيم شد حكمت به 10 جزء پس داده شدبه علي 9 جزء بهمردم يك جزء و علي عالمتر بود به آن يك جزء هم از همهشان .
10ـ استيعاب لابن عبدالبر ج 3 ص 38
قال ابن عباس (رض) ما علمي و علم اصحاب محمد (ص) في علم علي الا كقطرهو سبع ابحر
ترجمه:
گفت ابن عباس (رض) نيست علم من اصحاب محمد در علم علي مگر مانند قطره وهفت دريا
11 ـ ينابيع الموده ج 2 ص 74
قال رسول الله(ص) اَعَلم اُمتی من بعدي علي ابن ابي طالب
ترجمه:
گفت رسول خدا (ص) عالمترين امت من از بعد من علي بن ابي طالب است.
12 ـ در كتاب مناقب ـ علي ابن محمد الخطيب ابن مغازلي الشافعي
2 ـ فضائل اهل البيت موفق ابن احمد الخوارزمي
قال رسول الله (ص) لما صِرتُ بين يدي ربّي كلمني و ناجاني فما عُلُمتُ شياً اِلاّعلّمته علياً فهو باب علمي
ترجمه:
گفت رسول خدا (ص) وقتي حاضر شدم در پيشگاه پروردگارم صحبت كرد با منپس علم داده نشدم در چيزي مگر آن علم را دادم به علي پس او باب علم من است.
13ـ ديلمي في فردوس
2 ـ الحموين في فرائد السمطين
3ـ موفق ابن احمد خوارزمي ـ في فضائل اهل البيت
4 - ابن مغازلي في مناقب
5 ـ كنزالعمال ج 6 ص 156
6 ـ تاريخ بغداد ج 4 ص 348
7 ـ اسد الغابه ابن اثير ج 4 ص 22
8 ـ هيثمي في مجمعه ج 9 ص 1
9 ـ كنوز حقايق ص 43
10 ـ صواعق المحرقه ص 72
11 ـ حلية الاولياء ابي نعيم ج 1 ص 64
12 ـ صحيح ترمزي ح 3 ص 126
قال رسول الله(ص) انا مدينة العلم و علي بابها فمن اراد المدينه فليات الباب
ترجمه:
گفت رسول الله(ص) من شهر علمم و علي درب آن است پس كسي خواست به شهرعلم بيايد از درب بايد بيايد.
14 ـ 1 ـ مناقب ابن مغازلي
2 ـ فرائد السمطين الحموين
3 ـ كنزالعمال ج 6 ص 401
4 ـ حلية الاولياء ابونعيم ج 1 ص 64
5 ـ صحيح ترمزي ج2 ص 299
6 ـ تاريخ بغداد خطيب بغدادي ج 11 ص 204
قال رسول الله(ص) انا مدينه الحكمه و علي بابها فمن اراد الحكمه فيات الباب
ترجمه:
گفت رسول خدا (ص) من شهر حكمتم و علي درب آن است پس كسي كه بخواهدشهر حكمت را پس بيايد از درب آن
شرح:
بر پايه اين احاديث علي وارث علم و حكمت رسول الله شده است .
15 ـ كنز العمال ج 1 ص 228
عن عامر ابن واثله ـ قال: شهدت علي ابن ابي طالب (ع) يخطب فقال ـ سلوني فوالله لاتسألوني عن شيء يكون الي يوم القيامه الا حدّثتكم
ترجمه:
از عامر پسر واثله گفت شاهد بودم كه علي سخن ميگفت پس گفت بپرسيد از منپس بخدا سوگند سئوال نميكنيد از چيزي كه باشد تا روز قيامت مگر صحبت كنمبراي شما
16 ـ تاريخ بغداد جل 6 ص 379
قال علي (ع) لكميل اَلا ان ها هنا ـ واشار الي صدره لَعِلماً جماً لو اَصبت له حملة بلي اصبت لَقناً غير مأمون يستعمل آلة الدين للدنيا
ترجمه:
گفت علي (ع) به كميل آگاه باشيد همانا اين جا و اشاره كرد به سينهاش البته علميمتراكم است اگر گير آوردمبرای آن حمل كنندهاي دهندهام بله گير آوردم گيرندهغيرامين كه استفاده ميكند ابزار دين را براي دنيا
17 ـ ينابيع الموده ج 1 ص 68 ـ عن ابن عباس قال اعطي الامام علي رضي الله تسعه اعشار العلم وانّه لاعلمهم بالعشر الباقي
ترجمه:
از ابن عباس گفت داده شد امام علي نه جزء علم و همانا البته اعلمترينشان به اعشارباقي است.
18 ـ كتاب مناقب اهل البيت ـ ابن مغازلي الشافعي
لما اراد اهل الشام اَن يجعلوا القرآن حكماً بصفّين قال الامام علي رضي الله عنه اناالقرآن الناطق
ترجمه:
وقتي خواست اهل شام كه قرار دهند قرآن را حكم در صفين گفت امام علي منقرآن ناطقم
19ـ ينابيع الموده ج 1 ص 69
2ـ شرح الرساله الموسومه بالفتح المبين ـ للترمزي
قال ابن عباس (رض) يشرح لنا علي (رض) نقطه الباء من بسم الله الرحمن الرحيمفانفلق عمود الصبح و هو بعد لم يفرغ فرايته نفسي في جنبه كالفواره في جنبالبحر المتلاطم قال علي كرم الله وجهه لو ثنيت لي الوساده و جلست عليه لحكمتُلِاهل توراة بتوراتهم و لاهل الانجيل بانجيلهم و لاهل القرآن بقرآنهم و لِهذا كانتالصحابه (رض) يرجعون اليه في احكام الكتاب و يأخذون عنه الفتاوي كما قالعمر بن خطاب (رض) في عدّه مواطن لو لا علي لهلك عمر و قال صلي الله عليه وسلم اعلم امتي علي بن ابي طالب
ترجمه:
گفت ابن عباس (رض) شرح ميكند براي ما علي (ع) نقطة باء از بسم الله الرحمنالرحيم را پس شكافت عمود صبح و او بعد تمام نكرد پس ديدم خودم را در كنارشچون فواره دركنار درياي متلاطم گفت علي (ع) اگر بگذارند براي من تختي وبنشينم البته حكم ميكنم براي اهل تورات به توراتشان و براي اهل انجيل بهانجيلشان و براي اهل قرآن به قرآنشان و براي اين صحابه به او
مراجعه ميكردند در احكام و كتاب و ميگرفتند از او فتاوي همچنان كه گفت عمربن خطاب در چند مورد اگر نبود علي البته هلاك ميشد عمر و گفت پيامبر (ص)عالمترين امت من علي ابن ابي طالب است.
20 ـ كتاب فرائد السمطين ـ محمد ابن ابراهيم الجويني الحمويني الشفعي
2 ـ حلية الاولياء ـ ابي نعيم ج 1 ص 65
عن ابن مسعود قال نزل القرآن علي سبع احرف له ظهر و بطن و اِن عند علي (ع)علم القرآن ظاهره و باطنه
ترجمه:
از ابن مسعود (رض) گفت نازل شد قرآن در هف جهت براي او ظاهر و باطني استهمانا علي علم قرآن را ظاهرش و باطنش را دارد.
شرح:
سبع احرف كه داراي ظاهر و باطن است اينها هستند.
باطن ظاهر
1 ـ مطلق (سرمدی ) مقيد (محدود )
2 ـ اصول فروع
3 ـ قضاء قدر
4 ـ محكم متشابه
5 ـ ناسخ منسوخ
6 - خاص عام
7 ـ غيب شهود
21 ـ 1 ـ كتاب مناقب سبعون في فضائل اهل البيت (علي ابن شهاب همداني)
2 ـ الفردوس ـ ديلمي
3 ـ ينابيع الموده ج 2 ص 59 شيخ سليمان القندوزي
قال رسول الله(ص) لكل نبي صاحب سرّ و صاحب سرّي علي ابن ابي طالب
ترجمه:
گفت رسول خدا (ص) براي هر پيامبري صاحب سر است. صاحب سري علي ابن ابيطالب است.
22 ـ 1 ـ كتاب الدر منظم للزرندي
2 ـ ينابيع الموده ج 1 ص 68
قال امام علي (ع) سلوني عن اسرار الغيوب فاني وارث علوم الانبياء و المرسلين
ترجمه:
گفت امام علي (ع) بپرسيد از اسرار غيبها (غيب نسبي) پس همانا من وارث علومانبياء و مرسلين هستم.
23 ـ كتاب فرائد السمطين ـ محمد ابن ابراهيم الجويني الحمويني الشافعي
قال رسول الله (ص) يا علي اكتب ما املي عليك قلت يا رسول الله اتخاف عليَّنسيان ـ قال لا و قد دعوت الله عزوجل ان يجعلك حافظً ولكن اكتب لشركائكالائمه من ولدك بهم تسقي امتي الغيث و بهم يستجاب دعاءهم و بهم يصرف الله عن الناس البلاء و بهم تنزل الرحمه من السماء و هذا اولهم و اشار الي الحسن ثمقال هذا ثانيهم و اشار الي حسين ثم قال و الائمه من ولده رضي الله عنهم
ترجمه:
گفت رسول خدا (ص) يا علي بنويس آنچه ميگويم بر تو گفتم يا رسول الله آياميترسي بر من فراموش كنم گفت: نه و به درستي كه خواستم از خدا كه قرار دهد تورا حافظ ولكن بنويس براي شريكهايت ائمه از فرزندانت به ايشان سيراب ميشودامت من از كمكها و به ايشان قبول ميشود دعاهاشان و به ايشان رد ميشود ازمردم بلاها و به ايشان نازل ميشود رحمت از آسمان (به ياد بياوريم اين حديث راكه كل دعامحجوب حتي يصلي علي محمد و آل محمد ـ هر دعايي در حجاب استتا وقتي صلوات فرستاده شود بر محمد و آل محمد) و اين اولشان و اشاره كرد بهحسن سپس اين دومشان و اشاره كرد به حسين و سپس گفت و بقيه ائمه ازفرزندان اوست.
24 ـ كتاب مناقب اهل البيت ـ علي ابن محمد الخطيب ابي مغازلي الشافعي
قال رسول الله(ص) اني تارك فيكم ثقلين كتاب الله و عترتي اهل بيتي انتمسكتم بهما لن تضلوا و انهمالن يفترقا حتي يرد عليَّ الحوض فتعلموا منهم و لاتعلموهم فانّهم اعلم منكم و لا تخلو الارض منهم و لو خلّت لانساخت باهلها ثمقال اللهم انك لاتخلي الارض من الحجه علي خلقك لئلا تبطل حجتك و لاتضلاوليائك بعد اذ هديتهم اولئك الاقلون عدداً و الاَعظمون قدراً عند الله عزوجلولقد دعوت الله تبارك و تعالي ان يجعل العلم و حكمه في عقبي و عقب عقبي وفي زرعي و زرع زرعي الي يوم القيامه فاستجيب لي
انتمسكتم بهما لن تضلوا و انهمالن يفترقا حتي يرد عليَّ الحوض فتعلموا منهم و لاتع
ترجمه:
گفت رسول الله (ص) همانا من ترك كنندهام در شما دو گران قيمت كتاب خدا وعترت اهل بيتم چنان چه تمسك كنيد به ان دو هرگز گمراه نميشويد و همانا آندو هرگز جدا نميشوند تا وارد شوند بر من در حوض (كوثر) پس ياد بگيريد از ايشانپس همانا ايشان عالمترند از شما و خالي نميشود زمين از ايشان و اگر خالي شودخراب ميشود به اهلش سپس گفت خدايا همانا تو خالي نميگذاري زمين را ازراهنما بر خلقت تا باطل نشود راهنمايي تو و گمراه نشود دوستانت بعد آنگاه كههدايت كرديشان آنها كه كمند در عدد و بزرگترند در ارزش نزد خدا و البته بهدرستي كه خواستم خداي تبارك و تعالي را كه قرار دهد علم و حكمة را در عقب منو عقب، عقب من و در زراعت من و زراعت، زراعت من تا روز قيامت پس اجابت كردبراي من (خداوند متعال)
شرح:
بنابراين علم و حكمت در عقب رسول الله يعني آل محمد تا روز قيامت باقي است. ويكي از دلايل باقي بودن و زنده بودن و غايب بودن حضرت مهدي (ع) همين استكه كتاب و اهل بيت هرگز جدا نميشوند تا بيايند نزد رسول الله در كنار حوض كوثر.حالا كه اين مقدار را يادآور شديم خوبست به قرآن مراجعه كنيم و ببينيم كه اصولعلم يعني علمالكتاب چيست و چه كارهايي ميشود با آن كرد
سوره نمل آيه 38 ـ 39 ـ 40:
قال يا ايها الملؤ ايكم يأتيني بعرشها قبل ان ياتوني مسلمين قال عفريت من الجن انا اتيك به قبل ان تقوم من مقامت و انّي عليه لقويٌ امين قال الذي عنده علم منالكتاب انا اتيك به قبل اَن يرتد اليك طرفك فلما راهُ مستقراًعندهُ قال هذا من فضل ربي
ترجمه:
گفت (سليمان (ع)) اي جماعت كدامتان ميآورد صندليش را قبل از اينكه بيايندتسليم شدگان كفت زرنگي از جن من ميآورم او را قبل اينكه به پا خيزي ازجايگاهت و همانا من بر ان البته قوي و امينم گفت (عاصف ابن برخيا) آن كه نزدشبود علمي از كتاب من آورندهام او را (صندلي را) قبل اينكه برگردد به سويت پلكتپس وقتي ديدش آماده نزدش گفت اين از فضل پروردگارم است
شرح:
ميبينيم كه در اين آيات اول جنّ كه نامش عفريت است ميخواهد عرش ملكهسبارا بياورد و ميگويد قبل از اينكه از جايت بلند شوي ميآورم. اما كسي كهاسمش عاصف ابن برخيا است و سليمان (ع) جزئي از علم كتاب را به او آموخته بودميگويد من عرش را ميآورم در يك چشم به هم زدن و ميآورد در صورتي كه نزداو جزئي از علم كتاب بود سئوال اين است اين شخص چگونه اين كار را كرد همانطور كه قبلا توضيح داديم اين شخص ملائكه را به خدمت گرفت چون ملكه سريعتراز جن است چون وجود ملك از روح خلق شده و وجود جن از آتش و روح لطيفتراست بنابراين ملك زرنگتر و سريعتر از جن عمل ميكند و بعداً حديثي را از پيامبرخواهيم آورد كه ملائكهها در خدمت محمد و آل محمد نيز بودند و هستند. اما ايهديگري نيز در سوره رعد داريم كه صحبت از علم الكتاب ميكند و در آنجا نه از جزءبلكه از همه علم كتاب صحبت ميشود و در شأن نزول اين آيه پيامبر فرمود اينشخص علي ابن ابي طالب (ع) است و مقايسه كنيد كسي جزئي از علم كتاب راداشت در يك چشم به هم زدن عرش ملكه سبا را آورد از يمن به قدس پس كسيكه همه علم كتاب را داشته باشد چه ميتواند بكند و در قرآن آمده است:
سوره رعد آيه 42
و يقول الذين كفروا لست مرسلاً قل كفي بالله شهيداً بيني و بينكم و منْ عندهعلمالكتاب
ترجمه:
و ميگويند آنان كه انكار كردند كه نيستي پيام رسان بگو كافي است خدا در گواهيدادن بين من و بين شما و كسي كه نزدش علم كتاب است.
25 ـ 1 ـ كتاب مناقب ابن مغازلي الشافعي
2 ـ حلية الاولياء ابي نعيم اصفهاني
3 ـ و ابو اسحاق ثعلبي در تفسيرش
4 ـ ينابيع الموده القندوزي الحنفي
عن ابي سعيد خدري (رض) قال سألت رسول الله (ص) عن هذه الآيه (الذي عندهعلم من الكتاب) قال ذاك وزير اخي سليمان ابن داود(ع) و سألت عن قول الله عزوجل (قل كفي بالله شهيداً بيني و بينكم و من عنده علم الكتاب قال ذاك اخيعلي ابن ابي طالب (ع)
ترجمه:
از ابي سعيد خدري (رض) گفت پرسيدم از رسول الله (ص) از اين آيه (آنكه نزدشعلمي از كتاب است) گفت آن وزير برادرم سليمان ابن داود است و پرسيدم از قولخداوند (بگو كافي است خدا باشد گواهي دهنده بين من و بين شما وكسي كه نزداوست علم الكتاب) و گفت آن برادرم علي ابن ابي طالب است.
شرح:
و ابن مغازلي الشافعي از قول ابن عباس نيز اين حديث را آورده است به اين ترتيباست كه آل محمد وارث علم پيامبر (ص) است. و آيه زير آن را تأييد ميكند.
سوره فاطر آيه 32:
ثم اورثنا الكتاب الذين اصطفينا من عبادنا
سپس به ارث داديم كتاب را به آنان كه برگزيديم از بندگانمان
اين معنا در كتب زير نيز آمده است.
1 ـ صواعق المحرقه ابن حجر ص 125
2 ـ كفايت الطالب الكنجي ص 231
3 ـ كتاب ينابيع الموده سليمان القندوزي
همگي گفتهاند كه اين آيه در شأن آل محمد نازل شده است و آل محمد وارث علمكتاب هستند.
26 ـ كتاب مناقب ابن مغازلي الشافعي ـ سئل علي (ع) ان عيسي بن مريم كانيحيي الموتي و سليمان بن داود كان يفهم منطق الطير هل لكم هذه المنزله قال انسليمان بن داود (ع) غضب لفقده الهدهد لَاَنّه يعرف الماء ويدل علي الماء ولايعرف سليمان الماء تحت الهواء مع اَن الريح و النمل و الانس و الاجن والشياطين و المرده كانوا له طائعين و ان الله يقول في كتابه (و لو ان قرآناً سيّرتالجبال او قُطعت به الارض او كلم به الموتي) و يقول تعالي (و ما غائبه في السماءو الارض الا في كتاب مبين) يقول تعالي (ثم اورثنا الكتاب الذين اصطفينا منعبادنا) فنحن اورثنا هذا القرآن الذي فيه مايسير به الجبال و قطعت به البلدان ويحي به الموتي
و نعرف به الماء و اورثنا هذاالكتاب فيه تبيان كل شيء
ترجمه:
سئوال شد علي (ع) همانا عيسي بن مريم داشت زنده ميكرد مرده را و سليمان ابنداود داشت ميفهميد سخن پرندگان را آيا براي شما هست اين مقام گفت هماناسليمان ابن داود (ع) عقوبت كرد هدهد را براي اين كه ميشناخت سيال را وراهنمايي ميكرد بر سيال و نميشناخت سليمان سيال را كه زير هواست با اين كهباد و مورچه و انسان و جن و شيطان و متمردان بودند بر او اطاعت كنندگان و هماناخدا ميگويد در كتابش (و اگر همانا قرآن سير دهد به او سير ميدهد به او كوهها را يابپيمايد به او زمين را يا به سخن آورد به او مردگان را) و ميگويد خدا (و نيستپنهان در آسمان و زمين مگر در كتاب مبين) و ميگويد خدا (سپس به ارث داديمكتاب را به آنان كه برگزيديم از بندگانمان) پس ما به ارث برديم اين قرآن را آن كه دراوست آنچه سير ميكند به او كوهها و طي ميشود به او زمينها و زنده ميكند به اومردگان را و ميشناسيم سيال را و به ارث برديم اين كتاب كه در اوست همه چيز.
27 ـ1 ـ كتاب فرائد السمطين محمد ابن ابراهيم الجويني الشافعي
2 ـ حلية الاولياء ابي نعيم ج 1 ص 65
عن ابن مسعود قال نزل القران علي سبعه احرف له ظهر و بطن و ان عند علي (ع)علم القرآن ظاهره و باطنه
ترجمه:
از ابن مسعود گفت نازل شد قرآن بر هفت جهت براي او ظاهر و باطني است و همانانزد علي (ع) علم قرآن ظاهرش و باطنش
شرح اين علم همان علم و حكمت قوانين خلقت كرسي (كل هستي) و العرش(حيات) است و نيز همين علم اصول قران نيز ميباشد و راه فهم و تفسير قرآن و درواقع كليد تفسير قرآن نيز همان علم است. و همين علم و حكمت است كه سنت الله و سنت مفروضه رسول الله است علم و حكمتي كه رسول الله (ص) در آل محمد قرارداد علم و حكمتي كه اصول قرآن واصول خلقت همه هستي است و سنت مفروضههمين است.
8 ـ كتاب الدر المنظم ـ كمال الدين محمد ابن طلحه الشافعي
قال تعالي (و من يوتي الحكمه فقد اوتي خيراً كثيراً) و قد بيّن الله في كتابه ماجري للاولين و ما يجري للآخرين اذ ما من سرٍ من اسرار الاّ هو مخبوء فيه قالتعالي (لا رطب و لا يابس الا في كتاب مبين) و قال عزوجل (ما فرطنا في الكتابمن شيء) قال الامام علي (رض) ما من شيء الا و علمه في القرآن و لكن عقولالناس تعجز عنه قال الامام علي (رض) لو حدثكم ما سعمت من فم ابيالقاسم(ص) لخرجتم من عندي و انتم تقولون ان علي اكذب الكذابين و افسق الفاسقينقال تعالي بل كذبوا بما لم يحيطو بعلمه.
ترجمه:
گفت خداوندمتعال (و هر كس داده شود حكمت را پس بدرستي كه داده شد خيربسيار) و بدرستي كه شرح داد خدا در كتابش آن چه شده براي گذشتگان و آن چهميشود براي آيندگان و نيست از سري از اسرار (هستي) مگر او پنهان در قرآن استگفت خداوند (نيست تري و نيسنت خشكي مگر در كتاب مبين است) و گفتخداوند عزوجل (فروگذار نكردم در كتاب از چيزي) گفت امام علي نيست از چيزيمگر و علمش در قرآن است ولكن عقلهاي مردم عاجز است از (فهم) او گفت امامعلي اگر سخن بگويم از آن چه شنيدم از زبان ابي القاسم (ص) البته بيرون ميرويداز نزد من و شما ميگوييد همانا علي دروغگوترين دروغگويان است و متمرترينمتمردان است گفت خداوند بلكه تكذيب كردند بدان چه احاطه ندارند به علمش.
شرح:
با اين حديث است كه ما مقام آل محمد را بهتر ميتوانيم درك كنيم و علم اصولقرآن را از آنها بگيريم و عمل كنيم اما چرا به محمد و آل محمد آن علم داده شد وچگونه اين علوم را خداوند به آنها اختصاص داد همان طور كه در قرآن آمده
سوره بقره آيه 105:
والله يختص به رحمته من يشاء يعني: خداوند اختصاص ميدهد با رحمتش بر هركس بخواهد
سوره آل عمران آيه 74:
يختص برحمته من يشاء و الله ذوالفضل العظيم
يعني اختصاص ميدهد به رحمتش هر كس را بخواهد و خدا داراي فضل عظيماست.
شرح:
اختصاص داده شدن اين علم و حكمت به محمد و آل محمد به رحمت خداييبوده است همان طور كه به ابراهيم و آل ابراهيم اختصاص داده بود محمد و آلمحمد را كما ابراهيم و آل ابراهيم قرار داده است و اين از اراده خداوندي است و مانميتوانيم بگوييم چرا ابراهيم و آل ابراهيم را به رحمتش اختصاص داده است. اينكار خداوند از منشاء ولايت و حكومت مطلقه او سرچشمه گرفته است و ما را بدانچون و چرايي نيست
29 ـ 1 ـ كتاب فرائد سمطين محمد ابن ابراهيم الجويني الحمويني الشافعي
2 ـ و كتاب فضائل اهل البيت موفق ابن احمد خوارزمي الحنفي
قال علي (ع) سلوني قبل ان تفقدوني فانما بين الجوانح مني علم جماً هذا سفطالعلم هذا لعاب رسول الله (ص) هذا ما زقّني رسول الله (ص) زقاً زقاً فوالله لو ثنيتلي و ساده جلست عليها لَافتَيتُ اهل التوراة بتوراتهم واهل الانجيل به انجيلهمحتي ينطق التوراة و الانجيل فقولان صدّق علي
ترجمه:
گفت علي (ع) بپرسيد قبل از اينكه از دست بدهيد مرا پس همانا بين سينه منعلمي متراكم است. اين سبد علم است اين لعاب رسول الله(ص) است اين چيزياست كه تف كرد رسول خدا تفي تفي پس سوگند به خداوند اگر قرار داده شود برايمن تختي پس بنشينم بر او البته فتوا ميدهم اهل تورات به توراتشان واهل انجيلبه انجيلشان و سخن ميگويد تورات و انجيل و ميگويند راست ميگويند علي
شرح:
اين است علمالكتاب ـ اين است علم اصول كون و حيات و اصول القرآن به هميندليل بود عترت اهل بيت را قرين قرآن قرار داد و به مسلمانان سفارش كرد اگرپيروي كنيد از ايشان لن تضلوا بعدي ابداً يعني هرگز گمراه نميشويد بعد از منابدا. چرا كه سنت الله و سنت رسول الله يعني اصول قرآن در آل محمد به ارثگذاشته شد از اين رو رمز تفسير قرآن در آل محمد است و شخص اول در آل محمد(ص) علي ابن ابي طالب است كه اين علم را مستقيماً از پيامبر دريافت كرد و بهديگر ائمه انتقال داد. اين علم، علم اسرار خلقت است.
30ـ كتاب درة المعارف ـ شيخ عبدالرحمن البسطامي
قال الامام حسين (رض) العلم الذي دعي اليه المصطفي (ص) و هو علم الحروففي لام الف و علم لام الف الف و علم الالف في النقطه و علم النقطه في المعرفهالاصليه و علم المعرفه الاصليه في علم الازل و علم الازل في المشيه اي معلوم وعلم المشيه في غيب الهويه
ترجمه:
گفت امام حسين علمي كه داده شدش مصطفي (ص) و او علم حروف است در لامالف و علم لام الف در الف است و علم الف در نقطه و علم نقطه در شناخت اصيل وعلم شناخت اصيل در علم ازل و علم ازل در مشيت يعني معلوم و علم مشيت درغيب هويت است
لام الف الف الف نقطه =غیب الهویه
لـ ا ا ا 0 = ذات الهي
لا اله الا الله توحيد = مطلق
اصل اول از قانون خلقت هستي و اصول القرآن
و هو الذي دعا الله لنبيه (ص) بقوله فاعلم انه لا اله الا الله و الهاء في انه راجع اليغيب الهويه ثم ان الامام علياً كرم الله وجهه ورث علم اسرار الحروف من سيدنا ومولانا محمد رسول الله(ص) و اليه اشاره بقوله (ص) انا مدينه العلم و علي بابها وهو اول من وضع مايه في مايه في الاسلام ثم امامان الحسن و الحسين ورثا علماسرار الحروف ثم ابنه الامام محمد الباقر ثم ابنه جعفر صادق (رض) و هو الذيحل معاقد رموزه و فك طلاسم كنوزه و قال الامام جعفر صادق (رض) علمنا غابرو مزبور و كتاب مستور في رق منشور و نكت في القلوب و مفاتيح الغيوب ويُقرّو في الاسماع و لاتنفر منه الطباع و عندنا الجفر الابيض و الجفر الاحمر والجفر الاكبر و الجفر الاصفر
ترجمه:
و او آن كه داد خدا به پيامبرش به بقولش بدان همانا او لا اله الا الله است و ها در اوهمانا او برگردنده است به غيب هويت سپس همانا امام علي ارث برد علم اسرارحروف را از سيد ما و مولاي ما محمد (ص) و به او اشاره ميكند بقولش من شهرعلمم و علي درب آن و او اول كسي است كه قرار داد تطابق صدرصد در اسلام سپسامامان حسن و حسين ارث بردند علم اسرار حروف را و سپس فرزندش امام محمدالباقر سپس فرزندش جعفر صادق و اوست آن كه حل كرد معاقد رموز را و باز كردطلسمها و گنجش را و گفت امام جعفر صادق علم ما قابر و مزبور كتاب مستور درورق گسترده است و نكتهها در قلبها و كليدهاي غيب (نسبي) است و قرار ميگيرددر گوشها و كراهت ندارد طبيعت (انسان) و نزد ما است جفر سفيد (ظرف كتابهايپيامبران سابق است). جفر قرمز (ظرف لباس و سلاح و پرچم رسول الله است). جفربزرگ (ظرف كتاب جامعه و در اوست شرح اصول الدين). و جفر كوچك (ظرف كتابصحيفه و در اوست ملاحم و فتن تا زمان غيبت مهدي (ع)).
شرح:
مفاتيح الغيوب يعني كليدهاي غيب همان اصول الدين پنجگانه است كه در غيبهر موجودي قرار دارد و انسان نميتواند آن را به چشم ببيند فقط با عقل ميتوانآن را در درك كند بنابراين براي شناخت هر پديده به وسيله مفاتيح (اصولالدين)غيب (باطن) آن را ميتوان شناخت مثلا اگر به جسم خودمان نظر كنيم.
1 ـ بر پايه توحيد كه هر پديده مجموعهاي از اجزا است اول بايد مجموعه اجزايجسممان را شناسايي كنيم.
2 ـ بر پايه بعثت نظام موجود در بدن را بايد شناخت كه اجزا با چه كميت و كفيت درچه مكانهايي قرار دارد.
3 ـ بر پايه امامت مشاركت جمعي اجزاء را در رهبري بدن بايد شناسايي كرد كه هرجزيي در مجموعه بدن چه وظيفهاي برعهده دارد و با ديگر اجزا چگونه روابطتبادل معلومات ميكنند
4 ـ بر پايه عدالت بايد كه اجزاي اين پديده در مجموعة نظام و رهبري با همديگر درعدالت و تعادل قرار دارند يا نه يعني در مسير حركت خود به سوي كمال حركتميكند يا از مسير تكامل خارج شده و به سوي ناقص شدن در حركت است. و باشناخت مسير ميتوان
5 ـ بر پايه معاد يعني نتيجه مورد نظر از هستي و حركت پديده را بدست آورد كههمان جهت حركت موجود است. اگر بخواهيم افكار انسانها را شناسايي كنيم بازبايد آن فكر را در مجموعه نظام و رهبري و مسير و جهت شناسايي كرد. يعني برپايه اين مفاتيح الغيب يعني (اصول الدين) غيوب پديدهها را ميتوانيم شناساييكنيم اين غيوب نسبي است نه مطلق كه فقط از آن خداوند است. مفاتيح الغيوبهمان علم الكتاب است كه اصول معرفت جهان ميباشد و رمز قرآن است و علماسرار حروف است. سؤال اين است كه اين حروف در كجاست در جواب بايد گفتاين حروف، همان حروف مقطع قرآن است اين حروف بعد از حذف حروف تكراريآن 14 حرف است بر پايه اصول الدين از اين 14 حرف جملهاي ساخته ميشود كهداراي مجموعه نظام و رهبري و مسير و جهت است كه نتيجه آن معرّف صاحب سررسول الله است و راهي را نشان ميدهد كه پيامبر بدان وصيت كرد و وارث علم خودقرار داد و آن جلمه اين است:
صراطٌ عليٍ حقن مِسْكهُ يعني راهی است بر حفظ كردن مسك او را،
مسك در اين جملهاصول الدين و ضمير هُ اشاره به قرآن است. اين است رمز و اسرار حروف مقطع قرآن.علم تفسير قرآنرا رسول الله
مسك در اين جملهاصول الدين و ضمير هُ اشاره به قرآن است. اين است رمز و اسرار حروف مقطع قرآن.علم تفسير قرآنرا رسول الله
(ص) در علي و اوصياء بعدش قرار داد و آنها وارث علم الكتاب كرد همان طوري كهقبلا نوشتهايم
اصول الدين در قرآن داراي چندی اسم است كه عبارتند از:
1 ـ علم الكتاب 2 ـ كتاب مكنون
3 ـ كتاب مبين 4 ـ ام الكتاب
5 ـ سلطان مبين 6 ـ سنت الله
7 ـ ميزان 8 ـ نور
9 ـ برهان 1 ـ فرقان
11 ـ ملكوت 12ـ فطرت
13 ـ روح 14 ـ علم لدن
15 ـ تقوي 17- حبل الله
18-ذکر
جمعا 26 نام دارد که تعدادی اوردیم
و اگر كسي به اين اصول اعتصام كند ميتواند خود را به درجه طهارت برساند. اصولالدين حبل الله است كه در آل محمد قرار داده شد از اينرو، از قول امامان روايتشده است كه فرمودند ما حبل الله هستيم. چرا كه حبل الله در دست آنها بوده است.و در قرآن فرموده واعتصموا بحبل الله جميعاً و لا تفرقوا يعني چنگ بزنيد به حبلخدايي و متفرق نشويد. اگر مسلمانان به نماز خود توجه ميكردند و علت اين كه آلمحمد كما آل ابراهيم قرار داده شده است را ميدانستند و به علم آل محمد چنگميزدند امروز مسلمانان در اين حالت تفرقه و پراكندگي نبودند و همه كج فهميهاو انحرافات از آنجا ناشي شده است كه مسلمانان باب علم رسول الله را ترك كردند وهر كدام از جايي و از كسي كه مختص به علم تفسير قرآن نبودند ارتزاق كردند ومتفرق شدند.
در صورتي كه پيامبر فرموده بود
و قد تركت فيكم ما لن تضلوا بعدهُ ابداً ان اعتصمتم به كتاب الله و سنت رسوله
ترجمه:
و بدرستي كه ترك كردم در شما آنچه هرگز گمراه نميشويد ابداً چنانچه چنگزديد به او كتاب الله و سنت رسولش.
شرح:
در اعتصمتم به ضمير به مفرد است در نتيجه كتاب و سنت هر دو به ضمير به برميگردد و آن خود قرآن است. بنابراين اين حديث با حديث ثقلين نه نتها تعارضيندارد بلكه مكمل يكديگرند چرا كه اگر از دو طرف متساوي زير
كتاب و سنت = كتاب و اهل بيت
اگر كلمه كتاب را حذف كنيم نتيجه ميشود سنت = اهل بيت يعني سنت در اهلبيت است به اين دليل ساده است كه محمد و آل محمد صاحب علم الكتاب بودندچرا كه اين سنت همان سنت مفروضه است كه اگر به آن اعتصام شود انسانميتواند خود را مطهر كند همچنان كه محمد و آل محمد خود مطهرون بودند. ازاينرو علم الكتاب كه همان علم اسرار حروف مقطعه قرآن نيز ميباشد كليد طهارتاست پس بياييد اي مسلمانان علم اسرار را از آل محمد بياموزيم و بدان عمل كنيمو اگر تا صددرصد هم نتوانيم خود را مطهر كنيم تا درجهاي ميتوانيم خود را مطهركنيم.
31 ـ الدر مكنون و الجوهر المصون ـ شيخ محي الدين ابن عربي قال امام علي(رض) ورث علم الحروف من سيدنا محمد(ص) و اليه اشاره بقوله (ص) انا مدينةالعلم و علي بابها فمن اراد العلم فعليه بالباب
ترجمه:
ابن عربي گفت امام علي ارث برد علم حروف را از آقاي ما محمد (ص) و اشاره به اوقولش (ص) من شهر علمم و علي درب آن است. پس كسي كه خواست علم را پسبر اوست درب آن
شرح:
مسلمانان اين درب را گم كردند و صاحبان سنت غرباء شدند.
كتاب ينابيع الموده ج 3 ص 164
قال رسول الله(ص) ان الاسلام بدأ غريباً و سيعود غريباً و فطوبي للغرباء لما قيلله (ص) من هم غرباء قال (ص) هم الذين يصلحون ما افسدا الناس من سنتي منبعدي
ترجمه:
گفت رسول خدا (ص) همانا اسلام شروع شد غريب و بر ميگردد به غربت و خوشا بهغريبان وقتي گفته شد براي او (ص) چه كسانياند غريبان گفت ايشان آنان كهاصلاح ميكنند آن چه را كه فاسد كردند مردم از سنت من از بعد من.
شرح:
سئوال اين جاست كه در اين زمان چه كساني از آل محمد در ميان مسلمانانغريبترند در صورتي كه هر روز در نمازهاي پنجگانه خود بر آنها صلوات و بركاتميفرستند بدون آنكه تفكري در اين مورد كنند كه چرا محمد آل محمد صلوات وبركات فرستادن بر آنها در نماز و تشهد آن واجب شده است.
32 ـ كتاب مناقب ابن مغازلي الشافعي ـ قال جعفر صادق (ع)
قد ولدني رسول الله(ص) و انا اعلم كتاب الله و فيه بدء الخلق (قانون خلقت) و ماهو كائن الي يوم القيامه و فيه خبر السماء و خبر الارض و خبر الجنه و الخبر النارو خبر ما كان و ما يكون و انا اعلم ذلك كله كانما انظر الي كفي و ان الله يقول فيهتبيان كل شيء و يقول تعالي (ثم اورثنا الكتاب الذي اصطفينا من عبادنا) فنحنالذين اصطفانا الله جل شأنه و اورثنا الكتاب فيه تبيان كل شیء
ترجمه:
گفت جعفر صادق (ع) بدرستي كه پرورش داد مرا رسول الله (ص) و من ميدانمكتاب خدا را و در اوست شروع خلقت و آنچه اوست موجود تا روز قيامت و در اوستخبر آسمان و خبر زمين و خبر بهشت و خبر آتش و خبر آنچه بود و آنچه ميشود ومن ميدانم آن را همهاش گويا اينكه نگاه ميكنم به كفم و همانا خدا ميگويد دراوست شرح همه چيز و ميگويد خدا (سپس ارث داديم كتاب را به آنان كه برگزيديم از بندگانمان) پس ما هستيم آنان كه برگزيد ما را خداوند و ارث برديم كتابرا و در اوست تبين همه چيز.
33 ـ كتاب حلية الاولياء ابونعيم قال امام صادق (ع) علم الكتاب كله عندنا و مااعطي وزير سليمان ابن داود (ع) انما عنده حرف واحد من الاسم الاعظم و علمبعض الكتاب كان عنده قال تعالي (قال الذي عنده علم من الكتاب) اي بعضالكتاب (انا آتيك به قبل اَن يرتد طرفك) قال تعالي لموسي (ع) (و كتبنا له فيالالواح من كل شيء موعظه) بمن لتبعيض و قال في عيسي (ع) (و ليبين لكمبعض الذي تختلفون في) به كلمه لبعض و قال في علي (ع) (و من عنده علمالكتاب) اي كل الكتاب و قال تعالي (لا رطبٍ و لايابسٍ الا في كتاب مبين) و علمهذا الكتاب عنده
ترجمه:
گفت امام جعفرصادق (ع) علم كتاب همهاش نزد ما است و آنچه داده شد وزيرسليمان ابن داود (ع) فقط نزد اوست يك حرف از اسم اعظم و علم بعض كتاب بودنزدش. گفت خداوند (آنكه نزد اوست علمي از كتاب) يعني بعضي از كتاب (منآورندهام او را قبل از اينكه چشم بزني) گف خداوند به موسي (و نوشتيم براي او درالواح از هر چيزي موعظهاي) به از براي جزيي (اشاره دارد) و گفت در عيسي (و تابيان كند براي شما بعضي از آن كه اختلاف ميكنيد در او) با كلمه بعضي (اشاره بهجز دارد) و گفت در علي (و كسي كه نزد او است علم كتاب) يعني همه كتاب و گفتخداوند (نيست تري و خشكي مگر در كتاب مبين) و علم اين كتاب نزد او (يعنيعلي) است.
شرح:
و براي همين بود كه پيامبر (ع) فمرمود:
كتاب اصول كافي ج 1 ص 34
ان العلماء ورثة الانبياء يعني (همانا علماء ارث برنده از انبياءاند) سوال اين استكه كدام عالم وارث علم انبياء است اين وارثان فقط علماء آل محمد بودند و نيزفرمود:
كتاب بحار الانوار ج 2 ص 22
علماء امتي كانبياء بنياسرائيل يعني: (علماء امت من مانند انبياء بنياسرائيلند)انبياء بنياسرايل همان آل ابراهيم هستند و علماء امت محمد كه مانند آل ابراهيم
هستند فقط آل محمد است آنجا كه در نماز ميخوانيم محمد و آل محمد كماابراهيم و آل ابراهيم بايد پرسيد كدام يك از علماء امت محمد داراي علم كتابهستند كدام يك مطهر هستند. مطهر كسي ميتواند بشود كه علم الكتاب را داشتهباشد تا بتواند خود را از هر گناهي و خطايي حفظ كند و از طرفي ديگر فقط در شأنآل محمد است كه خداوند فرمود:
انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا
جز اينست كه ميخواهد خدا تا ببرد از شما پليدي را اي اهل بيت و پاك كند شما راپاك كردني)
محمد و آل محمد از هر رجس يعني از خطايي پاك بودند چرا كه صاحب علميبودند كه ملائكهها خادم آنها شده بودند و هستند و ميتوانستند از هر چيزي خبرداشته باشند و به همين دليل است كه امام صادق ميفرمايد: علم ماكان و مايكونيعني: علم آنچه بود و آنچه ميشود در ماست بايد ببينيم چگونه ملائكهها درخدمت ائمه بودند و چرا.
34 ـ كتاب مناقب ابن مغازلي الشافعي و كتاب ينابيع الموده القندوزي الحنفي
عن علي ابن ابي طالب (ع) قال رسول الله (ص) ما خلق الله خلقاً افضل مني و لااكرم عليه مني فقلت يا رسول الله فانت افضل ام جبريل فقال يا علي ان الله تباركو تعالي فضّل انبياء المرسيلين علي الملائكته المقربين و فضلني علي جميعالنبين و المرسلين و الفضل بعدي لك يا علي و للائمه من ولدك من بعدك و فانالملائكه من خدامنا و خدام محبنا يا علي الذين يحملون العرش و من حولهيسبحون بحمد ربهم و يستغفرون لِلذين آمنوا بولايتنا يا علي لو لانحن ما خلقالله آدم و لاحوا و لاالجنه و لاالنار و لاالسماء و لاالارض فكيف لا نكون افضل منملائكه وقد سبقناهم الي معرفة ربنا وتسبيحه و تهليله و تقديسه لانّ اول ما خلقالله عزوجل انوارنا فانطقنا بتوحيده و تسبيحه و تهليله و تقديسه ثم خلقالملائكه فلما شاهدوا انوارنا نوراً واحداً استعظموا امرنا فسبحنا لتعلم الملائكه اناخلق مخلوقون و انه تعالي منزه عن صفاتنا فسبحت الملائكه تسبيحنا و نزهتهعن صفاتنا فلما شاهدوا عظم شأننا هللنا لتعلم الملائكه ان لا اله الا الله و انا عبيد ولسنا بالهه يجب ان تعبد معه او دونه فقالوا لا اله الا الله فلما شاهدوا كبر محلناكبّرنا لتعلم الملائكه ان الله اكبر فلا ينال مخلوقه عظم المحل الا به فلما شاهد ماجعله الله لنا من العز و القوه قلنا لاحول و لاقوة الا بالله لتعلم الملائكه ان لاحول ولاقوه الا بالله فلما شاهدوا ما انعم الله به علينا و اوجبه لنا من فرض طاعة الخلقايانا قلنا الحمدلله لتعلم الملائكه ان الحمد لله علي نعمته فقالت الملائكهالحمدلله فبنا اهتدوا الي معرفة توحيد الله و تسبيحه و تهليله و تكبيره و تحميدهو ان الله تبارك و تعالي خلق آدم (ع) فاودعنا في صلبه و امر الملائكه بالسجود لهتعظيماً و اكراماًله و كان سجودهم لله عبوديه و لادم اكراماً و طاعة لِامر الله لكوننافي صلبه و فكيف لانكون افضل من الملائكه و قد سجدوا لآدم كلهم اجمعون و انهلمّا عرج بي الي السماء اذن جبرائيل مثني مثني و اقام مثني مثني ثم قال تقدم يامحمد و فقلت يا جبرائيل القدم عليك فقال نعم ان الله تبارك و تعالي فضل انبياءعلي ملائكته اجمعين و فضلك خاصه علي جميعهم فتقدمت فصليت بهم و لافخرلما انتهيت الي حجب النور قال جبرائيل تقدم يا محمد و تخلّف هو عني فقلت ياجيرائيل في مثل هذا الموضع تفارقني فقال يا محمد ان هذا انتهاء حد الذيوضعتني الله فيه فان تجاوزته احترقت اجنحتي بتعدي حدود ربي جل جلاله فزجبي النور زجه حتي انتهيت الي حيث ماشاءالله من علو ملكه فَنوديت يا محمد انتعبدي و انا ربك فاياي فاعبد و عليَّ فتوكل و خلقتك من نوري و انت رسوليالي خلقي و حجتي علي بريتي لك ولمن اتبعك خلقت جنتي و لمن خالفكخلقت ناري و لَاوصيائك اوجبت كرامتي فقلت يارب و من اوصيائي فنوديت يامحمد اوصيائك المكتوبون علي سرادق عرشي فنظرت فرايتُ اثني عشر نوراً وفي كل نور سطراً اخضر عليه اسم وصي من اوصيائي اولهم علي و آخرهم القائمالمهدي فقلت يارب هولاء اوصيائي من بعدي فنوديت يا محمد هولاء اوليايياحبائي و اصفيائي و حججي علي بريتي و هم اوصياؤك و عزتي و جلالي لاطهرنالارض بآخرهم المهدي من الظلم و لاملكنه مشارق الارض ومقاربها و لاسخرنله الرياح و لَاَذللن له السحاب الصعاب و لَارقينه في الاسباب و لَاَنصرنه بجندي ولَامدنه بملائكتي حتي تعلوا دعوتي و يجمع الخلق علي توحيدي ثم لَاَديمن ملكهو لَاداولن الايام بين اوليائي الي يوم القيامه
ترجمه:
از علي بن ابي طالب (ع) گفت رسول خدا (ص) خلق نكرد خدا خلقي بهتر از من و نهگراميتر از من گفت علي ـ گفتم يا رسول الله پس تو افضلتري يا جبريل پس گفت ياعلي همانا خداوند تبارك و تعالي برتري داد انبياء مرسلين را بر ملائكهاش مقربينو برتري داد مرا بر جميع پيامبران و مرسلين و فضل بعد من بر توست يا علي و ائمهاز فرزندانت از بعد تو پس همانا ملائكهها از خدمتكاران ما و خدمتكاران دوستانمايند يا علي آنان كه حمل ميكنند عرش (حياتاست که درکره زمیناست) را كساني كه در اطرافش فعاليتميكنند به ستايش پروردگارشان و استغفار ميكنند بر آنان كه ايمان آوردند. بهولايت ما يا علي اگر نبوديم ما خلق نميكرد خدا آدم و نه حوا را و نه بهشت و نهآتش و نه آسمان و نه زمين را پس چگونه نباشيم بهتر از ملائكه و بدرستي كهسبقت گرفتيم به شناخت پروردگارمان و تسبيح و تهليل و تقديس براي اين كه اولآن چه كه خلق كرد خداي عزوجل نور ما است پس به سخن آورد به توحيدش وتسبيحش و تهليلش و تقديسش پس خلق كرد ملائكهها را پس وقتي ديدندنورهاي ما را نوري يگانه بزرگ شد امر ما و تسبيح كرديم تا بدانند ملائكهها همانا ماخلق شده و مخلوقيم و همانا او (خدا) منزه است از صفات ما پس تسبيح كردندملائكهها، به تسبيح ما و تنزيه كردندنش از صفات ما پس وقتي مشاهده كردندعظمت شأن ما را تهليل كرديم تا بدانند ملائكه همانا نيست مطلقي (اله) الا الله وهمانا ما بندگانيم و نيستيم خدا. واجب است كه مبادا پرستش شود با او غيرش پسگفتند نيست خدايي مگر الله پس وقتي مشاهده كردند بزرگي مقام ما را تكبيركرديم تا بدانند ملائكه همانا خداوند بزرگتر است پس نميرسد مخلوقش بهعظمت او مگر به او. پس وقتي مشاهده كردند آنچه قرار داد خدا براي ما از عزت وقوت گفتيم نيست احاطه و نيرويي مگر براي خدا تا بدانند ملائكهها همانا نيستاحاطه و نيرو مگر براي الله پس وقتي مشاهده كردند آن چه نعمت خدا به او بر ما وواجب كردش براي ما از فرض اطاعت خلق ما را گفتيم ستايش براي خداست تابدانند ملائكهها همانا ستايش براي خداست بر نعمتش. پس گفتن ملائكههاستايش براي خداست پس به سبب ما هدايت يافتهاند به شناخت توحيد خدا وتسبيحش و تهليش و تكبيرش و ستايشش و همانا خداوند تبارك و تعالي آفريدآدم را پس قرار داد ما را در صلبش و امر كرد به ملائكهها به سجود براي او به تعظيمو تكريم براي او و بود سجدهشان براي خدا به عبادت و براي آدم به تكريم و اطاعتبراي امر خدا به وجود ما در صلبش پس چگونه نباشيم افضلتر از ملائكهها وبدرستي كه سجده كردند به آدم همه جميعاً و همانا وقتي كه به معراج برده شدم بهآسمان اجازه گرفت جبريل دو تا دو تا و برپا ايستادند دو تا دو تا سپس گف جلو برويا محمد پس گفتم يا جبريل جلو برو تو بله همانا خداوند تبارك و تعالي فضيلتداد انبياء را بر ملائكهها همگي و فضيلت داد ترا مخصوصاً بر همهشان پس جلورفتم پس نماز خواندم ايشان را، و نيست فخري بالاتر از اين، پس وقتي كه پايانكردم به حجاب نور گفت جبريل جلو برو يا محمد و عقب رفت او از من پس گفتم ايجبريل در اين مكان جدا ميشوي از من پس گفت يا محمد همانا اين انتهاي حداست كه قرار داد خدا براي من و در او، پس چنانچه تجاوز كردم بسوزد بالهاي منتجاوز حدود پروردگارم پس فرا گرفت مرا نور فراگرفتني تا تمام كردم به طوري كهآنچه خواست خدا از علو ملك خدا پس صدا كرده شد اي محمد تو بندة مني و منپروردگارت پس مرا پرستش كن و بر من توكل كن. و خلق كردم تو را از نور خودم و توفرستاده مني به خلقم و راهنمايي بر آفريدگان من براي توست و بر كساني كهپيروي ميكنند ترا آفريدم بهشتم را و براي كساني كه مخالفت كردند تو را آفريدمآتش را و براي اوصياء تو واجب كردم كرامت خود را پس گفتم اي خدا و چهكسانياند اوصياي من پس ندا داده شد اي محمد اوصياي تو كه نوشته شده برسقف عرش (آسمان كه سقف زمين است و حيات يعني عرش بر زمين است) پسنظر كردم پس ديديم دوازده نور را و در هر نور سطري سبز كه بر اوست اسم وصيي ازاوصيايي من. اولشان علي و آخرشان مهدي قائم است. پس گفتم اي خدا اينهااوصياي منند از بعد من پس ندا داده شد اي محمد اينها اولياء و دوستان منند. واوصيا و راهنمايي بر بندگان من و ايشان اوصياي تو اند سوگند به عزت و جلالتمالبته پاك ميكنم زمين را به سبب آخرشان مهدي از ستم البته امكان ميدهمششرق و غرب زمين را و مسخر ميكنم براي او باد و ابرهاي سخت را و ترقي ميدهمبه وسائل او را و ياري ميكنم به لشگرهايي و كمك ميكنم با ملائكههايم تا پيروزييابد دعوت من و اجتماع كنند مردم بر توحيد من سپس ادامه ميدهم ملكش را ودولت ميدهم روزگاران را ميان اولياء خود تا روز قيامت.
شرح:
در اين حديث بلند طولاني ديديم چگونه ملائكهها خدام محمد و آل محد هستندو چون محمد و آل محمد انوارشان قبل از ملائكه خلق شده بود و ملائكهها توحيدالهي را از انوار محمد و آل محمد تعليم گرفتند پس محمد و آل محمد معلمملائكهها نيز بودند . از اينرو معلم مردم هم شدند. و چون داراي علم الكتاب بودند وما امروز در نقطه صفر علم الكتاب را ياد گرفتيم هنوز راه پيشرفت براي كسبدرجات بالاتري وجود دارد چرا كه خداوند در قرآن ميفرمايد:
سوره مجادله آيه 11:
والذين اوتوا العلم درجات يعني: و آنان كه داده شدند علم را درجاتي دارند.
سوره يوسف آيه 76:
و فوق كل ذي علم عليم يعني: و بالاي هر صاحب علمي عالمتري است.
بنابراين علم الكتاب علمي است كه هم قوانين هستي است و هم اصول همهرشتههاي علمي ميباشد. و به همين دليل مفتاح معرفت قرآن و همه مخلوقاتهستي است. و در سلسله مراتب خلقت همه مخلوقات از اين قانون خلق شدهاند. ودر اين جا به اين مطلب نيز يادآوري كنيم كه مراتب سير نزولي خلقت بر پايه اصولالدين چنين بوده است.
1 ـ اول چيزي كه خداوند بر پايه اصول الدين خلق كرد نور بود و از آن نور وجودنوراني محمد و آل محمد خلق كرده شد.
2 ـ سپس همان نور اول را خداوند تنازل داد و روح را خلق كرد و از روح ملائكهها راخلق كرد و به همين دليل بود كه ملائكهها از نظر وجود در درجه پايينتري از وجودنوراني محمد و آل محمد بودند. و بوسيله آنها به معرفت الهي نايل شدند.
3 ـ پس خداوند روح را تنازل داد و آتش را، از آن خلق كرد و از آتش جن را خلق كردو به همين دليل جن از نظر وجود كدرتر و ضعيفتر از ملائكهها ميباشد. به هميندليل بود كه وقتي كه جن خواست براي حضرت سليمان عرش ملكة سباء بياورد، بهامر عاصف بن برخيا ملك، زودتر از جن عرش را حاضر كرد.
4 ـ پس نار تنازل دارد و عناصر را از آن خلق كرد و عناصر خاك و آب و... خلق كرد
5 ـ سپس از خاك و آب (عرش يعني حيات را كه عبارت است از نبات، حيوان وانسان را) خلق كرد. چرا كه هر موجود زنده خاكي را خداوند با آب زنده ميكند وعرش خداوند هم اساسش آب است. و در قرآن ميفرمايد:
و كان عرشها علي الماء يعني: (و بود و هست عرشش بر آب)
و از طرف ديگر ميدانيم، كه همه موجودات زنده بر پايه آب خلق شدهاند
سوره الانبياء آيه 30:
وجعلنا من الماء كل شيء حي يعني: و قرار داديم از آب هر چيزي را زنده
بنابراين اگر دو طرف تساوي زير را بنگريم.
عرش بر پايه آب است = حيات از آب است و اگر از دو طرفين تساوي آب را حذفكنيم عرش = حيات ميشود. و چون خداوند رب عرش است يعني هر لحظه عرشرا تدبير ميكند از اينرو خداوند هر لحظه در شأني است به همين دليل است كه درآيه 3 سوره يونس ميفرمايد:
ثم استوي علي العرش يدبر الامر يعني: سپس خداوند پرداخت به تسويه عرش وميفرمايد: تدبير ميكند امر را يعني امر عرش كه حيات است همواره خداوندمشغول خلق آن است و تدبير عرش تمام نشده است.
در صورتي كه در آيه 29 از سوره بقره ميفرمايد:
ثم استوي الي السماء فسواهن سبع السموات
يعني: سپس پرداخت به آسمان وتسويه كردش هفت آسمان را.
يعني: سپس پرداخت به آسمان وتسويه كردش هفت آسمان را.
در صورتي كه در اين آيه خداوند ميفرمايد: به تسويه آسمان پرداخت، و آن راتسويه كرد. يعني خلقت آسمان تمام شده است. در صورتي كه، در آيه، ثم استويالعرش يدبر الامر ادامه دارد چرا كه امر خلقت حيات همواره مستمر است. و بههمين دليل نيز ميفرمايد:
در آية 29 سوره الرحمن:
كل يوم هو في شأن يعني: هر لحظه او در كاري است.
بنابراين فهميديم كه عرش حيات است و حيات در كره زمين است و كره زمينجزيي از كل كائنات يعني از كرسي است. و ناگفته نماند كرسي نيز در لوح محفوظاست و لوح محفوظ همان فضاء است چرا كه كل كائنات در فضاء قرار دارد. و هركرهاي در اين فضاي بيكران يك زمين است و در اطراف خود جوي دارد كه همانآسمان آن زمين است. وقتي كه خداوند از زمين و آسمان حرف ميزند در واقع ازهمه زمينها و آسمانها حرف ميزند و ميدانيم همه آسمانها و زمينها در كرسياست. و چون كرسي كل كائنات است و كل كائنات در فضاء است پس كرسي در لوحمحفوظ است. به معني ديگر، كرسي حكومت خداوند است و زمين كه حيات در آناست در واقع پايتخت خداوند است كه عرش در آن قرار دارد. و به همين دليلانسان را خليفة خود بر زمين قرار داده است. و انسان روزي به همه كرسي (آسمانهاو زمينها) دست خواهند يافت و اين بستگي به اين دارد، كه انسان چه وقت بتواندبه درجهاي بالاتري از علم كتاب دست يابد و تمام علومي كه بشر تا به امروز به آندست يافته است جزيي از علم الكتاب ميباشد. هر اندازه علم افزايش يابد انسان بهدرجه بالاتري از علم الكتاب دست مييابد تا روزي كه بتواند انسان ملائكهها را بهاستخدام خود در آورد و خواهد كرد چون از اول ملائكهها بر انسان سجده كردنديعني خدمتگزاري انسان را پذيرفتهاند اما ممكن است اين امر بعد از رجعت مهديكما عيسي (ع) بوجود آيد ولي از محالات نيست، چرا كه همان طور كه گفتيم انسانخليفه خداست و اين كه چرا انسان اشرفتر از ملائكههاست، به اين دليل است كهوجود انسان مركب از عناصر ـ نار ـ روح ـ و نور است. نوري كه محمد و آل محمد از آننور خلق شده بودند در وجود هر انساني نيز هست. و آن وجود نوراني در جسمانسان عقل است كه بر پايه نور اصول الدين كار ميكند و نور علي نور ميشود وانسان به وسيله عقل خدا و انبياء را ميشناسد واوصياء انبياء را ميشناسد و خدا راپرستش ميكند و به وسيله اين نور اختراعات و اكتشافات ميكند و هر روز تقدم وپيشرفت پيدا ميكند اين نور در وجود ملائكهها وجود ندارد. وقتي كه خداوند نورمحمدو آل محمد را خلق كرد نور محمد و آل محمد را در جسم آدم و حوا قرار داددر سجدهاي ملائكهها بر آدم و حوا كردند، نور محمد و آل محمد نيز مورد سجدهواقع شد كه در صلب و ترائب بودند.
35 ـ كتاب مناقب ابن مغازلي الشافعي
عن حسن ابن علي قال سمعت جدي (ص) يقول خلقت من نور الله و خلق اهل بيتيمن نوري (با همان قوانين)
ترجمه:
شنيدم جدم (ص) گفت خلق شدم از نور خدا و خلق شد اهل بيتم از نور من
و نيز در همين كتاب آمده است
قال رسول الله (ص) كنت انا و علي نوراً عن يمين العرش بين يدي الله عزوجليسبح الله ذلك النور و يقدسه قبل ان يخلق آدم باربعه عشر الف عام فلم يزل انا وعلي شيء واحد حتي افترقا في صلب عبدالمطلب فجزء انا و جزء علي
ترجمه:
گفت رسول خدا (ص) بودم من و علي نوري از بركت عرش (حيات) در پيشگاهخداوند تسبيح ميكند خدا را آن نور و تقديس ميكردش قبل از اينكه خلق شودآدم به 14 هزار سال پس پيوسته من و علي چيز يگانه بوديم تا جدا شديم در صلبعبدالمطلب پس جزئي من و جزئي علي شد.
36 ـ كتاب فرائد السمطين حموين الشافعي
قال رسول الله (ص) كنت انا و انت يا علي نوراً بين يدي الله تبارك و تعالي منقبل اَن يخلق الله آدم باربعه عشر الف عام فلما خلق آدم سلك ذلك النور فيصلبه فلم يزل الله ينقله من صلب الي صلب حتي اقروه في صلب عبدالمطلب ثمقسّمه قسمين فاخرج قسماً في صلب ابي عبدالله و قسماً في صلب عمي ابي طالب فعلي مني و انا منه لحمه لحمي و دمه دمي
ترجمه:
بودم من و تو يا علي نوري در پيشگاه خداوند تبارك و تعالي از قبل اينكه خلق شودآدم به 14 هزار سال پس وقتي كه خلق شد آدم داخل شد آن نور در صلبش پسپيوسته خداوند نقل ميكردش از صلبش به صلبي حتي قرار دادش در صلبعبدالمطلب سپس قسمت كردش دو قسمت پس بيرون آورد قسمتي را در صلبپدرم عبدالله و قسمتي را در صلب عموي من
ابي طالب پس علي از من است و من از او گوشتش، گوشت من خونش خون من
ابي طالب پس علي از من است و من از او گوشتش، گوشت من خونش خون من
شرح:
به همين دليل است در احاديث ديگر علي را رسول الله (ص) نفس خود معرفيميكند.
37 ـ كتاب رياض النضره محب طبري ج 2 ص 162
قال رسول الله (ص) ما من نبي الا وله نظير في امته و علي نظيري
ترجمه:
گفت رسول خدا (ص) نيست از پيامبري مگر و براي اوست نظيري در امتش و علينظير من است
38 ـ كتاب مناقب اهل البيت ص 90
عن عائشه (رض) قالت للنبي (ص) من خير الناس بعدك يا رسول الله؟ فقال عليابن ابي طالب هو نفسي و انا نفسه
ترجمه:
از عائشه (رض) گفت به پيغمبر چه كسي بهترين مردم بعد از تو است يا رسول الله؟پس گفت (ص) علي ابن ابي طالب او خود من و من خود او هستم.
شرح:
چون كه از اول خلقت از نور واحدي خلق شدهاند از اينرو رسول الله (ص) ميگويد(پس علي از من و من از او هستم گوشتش گوشت من و خونش، خون من است)علي وارث علم رسول الله ميشود و راه رسول الله را يعني ادامه رسالت پيامبر را درتبليغ و تعليم مردم را ادامه ميدهد و امام در دين ميشود و تا اينجا معلوم شد كهمحمد و علي نور واحدي بودند اما بايد ديد بقيه آل محمد چگونه از اين نور بوجودآمدهاند بايد دانست كه نور محمدي در وجود فاطمه (ع) ادامه يافت و وقتي كهفاطمه با علي ازدواج كردند اين دو نور باز متحد شدند و حسن و حسين ادامه يافتو پس ازدواج فاطمه بنت حسن با علي بن حسين دوباره اين نور متحد شد تا اماممهدي (ع) ادامه يافت
39 ـ هيثمي في مجمعه ج 9 ض 204
قال رسول الله (ص) ان الله امرني ان ازوج فاطمه من علي ففعلت
ترجمه:
گفت رسول الله (ص) همانا خداوند امر كرد مرا كه ازدواج دهم فاطمه را به علي پسانجام دادم
و كنز العمال ج 6 ص 153
قال رسول الله (ص) ان الله امرني ان ازوج فاطمه من علي
ترجمه:
گفت رسول خدا (ص) همانا خداوند امر كرد مرا كه ازدواج نمايد فاطمه و علي
40 ـ 1 ـ ذخائر العقبي طبري ص 31 ـ 84
2 ـ كنز العمال ج 6 ص 152
3 ـ فيض القدير ج 2 ص 215
4 ـ صواعق المحرقه ص 74
5 ـ كنوز الحقايق ص 29
قال رسول الله (ص) لو لم يخلق علي ما كان لفاطمه كفؤ
ترجمه:
گفت رسول خدا (ص) اگر خلق نميشد علي نبود براي فاطمه همتا
41 ـ كنز العمال 6 ص 152
2 ـ فيض القدير ج 2 ص 222
3 ـ صواعق المحرقه ص 74
4 ـ هيثمي في مجمعه ج 9 ص 172
5 ـ رياض النضره ج 2 ص 168
قال رسول الله (ص) ان الله عزوجل جعل ذريّة كل نبّي في صلبه و ان الله تعالي جعلذريتي في صلب علي ابن ابيطالب
ترجمه:
گفت رسول خدا (ص) همانا خداوند قرار داد ذريت هر پيامبر را در صلبش و هماناخدا قرار داد ذريت مرا در صلب علي ابن ابي طالب
42 ـ 1 ـ جامع الصغير للسيوطي
2 ـ طبراني في كبير
3 ينابيع الموده ج 2 ص 11
عن عائشه (رض)قال رسول الله (ص)كل بني آدم ينتمون اي عصبتهم الا ولدفاطمه فانا وليهم و انا عصبتهم
ترجمه:
از عائشه (رض) گفت رسول خدا (ص) هر بني آدمي منسوبند يعني به رگشان مگرفرزند فاطمه پس من وليشان هستم و من رگشان هستم .
43 ـ كنز العمال ج 6 ص 216
قال رسول الله ان لكل بني اب عصبه ينتمون اليها الا ولد فاطمه فانا وليهم و اناعصبتهم هم عترتي خلقوا من طينتي ويل للمكذبين بفضلهم من احبهم احبه الله ومن ابغضهم ابغضه الله
ترجمه:
گفت رسول خدا (ص) همانا براي هر فرزندان پدر رگ است كه منسوبند به او مگرفرزند فاطمه پس من وليشان هستم و من رگشان هستم ايشان عترت منند خلقشدند از طينت من واي بر تكذيب كنندگان به فضلشان هركس دوست داردشاندوست داردش خدا و هركس كينه ورزدشان، كينه ورزدشان خدا
44 ـ كتاب جواهر العقدين نورالدين علي سمهودي
2ـ رياض النضره ج 2 ص 183
3 ـ صواعق المحرقه ص 84
4 ـ ابن حجر عسقلاني في لسان الميزان ص 97
5 ـ علي ابن سلطان في مرقاته ج 5 ص 574
في تزويج فاطمه بعلي (رض) عنهما
عن انس (رض) قال كنت عند النبي (ص) فغشيه الوحي فلما افاق قال يا انساتدري بما جاءني به جبرائيل من عند صاحب العرش عزوجل قلت بابي و امي بماجاءك قال، قال جبرائيل ان الله يامرك ان تزوج فاطمه بعلي فانطلق فادع لي ابابكرو عمر و عثمان و طلحه و زبير و نفراً من الانصار قال فانطلقت فدعوتهم فلما اناخذوا مقاعد هم قال رسول الله(ص) (الحمدلله المحمود بنعمته المعبود بقدرته والمطاع سلطانه المرهوب عن عذابه و سطوته النافذ امره في سمائه و ارضه الذيخلق الخلق بقدرته و ميزهم باحكامه واعزهم بدينه و اكرمهم بنبيه (ص) و ان الله تبارك اسمه و تعالت عظمته جعل المصاهره سبباً لاحقاً و امراً مفترضاً و انتج بهاالارحام و انتظم بها الانام و قال عز من قائل (هو الذي خلق من الماء بشراً فجعلهنسباً و صهراً و كان ربك قديراً) (فامر الله تعالي يجري الي قضائه و قضائه يجريالي قدره و لكل قدر اجل و لكل اجل كتاب يمحو الله مايشاء و يثبت و يحكم مايريد و عندهام الكتاب) ثم قال ان الله امرني ان ازوج فاطمه بعلي ابن ابي طالبابن عمي فاشهدوا انّي قد زوجته بها و قال يا علي ان الله تبارك و تعالي امرنيازوجك فاطمه اني قد زوجتكما علي اربع مائه مثقال فضه فقال علي قد رضيتهايا رسول الله و رضيت بذلك عن الله العظيم و رسول الكريم ثم ان علياً خرّ ساجداًلله شكراً فلما رفع رأسه قال رسول الله جمع الله شملكما و اعّزجدكما و اطابنسلكما و جعل نسلكما مفاتيح الرحمه و معادن الحكمه و امن الامه و بارك الله بكما و بارك فيكما و بارك عليكما و اسعد كما و اخرج منكما الكثير الطيب اللهمانهما مني و انا منهما اللهم كما اذهبت عني الرجس و طهرتني فاذهب عنهماالرجس و طهر هما و طهر نسلهما قال انس و الله لقد اخرج الله منهما الكثير الطيب
ترجمه:
در ازدواج فاطمه با علي
از انس (رض) گفت بودم نزد پيامبر (ص) پس فرا گرفت او را وحي پس وقتي كه بهخود آمد گفت يا انس آيا ميداني چه چيزي آورد جبرائيل از نزد صاحب عرش(حيات) گفتم پدر و مادرم فدايت چه چيزي آورد جبراييل گفت: گفت جبرائيلهمانا خداوند امر كرد تو را كه تزويچ كن فاطمه را با علي پس راه بيفتد و صدا كنبراي من ابوبكر و عمر و عثمان و طلحه و زبير و تعدادي از انصار را گفت پس راهافتادم پس صدا كردمشان پس وقتي كه جا گرفتند گفت رسول خدا (ص) (ستايشبراي خدا، خداي ستايش شده به نعمتش عبادت شده به قدرتش اطاعت شدهسلطانش ظاهر شده از عذابش و اراده عملي امرش در آسمانش و زمينش آنچه كردخلق كرد خلق را به قدرتش و ممتاز كردشان به احكامش و عزت دادشان به دينشو گرامي كردشان به پيامبرش (ص) و همانا خدا تبارك نامش و برتر شد عظمتشقرار داد پيوند را سببي پيوسته و امري واجب و نتيجه داد به آن رحمهها و نظاميافت به آن مردم و گفت: عزيز از قولش (اوست آنكه خلق كرد از آب بشري را پسقرار داد سببي و پيوندي و بود پروردگارت توانا) پس امر خداوند جاريان دارد بهقضايش و قضايش جريان دارد به قدرتش و براي هر قدر اجلي است و براي هر اجلكتابي است محو ميكند خدا آنچه را ميخواهد و ثابت ميكند و حكم ميدهد بهآنچه ميخواهد و پيش اوست اصول كتاب) سپس گفت همانا خداوند امر كرد مرا كهازدواج بدهم فاطمه را با علي پسر عمويم پس شاهد باشيد همانا بدرستي كه ازدواجدادمش به او و گفت يا علي همانا خداوند تبارك و تعالي امر كرد مرا ازدواج دهمت بافاطمه همانا من بدرستي كه ازدواج دادمتان بر چهارصد مثقال نقره پس گفت عليبدرستي كه راضي شدم به او يا رسول الله و راضي شدم به آن از خداوند عظيم ورسول كريم سپس همانا علي به رو افتاد سجده كنان براي خدا شكر كردن را پسوقتي بلند كرد سرش را گفت به علي رسول الله جمع كرد خدا جمعتان را
و عزت داد ذاتتان را و پاك كرد نسلتان را و قرار داد نسلتان را كليدهاي رحمت و معدنحكمت و امن امت و بركت داد خدا براي شما و بركت داد در شما و بركت داد بر شما و سعادتداد شما را و بيرون آورد بسيار پاكان خداوندا همانا ايشان از منند و من از ايشانخداوندا همچنان كه بردي
و عزت داد ذاتتان را و پاك كرد نسلتان را و قرار داد نسلتان را كليدهاي رحمت و معدنحكمت و امن امت و بركت داد خدا براي شما و بركت داد در شما و بركت داد بر شما و سعادتداد شما را و بيرون آورد بسيار پاكان خداوندا همانا ايشان از منند و من از ايشانخداوندا همچنان كه بردي
از من پليدي را و پاك كردي مرا پس ببر از ايشان پليدي را و پاك كن ايشان را و پاككن نسلشان
گفت انس سوگند به خدا البته بدرستي كه بيرون آورد خدا از آن دو بسيار پاكان را.
شرح:
يازده امام را خداوند از ازدواج فاطمه و علي بوجود آورد كه بعد از رسول وارث علمرسول الله (ص) شدند و امروز ما توانستهايم به درجهاي از اين علم دست يابيم.
ادامة بقيه حديث
45 ـ1 ـ فلما كانت ليله البناء (زفاف) قال رسول الله (ص) يا علي لا تحدث شياًحتي تلقائي و فدعا النبي (ص) بماء فتوضأ منه ثم افرغه علي' علي و فاطمه(رض) عنهما
ترجمه:
پس وقتي كه بود شب زفاف گفت رسول خدا (ص) يا علي كاري نكن تا بيايم پسخواست پيامبر
آبي را پس وضو گرفت از آن سپس خالي كردش بر علي و فاطمه.
2 ـ 1ـ كتاب رياض النضر ج 2 ص 181
2 ـ ابن حجر هيثمي في مجمعه ج 9 ص 207
3 ـ مستدرك صحيحين ج 3 ص 159
4 ـ ذخائر القعبي ج 1 ص 29
5 ـ مناقب احمد ابن حنبل
6 ـ خصائص نسائي ص 32
7 ـ طبقات ابن سعد ج 8 ص 14
فارسل النبي (ص) لاتقارب امرأتك حتي آتيك فجاء النبي (ص) و دعا بماء فقالفيهماشاءالله ان يقول ثم نضح منه علي' وجه علي ثم دعاء فاطمه فقامت اليه تعثرفي ثوبها من الحياء فنضح عليها ايضاً
ترجمه:
پس فرستاد پيغمبر (به علي) نزديك نشود به همسرت تا بيايم پس آمد پيامبر وخواست آبي را سپس گفت در آب آنچه خدا خواست كه بگويد سپس ريخت از او برصورت علي سپس خواست فاطمه را پس ايستاد فاطمه مقابلش ميلرزيد درلباسش از حياء پس ريخت بر او همچنين(آب را)
46 ـ 1ـ كتاب حليه الاولياء ج 2 ص 75
2 ـ كنز العمال ج 7 ص 113
3ـ ذخائر العقبي ص 27
4 ـ نظم الدر للسمطين ـ الحافظ جمال الدين الزرندي المدني
ان النبي (ص) دعا ماء فمجّ فيه و غسل وجهه و قديمه ثم اخذ كفاً من ماء فنضحهعلي راس فاطمه و كفاً بين ثديها ثم امرها ان ترش بقية الماء علي سائر بدنها ثمدعا ماء بمغضب آخر و فصنع بعلي كما صنع بفاطمه ثم قال اللهم انهما مني و انامنهما اللهم كما اذهبت عني الرجس و طهرتني فاذهب عنهما الرجس و طهرهما ثمقال جمع الله شملكما و بارك لكما في شبليكما و بارك فيكما واصلح بالكما ثمقام واغلق عليهما باب البيت بيده المباركه و يدعو لهما حتي دخل في بيته قلت انشبليكما معناه الحسن و الحسين فقد جاء في الخبر ان الجبرائيل امر النبي (ص) انيسميهما باسمي ابني هارون شبراً و شبيراً لَان علياً منه بمنزله هارون من موسيفقال (ص) ان لساني عربي فاسميهما بمعناهما اي حسناً و حسيناً
ترجمه:
همانا پيامبر (ص) خواست آبي پس مزه مزه كرد در او و شست صورتش را و قدمشرا و سپس گرفت مشتي از آب پس ريخت بر سر فاطمه و مشتي ميان سينهاش وسپس امر كردش اينكه بپاشد بقيه آب را بر سائر بدنش سپس خواست آب به ظرفيديگر و پس انجام داد به علي همچنان كه انجام داد به فاطمه سپس گفت همانا آندو از من و من از آن دو هستم خدايا همچنان كه بردي از من پليدي را و پاك كرديمرا پس ببر از آن دو پليدي را و پاك كن آن دو را سپس گفت جمع كرد خدا جمعتانرا و بركت داد بر شما در فرزندانتان و بركت داد در شما و اصلاح كرد فكرتان را سپسبرخاست و بست بر آن دو درب خانه به دست مباركش و دعا كرد بر آن دو تا داخلشد در خانهاش گفتم فرزندانشان معنايش حسن و حسين است پس بدرستي كهآمد در خبر همانا جبراييل امر كرد پيامبر را اينكه ناميدشان به اسمهاي فرزندانهارون شبر و شبير براي اينكه علي از او به منزله هارون از موسي بود پس گفت(ص) همانا زبانم عربي است پس ناميدمشان به معنايش يعني حسن و حسين.
شرح:
1 ـ ازدواج علي و فاطمه (ع) به امر خدا بوده است براي هدف معيني انجام گرفتهاست و آن ايجاد آل محمد است.
2 ـ نور محمد و علي كه در عبدالمطلب تجزيه شده بود با ازدواج علي و فاطمه متحدشد
3 ـ طبق خطبه ازدواج كه پيامبر قرات كرده اين ازدواج بر پايه علم الكتاب انجامگرفته است
4 ـ نسلشان را كليدهاي رحمت معادن حكمت و امن امت خوانده است و بركت را درخودشان و در فرزندانشان قرار داده است و بركت استمرار علم الكتاب در آنهاست
5 ـ ميفرمايد خدايا اين دو از منند و من از اين دو هستم اين بيان اشاره به مبداءخلقت نور محمد و آل محمد است. خدا نور محمد و آل محمد را نور واحدي قرارداده است محمد و آل محمد نور يگانه بودند و هستند كه مأموريت خاصي راخداوند بر ايشان محول نموده است و آن هدايت بشر از ظلمت شرك به نور توحيد ودادن موازين شناخت پديدهها و قرآن به ايشان است.
به همين دليل بود كه پيامبر ميفرمود از محمد و آل محمد پيروي كنيد و اگرپيروي كنيد لن تضلوا بعدي ابداً تحقق پيدا ميكند چرا؟
6 ـ اولاً طبق آيه طهارت پاك از رجس بودند ثانياً وقتي پيامبر (ص) به علي ميگويدنزديك نشوي به همسرت (فاطمه) تا من بيايم و وقتي ميآيد در آبي كه حاضرميكنند پيامبر ميخواند الي ما شاءالله و به روي علي و فاطمه ميپاشد در واقعزمينه انتقال علم الكتاب را در آن دو و در نسل آن دو قرار ميدهدو از اينرو آلمحمد صاحب سر پيامبر (ص) ميشوند.
7 ـ و بركت را در وجودشان و ادامه نسلشان قرار ميدهد بركت همان ادامه امامت باداشتن علم الكتاب و بقاء امام مهدي (ع) است آن جا كه در نماز ميخوانيم اللهمبارك علي محمد و علي آل محمد كما باركت و علي ابراهيم و آل ابراهيم فيالعالمين انك حميد مجيد بركت در آل ابراهيم بقاء وجود عيسي بن مريم (ع) استو بركت كما در آل محمد بقاء قائم آل محمد مهدي منتظر(ع) است اما مردمي كهاين علم و حكمت يعني (اسرار و قوانين خلقت كرسي (كون) و عرش (حيات) را)نداشتند و عالم به تفسير و تأويل قرآن نبودند صدايشان را فوق صداي حضرتمحمد و آل محمد قرار دادند و آن چه را كه به غلط فكر ميكردند كه ميفهمندبرداشتهاي ديني را انحراف دادند و تفسيرهاي كج و معوج كردند طوري كه اسلامامروز چيزي جز پوستهاي از اسلام نيست و بايد به علم و حكمت آل محمد برگشتكه براي شناخت قرآن به ما ياد دادند
قال امام صادق (ع) (علينا القاء الاصول و عليكم تفريع يعني بر ماست ياد دادناصول به شما و بر شماست اجتهاد در فروع) و اصول شناخت قرآن همان اصولپنجگانه دين اسلام است. يعني توحيد، بعثت، امامت، عدالت و معاد. اما حسودانچشم ديدن آل محمد را نداشتند آنجا كه در قرآن در شأن آل ابراهيم آمده است كهتأويل آن بر آل محمد است چرا كه محمد و آل محمد كما ابراهيم و آل ابراهيماست.
سوره نساء آيه 54:
ام يحسدون الناس علي ما اتاهم الله من فضله فقد آتينا آل ابراهيم الكتاب والحكمه و آتيناهم ملكاً عظيماً
ترجمه:
يا حسد ميورزند مردم بر انچه داد ايشان را خدا از فضلش پس بدرستي كه داديمآل ابراهيم را كتاب و حكمت و داديم ايشان را فرمانروايي بزرگ (فرمانروايي عقول ودين مردم) و در اين آيه مردمي كه مورد حسد واقع ميشوند و آل ابراهيم بودند وكما آل محمد هستند چرا كه خداوند علم الكتاب را در ايشان به ارث نهاد و اين علمفرمان (ملكوت) هستي را در بر دارد يعني اصول الدين قوانين عام حاكم بر هستي وحيات است و موازين شناخت تفسير ايات قرآن است.
47ـ 1 ـ كتاب صواعق المحرقه
2 ـ مناقب ابن مغازلي الشافعي
عن الباقر (رض) قال في تفسير هذه الآيه نحن الناس المحسودون و الله
ترجمه:
از باقر (رض) گفت در تفسير اين آيه ما مردمي هستيم كه حسد شدگانند سوگند بهخدا
شرح:
به همين دليل بود كه آل محمد بدترين ستمها را از مسلمانان ديدند چرا كه كسانيكه خود را عالم دين معرفي ميكردند در واقع حسود بودند و حق محمد و آل محمدرا بجا نياوردند و هزار و چهارصد سال است از ظهور اسلام ميگذرد ولي مسلمانان ازتمام فرقهها هيچ كدام نتوانستهاند يا نخواستهاند تفسيري صحيح از محمد آلمحمد كه در نمازشان هر روز بر آنها صلوات و بركات ميفرستند بنمايند.
48 ـ 1 ـ كتاب صواعق المحرقه ابن حجر هيثمي
2 ـ مستدرك حاكم
قال رسول الله (ص) ان اهل بيتي سيلقون بعدي من امتي قتلاً و تشريداً
ترجمه:
گفت رسول خدا (ص) همانا اهل بيتم مييابند از بعد من از امت من كشتار و راندهشدن را.
شرح:
كشتار و راندن اهل البيت نه تنها فايدهاي براي كساني كه نسبت به آل محمدحسادت ميورزيدند نداشت بلكه آنها خود و ديگران را از نعمت وجود آل محمد كههر روز در نمازشان بر ايشان صلوات و بركات و...... ميفرستند محروم كردند در آخراين بحث حديثي را ميآوريم كه بيان ميكند علم الكتاب علم غيب مطلق الهينيست بلكه علمي است كه آل محمد از پيامبر (ص) كسب كردند چرا كه هر علمي تاوقتي كشف نشده است غيب است به محض كشف شدن مشهود ميشود و تماماختراعات و اكتشافات علمي همين طور بوده است.
49ـ 1ـ ينابيع الموده ج 1 ص 65
2 ـ نهج البلاغه منسوب به علي بن ابي طالب
فقال له بعض الاصحاب لقد اوتيت يا اميرالمومنين علم الغيب فضحك (ع) و قالليس هو علم الغيب و انما هو تعلم من ذي علم و انما علم الغيب علم الساعه و ماعدده الله سبحانه بقوله (ان الله عنده علم الساعه)
ترجمه:
پس گفتند بر او بعضي اصحاب البته به درستي كه داده شدي يا امير المومنين علمغيب را پس خنديد (ع) و گفت نيست آن علم الغيب اين است و جز اين نيست آنياد گرفتني از صاحب علم است. و اين است و جز اين نيست علم غيب علم الساعهاست و آنچه آوردش خدا به قولش (همانا خداوند نزدش است علم الساعه)
نتيجه 2
50ـ 1 ـ كتاب ينابيع الموده ج 2 ص 59
2 ـ كنز العمال ج 6 ص 156
3 ـ صواعق المحرقه ص 73
4 ـ ديلمي في فردوس
قال رسول الله علي باب علمي و مبين لامتي ماارسلت به من بعدي
ترجمه:
گفت رسول خدا (ص) علي باب علم من است و تبيين كننده براي امت من آنچه را فرستاده شدم برايش از بعد من
شرح:
بنابراين علي (ع) و بقيه ائمه آل محمد وارث علم پيامبر بودند و مأموريتشان ادامهرسالت پيامبر در تعليم دادن مردم بوده است و نه حكومت كردن بر امت پيامبر امااگر مردم با ائمه آل محمد بيعت ميكردند آنها هم ميتوانستند حكومت كنند وليحق نداشتند قيام به عملي كردن علم الكتاب در بدست گرفتن حكومت نمايندچون طبق گفته رسول الله قائم آل محمد فقط مهدي (ع) است و بقيه ائمه آلمحمد قائم به عمل به علم الكتاب نبودند ودر رجعت مهدي كما عيسي (ع) علمالكتاب را عملي خواهند كرد تا آن روز اين ما هستيم كه تا تعقل و تفكر هر چهبتوانيم بيشتر به آن پي ببريم و انشاءالله ميتوانيم:
1 ـ دين خودمان را درست بشناسيم و درست تفسير كنيم و درست به دنيا معرفيكنيم
2 ـ ميتوانيم در بقيه علوم پيشرفت نماييم ما بايد لياقت زندگي كردن در جامعهايرا پيدا كنيم كه رهبر آن داراي علم الكتاب باشد. و به اين آيه ايمان بياوريم كه:
بقية الله خير لكم ان كنتم مومنين
ترجمه:
باقي گذاشته خدا خير است براي شما چنانچه بوديد ايمان آورندگان
شرح:
اگر به محمد و آل محمدکه كما ابراهيم و آل ابراهيم است ايمان بياوريم در آنصورت ما در انتظار دو نفر باقي گذاشته شده خدا بايد باشيم يكي از آل ابراهيم و آنعيسي بن مريم (ع) است و ديگري از آل محمد مهدي منتظر (ع) ميباشد. باگرفتن علم و حكمت كه اصول پنجگانه اسلام است از ائمه آل محمد و عمل به آن بهپيروزي و سربلندي برسيم .
والسلام
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر