۱۳۹۰ دی ۱۰, شنبه

سنت در آل محمد








 6 =  سنت در آل محمد همان سنت الله = اصول دین و قانون هستی است
برای مطالعه سنت دنباله تحقیق در  باره خلفا ءرا ادامه می دهیم
   عليكم بسنتى و سنه الخلفاء الراشدين المهديين تمسكوا بها و عضوا عليها بالنواجذ بالحق
بخش1 =  در اينجاهمه احاديث مربوط به كتاب و سنت را مى آوريم ، احاديثى كه كتاب و سنت را دو چيز جدا از هم معرفى مىكند.
1.   احمد بن حنبل الموطا آورده _ بشرح السيوطى ج 2 ص 208.
قال رسول الله (ص) _ تركت فيكم اَمرين لن تضلوا ما تمسكتم بهما كتاب الله و سنه نبیه
گفت رسول خدا (ص) ترك كردم در شما دو امر را كه هرگز گمراه نمىشويد چنانچه تمسك كرديد به آن دو كتاب خدا و سنت پيامبر.

2.   ابن عبدالبر در كتاب كاشف ج 2 ص 1907.
قال رسول الله (ص) _ تركتُ فيكم امرين لن تضلوا ما تمسكتم بهما كتاب الله و سنه نبیه (ص)
گفت رسول خدا (ص) ترك كردم در شما دو امر را كه هرگز گمراه نمى شويد چنانچه تمسك كرديد به آن دو كتاب خدا و سنت پيامبر.
3.   الاماع فى ضبط الروايه و تقيه السماع ص 8 و 9 الفاضى عياض
قال رسول الله (ص) _ ايها الناس انى قدتركت فيكم الثقلين كتاب الله و سنتى . فلا تفسده و انه لاتعمى ابصاركم و لن تزّل اقدامكم و لن تقصر ايديكم ما اخذتم بهما
گفت رسول خدا (ص) اى مردم همانا من بدرستى كه ترك كردم در شما دو گرانبها را كتاب خدا و سنت من.
پس فاسد نكنيدش و همانا او كور نمىكند چشمت ان را و هرگز نمى لغزاند پایتان و هرگز كوتاه نمى كند دستتان را چنانچه گرفتيد آن دو را.
                .
بنابراين كتاب و السنه جدا از هم ذكر شده است و اگر فرض را بر اين بگذاريم كه احاديث رسول الله (ص) همان سنت رسول الله باشد_ و مى دانيم كه در زمان حيات رسول الله احاديث هنوز تدوين نشده بود _ بنابراين كتاب همان قرآن است ولى سنت به درستى معلوم نيست كه چه چيزى مىباشد چون در آن زمان هنوز احاديث نوشته نشده بود كه رسول الله بگويد دو چيز را در شما گذاشتم و ديگر اينكه رسول الله امر كرده بود كه اصلاً احاديث نوشته نشود پس به روايات ديگرى برمىخوريم كه كتاب الله و سنت را معلوم مىكند كه چيزى هستند.


بخش 2=احاديثى كه كتاب و سنت را با هم ذكر مى كند و تا حوض كوثر از هم جدا نخواهد شد.

1.   كتاب المستدرك علي الصحيحين _ حاكم نيشابورى ج 1 ص 93.
قال رسول الله (ص) _ اني قدترك فيكم شيئين لن تضلوا بعدهما كتاب الله و سنتى و لن يتفرقا حتى يردا علىّ الحوض قال رسول الله (ص) _ انى قد خلقت فيكم ما لن تضلوا بعدهما اما اخذتم بهما .

.
گفت رسول خدا (ص) همانا من بدرستىكه ترك كردم در شما دو چيز را كه هرگز گمراه نمىشويد بعد آن دو  كتاب خدا و سنت من و هرگز از هم جدا نمىشوند تا بيايند بر من در حوض كوثر.
2_ كتاب السنن الكبرى _ البيهقى ج 10 ص 114.
قال رسول الله (ص) _ انى قد خلقت فيكم ما لن تضلوا بعدهما ما اخذتم بهما او علمتم بهما كتاب الله و سنتى و لن يفترقا حتى يردا على الحوض.
.
گفت رسول خدا (ص) همانا من بدرستى كه پشت سر گذاشتم در شما آنچه را كه هرگز گمراه نمىشويد بعد آن دو چنانچه گرفتيد آن دورا.
يا عمل كرديد به آن دو كتاب خدا و سنت من و هرگز جدا نمىشوند از هم تا برآيند بر من در حوض (كوثر)
3_ كتاب فيض القدير _ شرح الجامع الصغير ج 3 ص 240 السيوطى.
قال رسول الله (ص) _ تركت فيكم شئين لن تضلوا بعد هما كتاب الله و سنتى و لن يتفرقا حتى يردا على الحوض.
گفت رسول خدا (ص) ترك كردم در شما دو چيز را هرگز گمراه نمىشويد بعد آن دو كتاب خدا و سنت من و هرگز از هم جدا نمىشوند تا برآيند بر من در حوض (كوثر).
شرح در اين رواياتى كه آورديم.
1_ درشماره يك در هر سه حديث كلمه بهما _ كتاب الله و سنتى آمده است اما
2_ در شماره دو كتاب و سنت آمده است..
3.بر طبق هر سه حديث كتاب و سنت از هم جدا نمى شوند يعنى كتاب و سنت لن يتفرقا هستند تا قيامت كه در حوض بر پيامبر وارد شوند.
در نتيجه _ كتاب و سنت بايد هميشه با هم بوده و باشند و خواهند بود ولى همانطور كه گفتيم در زمان رسول الله (ص) احاديث هنوز تدوين نشده بود بنابراين اگر احاديث را همان سنت فرض كنيم باز معلوم نيست كه سنت چه چيزى است چون در زمان رسول احاديث تدوين نشده از هم جدا بوده اند بعد از تدوين احاديث هم حديث غير از كتاب الله است. و اين نقض قرض است اما يك چيز بر طبق اين سه روايات معلوم شد كه امرين كه در بخش اول جدا از هم بودند در اين بخش امرين يعنى كتاب و سنت يكى مىشوند و از هم جدا نمىشوند پس كتاب و سنت بايد هر دو براى اينكه تا قيامت با هم باشند بايد در يك چيز باشند كه روايات ديگرى اين امر را تاييد مىكند.

بخش 3=احاديثى كه كتاب و سنت را در يك چيز معرفى مىكند.

1_ كتاب سيره ابن هشام ج 4 ص 603.
قال رسول الله (ص) _ و قدتركت فيكم ما اِن اعتصمتم به فلن تضلوا ابداً امراً بيناً كتاب الله و سنه نبيه.
گفت رسول خدا (ص) و بدرستى كه ترك كردم در شما چنانچه چنگ زديد به او پس هرگز گمراه نمىشويد ابداً امرى واضح كتاب الله و سنت پيامبرش.
2_ كتاب السنن الكبرى _ البيهقى ج 10 ص 114 .
اِن رسول الله (ص) _ خطب الناس فى حجه الوداع فقال يا ايها الناس انى قد تركت فيكم ما ان اعتصمتم به فلن تضلوا ابداً كتاب الله و سنه نبیه 

همانا رسول خدا (ص) خطاب كرد مردم را در حج الوداع پس گفت اى مردم همانا من بدرستى كه ترك كردم درشما چنانچه چنگ زديد به او پس هرگز گمراه نمىشويد ابداً كتاب خدا و سنت پيامبرش.
3_ كتاب المستدرك على الصحيحين ج 1 ص 93 _ حاكم نيشابورى.
اِن رسول الله (ص) خطب الناس فى حجته الوداع فقال قديئس الشيطان اَن يعبد بارضكم ولكنه رضى اَن يطاع فيما سوى ذلك ما تحاقرون من اعمالكم فاخذوروا. يا ايها الناس انّى قدتركت فيكم ما اِن اعتصمتم به فلن تضلوا ابداً كتاب الله و سنته نبيه (ص) اِن كل مسلم اخو المسلم. المسلمون اِخوه ولايحل للمومن مال اخيه اِلاّ ما اعطاه عن طيب نفس و لاتظلموا و لاترجعوا بعدى كفاراً يضرب بعضكم رقاب بعض
همانا رسول خدا (ص) خطاب كرد مردم را در حج الوداع پس گفت بدرستى كه نااميد شد شيطان اينكه پرستيده شويد در زمين شما ولكن راضى شد.که پیروی شود در غیر ان انچه حقیر میشمارید از عملتان پس هوشیار باشید

اى مردم همانا ترك كردم در شما چنانچه چنگ زديد به او پس هرگز گمراه نمىشويد ابداً كتاب خدا و سنت پيامبرش.هماناهرمسلمان برا در مسلمان است مسلمانان برادر همند وحلال   نيست برای مومن مال  برادرش مگربدهد خودش وستم نکنيد وبرنگرديد به کفر  می  زند   برخی   کردن  برخی دیگر
شرح:
در اين سه بخش در بخش يك كتاب و سنت دو امرين جدا از هم بودند در بخش دوم لن يتفرقا شدند و در بخش سوم يك چيز شده اند در هر سه حديث آخرى كلمه به مفرد است يعنى كتاب و سنت در يك چيز قرار دارند يعنى كتاب و سنت در واقع در داخل به (يك چيز) است و آن قرآن كريم است دو چيزى كه (امرين) لن يتفرقا بودند. در داخل قرآن قرار دارند و نتايج ديگرى نيز به دست مىآيد.
سنتى كه همراه كتاب آمده احاديث نيست چون احاديث در درون قرآن نيست و نيز در زمان رسول الله (ص) تدوين نشده بود و ديگر اينكه امر كرده بود احاديث را ننويسد در نتيجه اين سنت همان سنت الله است كه در قرآن آمده است احاديث در داخل قرآن نيست.درظاهر امرين _ (دو چيز هستند) لکن چون لن يتفرقا (هرگز جدا نمىشوند) هستند پس هر دو در به در (قرآن) هستند.
1.  اين سه حديث آخرى كه اِن اعتصمتم به آمده _ در خطبه حجته الوداع آمده است يعنى آخرين كلام رسول الله (ص) به مسلمانان است و آخرين وصيت اوست كه اعتصام به كتاب و سنت بكنند _ كتاب و سنتى كه هر دو در درون قرآن هستند و انسان به هر درجه اى بدان عمل كند به همان درجه معصوم مىكند.
2. اگر مسلمانان قرآن را به تمامه به عمل درآورند يعنى كتاب منظور آيات است و سنت الله يعنى اصول الدين كه روح آيات است هرگز شيطان پرستيده نمىشوند يعنى مردم شرك نمىورزند.
3. اختلاف فكرى و برداشتى كه از قرآن مىكنند و هرگز نمىتوان مسلمانى را كه لا اله الا الله مىگويد مشرك قلمداد كرد و با عمل به قرآن حلال و حرامها رعايت مىشود ظلم از ميان مىرود.
4. اما رجوع به فكر امكان دارد و رسول الله (ص) هشدار مىدهد اگر كتاب و سنت يعنى قرآن عملى نشود مسلمانان به كفر برمىگردند و علامت اين كفر زدن گردن همديگر است كه مىزنند و خواهند زد.
بنابراين هر خطائى كه خروج از قرآن باشد كفر است و مسلمان كافر امروز بسيار داريم . كفر به معنى (انكار حق است).
اَهم نتيجه = كتاب و سنت هر دو در خود قرآن است از اينر رسول الله (ص) نيز فرموده است.
كتاب سنن ابو داود _ مستدرك حاكم _ مسند احمد بن حنبل.
قال رسول الله (ص) _ اَلا انى اوتيت الكتاب و مثله معه .
آگاه باشيد همانا من داده شدم كتاب و مثلش نيز با اوست.
همانطور كه روح در جسد قرار دارد و مثل خود جسد است سنت الله روح قرآن است آنجا كه در قرآن مىفرمايد:
و كذالك اوحينا اليك روحاً من امرنا
وبدینسان وحی کردیم بسوی تو روحی  از امرمان
در نتيجه كتاب الله كه همان قرآن است مثلش همان روح قرآن است كه سنت مىباشد اگر بر فرض بگوئيم و مثله معه احاديث نبوى است بايد بدانيم كه احاديث نبوى هرگز با قرآن نبوده بلكه احاديث 105 سال بعد از وفات رسول الله (ص) جمع آورى شده است و از طرف ديگر اصلاً پيامبر دستور دا ده بود كه كسى حديث را ننويسد.
1.   مسند احمد بن حنبل ج 3 ص 13 _ 12_ 39 _ 56.
2.   سنن در امر فى مقدسه ج 1 ص 119.
3.   صحيح مسلم شماره 3004.
4.   نسائى فى فضائل قرآن ص 33.
5.   حاكم فى مستدرك ج 1 ص 126 _ 127.
6.   جامع البيان العلم _ يوسف ابن عبدوالبر ج 1 ص 207.
قال رسول الله (ص) _ لاتكتبوا شياً سوى القرآن فمن كتب عنى شياً سوى القرآن فليمحه.
گفت رسول خدا (ص) ننويسيد از من چيزى غير از قرآن پس كسى كه نوشت از من چيزى غير از قرآن پس محو كنيدش .

2-احمد بن حنبل ج 5 ص 182.
سنن ابو داود ص 47.
و در جامع البيان العلم _ يوسف ابن عبدالبر ج 1 ص 27
عن زيد بن ثابت قال رسول الله (ص) _ اَمرنا اَن لانكتب شياً من حديثه .
از زيد بن ثابت گفت همانا رسول خدا (ص) امر كرد ما را كه ننويسيد چيزى از حديث او.
رسول الله (ص) امر كرده كه از حديث پيامبر چيزى نوشته نشود چون حديث سنت مفروضه نيست _ سنت مفروضه _ سنت الله است كه در داخل قرآن مىباشد يعنى كتاب (آيات قرآن ) و سنت (روح قرآن) هر دو در داخل قرآن است و احاديث _ سنت غيرمفروضه است يا به طور صحيح تر حديث سنت فضليت است.
3-كتاب كافى ج 1 ص 125. قال على ابن ابى طالب  _ گفت امام على (ع)
السنه سنتان _ سنه في فريضه الاخذ بها هدى و تركها ضلاله و سنه فى غيرفريضه الاخذ بها فضيله و تركها الى غير خطيئه
سنت _ دو سنت است _ سنتى در فريضه گرفتش هدايت و تركش گمراهىو سنتى در غيرمفروضه گرفتش فضليت و تركش غير خطااست.
و همچنين،
سنن درامی عن مكحول نقل است.
السنه سنتان _ سنه الاخذ بها فریضه و تركها كفر  و سنه الاخذ بها فضيله و تركها الى غير حرج.
سنت دو سنت است _ سنتى كه گرفتنش فريضه تركش كفر است.
و سنتى گرفتنش فضليت و تركش بدون حرج (مشكل) است.
با توجه به اين روايات اصول الدين اسلام يعنى توحيد _ بعثت _ امامت _ عدالت و معاد سنت فريضه است كه راهنماى هدايت است و احاديث پيامبرسنت فضليت است عمل نكردن به آن _ خطا نيست و حرجى در ترك آن نيست . حديث ديگرى بخارى در اعتصام به كتاب و السنه روايت مىكند و نشان مىدهد كه خداوند سنت الله (اصول الدين) را به تمام انبياء به درجه اى داده است كه در كتب انبياء سابق با اسمهاى مختلف آمده است (نگاه كنيد به سير علم حكمت از آدم تا خاتم) بخارى روايت مىكند.
قال رسول الله (ص) _ ما من الانبياء نبى اِلا اعطى من الايات ما مثله .
گفت رسول خدا (ص)  نيست از پيامبر ان _ پيامبرى مگر داد (خدا ) از آيات و مثلش را.
اُوِمنَ او آمَنَ عليه البشره و انما كان الذى اوتيتُ وحياً اوحاه الله.
ايمن كرده شد يا ايمان آورد به او بشر و جز اين نيست كه آنچه داده شدم به وحى كه وحی كرد خدا
التى فارجوا اِنى اكثرهم تابعاً يوم القيامه
چيزى كه اميد دارم همانامرا اكثرشان (اكثر مردم) تابع باشند روز قيامت.
شرح:
طبق اين روايات ثابت مىشود كه آيات يعنى كتاب الله و مثلش يعنى روح آن يعنى سنت مفروضه _ هر دو وحي است كه بشر با ايمان آوردن به آن دو ايمن كرده مىشود (بيمه مىشود).
اما سنت فضليت _ كه همان احاديث پيامبر باشد 1_ وحى نيست 2_ در تركش حرجى وجود ندارد 3_ همه چيز در قرآن بيان شده است و اگر هم بيان نشده باشد هر اجتهادى چه از طرف پيامبر و چه از طرف هر كس ديگرى بر پايه كتاب الله و سنت مفروضه كه رسول الله آن را به خود نسبت مىدهد يعنى اصول ارشاد و هدايت در فكر و عمل است صورت گيرد آن اجتهاد هم سنت ناميده مىشود _ سنت غيرمفروضه يعنى احاديث نبوى از اين نمونه است بنابراين سنت فضليت _ اجتهادهاى رسول الله (ص) در چهارچوب كتاب الله و سنت مفروضه است _ همچنانكه رسول الله _ سنت الله را به عنوان سنت خود اتخاذ كرد _ هر انسانى بايد اين كار را بكند بنابراين وقتى كه رسول الله (ص) مىفرمايد:
و قدتركت فيكم ما اِن اعتصمتم به فلن تضلوا ابداً كتاب الله و سنته نبیه (ص).
و چون كتاب الله و سنت نبى هر دو در ضمير (به) يعني در قرآن است خلفاء الراشدين الحاكمين نيز از نوشته شده احاديث جلوگيرى كردند اگر احاديث سنت مفروضه باشد در واقع ابوبكر _ عمر _ عثمان _ على و همه با سنت مفروضه رسول الله (ص) مخالفت كرده اند بلكه با اين كار دشمن رسول الله (ص) بوده اند البته هيچ كس به اين راضى نمىشود مخصوصاً عمر (رض) شديدترين مخالفت ها را نوشته شدن حديث كرده است.
البته به اين امر خود قرآن هم اشاره كرده است قرآن كتابى است كه همه چيز را با آياتش و اصولش تبيين مىكند و در تبيين خودش به هيچ چيزى خارج از خودش نيازي ندارد .
سوره النحل آيه 89:
و نزلنا عليك الكتاب تبياًناً لِكل شىء
و فرو فرستاديم بر تو كتاب را تبيين بر همه چيز.
سوره انعام آيه 38:
ما فرطنا فى الكتاب من شيی
فروگذار نكرديم در كتاب از چيزى
لارطب و لايابس اِلا في كتاب مبين
نيست ترى و خشكى مگر در كتاب مبین (اصول دين) است.
بله _ اصول پنجگانه دين اسلام _ سنت الله و سنت رسول الله است و همه چيز را تبيين مىكند و همه چيز در اين كتاب مبين است. آنچه كه امروز باعث عقب ماندگى مسلمانان شده و تفسيرهاى مختلف و ضد و نقيض از قرآن مىشود به دليل عدم شناخت مسلمانان به حديث كتاب الله و سنت نبيه است از اينرو اصول الدين سنت مفروضه است و احاديث كه قول _ فعل و تقرير رسول الله است و سنت غيرمفروضه است بجاى سنت فريضه قرار داده اند و اين خطا _ خطاهاى ديگرى را از پس هم آورده است.
در اينجا رواياتى را مىآوريم كه نشان مىدهد خلفاء الراشدين اولی الامر  چگونه دستور  رسول الله را اطاعت كرده اند و مانع نوشته شدن احاديث بودند.
1_ كتاب التذكره _ الحافظ الذهبى ج 2 ص 392 و انوار الكاشف ص 53
قال ابوبكر _ انكم تحدثون عن رسول الله (ص) احاديث تختلفون فيها و الناس
گفت ابوبكر همانا صحبت مىكنيد از رسول خدا احاديثى كه اختلاف مىكنید در آن و مرد م
بعدكم اشد اختلافاً فلا تحدثوا عن رسول الله (ص) شياً فمن سالكم
بعد از شما بیشتر اختلاف خواهند كرد پس صحبت نكنيد از رسول خدا چيزى پس كسى سئوال كرد از شما
فقولوا بيننا و بينكم كتاب الله و استحلوا حلاله و حرموا حرامه
پس بگوييد ميان ما و ميان شما كتاب خدا و حلال كنيد حلالش را و حرام كنيد حرامش را.
2_ كتاب جامع البيان _ يوسف ابن عبدالبر ص 275 ج 1.
عمر بن خطاب (رض) اراد اَن يكتب السنن استفتى اصحاب النبى (ص) فى ذلك
عمر فرزند خطاب (رض) خواست كه بنويسد سنت را پس نطر خواست از ياران پيامبر (ص) درباره آن.
فاشاروا عليه باَن يكتبها فطفق عمر يستخير الله فيها شهراً
پس اشاره كردند بر اينكه بنويسد پس شروع كرد عمر به استخاره خدا درباره آن يك ماه.
ثم اصبح يوماً و قدعزم الله له فقال انی كنت اريد اَن اكتب. السنن
پس روزى خدا بر او الهام كرد پس گفت همانا من مىخواستم كه بنويسم سنت ها را.
و اِنّى ذكرت قوماً كانوا قلبكم كتبوا كتاباً فاكبوا عليها .
پس همانا من يادم آمد كه قوممان بودند قبل از شما نوشتند كتابهائى پس عمل كردند بر آن
و تركوا كتاب الله و انی والله لااشوبُ كتاب الله بشىء ابداً
ترك كردند كتاب خدا را همانا سوگند بخدا عوض نمىكنم به كتاب خدا چيزى ابداً
و في روايه من طريق مالك ابن انس _ اَن عمر قال عندما عدل عن كتابه السنه لا كتاب مع كتاب الله.
و در روايت از مالك فرزند انس كه عمر گفت وقتى كه صرفنظر كرد از نوشتن سنت نيست كتاب با كتاب الله
3_ در كتاب جامع البيان يوسف بن عبدالبر ج 1 ص 275 و كنز العمال ج 1 ص 291.
اِن عمر بن خطاب رضى الله عنه اراد اَن يكتب السنه ثم بدا له اَن لا يكتبها
همانا عمر فرزند خطاب (رض) خواست كه بنويسد سنت را سپس ظاهر شد بر او كه ننويسدش.
ثم كتب فى الامصار _ من كان عنده شى فليمحه
سپس نوشت به همه شهرها هر كس نزد اوست چيزى (از حديث) پس محو كنيدش.
4_ كتاب طبقات ابن سعد ج 5 ص 140.
اَن الاحاديث كثرت على عهد عمر (رض) فنادی الناس اَن ياتوا اليه بها اَتوه بها اَمَرَ بتحريقها
همانا احاديث زياد شد در زمان عمر (رض) پس ندا در داد كه بياوريد برايش پس آورندش و امر كرد بسوزاندش .
5_ كنزالعمال حديث رقم 4865 _ جمع عمر (رض) من الآفاق _ عبدالله بن حذيفه و اباذر و ابادردا و عقبه بن عامر و استنكر عليهم افشاء تلك الاحاديث و احتسبهم حتى موته(رض)
    جمع كرد عمر از اطراف عبدالله بن حذيفه و اباذر و ابادردا عقبه بن عامر را اعتراض كرد برايشان افشاء  احاديث را و زندان كردشان تا زمان مرگش (رض)
6_ كتاب جامع البيان _ يوسف بن عبدالبر ج 1 ص 272 _
عن عبدالله بن يسار قال سمعت علياً يخطب يقول اعزم على كل من كان عنده كتاب اِلاّ رجع فمحاه _ فانما هلك الناس حيث اِتبعوا احاديث علمائهم و تركوا كتاب ربهم.

از عبدالله و يسار گفت شنيدم علي را خطاب مىكرد عزم كرد به (جمع آورى) هر كس كه نزد اوست كتابى (ازاحاديث) مگر تا اينكه صرفنظر كرد و محو كردش (گفت) پس همانا نابود شد مردم بطوريكه پيروى كردند احاديث علماءشان و ترك كردند كتاب پروردگارشان
7_ كتاب جامع البيان _ يوسف بن عبدالبر ج 1 ص 276 .
عن ابن سيرين قال اِنّما ضلت بنواسرائيل بكتبٍ ورثواها عن آبائهم
از ابن سيرين گفت حزاين نيست كه گمراه شد بنى اسرائيل به كتابهاى كه ارث بردنش از پدرانشان.
همچنين عمر (رض) در مواقع بسيار بر عليه احاديث موضع گرفته است از جمله
8_
1. كتاب مسند احمد ابن حنبل ج   ص 355
2.   طبقات بن سعد ج 4 ص 60
3.   نمايد ابن اثير ج 5 ص 246
4.   بخارى در كتاب المرض ج 4 ص 31
5.   مسلم كتاب الوصيه ج 5 ص 75
لمّا حضر رسول الله (ص) و فى البيت رجال _ فقال النبى هملموا اُكتب لكم كتاباً لاتضلوا بعده _ فقال بعضهم اِن رسول الله (ص) عليه الوجع و عندكم القرآن _ حسبنا كتاب الله فاختلف اهل البيت و اختصموا فمنهم من يقول قربوا يكتب لكم كتاباً لاتضلوا بعده و منهم من يقول غير ذلك فلمّا كثروا اللغو و الاختلاف قال رسول الله و قوموا.




وقتى كه محتضر شد رسول خدا (ص) و در خانه مردانى بودند _ پس گفت پيامبر (ص) بياوريد
براى شما كتابى بنویسم گمراه نشويد بعدش _ پس گفتند برخىشان همانا رسول خدا (ص) بر او غلبه كرد دردو پيش شماست قرآن _ كافى است براى ما كتاب خدا _ پس اختلاف كرد اهل خانه و مشاجره كردند پس از ايشان كسى مىگفت نزديد بياوريد بنويسد براى شما كتابى را تا گمراه نشويد بعدش
.
و از ايشان كسى مى گفت غير آن پس وقتى بسيار شد _ شلوغى و اختلاف گفت رسول خدا (ص) بلند شويد برويد.
آن كسى كه گفت و عندكم القرآن _ عمر بن خطاب (رض) بود حديث دوم از همان مصدر آن را تاييد مىكند                    
  9_ لمّا اِشتّد بالنبى (ع) وجعهُ قال اُئتونى بكتاب اكتب لكم كتاباً
وقتى كه شدت يابد به پيامبر (ص) دردش _ گفت بياوريد كاغذى بنويسم براى شما كتابى را كه.
لاتضلوا بعدهُ _ قال عمر _ اَن النبى غلبه الوجع و عندنا كتاب الله حسبنا
گمراه نشويد بعدش _ گفت عمر كه پيامبر را غلبه كرده درد و پيش ماست كتاب خدا كافى است
فاختلفوا و كثرت اللغط قال (ص) قوموا عنى و لاينبغى عندى التنازع
_ پس اختلاف كردند و بسيار شد شلوغى گفت (ص) برخيزيد و دور شويد سزاوارنيست مشاجره نزد من.
شرح:
اگر احاديث همان سنت مفروضه باشد _ آيا اصحاب پيامبر و از جمله عمر (رض) مخالف سنت مفروضه رسول الله بوده اند البته صد البته نه _ پس معلوم مى شود كه مخالفت اصحاب با يك چيز غير مفروض بوده است و آن همان سنت غيرمفروضه يا احاديث مى باشد كه خود پيامبر امر كرده بود ننويسند پس اگر بر اثر شلوغى منزل پيامبر آن را نمى نويسد مسئله اى نبوده بلكه پيامبر همان كاررا قبلا گفته بود همان كلامى را كه مى خواست بنويسد در مرض موتش _ بيان كرده است و امروز نيز در دست ما هست كه كمى بعد آن را خواهيم آورد بنابراين اصحاب پيامبر و خصوصاً عمر (رض) كار خطائىانجام نداده است چون همانطور كه
 از قول امام على (ع) آوريم.
السنته سنتان _ سنته فى فريضه الاخذ بها هدى و تركها ضلاله (سنت الله = اصول الدين)
سنته فى غيرمفروضه الاخذ بها فضيله و تركها الى غير خطيئه (احاديث نبويه)
تا بدينجا فهميديم كه:
1_ كتاب و سنت = هر دو در قرآن است و احاديث آن سنتى نيست كه پيامبر سفارش آن را كرده است به دليل اينكه
2_ ابوبكر _ عمر _ عثمان _ على از نوشته شدن احاديث جلوگيرى كردند در نتيجه احاديث سنت مفروضه الله و رسولش نبوده است .
3_ خلفاء الامه 
يعنى ابوبكر _ عمر _ عثمان سنت مفروضه را نمى دانسته اند چون هيچ يادگارى از آنها درباره سنت مفروضه بجا نمانده است اما احاديث را مى دانسته اند كه سنت مفروضه نيست و به همين دليل از نوشته شدن آن جلوگيرى كرده اند و از طرفى مى دانسته اند كه سنت مفروضه در دست على بن ابىطالب است به همين دليل على (ع) را امام _ ولى و خليفه _ خاص رسول الله در سنت مفروضه مى دانستند و در مشكلهايشان از او استفاده مىكردند و على مرجع - برای حل مشكلات دينی بوده است.
براى اينكه اثبات كنيم كه على (ع) سنت مفروضه را مى دانست است به روايت زير توجه كنيد.
كتاب ينابيع الموده _ سليمان القندوزى الحنفى ج 1
و كتاب فرائد المسطين _ محمد بن ابراهيم الجوينى الحموين الشافعى
قال رسول الله (ص) _ يا على اُكتب ما املى عليك قلت يا رسول الله
گفت رسول خدا (ص) يا على بنويس آنچه ديكته مىكنم بر تو گفتم يا رسول الله
اَتخاف علىّ نسيان _ قال لا و قد دعوت الله عزوجل اَن يجعلك
آيا مىترسى بر من فراموشى را گفت نه و بدرستى كه خواستم خدا را كه قرار دهدت
حافظاً ولكن اُكتب لِشركاوك الائمه من ولدك
حافظ ولى بنويس براى شريكانت ائمه كه از فرزندانت است.
بهم تسقى اُمتى الغيث و بهم يستجاب دعائهم و بهم يصرف الله عن
سبب ايشان آب داده مىشود امت من باران را و به ايشان قبول مىشود دعاشان و به ايشان برطرف مىكند از
الناس البلاء و بهم تنزل الرحمه من السماء
مردم بلاء را و بر ايشان نازل مىشود رحمت از آسمان
(بيار بياوريم اين حديث را كه كل دعاء محجوب حتى يصلى على محمد و آل محمد
هر دعائى در حجاب است تا صلوات فرستاده شود بر  محمد و آل محمد
و هذا اوّلهم و اشار الى الحسن ثم قال هذا ثانيهم و اشار الى الحسين
و اين اولشان و اشاره كرد به حسن سپس گفت اين دومشان و اشاره كرد به حسين
ثم قال و الائمه من ولده رضى الله عنهم
پس گفت و باقى ائمه از فرزندانش است.
شرح:
سنت مفروضه را رسول الله (ص) به على املى كرد و على نوشت همان علم الكتاب را كه روح قرآن است و قوانين خلقت همه موجودات است بنابراين على (ع) به غير از اينكه يكی از  خلفاء الامه بود _ اولين فرد از خلفاء الراشيدين المهديين بود كه سنت الله   در او و در بقيه خلفاء الراشدين المهديين به امر خدا گذاشته شده بود بنابراين آل محمد همان خلفاء الراشدين المهديين هستند كه سنت شان همان سنت رسول الله بود و سنت رسول الله همان سنت الله است از اينرو آل محمد سنتى را كه در دست داشتند. همان سنت رسول الله همان سنت مفروضه است و اگر به حديث خلفاء الراشدين المهديين توجه كنيم خواهيم ديد كه ضميرهاى بها اشاره به يكى بودن سنت رسول الله وسنت خلفاء راشدين المهديين  میکندو چون اين سنت را ابوبكر و عمر و عثمان نداشتند پس ابوبكر و عمر و عثمان كه از خلفاءالامه هستند از خلفاء الراشيدن المهديين نيستند.
عليكم بسنتى و سنته الخلفاء الراشدين المهديين تمسكوا بها و عضوا عليها بالنواجد بالحق
بر شما به سنت من و سنت خلفاء راشدين مهديين چنگ زنيد به او و بگيرد بر او به دندانها بحق
در نتيجه سنت رسول الله همان سنت خلفاء راشدين المهديين است چون با دو ضمير تمسكوا بها و عضوا عليها _
(چنگ زنید به او و بگيريد بر او) نشان مىدهد خلفاء الراشدين المهديين از خود سنتى نگذاشته اند و آنچه داشته اند از رسول الله گرفته اند و سنت رسول الله هم همان سنت الله المفروضه است و احاديث نبوى سنت مفروضه نيست بلكه سنت فضليت است و ترك آن هم خطا نيست و حرجى ندارد.
ناگفته نماند كه سنت فضليت تا وقتى كاربرد دارد نبايد ترك شود ولى وقتى از نظر زمان ومكان ديگر كاربردى ندارد تركش مانعى نداردبه اين امر باز خواهيم گشت.
. اما تعداد خلفاء الراشيدن المهديين و زمان خلافتشان چقدر است.
1_ صحيح بخاري كتاب احكام _ و مسند احمد ج 5 ص 90 _ عن جابر بن سمره ___ از جابر فرزند سمره
قال رسول الله (ص) يكون اثنا عشر اميراً فقال كلمه لم اسمعها فقال ابى
گفت رسول خدا (ص) مىباشد دوازده امير براى شما _ پس گفت كلمه شنيدمش پس گفت پدرم
انه قال كلمهم من قريش
همانا او گفت همه شان از قريش است.
2_ كنزالعمال ج 6 ص 201 _ و هيثمى فى مجمهه ج 5 ص 190 و معجم طبرانى
قال رسول الله (ص) _ يكون لهذه الامه اثنا عشر خليفه قيماً لايضرهم من خذلهم كلهم من قريش
گفت رسول خدا مىباشد براى اين امت دوازده خليفه با ارزش ضرر نمى زند ايشان را كسانى كه رها كردندشان همه شان از قريش.
3_ صحيح مسلم كتاب الاماده
قال رسول الله (ص) _ لايزال هذا الدين عزيزاً منيعاً الى اثنا عشر خليفه فقال كلمه صمنیما الناس فقلت لابى ما قال _ قال كلهم من قريش

پيوسته اين دين عزيز و خلل ناپذير است به دوازده خليفه پس گفت كلمه اى نگذاشته مردم بشوم
پس گفتم به پدرم چى گفت _ گفت همه شان از قريش است.
4_ صحيح مسلم و مسند احمد ج 5 ص 89
قال رسول الله (ص) _ لايزال هذالدين قائماً حتى تقوم الساعه اويكون عليكم اثنا عشر خليفه كلهم من قريش
پيوسته اين دين برپاست تا قيامت يا مىباشد براى شما دوازده خليفه كه همه شان از قريش است.
6_ ينابيع الموده _ سليمان القندوزى الحنفى ج 2 ص 104 عن جابر بن سمره
قال كنت مع ابى عند رسول الله (ص) سمعته يقول بعدى اثنا عشر خليفه ثم اخفى صوته فقلت لابى ما الذى اخفى صوته قال كلهم من بنى هاشم

از جابر فرزند سمره)
گفت بودم با پدرم نزد رسول الله (ص) شنيدمش مىگويد بعد از من دوازده خليفه است.
سپس پايين آمد صدايش پس گفتم به پدرم به چه چيزى پایین آمد صدايش گفت همه شان از بنىهاشم است.
5_ سنن ترمزى و سنن ابى دا ود و ينابيع الموده ج 3 ص 104 _ عن جابر
قال رسول الله (ص) _ لايزال هذالدين قائماً حتى يكون عليكم اثنا عشر خليفه
گفت رسول خدا پيوسته اين دين پايدار است تا باشد بر شما دوازده خليفه.
كلهم تجتمع عليه الامه فسمعت كلاماً من النبى (ص) لم افهمه فقلت لابى ما يقول قال كلهم من قريش

بر همه شان اجتماع می كند امت پس شنيديم كلامى از پيامبر (ص) كه نفهميدش پس گفتم

به پدرم چىگفت ، گفت همه شان از قريش است.
شرح : اگر اين شش حديث را خلاصه كنيم آنچه به دست مىآيد.
خلاصه حديث:
و لايزال هذالدين عزيزاً منيعاً قائماً حتى تقوم الساعه _ يكون لهذه الامه
پيوست اين دين عزيز و خلل ناپذير و پايدار است تا برپائى قيامت مىباشد بر اين امت.
اثنا عشر اميراً خليفهً قيماً _ تجتمع عليه الامه
دوازه امير و خليفه با ارزش كه اجتماع مىكند بر او امت  و ضرر نمى رساندشان كسانى كه
لايضرهم من خذلهم كلهم من قريش من بنى هاشم
رها كنندشان همه شان قريشی از بنى هاشم است.
نتايجى كه از حديث خلفاء اثنا عشر بدست مىآيد.
1.   خلفاء الراشدين المهديين اثنا عشر نفر هستند.
2.   با وجودشان دين اسلام عزيز منيع و قائم تا قيامت است يعنى مدت خلافتشان تا قيامت مىباشد.
3.   از قريش هستند و  از درون قريش از بنىهاشم هستند.
پس:
1.   خلفاء الامه   يعنى ابوبكر _ عمر _ عثمان و على  و حسن در مقام اولی الامر بودن  5نفر بودند.
2.   ابوبكر و عمر و عثمان از قريش هستند ولى از بنى هاشم نيستند.
3. مدت امارتشان بر روى هم 5  نفر سى سال بود و بعد از سى سال ديگر خلافت امت و امارت  كننده وجود نخواهد داشدت.
سنن ترمزى ج 2 ص 35 سعد بن جيهان قال حديثى سفينه قال
قال رسول الله (ص) _ الخلافه فى امتى ثلاثون سنه ثم ملك بعد ذلك ثم قال لى سفينه امسك
  
سعد فرزند جيهان گفت سفينه گفت گفت رسول خدا (ص) خلافت در امت من سى سال است پس پادشاهى بعد آن است سپس گفت
خلافه ابى بكر و خلافه عمر و خلافه عثمان ثم قال لى امسك خلافه علي عليه السلام قال
سفينه خلافت ابوبكر و خلافت عمر و خلافت عثمان پس گفت به من بگير خلافت على (ع) راگفت
فوجدنا ثلاثین سنه قال سعيد فقلت له اِن بنى اميه يزعمون ان الخلافه فيهم
پس يافتيم سى سال گفت سعيد پس گفتم به او همانا بنىاميه گمان مىبرند خلافت در ايشان است
قال كذبوا بنوالزرقاء بل هم ملك من شر الملوك
گفت دروغ گفتند بنىاميه بلكه ايشان پادشاهند از بدترين پادشاهان.
4_ خلفاء الراشدين المهديين الاثنا عشر سنت مفروضه را دارا هستند در صورتى كه عمر و ابوبكر عثمان داراى سنت مفروضه نبودند و از كتابت سنت فضيلت هم خودشان جلوگيرى مىكردند بنابراين خلفائي كه ماموريت خاص ارشاد و هدايت را داشتند و سنت مفروضه در دست آنها بود و سنت را زنده مىكردند و به مردم ياد مىدادند 12 نفر ائمه آل محمد است   
      
   كتاب جامع البيان العلم _ يوسف بن عبد البر ج 1 ص 207.
قال رسول الله (ص) _ رحم الله على خلفائى _ ثلاثه مرات _ قالواو من خلفائك يا رسول اله قال الذين يحبون سنتى و يعلمونها عبادالله

گفت رسول خدا (ص) رحمت خدا بر خليفه هايم _ سه بار _ گفتند  و چه كسانى اند خليفه هايت يا رسول خدا
گفت آنان كه زنده مىكنند سنت مرا (سنت مفروضه را) و ياد مىدهند بندگان خدا را
و پيامبر خلفاء خود را معرفى مىكنند.
5_ كتاب فرائد سمطين _ محمد ابن ابراهيم الحموين الشافعى
و كتاب ينابيع الموده سليمان القندوزى الحنفى
قال رسول الله (ص) _ اِن خلفائى و اوصيائى و حجج الله على الخلقه بعدى اثنا عشر اولهم على و آخرهم ولدى مهدى فينزل روح الله عيسى بن مريم
گفت رسول خدا (ص) همانا خليفه و وصىهايم و حجت هاى خدا بر خلقش از بعد من 12 نفر استاولشان على و آخرشان پسرم مهدى است پس فرو مىآيد روح الله عيسى بن مريم
فيصلى خلفه   و تشرق الارض به نور ربها و يبلغ سلطانه المشرق و المغرب
پس نماز مىكند پشت مهدى و روشن مىشود زمين به نور پروردگارش و مىرسد   حکمش مشرق و مغرب
و اگر مردم امروز خلفاء الراشدين المهديين الاثنا عشر را نشناسند عجيب نيست
چون رسول الله يادآورى كرده بود كه غريب خواهند بود.
6_ كتاب ينابيع الموده ج3 ص 164 سليمان القندوزى الحنفى
و جامع البيان العلم و فقله _ يوسف ابن عبدالبر ج 2 ص 997
قال رسول الله (ص) _ اِن الاسلام بدا غريباً و سيعود غريباً فطوبى
گفت رسول خدا (ص) همانا اسلام شروع شد غريب بود و برمىگردد به غربت پس خوشا بر غريبان
لِلغرباء _ لما قيل له (ص) من هم غرباء قال رسول الله (ص)
وقتى گفته بر او (ص) چه كسانى اند ايشان كه غريبند گفت رسول خدا (ص)
هم الذين يصلحون ما افسد الناس من سنتى من بعدى
ايشان _ آنانكه اصلاح مىكنند آنچه را كه فاسد كردند مردم از سنت (مفروضه) من بعد من
شرح:
چه كسانى سنت مفروضه را براى ما بيادگار گذاشته اند چه كسانى علم الكتاب را داشتند جواب آل محمد _ (ص) اولشان على و آخرشان مهدى _ و در يك كلمه محمد و آل محمد كما ابراهيم و آل ابراهيم و امروز مهدى منتظر كما عيسى _ امام زمان ماست و بدون معرفت امام زمان انسان اگر بميرد _ مر دنش مردن جاهليتى است.
كتاب شرح المقاصد ج 5 ص 239 سعدالدين التفتازانى
قال رسول الله (ص) _ من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميته جاهليه
گفت رسول خدا (ص)هر كس بميرد و نشاسد امام زمانش را مرده است به مردن جاهليت.
1.مسند احمد ج 5 ص 61
2.مسند ابى داود طيالى ص 259
3.صحيح ابن جان ج 10 ص 434
4.   صحيح الكبير الطبرانى ج 16 ص 388
قال رسول الله (ص) _ من مات بغير امام مات ميته جاهليه
گفت رسول خدا (ص) هر كس  مرد بدون امام مرده در حالت جاهليت
شرح:
اين امامى را كه رسول الله در اين احاديث آورده و بايد انسان بشناسد و امام داشته باشد منظور امامت عامه _ يعنى حكومت نيست بلكه امامت خاص يعنى امامى كه اصول ارشاد و هدايت يعنى سنت مفروضه به ما رسانده و ما از آن براى شناخت حق و باطل و استفاده مىكنيم امامى كه از خلفاء الراشدين المهديين است امامى كه سنت مفروضه رسول الله را در دست داشته و دارد.
و آن امام _ محمد بن حسن العسگرى امام زنده و غايب آل محمد است كه كما عيسى بن مريم امام زنده و غايب آل ابراهيم است و بايد هر دو را شناخت و ايمان آورد و از علم الكتابى كه داشتند به قدرى كه بدستمان رسيده است استفاده كرد.
و روزى كه امام مهدى (ع) به همراه عيسى (ع) ظهور كنند آن روز است كه همه بشريت خلفاء الراشدين المهديين را خواهند شناخت و بر آنها اجتماع خواهند كرد آنجا كه رسول الله فرمود:
لايزال هذالدين قائماً حتى يكون _ عليكم اثنا عشر خليفه كلهم تجتمع عليه امّه
هنوز اين امر برپاست  _ تا باشد بر شما 12 خليفه بر همه شان اجتماع مىكند امت.
اجتماع امت در ظهور مهدى (ع) تحقق پيدا خواهد كرد.
در نتيجه : عليكم بسنتى و سنه خلفاء الراشدين المهديين تمسكوا و عضوا عليها بالنواجذ بالحق
     شناخته شدند اميداواريم با پيروى از ايشان بتوانيم در شناخت.
محدثات الامور ميان حق و باطل و موفق باشيم و با دندانهاى خودمان آن را گرفته و ثابت قدم باشيم آنهائى كه خليفه خاص رسول الله بودند و وصى و وارث علم الكتاب يعنى سنت مفروضه بودند و در شانشان رسول الله (ص) گفته است.

خلفاء الراشيدن المهديين الاثنا عشر آل محمد _ اولشان على و آخرشان مهدى است و به همين دليل بود وقتى عبدالرحمان بن اف به على گفت                               
  كتاب خلفاء الرسول نوشته خالد محمد خالد ص 272.
ابايعك علي كتاب الله و سنه رسوله و سيره الشيخين
بيعت مى كنم به كتاب خدا و سنت رسول الله و سيرت شيخان..
قال على اعمل بكتاب الله و سنه نبيه و اجتهاد
گفت على عمل مى كنم به كتاب خدا و سنت پيامبرش و اجتهاد (خودم)
و سيره شيخين را قبول نكرد چون شيخين داراى سنت مفرضه نبودند و از نوشته شدن سنت فضيلت هم به امر  رسول الله (ص) جلوگيرى كرده بودند اين على بود كه سنت مفروضه در اختيارش بود و مىتوانست در ميزان كتاب و سنت مفروضه يعنى سنت الله در همه محدثات امور اجتهاد نمايد حتى در حيات ابوبكر و عمر (رض) على حلاّل مشكلاتشان بود.
همانطور كه قبلاً هم شرح داديم اين سنت همان سنت الله است كه سنت رسول الله (ص) مىباشد و احاديث نبوى در تمام كتابخانه هاى دنيا پر و فراوان است و آنچه در ميان مسلمانان جائى ندارد سنت الله است كه ائمه آل محمد زنده كننده . آن هستند و اصلاً ماموريتشان همين بوده است. اما مسلمانان آن را ترك كرده اند و حتى بعضى ها با آن مخالفت مىكنند _ و اختلاف افكنى را در ميان مسلمانان رواج مىدهند اگر همه مسلمانان به حكمت گمشده اسلام يعنى اصول الدين برگردند خواهند ديد كه هيچ فرقى با هم ديگر ندارند و با استفاده از حبل الله كه در آل محمد به وصايت و وراثت _ و ولايت و امامت و خلافت _ به امر خداوند _ رسول الله گذاشته است به توحيد برسند و از حزب الله_ باشند حزبى كه برپايه توحيد _ بعثت _ امامت _ عدالت _ معاد انديشه و عمل مىكند و اِلاّ همان طور كه تا به حال كرده اند و بكنند شامل اين حديث خواهند شد.

مستدرك صحيحين ج 3 ص 140 _ قال رسول الله (ص)
النجوم امان لِاهل الارض من الغرق و اهل بيتى امان لِاُمتى من الاختلاف فاذا خالفتها قبيله من العرب (اُمّه) اختلفوا فصاروا حزب ابليس.
گفت رسول ستارگان امان برای اهل زمينند از غرق شدن و اهل بيت من امان برای امت من از اختلاف هستند پس آنگاه که اختلاف کردش گروهی از امت من اختلاف کردن و شدن حزب شيطان.
و در ميان مردم اگر حكام مسلمان از آل محمد پيروى كنند بايد از استبداد و ديكتاتورى و خود خدابينى دست بردارند . مانند خلفاء راشدين اولی الامر برپايه شورى به خلافت برسند هر چند شورى در صدر اسلام خيلى ابتدائى بود ولى امروز ما مىتوانيم در يك روز حتى در جهان انتخابات برگذار كنيم و حكام بايد از علماء به عنوان راهنما در همه كارها استفاده كنند همانطور كه خلفاء از على (ع) استفاده مىكردند و اگر حكومتى امروز اين چنين تشكيل شود خواهيد ديد كه دنيا را به خود جلب خواهد كرد براى راهنمائى گرفتن امروزه مجلس شوراى ملى به وجود مىآيد كه تصميمات بايد در آنجا گرفته شود وخلیفه مجرى آن باشد در اينجا احاديثى را مىآوريم كه اثبات مىكند خلفاء راشدين  اولی الامر چگونه از عالم آل محمد در زمان خودشان استفاده مىكرده اند.
1_ كتاب رياض النضره للمحب طبرى ج 2 ص 170
عن عمر و قد نازعه رجل فى مساله فقال بينى و بينك هذا جالس _ و اشار الى على بن ابىطالب عليه السلام فقال رجل هذا ابطن _ فنههض عمر عن مجلسه و اَخَذَ بتلبيبه حتى شاله من الارض ثم قال اتدرى مَنْ صغّرت؟
مولايى و مولى كل مسلم
از عمر مردی با او مشاجره کرد پس گفت بين من و بين تو اين نشسته (قاضی باشد) و اشاره کرد به علی بن ابی طالب (ع) پس گفت مرد اين  شکم گنده پس بلند شد عمر از مکانش و گرفت يقه او را و بلند کردش از زمين سپس گفت آيا می دانی چه کسی را کوچک کردی مولای من و مولای هر مسلمان را.
شرح :
دراين حديث عمر (رض) معنى ولايت را خوب فهميده است _ ولايت همان علم است كه على (ع) حامل آن است و به همه يارى مىرساند و ديگران هم يارى مىگيرند .
2_ فيض القدير للمناوى ج 3 ص 46 و تفسير الدر المنشور و تفسير فخررازى قال عمر _ لا بقيت فى قوم لست فيهم يا اباالحسن.
گفت عمر نمانم در ملتی نيستی در ايشان يا اباالحسن .
3_ سنن بيهقى ج 7 ص 442 و استيعاب ج 2 ص 461 كنز العمال ج 3 ص 96 رياض النضره ج 2 ص 194 و مناقب خوارزمى ص 48.
قال عمر (رض) لو لا علي لهلك
عمر   گفت (رضی الله) اگر نبود علی حتما هلاک می شد عمر.
4_ كنز العمال ج 3 ص 53 _ رياض النضر ج 2 ص 194.
قال عمر (رض) اللهم لا تنزّل بىشدّه اِلاّ و ابولحسن الى جنبى .
گفت عمر (رضی الله) خدايا فرو نفرست بر من سختی را مگر اينکه اباالحسن باشد کنار من.
5_ كنز العمال ج 3 ص 179.
قال (رض) اباحسن لاابقانى الله لِشده لست لها و  لا فى بلد لست فيه .
گفت عمر (رضی الله) اباالحسن باقی نگذارد خدا مرا برای مشکلی که نباشی تو بر آن و نه در کشوری نباشی تو در او.
6_ كنز العمال ج 3 ص 179.
قال عمر (رض) يابنى ابىطالب فمازالت كاشف كل شبهه و موضع كل حكم
گفت عمر ای پسر ابوطالب پس همواره تو بر طرف کننده هر شبه ای و مکان هر حکم هستی .
7_ رياض النضره ج 2 ص 197.
قال عمر (رض) لاابقانى الله بعدك يا على.        
گفت عمر باقی نگذارد مرا خدا بعد از تو يا علی.
8_ نور الابصار لِلشيخي ص 171.
قال عمر (رض) اعوذ بالله من معضله لاعلى بها.
گف عمر (رضی الله) پناه می برم به خدا از مشگلی که نباشد علی بر آن.
9_ فتح البارى فى شرح البخارى ج 17 ص 105_ طبقات ابن سعد من روايه سعد بن الى المسيب قال كان عمر. يتعوذ بالله من مغصله ليس لها ابولحسن.
گفت عمر پناه می برم به خدا از مشگلی که نيست بر آن اباالحسن.
10_ ثعلبى فى قصص الانبياء ص 566.
فلما نظر اليه عمر وثب قائماً فاعتنقه و قال يا ابالحسن انت لِكل معضله و شدّه تُدعى .
پس َآنگاه که نظر کرد به سوی او عمر برخواست ايستاده و بغل کردش و گفت يا اباالحسن تو برای هر مشگلی و سختی خوانده می شوی .
11_ ينابيع الموده ج 2 ص 35.
اِن عمر بن خطاب اذا اُشكل عليه شىء اَخَذَ من على رضى الله عنه .
همانا عمر آنگاه که مشکل می شد بر او چيزی می گرفت از علی (رضی الله).
در نتيجه : استفاده
خلفاء الامه _ از همان سنتى بود كه پيامبر به على داده بود و خلفاء الامه از على استفاده مى كردند و در همه حال با على مشورت مىكردند و فتوى و حكم مىخواستند و على بر پايه علم اصول الدين يعنى سنت الله جواب مىداد.
7= و اياكم و محدثات الامور فانّ كل محدثه بدعه و كل بدعه ضلاله.
و مواظب باشند امور جديد را پس همانا هر چيز جديد بدعت است و هر بدعت گمراهى است.
در اين قسمت از حديث خلفاء راشدين المهديين _ اختصار به كار رفته است يعنى آنچه كه در شماره 6 _ آمده يعنى عليكم سنتى و سنته الخفاء الراشدين المهديين تمسكوا بها و عضوا عليها بالنواجذ بالحق.
بر شماست عمل كردن به سنت من و سنت خلفاء راشدين و مهديين چنگ بزنيدش و بگيريدش به دندانها بحق.
آمده است حاك براى روشن شدن موضوع قسمت شماره 7 را چنين مىنويسيم تا خوانند بدرستى متوجه شود.
و اياكم و محدثات الامور فان كل محدثه ( لايوافق كتاب الله و سنت مفروضه) بدعه و كل بدعه ضلاله ( و كل ضلاله فى النار)

و مواظب باشيد امور جديد را پس همانا هر امر جديد (كه موافق كتاب خدا و سنت مفروضه نباشد.
بدعت است و هر بدعت گمراهى است (و هر گمراهى در آتش است).
گفتيم كه كتاب و سنت مفروضه موازين شناخت حق و باطل _ و اجتهاد است وقتى كه ما با حادثه اى روبرو مىشويم بايد آن را مورد شناسائى قرار دهيم و اين شناسايى در ميزان كتاب و سنت مفروضه انجام مىگيرد و هر حادثه اى و امرى با كتاب و سنت مفروضه مخالف نباشد حق است.
و اصول اجتهاد ما به ما مىگويد چون حادثه و امرى با سنت مفروضه موافق است و با كتاب الله مخالف نيست _ صفت سنت را پيدا مىكند آنچه را كه رسول الله (ص) در حيات خود در حوادث و امور اجتهاد كرده است سنت فضيلت ناميده مىشود و آنچه كه ما مسلمانا در حوادث و امور برپايه كتاب الله و سنت مفروضه اجتهاد مىكنيم سنت حسنه ناميده مىشود و هر آنچه با كتاب الله و سنت مفروضه مخالف باشد بدعت است و كنار گذاشته مىشود _ خلفاء الراشدين المهديين مراجع اثنا عشر آل محمد اين موازين را به ما آموخته اند قبلاً آوريم كه:
كتاب كافى ج 1 ص 125 قال على ابن ابى طالب:
السنه سنتان _ سنته فى فريضه الاخذ بها هدى و تركها ضلاله و سنه فى غير فریضه الاخذ بها فضيله و تركها الى غير خطئيه
سنت دو سنت است _ سنتى در فريضه كه گرفتنش هدايت و تركش گمراهى است.
و سنتى در غير فريضه است گرفتنش فضيلت و تركش خطا نيست.
و نير در:
سنن درامى از قول مكحول:
السنه سنتان _ و سنه الاخذ بها فريضه و تركها كفر و سنه الاخذ بها فضيله و تركها الى غير حرج

سنت دو سنت است _ سنتى كه گرفتنش فريضه و تركش كفر است.
و سنتى كه گرفتنش فضيلت و تركش مانعى ندارد.
در اين دو روايت سنت فريضه همان سنت الله است.
و فضيلت همان اجتهادهاى رسول الله (ص) بر پايه كتاب و سنت مفروضه است.
و نيز رسول الله (ص) فرموده است :
از كتاب سنن درامى
قال رسول الله (ص) _ من سنّ سنه حسنه عُمِلَ بها بعده كان له مثل اجر
گفت رسول خدا (ص) هر كس سنتى نيكو بگذارد و عمل شود بدان بعدش باشد بر او مثل اجر كسى كه عمل كرد براى.
من عمل بها من غير اَن ينقص من اجره شىء
بدون اين كه كم شود از اجر او چيزى
و من سنّ سنه سيه كان عليه وزر من عمل بها غير اَن ينقص من اوزاره شىء
و هر كس سنتى بگذارد باشد براى او گناهى هر كس عمل كند بدان بدون اينكه كم شود از گناه او چيزى
.
بنابراين اگر اجتهادى بر پايه كتاب الله و سنت مفروضه نباشد بدعت است. او در اين حديث رسول الله (بدعت را سنت سيئه ناميده است.
از همين مبدا بوده است كه رسول الله پس از اينكه موازين را به امت خود آموخته است كه آن سنت مفروضه است و چون به امر خداوند مىدانسته است بعد از او احاديث يعنى سنت فضلت هم نوشته خواهد شد.
راه شناخت احاديث صحيح را به امت خود آموخته است احاديث صحيح همان سنت فضليت است و نيز حتى اجازه داده است كه مسلمانان هم برپايه موازين اجتها نمايند كه آن را سنت حسنه ناميده است از اينرو فرمود:
1_ تفسير قربطى ج 1 ص 38.
قال رسول الله (ص) _ اذا جاءكم الحديث فاعرضوه على كتاب الله فان وافقه فخذوه و اِن لم يوافقه فرّود فانه حديث باطل لااصل له

گفت رسول خدا (ص) آنگاه كه آمد حديثى پس عرضه كنيدش بر كتاب خدا پس اگر موافق بود بگيريدش

و اگر موافق نبود پس رد كنيدش پس همانا حديثى باطل است و اصل ندارد.
2_ احتجاج طبرى
قال رسول الله (ص) _ فاذا جاءكم حديثاً فاضربوه على كتاب الله و سنتى
گفت رسول خدا پس آنگاه كه آمد حديثى پس بزنيدش بر كتاب خدا و سنت من (سنت مفروضه)
فما خالف كتاب الله فارفضوهُ و ما موافق كتاب الله و سنتى فخذوه
پس آنچه مخالف كتاب خدا بود رد كنيدش و آنچه موافق كتاب و سنت من بود پس بگيريدش.
شرح:
در خود اين روايت آمده حديث را به سنت عرضه كنيد اگر حديث همان سنت مفروضه باشد چگونه حديثى را با حديث ديگر موازنه كنيم پس معلوم مىشود كه حديث سنت غيرمفروضه است يعنى حديث سنت فضليت است.
از كتاب كافى چند حديث ديگر مىآوريم از قول ائمه آل محمد
3_ كل شىء مردود الي الكتاب و السنه و كل حديث لايوافق كتاب الله فهو زخرف
همه چيز برمىگردد به كتاب و سنت و هر حديث موافق كتاب خدا نبود پس بيهوده است.
4_ ما لم يوافق من الحديث القرآن فهو زخرف
آنچه موافق نيست از حديث با قرآن پس آن بيهوده است.
5_ لاتقبلوا علينا حديث الا ماوافق القرآن
قبول نكنيد بر ما حديثى را مگر آنچه موافق قرآن است.
6_ لاتاخذوا منا حديث اِلا ماوافق القرآن
و نگيريد از ما حديثى مگر آنچه موافق قرآن است
7_ من رسول الله (ص)
خطب النبى (ص) بمنى فقال يا ايها الناس ما جاءكم عنى يوافق كتاب الله فانا قلته و ماءكم يخالف كتاب الله فلم اَقلهُ

خطاب كرد رسول خدا در منى پس گفت اى مردم آنچه آمد از من موافق كتاب خداست پس من گفته ام.
و آنچه آمد مخالف كتاب خداست پس من نگفته ام
8_ كتاب جامع البيان العلم و فضله يوسف بن عبدالبر ج 2 ص 119.
قال رسول الله (ص) ما اتاكم عنى فاعرضوه على كتاب الله فان وافق كتاب الله فانا قلته و اِن خالف كتاب الله فلم اقله

گفت رسول خدا (ص) آنچه آمد از من عرضه كنيد بر كتاب خدا پس اگر موافق كتاب خدا بود.

پس من گفته ام و اگر مخالف كتاب خدا بود پس نگفته ام .
شرح:
با توجه به اين روايات كه از پيامبر نقل شده راه صحيح شناخت حديث حق از باطل اين نيست كه مىگويند.
قال فلان قال فلان و …… قال فلان _ ( گفت فلان گفت فلان .. گفت فلان ) چون گويندگان همه راستگو هستند پس اين حديث صحيح است و به نص حديث و متن آن توجه نمىكنند كه ممكن است نص و متن حديث با آيات قرآن مخالف باشد. در اين روش كه روش باطلى است و خروج از امر رسول الله است حق را به مردم مىسنجند در صورتى مردم را بايد با موازين حق سنجيد همچنانكه امام على فرمود در نهج البلاغه :
الحق و الباطل لايعرفان بالناس اعرف الحق تعرف اهله اعرف الباطل تعرف من آتاهُ
حق و باطل شناخته نمىشوند به مردم بشناسد حق را مىشناسى اهلش را
بشناس باطل را مىشناسى كسى كه آوردش.
و باز رسول الله (ص) فرمود:
صحيح بخارى كتاب اعتصام بالكتاب و السنه
قال رسول الله (ص) _ كل عمل ليس عليه امرنا فهو ردّ
گفت رسول خدا هر عملى كه نباشد بر امر ما پس او رد است.
و در سنن ابن داوود.
قال رسول الله (ص) _ من احدث فى امرنا هذا ما ليس فيه فهو ردّ
گفت رسول خدا هر كس بوجود آورده در امرما اين را (بدون مراجعه به كتاب و سنت مفروضه )
آنچه نيست در او پس او ردّ است.
امر رسول الله _ كتاب الله و سنت مفروضه است.
بنابراين ما در شناختن احاديث صحيح _ حديث را به كتاب و السنه عرضه مىكنيم چه كسى گفته يا روايت كرده مهم نيست از اينرو براى ما هر كتابى از هر مذهبى قابل خواندن است و از هر كتابى از هر مذهبى آنچه كه حق است مىگيريم همچنان كه رسول الله (ص) فرموده است:
كتاب بحار الانوار ج 2 ص 96
قال رسول الله (ص) _ خذوا الحق من اهل الباطل و لاتاخذوا الباطل من اهل الحق كونوا  نقاد الكلام
گفت رسول خدا _ بگيريد حق را از اهل باطل و نگيريد باطل را از اهل حق.و باشيد نقدكننده كلام.
و نقد كلام احتياج به اصول و موازين دارد كه آن كتاب الله و سنت مفروضه يعنى سنت الله و سنت رسول الله و سنت خلفاء الراشيدن المهديين الاثنا عشر آل محمد است.
از اينرو رسول الله فرموده است هر سخنى و هر حديثى كه با قرآن موافق باشد و اگر هم من نگفته باشم و به من نسبت داده شود _ چون با قرآن موافق است مثل آن است كه گفته ام.
سنن ابن ماجه _ قال رسول الله (ص)
لا اعرفن ما يحدّث احدكم عنى الحديث و هو متكى على اريكنه فيقول اقرا قرآناً
ما قيل من قول حسن فانا قلته
.
نمىدانم يقيناً آنچه را كه صحبت مى كند يكى از شما از من حديث را و او تكيه زده بر تختش _ پس مىگويد بخوان خواندنى را.
آنچه گفته شد از سخن حسن (نيكو) پس من گفته ام.
شرح:
در اين روايت چون كلمه _ قرآناً نَكِرَه آمده پس كتاب الله نيست و به معنى خواندنى ترجمه كرديم يعنى بخوان سخنى كه قابل خواندن است كه نيكو است و در خط آخر پيامبرفرموده  است كه مىگويد اگر سخن آن گويند كه  به من نسبت مىدهد حسن (نيكو) باشد مثل آن است كه من گفته ام سخن نيكو را هر كس گفته باشد ، بايد شيند و قبول كردد چه به رسول الله (ص) نسبت بدهند وچه به رسول الله نسبت ندهند _ چون نيكو آن سخنى است كه با موازين حق يعنى كتاب الله و سنت مفروضه موافق باشد.
از اين زاويه نگاه كنيم _ احاديثى كه بعد از پيامبر نوشته شده است و به پيامبر نسبت داده شده اگر با كتاب الله مخالف نباشد و با سنت مفروضه موافق باشد _ سنت فضيلت است و ما آن قبول داريم و به آن عمل مىكنيم از اينرو رسول الله (ص) در رابطه با احاديثى كه از او به ما رسيده دستوراتى داده است كه در زير مىآيد.
نهج البلاغه قال على بن ابىطالب _ انظروا ما قال و لاتنظر من قال
گفت على بن ابى طالب _ نگاه كنيد آنچه را كه گفت نگاه نكنيد كسى كه سخن گفت.
1_ 1. مسند احمد
2. سنن ابوداود
4.   مستدرك حاكم
قال رسول الله (ص) _ اَلا انى اوتيت الكتاب و مثله معه
گفت رسول خدا آگاه باشيد همانا من داده شدم كتاب و مثلش با خودش.
اَلا يوشك رجل شبعان على اريكته يقول عليكم بهذا القران فما وجدتم فيه من حلال فاحلوه و ما وجدتم من حرام فحرموه
آگاه باشيد نزديك باشد مردى بر اريكه اش مىگويد بر شماست  به اين  قرآن پس آنچه يافتيد.
.
در آن از حلال پس حلال كنيدش و آنچه يافتيد از حرام پس حرام كنيدش.
در اين حديث كتاب خود قرآن است و مثله معه _ اصول قرآن يعنى سنت الله و سنت مفروضه رسول الله است اگر مردى بگويد فقط قرآن كافى است و بدون اينكه مثله معه را هم بشناسد در واقع مىخواهد راه اجتهاد را ببندد نه تنها بر رسول الله بلكه به همه مسلمانان در صورتى كه در محدثات امور بايد اجتهاد كرد همانطور كه رسول الله _ اجتهاد كرده است پس به غير از قرآن _ از محدثات امور هم چيزهاى حلال  حرام مىشود آنچه با قرآن (كتاب و سنت مفروضه ) موافق باشد حلال مىشود و آنچه مخالف باشد حرام مىشود.
2_ 1. مستدرك حاكم.
2. سنن ترمزي
3.سنن ابن ماجه
قال رسول الله (ص) _ يوشك احدكم اَن يكذبنى و هو متكى يحدث بحديثى فيقول
گفت رسول خدا _ نزديك باشد يكىتان كه تكذيب كند مرا و او تكيه زده صحبت مىكند به صحبتى پس مىگويد.
بيننا و بينكم كتاب الله فما وجدنا فيه من حلال استحللنا و ما وجدنا فيه من حرام حرمناه اِلاّ اِنّ ما حرّم رسول الله مثل ماحرم الله.

ميان ما و ميان شما كتاب خداست پس آنچه يافتيم در او از حلال و حلال كرديم و آنچه يافتيم در او.
از حرام ، حرام كرديمش آگاه باشيد آنچه حرام كرد رسول خدا مثل آنچه حرام كرد خدا.
در اينجا نيز صحبت از كسانى است كه احاديث رسول الله (ص) را به كلى انكار مىكنند در صورتى كه آنچه را كه از احاديث نبوى با كتاب و سنت مفروضه موافق باشد _ رسول الله حلال كرده و آنچه را كه با كتاب و سنت مفروضه مخالف باشد حرام كرده و اين ضرورت لزوم اجتها در محدثات الامور است و همه انسانها بايد اين روش را ادامه بدهد و سنت فضلت را از رسول اكرم بگيرد و خودش هم اقدام به اجتهاد به سنت حسنه بكند برپايه كتاب الله و سنت مفروضه است.
3_ 1. سنن ابو داود
2. سنن ابن ماجه
قال رسول الله (ص) _ لا الفين احدكم متكاً على اريكته ياتيه الامر من امرى مما امرتُ به او نهيت عنه فيقول لاندرى ما وجدنا فى كتاب الله اتبعناهُ.
گفت رسول خدا _ مىيابيد كسى را كه تكيه زد بر اريكه و مىآيد امرى از امور من آنچه را كه امر كردم بدان و يا نهی كردم از آن پس مىگويد نمىدانيم آنچه را يافتيم در كتاب خدا پيروي كرديمش.

پيامبر (ص) هشدار مىدهد كه آنچه را كه من امر و نهى كرده ام برپايه موازين كتاب و سنت مفروضه بوده است بسيارى از چيزها در كتاب الله نيامده است و نياز به شناخت حكم آن است و بايد در موازين شناخت و اجتها _ اجتهاد مىشد كه پيامبر كرده و خواهد شد كه مسلمانان بايد اجتهاد كنند. به همين دليل بود كه على بن ابىطالب از رسول الله (ص) سئوال كرد و رسول الله (ص) راه درست اجتهاد را هم شورى قرار داد و اجتهادهاى
فردى غيرقابل قبول دانست چون در همه امور اسلام را بر شورى گذاشته است.
كتاب جامع البيان العلم و فضله _ يوسف ابن عبدالبر ج 2 ص 854.
عن على (رض) قال قُلت يا رسول الله اَلامر ينزل بنا بعدك لم ينزل به القرآن و لم سمع منك به شياً به قال.
اَجمعوا له العابدين من المومنين و اجعلوه شورى بينكم و لا تقضوا فيه براى واحدٍ.
از على گفت _ گفتم اى رسول خدا امورى مىآيد بعد از تو نه در قرآن است و نه نشيديم از تو چكار كنيم .
گفت رسول خدا جمع كنيد بندگان از مومنين و قرار دهيد شورى ميانتان و فيصله ندهيد در آن به راىفردي.
بر همين مبنى كه عمر ابن عبدالعريز ضرورت پيدا كردن جواب براى بسيارى از محدثات الامور احساس كرد و دستور داد احاديث نبوى را بنويسند چون پيامبربعد از آن كه موازين شناخت حق و باطل و اجتهاد را به امت خود ياد داد و يا افرادى كه مىتوانستند آن موازين را به مردم ياد بدهند بعد از رسول به عنوان خلفاء الراشيدن المهديين الاثنا عشر آل محمد _ معرفى كرد اجازه داد تا از احاديث استفاده شود هر چند كه در ابتدا هم فقط نوشتن احاديث را ممنوع كرده بود نه سخن گفتن از احاديث آنچه را كه خلفاء راشدين الحاكمين انجام مىدادند مىترسيدند مبادا مسلمانان احاديث را بنويسند و بعد كتاب الله را ترك كنند.
قال رسول الله (ص) _ من كتب عنى غيرالقرآن فليمحه تكلموا عنى و لاحرج.
هر كس نوشت از من غير از قرآن محو كنيدش.
در زمان عمر  ابن عبد العزيز بود كه فرمان داد تا احاديث نبوى نوشته شود.
1.   كتاب موطنا ص 330
2.   ارشاد سارى فى شرح صحيح البخارى ج 1 ص 6
3.   طبقات ابن سعد ج 2 ص 134
4.   تنوير الحوالك سيوطى ص 6
5.   ابونعيم اصفهانى فى تاريخ اصفهان
اَمَرَ عمر بن عبدالعزيز _ انظرو ما كان من حديث رسول الله او سنته فاكتبه فانّى خفت دروس العلم و ذهاب العلماء.
امر كرد عمر بن العزيز نگاه كنيد به آنچه بود از حديث رسول خدا و سنتش پس بنويسيد ترسيدم از بين رفتن علماء و علم را.
و نيز در سنن درامى فى مقدسه
1_ كتب عمر بن عبدالعزيز الى ابن بكر بن محمد بن عمر بن حزم اَن اكتب الىّ بما ثبت من الحديث عن رسول الله
نوشت عمر بن عبدالعزيز به ابى بكر بن محمد بن عمر بن حزم كه بنويس براى من از آنچه ثابت است از حديث رسول الله (ص).
2_ كتب عمر بن عبدلعزيز الى اهل المدينه اَن انظرو حديث رسول الله (ص) فاكتبوه فاِنّى خفت دروس العلم و ذهاب اهله.
نوشت عمر بن ابى عبدالعزيز به اهل مدينه كه بنويسد حديث رسول الله را من مىترسم از بين رفتن علم را به از بين رفتن اهلش.
به اين ترتيب بود كه احاديث نبوى يعنى سنت فضيلت نيز نوشته شد اما اين نوشته شدن به معنى آن نيست كه هر آنچه نوشته شده صحيح باشد اما وقتى كه ميزان شناخت حديث حق از باطل را داريم مشكل نداريم. ميزان _ القرآن (يعنى كتاب الله _ آيات قرآن و سنت مفروضه يعنى روح القرآن ) است.
حاكم بر شناخت حديث حق و باطل است و بايد در همينجا يادآورى كنيم سنت الله يعنى سنت رسول الله مفروضه _ يعني اصول الدين يعنى محكمات قرآن ميزان تاويل آيات قرآن نيز مىباشد.
تفسير قربطى ج 1 ص 38.
السنه قاضیه على الكتاب و ليس الكتاب بقاضٍ على السنه اِن السنه تفسر الكتاب و تبينه
سنت قاضى بر كتاب است و كتاب قاضى بر سنت نيست هماناسنت تفسير مىكند كتاب را و تبيين مىكندش.

اين سنتى كه قاضى بر كتاب است همان سنت الله و سنت مفروضه رسول الله (ص) مىباشد و اِلاّاحاديث در تفسير شدن به سنت الله احتياج دارد.
9_ در تفسير قربطى ج 2 ص 65 آمده.
اِن القرآن ينسخ بالسنه
بله _ همانطور كه دانستيم _ اَلسنّه _ همان اصول قرآنى است و اصول مىتواند آيات را نسخ كند اما معنى كلمه نسخ چيست _ كلمه نسخ دو معنى دارد.
1.    نسخ _ الغى _ باطل كردن
2.   نسخ _ اَخذ _ برگرفتن مثل نسخه بردارى از كتاب.
3. خود اصول به ما مىگويد كه اصول هيچ وقت الغي كننده فروع نيست بلكه تفسير و تبيين كننده آن است و وقتى كه ما برپايه اصول (سنت) آيه اى را تفسير و تبيين كرديم _ و از آن معنى را برداشتيم يعنى اَخذ كرديم اين همان نسخ است يعنى اصول آخذ معنى آيات است به معنى روشنتر معانى آيات با اصول برداشته مىشود.
و اِلاّ در قرآن هيچ آيه اى وجود ندارد كه منسوخ _ يعنى به معنى باطل شده باشد تمام آيات قرآن حق است _ پس نسخ به معنى برداشت كردن است و ربطى به لغو و باطل شدن آيات ندارد و خود قرآن مىفرمايد كه:
سوره فصلت آيه 42:
لا ياتيه الباطل من بين يديه و لا من خلفه
 نمی آید باطل از جلویش ونه از  عقبش
در قرآن هيچ آيه باطل شده اى وجود ندارد در آن صورت به ما خواهند گفت اين چه كتابى است كه بعضى از آيات آن باطل شده است و چيزى كه در آن باطل راه يافت _ خود باطل خواهد شد اما آيه اى كه در سوره بقره از نسخ صحبت مىكند معنايش كاملاً روشن و مبين مىشود اگر برپايه اصول (سنت الله) توحيد _ بعثت _ امامت _ عدالت _ معاد به آن نگاه كنيم در آن آيه صحبت از كتب قبلى انبياء سابق است كه خداوند قوانينى را از آن كتب نسخ (برداشت كرده) و در قرآن دوباره آورده است و بعضى از آيات را هم از كتب قبل برداشت نكرده بلكه آيات جديدى آورده شده و بعضى از آيات هم از كتب قبلى برداشته شده و كامل شده آن در قرآن آمده است .
سوره بقره آيه 105:
ما ننسخْ من آيهٍ او نُنسها ناب بخير منها او مثلها
هر چه برمى داريم از آيه اى(از کتب قبل یا معانی از ایات  ) يا ترك مى كنيم او را مى آوريم بهتر از او يا مثل او را.
شرح :
اين نسخ از كتب تورات و انجيل صورت گرفته يعنى خداوند بعضى از آيات (قوانين) كتب قبلى را از كتب قبلى برداشته و در قرآن دوباره تكرار كرده است. مثلاً  مثل _ قتل النفس كه از زمان فرزندان آدم حكمش در تمام كتب انبياء آمده و در قرآن نيز آمده است يعنى از كتب قبلى نسخ (نسخه بردارى) شده است اين نسخ يا بهتر شده يعنى كاملتر شد يا مثل اول دوباره در قرآن آمده _ بهتر شدن در اين است كه خداوند راه عفو را در قرآن آورده است تا جامعه اسلامى جامعه عفو و گذشت و دوستى باشد تا انتقام گيرى و كينه توزى
و يا بعضى از آيات در تورات و انجيل ترك شده و بجاى آن در قرآن آيات جديدى آمده كه مضمون آن آيات را دارد و خود آن آيات نيست و يا آياتى بهتر از نظر تكامل دينى خداوند بجاى آيات ترك شده آورده است.
و اين آيه شان نزولش تغيير قبله از قدس به مسجدالحرام بوده است يعنى خداوند قبله را از قدس نسخ كرد (يعنى برداشت ) و به مسجدالحرام گذاشت وقتى كه قبله از قدس برداشته شد
اما قرآن كه آخرين كتاب خداست و بعد از آن كتاب ديگرى نخواهد آمد پس آيات اين كتاب تا قيامت ثابت است و بر پايه سنت از آن ما معنى و تفسير بر مىداريم يعنى ما بناسخ اصول از قرآن منسوخ (برداشت ) مىكنيم اين است معنى القرآن ينسخ بالسنه.   قرآن برداشه میشود  با سنت
و مطالب ديگر اينكه آيا پيامبر چيزى از ناگفته گذاشته است يا نه.
جواب ما را عائشه (رض) مىدهد آنچه در صحيح بخارى آمده :
1-قالت عائشه (رض) من حدثك اَن محمداً كتم شياً مما اُنزل عليه فقد كذب
گفت عائشه (رضی الله) هر کس صحبت کرد که محمد پنهان کرده چيزی را از آنچه نازل شد بر او به درستی که دروغگو است .
همانطور كه در حديث زير آمده:
2-انى قدتركت فيكم ما اِن اعتصمتم به فلن تضلوا ابداً كتاب الله  وسنه بنيه

همانا من بدرستی که ترک کردم در شما چنانچه چنگ بزنيد به او پس هرگز گمراه نمی شوی کتاب خدا و سنت پيغمبرش.
مىدانيم كه حديث ديگرى هم وجود دارد كه جمله لن تضلوا در آن آمده است مىگويند پيامبر مىخواست چيزى را در مرض فوتش بنويسد كه اصحاب مانع شدند اما طبق حديث عائشه كه در بالا آمد پيامبر همه چيز را گفته است و كسى نيز نمىتوانست مانع از ابلاغ او شود و آن حديث اين است.
3=
1.   صحيح بخاري
2.   طبقات ابن سعد ج 4 ص 61
3.   نمايه ابن اثير ج 5 ص 246
قال رسول الله (ص) _ اُتونى بكتاب _ اكتب لكم كتاباً لن تضلوا بعده ابداً تنازعو و لا ينبغى عند النبى (ص) تنازع فقالو هَجَر رسول الله (ص) قال النبى دعونى فالذى .
انا فيه خيرُ مما تدعونى اليه.
گفت رسول خدا (ص) بياوريد برای من کاغذی بنويسم بر ای شما نوشته ای هرگز گمراه نشويد بعدش شلوغ کردند و سزاوار نيست آن نزد پيامبر پس گفتند هذيان می گويد رسول خدا گفت رسول خدا راحتم بگذارید پس آنچه که من در آنم بهتر است از آنچه که شما مرا به آن می خوانيد.
در اين حديث جمله لن تضلوا تكرار شده سئوال اين است.
پيامبر (ص) چه چيزى را مىخواست بيان كند اگر بگوييم باز هم مىخواست به كتاب الله و سنت سفارش كند كه قبلاً سفارش كرده بود و اين دو را در قرآن بود و هيچ اعتراض هم نشده بود پس آنچه كه مىخواست پيامبر بفرمايد چيز ديگرى بوده است كه بعضى را خوش نيامده بود و به تحقيقات خود ادامه بدهيم خواهيم ديد حديث چهارمى نيز وجود دارد كه پيامبر چندين بار گفته بود و مىخواست در مرض فوتش  نيز آن را بيان كند كه در آن حديث نيز لن تضلوا آمده است و اين سلسله احاديث ما را به آنجا راهنمائى مىكند كه پيامبر بنا به گفته عائشه (رض) همه چيز گفته است و چيزى را كتمان نكرده است و آن حديث _ حديث مشهور و متواتر ثقلين است .
اين حديث را ابن حجر هيثمى در كتاب صواعق المحرقه آورده و مىنويسد اين حديث پيامبر يكبار در عرفه بار ديگر در غديرخم بار ديگر در فراش مريض بودنش و نيز در آخرين خطبه اش گفته است و نيز ابن مغازلى شافعى در كتاب مناقب مىنويسد روزى كه پيامبر قبض روح شد در خطبه آخرين نمازش فرموده است .قال رسول الله  
11= اِنّى مخلّف فيكم الثقلين كتاب الله و عترتى اهل بيتى ما اِن تمسكتم بهما
همانا من ترك كنتده ام در شما دو گرانبها را كتاب خدا و عترت اهل بيتم چون تمسك كنيد به آن دو.
لن تضلوا بعدى ابداً و لن يفترقا حتى يردا عليَّ الحوض
هرگز گمراه نمىشويد بعداز من هيچ وقت و هرگز جدا نمىشوند (كتاب و عتره) تا برگردند به من در حوض (كوثر)
فلا تقدموهما فتهلكوت و لا تُقّصروا عنهما فتهلكوا و لا تُعلموا هم فانّهم اعلم منعكم.
پس پيش نگيريد آن دو را پس هلاك مىشويد و كوتاهى نكنيد از آن دو هلاك مىشويد و ياد ندهيد ايشان را پس همانا ايشان عالمتر از شما هستند.
اين حديث در اين كتب آمده :
1.الدرالمنثور سيوطى ج 2 ص 60
2. اَسد الغابه ج 3 ص 137
3.ينابيع الموده ص 41 و 35و33
4.   صحيح مسلم فى كتاب فضائل الصحابه فى باب فضائل على ابن ابىطالب.
5.   احمد ابن حنبل فى مسند ج 4 ص 366و و ج 3 ص17 و ج 5 ص 181
6.   بيهقى فى سننه ج 2 ص 148
7.   سنن حرامى ج 2 ص 431
8.   المتقى في كنز العمال ج 1 ص 45 و 48 و 96
9.   عبد بن حميد فى مسنده ج 7 ص 102
10.         طحاوى فى مشكل الاشار ج 4 ص 368
11.          ترمزى فى صحيح ج 2 ص 308
12.         اسدالغابه ج 2 ص 12 و ص 2 و ج 3 ص 147
13.         مستدرك الصحيحين _ حاكم ج 3 ص 109 ج 3 148
14.         نسائل فى خصائصه ص 21
15.         طبرانى فى كبير ج 6 ص 390
16.         فيض القدير ج 3 ص 14
17.         حليه الاولياء لابى نعيم ج 2 ص 355 ج 9 ص 64
18.         هيثمى فى مجمعه ج 9 ص 163 و 164
19.         نوادرالاصول ترمزى ج 3 ص 61
20.         صواعق المحرقه ابن حجر ص 755
21.         ثعلبى فى قصص الانبيا ص 14
شرح:
1_ بنابراين نتيجه مىگيريم كه پيامبر حديث كتاب و سنت را همراه با لن تضلوا آورده .
2_ در حديث آتونى بكتاب در فراش  يك بار ديگر لن تضلوا را ذكر كرده است.
3_ و در حديث آخرين خطبه فرمود  كتاب الله و عترتى _ همراه با لن تضلوا
نتيجه مىگيريم كه پيامبر در فراش بيمارى مىخواست سومين حديث را بيان كند كه مانع شدند اما در آخرين خطبه بيان كرده است بنابراين وقتى ما به حديث آخرين خطبه توجه مىكنيم به چند چيز پى مىبريم.
1_ كتاب الله و عترت پيامبر تا روز قيامت از هم جدا نمىشوند اين استمرار عترت را نشان مىدهد كه بايد همواره شخصى از عترت پيامبر تا روز قيامت زنده باشد و دليل زنده بودن امام مهدى (ع) مىباشد .
2_ اگر تمسك به كتاب و عترت شود لن تضلوا حاصل مىشود.
و چون در حديث كتاب و سنت نيز لن تضلوا آمده بود پس كتاب و سنت بايد مساوى كتاب و عترت اهل البيت باشد يعنى كتاب و سنت مساوى كتاب و عترت اهل البيت است. و اگر از دو تساوى طرفين كتاب را حذف كنيم يعنى :
كتاب وسنت= كتاب وعترت اهل البيت
نتيجه مىشود سنت= عترت اهل البيت
و فهميده مىشود كه عترت اهل البيت علماء سنت مفروضه هستند.
سنت مفروضه را بايد از علماء آل محمد گرفت و پيامبر عترت اهل البيت را معلم براى مسلمانان قرار داده است يعنى همان چيزى كه خود پيامبر مامور به آن بود معلم كتاب و سنت اما چون كتاب معروف است و همه  می شناسند اما سنت كه بنابر دو حديث كتاب و سنت كه هر دو در قرآن مىباشند معلوم نيست پس سنت را بايد از معلمانى كه پيامبر معيين كرده است گرفت به همين دليل فرمود:
فلا تقدمواهما فلا تقصروا عنهما و لا تعلموا هم فانهم اعلم منكم
پس پيشی نگيريد آن دو را پس عقب نمانيد از آن دو و ياد ندهيد ايشان را پس همانا ايشان عالم ترند از شما.
در اينجا اين سئوال مطرح مىشود عترت اهل البيت چه كسانى هستند كه سنت نزد ايشان است وقتى از بسيارى از مسلمانان اين سئوال پرسيده مىشود نمىتوانند درست جواب بدهند در واقع عترت اهل البيت كسانى هستند كه هدايت مسلمانان را بر عهده دارند عنوانهاى نجوم و سفينه نجات معرفى شده اند و اهل البيت به طور عام همه اصحاب را نيز شامل مىشود اما اهل البيت خاص فقط آل محمد هستند.
12= اصحاب كنجوم بايهم افقديتم اهديتم
اصحاب من مانند ستارگانند به هر کدامشان اقتداء کرديد هدايت يافتيد.
اصحاب عام همه ياران رسول الله است از جمله خانواده اش اما اصحاب خاص _ همان اهل البت هستند.
مستدرك صحيحين ج 3 ص 458 قال رسول الله (ص) _ النجوم امان لاهل لارض من الغرق و اهل بيتى امان لِامتى من الاختلاف فاذا خالفتها قبيله من العرب (اُمه) اختلفوا فصارو حزب ابليس.
گفت رسول خدا ستارگان امان برای اهل زمينند از غرق شدن و اهل بيت من امان برای امتم از اختلاف پس
آنگاه که اختلاف کرد گروهی از امت من اختلاف کردنند و شدنند حزب شيطان .
اهل البيت مانند نجوم هستند كه امان به امت محمد مىدهند اگر به ايشان اقتداء شود هدايت مىشوند .
13= قال رسول الله (ص) _ تفرقت اليهود على احد و سبعين فرقه و تفرقه النصارى على الثنين و سبعين فرقه و ستفرق امتى على ثلاثه و سبعين فرقه كلها فى النار الا واحده قالوا من هى يا رسول الله _ قال هى ما انا عليه و اصحابى (اصحاب بطور عام و آل بطور خاص) .
گفت رسول خدا (ص) متفرقه شد يهود بر 71 فرقه و متفرقه شد نصاری بر 72 فرقه و متفرقه خواهد شد امت من بر 73 فرقه همه ايشان در آتشند مگر يکی گفتند يا رسول الله چه کسانيند گفت آن چه من در آنم و اصحاب من .
و در كتاب بصائر الدراجات آمده قالوا من هى يا رسول الله _ قال هى ما انا عليه و اصحابى و سالوا ما اصحابك يا رسول الله قال اهل بيتى.
گفتند چه کسانی هستند آنها يا رسول خدا _ گفت آن چه من بر آنم و اصحاب من سئوال کردند چه کسانی هستند اصحاب تو يا رسول الله گفت اهل بيت من .
و در ميان اهل البيت _ آل محمد هستند كه داراى علم حكمت _ يعنى هدايت مىباشند اگر كسى پيرو واقعى آل محمد باشد يعنى علم الكتاب را از ايشان بگيرد هدايت مىشود علم الكتاب همان اصول پنج گانه مفتاح معرفت هستند كه خداوند به محمد وآل محمد داده است.
14= فرائد السمطين _ الحوينى الشافعى ص 27 ج 1 قال رسول الله (ص)لعلي  
مثلك و مثل اَئمه من ولدك بعدى مثل سفينه نوح من ركبها نجا من تخلف عن ها غرق و مثلكم كمثل النجوم كلما غاب نجم طلع نجم الى يوم القيامه.
گفت رسول خدا (ص) مثل تو و مثل امامان از فرزندان تو بعد از من مثل کشتی نوح است هر کس سوار شد نجات يافت و هر کس تخلف کرد از او غرق شد مثل شما مانند مثل ستارگان است هر گاه غروب کرد ستاره ای طلوع می کند ستاره ديگر تا روز قيامت .

بايد توجه بدهيم كه در حديث اصحابى كنجوم گفتيم كه خاص آن اهل البيت هستند و در اينجا در واقع بيان مىكند كه:
مثلكم كمثل نجوم كلها غاب نجم طلع نجم الى يوم القيامه
مثل شما مانند مثل ستارگان است هرگاه غروب کرد ستاره ای طلوع می کند ستاره ديگر تا روز قيامت.
ائمه آل محمد و به عنوان سفينه نوح كه نجات دهنده امت معرفى شده اند.
از اينرو على و ائمه از اولاد او بطور عام از اصحاب و بطور خاص آل محمد هستند.
15= قال رسول الله (ص) _ مثل اهل بيتى فيكم كمثل سفينه نوح من ركبها نجا و من تخلف عنها غرق .
گفت رسول خدا (ص) _ مثل اهل بيت من در شما مانند مثل کشتی نوح است هر کس سوار شد نجات يافت و هرکس تخلف کرد غرق شد.
1.   مستدرك صحيح ج 2 ص 343
2.   كنز العمال ج 6 ص 216
3.   حليه الاوليا ابو نعيم ج 4 ص 306
4.   تاريخ بغداد ج 12 ص 19
5.   هيثمى في مجمعه  ج 9 ص 167
6.   ذخائر العقبى محب طبرى ص 20
7.   كنوز حقائق لِلمنادى ص 132
8.   جامعه الصغير سيوطى
9.   ينابيع الموده ج 2 ص 12
16= ينابيع اموده ج 2 ص 83 _ قال رسول الله (ص)
من احب اَن يركب سفينه النجاه و يتمسك بالعروه الوثقى و يعتصم بحبل الله المتين فليوال علياً بعدى و ليعاد عدوهُ ولِياتم بالائمه الهداه من ولده فانهم خلفائى و اوصيائى و حج الله على خلقه بعدى و سادات امتى وقادات الاتقياء الى الجنه حزبهم حزبی و حزبى حزب الله و حزب اعدائهم حزب الشيطان.
گفت رسول خدا (ص) _  هر کس دوست داشت که سوار شود کشتی نجات را و چنگ زند بگيره محکم و بگيرد حبل الله متين را پس به ولايت گيرد علی را بعد از من و دشمنی کند دشمنش را و کامل کند به ائمه هدايتگر از فرزندش پس همانا ايشان خلفا و اوصيا و حجت خدا بر خلقش از بعد من است و بزرگان امت و رهبران با تقوی به سوی بهشت هستند حزبشان حزب من و حزب من حزب خدا و حزب دشمنانشان حزب شيطان است.
17= حافظ الحسكانى الحنفى _ فى شواهد تنزيل ج 1 ص 58 _ قال رسول الله (ص)
اِن الله جعل علياً و زوجته و امناوهُ حجج الله على خلقه و هم ابواب العلم فى امتى _ من اهتدى بهم (هدِنى الى صراط مستقيم)
گفت رسول خدا _ همانا قرار داد خدا علی و همسرش را و امينانشان را حجت خدا بر خلقش و ايشان دربهای علم هستند در امت من  هر کس هدايت يافت به ايشان هدايت يافت به صراط مستقيم.
11= فيض القدير للمنادى ج 3 ص 553 قال رسول الله (ص)
انكم ستبتلون فى اهل بيتى من بعدى
گفت رسول خدا _ همانا شما امتحان می شوید در اهل بيت من از بعد من
همه مسلمانان در برابر محمد و آل محمد بايد امتحان شوند همانطور كه امت هاى گذشته در برابر ابراهيم و آل ابراهيم شدند هركس بتواند آل محمد را بشناسد و وظيفه اي كه آنها داشتند را بداند در واقع توانسته است معناى صلوات _ بركات _ تحنن _ ترحم و سلام به محمد و آل محمد كه كما ابراهيم و آل ابراهيم هستند را بداند و اگر به اين درجه از شناخت رسيد شامل قسمت 8 حديث خلفاء الراشدين المهديين خواهد شد يعنى.
8= فانما المومن كالجمل الانف حينما قيد انقاد
پس همانا مومن مانند شتر قوی است آنگاه که بسته شود بسته می ماند.
را خواهد فهميد و بدان ملتزم خواهد شد و هدايت خواهد يافت و اگر مسلمانان آل محمد را نشناسند همانى را بر سر آل محمد خواهند آورد كه پيامبر پيش بينى كرده بود و خودشان نيز درگمراهى خواهند سوخت.
سنن  ابن ماجه _ الفتن
قال رسول الله (ص) _ انا اهل البيت اختار الله لنا الآخره على الدنيا و اِن اهل بيتى سيلقون بعدى بلاء و تشريداً و تطريداً.
گفت رسول خدا (ص) _ همانا ما اهل بيت را خداوند انتخاب کرد برای آخرت بجای دنيا و همانا اهل بيت من می يابند از بعد من بلاها و آوارگی ها و رانده شدنها .

چه بلائى و نشريدى و تطريدى بدتر از آنكه موازين ارشاد وهدايت در دست.آل محمد باشد و هر روز در نمازهايمان بر آل محمد صلوات و بفرستيم ولى آل محمد را نشناسيم و از علم و حكمت آل محمد محروم باشيم و در شناخت حق و باطل سرگردان باشيم و به جاى اينكه از علماء آل محمد پيروى كنيم كسانى را براى خود امام و رهنما قرار دهيم  كه نه تنها ما را هدايت نمىكنند بلكه گمراهتر هم مىكنند ولى همواره طائفه اى از مسلمين هستند كه پيرو آل محمد هستند.
سنن ترمزي
قال رسول الله (ص) _ عن ثوبان قال _ قال رسول الله (ص) انما اخاف على امتى الائمه المضلّين قال _ قال رسول الله (ص) لاتزال طائفه من امتى على الحق ظاهرين _ لايضرهم من يخذلهم حتى ياتى امر الله.

گفت رسول خدا _ جز اين نيست که می ترسم بر امتم از رهبران گمراه کننده گفت رسول خدا پيوسته گروهی از امت من بر حق آشکارند ضرر نمی رساند ايشان را کسانی که وفا نکند تا اينکه می آيد امر خدا





تا امر خدا بيايد و آن ظهور مهدى آل محمد كما ظهور مهدى آل ابراهيم است .
اميدواريم خودمان مقيد به اصول پنجگانه دين اسلام يعنى سنت الله _ سنت رسول الله سنت خلفاء الراشيدن المهديين المراجع بكنيم همواره در صراط مستقيم كمالجوئى قرار بگيريم.



.نتیجه 6 =  محمد و آل محمد کما  ابراهیم و آل ابراهیم است 








هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر